صفحه اصلی | صفحه اصلی انجمن | عکس سکسی ایرانی | داستانهای سکسی
فیلم سکسی | سکسولوژی | خنده بازار | داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها | پاسخ | وضعیت | ثبت نام | جستجو | قوانین | آخرین ارسالها |
انجمن آویزون / خاطرات سکسی / "خاطرات بهرام و خانم مهندس روشنک"
. 1 . 2 . 3 . >>
نویسنده پیام
# : 25 May 2008 23:23


بهرام انقدر خنگ بازی در نیار ، اون کلمپ میتر رو بذار دور کابل بعد بهم بگو چند آمپره؟
مغرور تر و یه دنده تر از این آدم تا حالا ندیدم. روشنک مهندس برقه و پرژه های ساختمونی رو انجام میده 3 ماه پیش بهاره خواهرم منو بهش معرفی کرده بود واسه اینکه قبل از اینکه لیسانسمو تو رشته برق بگیرم یکم کار یاد بگیرم ولی این بعضی وقتا گیج میزد و آمپر و ولت و قاطی میکرد اونوقت به من میگفت خنگ . یه روزبا روشنک رفتیم توی یه ساختمون مثل اینکه قرار بود کارای تسیساتی و روشناییشو انجام بدیم استخر خیلی شیکی بود یکم مورد و بررسی کردیم تا آقای کاراپتیان تشریفشونو اوردند از همون اول که اومد میخ من شده بود همچین نگاه میکرد انگار تا حالا آدم ندیده بود روشنک هم واسه اینکه بزنه تو پرش گفت به ظاهرش نگاه نکنین پسر با استعدادو کاری ایه . مرتیکه هم گفت اگه تو تائیدش میکنی حتما همینطوره و گفت دخترم این استخر قراره تا 20 روز دیگه افتتاح بشه میخوام تا 20 روز دیگه همه چیز جعمو جور باشه روشنک هم قول داد تا 20 روز دیگه تمومش کنه البته گاف بزرگی داده بود چون این استخری که من میدیدم بیشتر از 20 روز کار داشت

بعد که اون مرتیکه کارابتیان رفت روشنک گفت ببین بهرام من الان به خاطر این ظاهر مسخرت مجبور شدم کلی دروغ بگم ، لطفا آبروی منو دیگه اینجا نبر. از فردا مثل یه مهندس لباس میپوشی ، تنبلی و از زیر کار در رفتنم نداریم. دیگه تو این یکی پروژه من فقط میخوام نظارت کنم و همه کارا رو تو انجام بدی. مامانت هر دفعه داره به من زنگ میزنه و میگه بهرام کارش چجوریه ، منم زیرابت رو نمیزنم و میگم عالیه ولی اگه ایندفعه هم بخوای مثل قبل باشی همه چی رو میگم . گفتم روشنک جون مگه تا حالا بد بودم گفت روتو برم روتم به خواهرت رفته حالا که اینتور شد میری خونه و نقشه تابلوی استخر رو میکشی فردا قبل از اینکه خودت سوار بشی نقشه رو نشون میدی وگرنه دیگه نمیزارم باهام بیای سر کار ایندفعه جدیه
پرو فکر کرده من شاسکولم شب واسه رو کم کنی نشستمو یه نقشه مشتی طراحی کردم
از صبح تا 4 بعد از ظهر کارای بنایی انجام میشد برای همین ما مجبور بودیم بعد از ساعت 4 که کارگر ها میرن بیایم سر کار و چون قرار بود کار 20 روزه تموم بشه معمولا تا 12 شب سر کار بودیم یه 2 شبی گذشت تصمیم گرفتم شیوا رو ببرم اونجا با هماهنگی قبلی ساعت 10 بهم زنگ زد و گفت من دم درم رفتم درو باز کردم و اوردمش تو و به روشنک معرفیش کردم و بعد رو به شیوا گفتم این هم روشنک خانم همکارم هستند یه کم با هم دیگه صحبت کردند بعد دست شیوا رو گرفتم و بردمش تا استخرو نشونش بدم تو یه فرصت مناسب وقتی دیدم روشنک شیش چشمی رفته تو کار شیوا رو بردم تو سونا 2 ساعت طول کشید تا شیوا رو راضیش کردم دستم و گذاشتم رو سینه هاش چنان جیغی زد که گفتم الان روشنک میفهمه یکم صبر کردم یهو صدای روشنک اومد که داشت منو صدا میزد بدجوری هول کردم دگمه هامو بستم و رفتم بیرون تا شیوا لباساشو تنش کنه دیدم روشنک جلوم وایساده قلبم داشت مثل گنجشک میزدبدجوری هول کرده بودم زبونم بنده اومده بود بعد روشنک خیلی ریلکس گفت بهرام جان میدونی اگه الان جای من آقای کاراپتیان تو این وضع میدیدت چه آبرویی از جفتمون میرفت البته میدونم تو چیزی از آبرو نمیدونی ، چون اگه میدونستی جلوی منم حتی این کار رو نمیکردی ، ولی یخورده هم به فکر من باش یه خورده راحت تر شده بودم گفتم روشنک خانم ببخشید گفت بهرام جان واسه من مهم نیست تو با دوست دخترت چی کار میخوای بکنی ولی اینجا جاش نیست دوباره از خجالت سرخ شدم و سرمو انداختم پایین روشنک گفت خوبه خوبه ، بچه پررو نمیخواد واسه من ادای خجالتی ها رو در بیاری ، تو اگه خجالتی بودی از اول این کارو نمیکردی ، حالا بخشیدمت ناراحت نباش خوشحال شدم و دوباره تشکر کردم و رفتم سمت سونا ولی روشنک دوباره صدام زد و گفت بهرام؟ من به تو میگم یه وقت کاراپتیان میاد بعد تو میخوای بری بقیه کارت رو انجام بدی؟ فتم روشنک خانم تروخدا اذیت نکن ، آخه مگه کاراپتیان دیوانست که این موقع شب بیاد اینجا؟ به خدا چیزی نمیشه ، تروخدا ، همین یه باره فقط ، قول میدم تا روشنک اومد حرف بزنه شیوا اومد بیرون و گفت اِ شما اینجایید؟ بهرام داشت داخل سونا رو نشونم میداد. چقدر روشناییش رو خوب انجام دادی روشنک جان. از سونای ساختمون ما بهتر کار شده . روشنک رو کرد به شیوا و گفت کار من نبوده ، بهرام جان زحمتش رو کشیدن ، الانم یه سوال فنی داشتم اومدم از بهرام بپرسم که چی کار کنم .. دمش گرم روشنک عجب حالی بهم داد خیلی ازش خوشم اومد تا حالا همچین حرفی ازش نشنیده بودم بعد دوباره رو به من گفت بهرام کارات رو به شیوا جان نشون بده منم میرم اونطرف استخر تا کابل های پمپ رو وصل کنم بعد منو کشید کنار و گفت هر کاری میخوای بکن ولی فقط در سونا رو نصفه باز بذار تا اگه کاراپتیان اومد صداش رو بشنوی و رفت منم رفتم تو و یه لب جانانه از شیوا گرفتم

ادامه دارد
سعید دودره باز

# : 26 May 2008 15:47


جالب بود ، فقط کاش یه پست اول می زدی و می گفتی داستان ماله منوچ هستش ، اینجوریبهتر بود ...ولی ابتکاره خوبی بود

تو اگر گوشه محراب نشستی صنمی گفت چرا؟ ........ من اگر گوشه می خانه نشستم به تو چه؟
# : 26 May 2008 19:20


Quoting: Dodareh_Baaz
خاطرات بهرام و خانم مهندس روشنک


این که همون داستانه منوچه .

« « در این درگه که گه گه که که که که شود ناگه . به امروزت مشو غره که از فردا نه ای آگه » »
# : 26 May 2008 19:44


عالی بود سعید جالب شده مثل کتاب بامداد خمار که شب سراب رو در جوابش نوشتن من از داستان منوچه خیلی خوشم میاد و اینجور که شما شروع کردید حدس میزنم پاسخگوی خوبی هستید. منتظرم

شب تنهایی تو قاب آینه چهره ی مات دلم شکسته بود................دل خسته ای که بی حضور عشق همه ی پنجره ها رو بسته بود
# : 26 May 2008 21:44


Dodareh_Baaz

بنویس دیگه سعید خان

تو اگر گوشه محراب نشستی صنمی گفت چرا؟ ........ من اگر گوشه می خانه نشستم به تو چه؟
# : 26 May 2008 21:51


سلام
اینم پست اول در سه جمله:
1-داستان برگرفته از داستان منوچ جانه چون من این داستانو خیلی دوست دارم

2-شنیدم منوچ میخواد دیگه کشش نده و تمومش کنه منم تصمیم گرفتم شروع دوباره به داستان بدم

3-تو این داستان یه شخص چهارم هستش به اسم شیوا که تو داستان منوچ نقشش کمرنگتر بوده پس داستان قشنگیو میخواید بخونید


یه سلام گرم خدمت منوچهر

# : 26 May 2008 21:52


رو چشم امیر جان
تا 1 ساعت دیگه آمادست

# : 26 May 2008 23:36


قسمت دوم

رفتم تو و یه لب جانانه از شیوا گرفتم و گفتم شیوا بجم سریع لخت شو که دارم پرپر میشم شیوا گفت بهرام دوباره یه وقت روشنک میادا گفتم نه بابا خیالت راحت اینبار خودش بهم اجازه داد چشمای شیوا از تعجب چهار تا شد و گفت بهرام نکنه با روشنک هم آره ؟ خفه شو شیوا تو که میدونی غیر از تو با کسی نمیپرم دیگه کمکم شیوا لخت شده بود فقط یه شرت پاش بود خیلی آروم لبمو گذاشتم رو لبش و تا میتونستم ازش لب گرفتم خیلی حال میکردم وقتی از شیوا لب میگرفتم خیلی ناز لب میداد جوری که آدم نمیتونست ازش دل بکنه دمرو خوابوندمش رو سکوهای سونا و دستمو از پشت رسوندم به چاک کونش و از لای پاش انگشتمو تو کسش میکردم و همزمان با دست چپم سینهاشو میمالیدم گاهی هم یه لیس کوچیک به نوک سینش میزدم بعد از یه ده دقیقه شیوا لرزید و ارضا شد یه دو دقیقه شونه هاشو ماساژ میدادم شلوارمو تا نصفه پایین دادم و کیرمو گرفتم جلو صورت شیوا خیلی قشنگ ساک میزد زیاد طولش ندادم پاهاشو گرفتم و طاق باز رو سکو خوابوندمش و آروم کیرمو تا ته تو کسش کردم و شروع کردم به تلمبه زدن هنوز پنج دقیقه از تلمبه زدنم نگزشته بود که صدای قیژقیژ در ضد حال اساسیو بهم زد برگشتم به در نگاه کردم یهو روشنکو دیدم که خیلی تابلو سرشو دزدید خندم گرفته بود به روی خودم نیاوردم شیوا هم که تو آسمونا به سر می برد پس متمائنا چیزی متوجه نشده دیگه داشت آبم میومد حرکاتمو سریع تر کردم و تمام وجدمو تو شیوا خالی کردم پاشدم خودمو مرتب کردم شیواهم پاشد لباساشو تنش کرد و یه نموره آرایش کرد تا مثالا تابلو نباشه با حالت خندون و بچه خر کن رفتیم طرف روشنک سرش تو کار بود خودش اینجا بود ولی هوشو هواسش معلوم نبود کجاست چند بار صداش کردم تا بلاخره به خودش اومد بهش گفتم روشنک جان همه جارو به شیوانشون دادم خیلی از کارمون خوشش اومده روشنک گفت اِ ؟ چه خوب بهش گفتم روشنک میشه سوییچ رو بدی شیوا رو برسونمش سوییچ و داد و گفت زود برگرد چون کارم داره تموم میشه و باید بریم خونه یه لبخند از اون لبخند بچه خر کنا زدم و گفتم سیم ثانیه برگشتم اگه عادی میخواستم برم تا خونه شیواینا 1 ساعت راه بود ولی گازو کشیدم تو کون ماشین و نیم ساعته رفتمو برگشتم کارمون تموم شد و روشنک منو رسوند خونه انقدر خسته بودم که تا رسیدم خونه خوابم برد احساس سنگینی رو قفسه سینم کردم چسامو باز کردم دیدیم بهاره رو سینم نشسته گفتم کثافت پاشو نفسم بند اومد گفت ای بی شعور جلوی روشنک هم آتو دادی خونه کم بود دیگه سر کار هم دختر میبری میخوابونی گفتم بلاخره روشنک جونتون جاسوسی منو پیش تو کرد و از روی سینم پسش زدم کنار صبحونه رو خوردم و رفتم دانشگاه عجیب بود امروز سر کلاس سه نفر غایب بودن یکیش نسرین دوست شیوا بود و دومیش هم مسعود دوست نسرین و نفر سوم هم خود شیوا شک کردم خیلی رفتم تو فکر تا عصر تو فکر بودم عصر یه زنگ به شیوا زدم با حالت خسته جواب داد گفتم شیوا نگرانت شدم امروز نبودی گفت سرما خوردم نتونستم بیام گفتم گوشیت چرا خاموش بود گفت میخواستم خوب استراحت کنم ........ یکم که با شیوا صحبت کردم حالم بهتر شد منتظر روشنک شدم تا اومد و رفتیم استخر. خیلی جا خوردم استخرو آب کرده بودند خیلی هوس آب تنی کرده بودم ولی حیف که نمیشد بگزریم قرار بود امشب پروژکتور های بالای استخر رو وصل کنیم با وجود آب توی استخر هم که نمیشد نردبون اورد واسه همین اومدم برم بالا که روشنک مانع شد گفت تو اینجا بمون کلیدهارو تست کن گفتم روشنک جان خطرناکه با حالت عصبانی گفت اگه واسه من خطرناکه واسه تو هم خطرناکه دیگه لجبازی نکردم حوصله کل کل نداشتم خیلی با حال بود وقتی داشت از ستون ها میرفت بالا به زور جلوی خندمو گرفتم تا بلاخره به هر جون کندنی بود رفت بالا ترسو تو صورتش میدیدم یکی از پرژکتورها رو فرستادم بالا هنوز دو سه تا پیچ نبسته بود که پاش سر خورد و افتاد تو آب خیلی هول کرده بودم اصلا تکون نمیخورد شیرجه زدم توی آب که نجاتش بدم خیلی واسم سخت بود بلاخره به هر جون کندنی بود کشیدمش بیرون و کنار استخر درازش کردم خیلی ترسیده بودم تو اون حال و روز تنها چیزی که به ذهنم رسید ماساژ بود یه خورده ماساژش دادم تا بهتر شد چشماشو باز کرد کفتم روشنک خانم میخوای زنک بزنم اورژانس با حرکت دستش بهم فهموند که نمیخواد خودشو کنار دیوار کشید و به دیوار تکیه داد پاهاشو تو شکمش جمع کرد ازش پرسیدم روشنک خانم سردته با سرش گفت آره پشدم اینور اونور و گشتم چیزی پیدا نکردم گفتم روشنک خانم اینجا چیزی نیست لباسای خودمم که خیسه اصلا لباسای خودتونو در بیارید وگرنه زاتوریه میگیریدا می خواید درشون بیارم با سر تائید کرد دستمو گذاشتم رو زیپ لباسش و تا نصفه کشیدم پایین وای خدای من چی میدیدم این که فقط یه سوتین تنشه زیپو کشیدم بالا و گفتم انگار تنتون باشه بهتره

ادامه دارد

# : 27 May 2008 00:10




فرستاده ی جهنمی
# : 27 May 2008 12:24


خوبه

تو اگر گوشه محراب نشستی صنمی گفت چرا؟ ........ من اگر گوشه می خانه نشستم به تو چه؟
. 1 . 2 . 3 . >>
جواب شما
Bold Style  Italic Style  Underlined Style  Image Link  URL Link  Upload Images More Smiles... :grin: :wink: :up: :kiss: :biglol: :confused :cool: :love: :sad: :eek: :fl: :tongue:

» نام  » رمز عبور 
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.
 

Powered by MiniBB