| نویسنده |
پیام |
|
|
Quoting: shakiba56 قصه ی تو و این علیرضا به کجا میکشه ها به جاهای خوب وکشه
به كوروش چه خواهيم گفت؟forum/19_57882_0.html
|
|
|
عالی بود ولی خیلی کم بود
واسه من که عاشقم همین بسه : ~ " هر کی عاشقه به عشقش برسه"~!
|
|
|
مرسییییییییی 
~~~~با شب و مهتاب شنیدم این روزا خلوت می کنی...میگن تو خواب و رویاها خورشیدو دعوت می کنی~~~~
|
|
|
|
|
Quoting: rahamatt راستی آپیدم ب چشم عزيزم ميام
Quoting: shakiba56 خوب بود خانومی منتظر ادامه اش هستم تا ببینم قصه ی تو و این علیرضا به کجا میکشه
شكيبا جون اينم قصه زندگيه من نيست
اگر روزی کسی از من بپرسد که دیگر قصدت از این زندگی چیست به او گویم که چون میترسم از مرگ مرا راهی به غیر از زندگی نیست
|
|
|
Quoting: rahamatt ها به جاهای خوب وکشه
شايدم به جاهاي خوب نكشه
Quoting: SACRIFICE عالی بود ولی خیلی کم بو
سعي ميكنم دفعه بعد بيشتر بذارم
Quoting: asal_nanaz مرسییییییییی
لطف داري عسلم
اگر روزی کسی از من بپرسد که دیگر قصدت از این زندگی چیست به او گویم که چون میترسم از مرگ مرا راهی به غیر از زندگی نیست
|
|
|
Quoting: arezouye_morde شايدم به جاهاي خوب نكشه هاااا اول به جاهای خوب وکشه بعد به جاهای بد وکشه
به كوروش چه خواهيم گفت؟forum/19_57882_0.html
|
|
|

|
|
|
وقتي عليرضا ازم خواست بمونم داد مامان در اومد: نخير لازم نكرده شما دو تا بهم ميرسيد خونه را زير و رو ميكنيد البته شما نه عليرضا جان اين دريا همچين كه تو را ميبينه دل شير پيدا ميكنه يكيو داره كارهشو بندازه گردنش اونوقت هر آتيشي ميخواد ميسوزونه. _ من مواظبم دست از پا خطا نكنه . شيطوني كرد خودم تنبيهش ميكنم. مامان راضي شد و چيزي نگفت ولي خودم دلم ميخواست برم خونه. _ به اندازه كافي امروز پذيرايي شدم ممنون _ قابل شما را نداشت. حالا بي تعارف بمون. _ نه مرسي فردا كلاس دارم بايد برم. _فردا خودم ميرسونمت دانشگاه. _ نه مرسي دوست ندارم مزاحم تو بشم _ خودتم ميدوني كه مزاحم نيستي. اگه دوست نداري بموني بگو بيخود بهونه نيار دلم نيامد بگم نه . _ باشه ميمونم. و اينجوري بود كه خونه عمه اينا موندم و مامانينا رفتن. ولي عليرضا نميذاشت دست از پا خطا كنم نشستيم پاي فيلم . فيلمش ترسناك بود شايدم خيلي ترسناك نبود من خيلي ترسو بودم . خلاصه هر چند دقيقه يه جيغ ميكشيدم البته چون تو اتاق غليرضا بوديم و اتاقش طبقه بالا بود كسي صداي جيغ منو نميشنيد ولي عليرضا قاطي كرد : بسه ديگه سرم رفت چقدر جيغ ميكشي بچه ؟ با دستش جلوي دهنمو گرفت كه جيغ نزنم و منم دستشو گاز گرفت و دادش رفت هوا. _ چته چرا يه دفعه وحشي شدي؟ _ واسه چي جلوي دهنمو ميگيري؟ _ بس كه جيغ ميزني اعصابمو خورد كردي. _ خوب ميترسم . _ اصلا بي خيال نخواستيم فيلم ببينيم. بعدش از اتاق رفت بيرون. نفهميدم چش شد خيلي پكر بود اصلا حال و حوصله نداشت . چند دقيقه بعد منم دنبالش رفتم تو حياط. روي تاب نشسته بود و سرشو بين دستهايش گرفته بود اصلا متوجه من نشد. نشستم كنارش دستمو دور كمرش حلقه كردم سرشو بلند كرد و به من نگاهي انداخت. _ چي شد يه دفعه ؟ چرا اينجوري شدي؟ _ هيچي چيزي نيست . _ نا محرمم؟ _ نه _ از دست من ناراحتي عليرضا؟ با حالت ملتمسانه اي گفتم : ببخشيد . عليرضا من نميخواستم نا راحتت كنم . _ نه عزيزم تو كاري نكردي. _ پس چي؟ چته؟ _ گفتم كه چيزي نيست . خنديد و من حس كردم روي هوام . منو بلند كرده بود و داشت منو ميبرد طرف استخر. من دست و پا ميزدم. _ عليرضا نهههههههههه..... خواهش ميكنم ....... نهههههه ......منو بذار زمين _ نه نميشه _ خواهش ميكنم .... تو را خدا ...... عليرضااااااا منو تا نزديك استخر برد چشمهايمو بستم و منتظر بود تا دوباره خيس بشم كه حس كردم پاهام روي زمينه. چشمهايمو باز كردم ديدم عليرضا داره به من لبخند ميزنه. _ مسخره اين چه كاري بود؟ _ ناراحتي ؟ اشكالي نداره عزيزم الان ميندازمت . خواست منو بگيره كه از دستش در رفتم يه كم دنبال هم كرديم و بعدش هر دوتامون خسته شديم رفتيم نشستيم روي تاب. سرمو گذاشتم روي شونه عليرضا اونم دستشو حلقه كرد دور كمرم. _ عليرضا آنقدر تو فكر بود كه متوجه نشد صداش كردم. به خاطر همين با صداي بلند تري صداش كردم . _ عليرضااااااا _ چيه چرا داد ميزني؟ _ حواست كجاست؟ _ همين جا _ نخير اينجا نيستي . به چي داشتي فكر ميكردي؟ _ هيچي . _ بگو نميخوام بگم نگو هيچي. _ سر به سرم نذار _ چته؟ تو چرا اينجوري شدي؟ _ چطوري شدم؟ _ هيچي همش تو فكري. _ چيزي نيست _ چرا به من نميگي؟ _ ميخوام بگم ولي نميتونم _ چرا؟ نكنه خجالت ميكشي؟ _ نه _ پس چي؟ _ ميشه گير ندي ؟ اگه لازم باشه بهت ميگم _ باشه هر جور راحتي هيچوقت با من اينطور حرف نزده بود از دستش ناراحت شدم . بلند شدم كه برم. _ كجا ميري؟ _ خوابم مياد ميخوام برم بخوابم. _ ولي من كه هنوز حرفمو نگفتم. _ فكر نميكنم به من مربوط باشه . اگه به من مربوط ميشد به من ميگفتي ولي خوب مثل اينكه زيادي بهت گير دادم شب بخير. _ دريا اين چه حرفيه ميزني؟ _ فكر نميكردم اينقدر غريبه باشم. _ درياااااااا........ ببخشيد .... منظور بدي نداشتم نميخواستم ناراحتت كنم. از حالتش خندم گرفت . به نظر ناراحت ميومد . ولي به روي خودم نياوردم و جلوي خندمم گرفتم. _ مهم نيست . شب خوش. سرشو انداخت پايين _ شب بخير سرش پايين بود نميدونستم به چي فكر ميكرد آروم به سمت باغچه رفتم و شيلنگ آبو برداشتم و شير آبو باز كردم و گرفتم سمت عليرضا يه جوري تو دستم نگه داشتم كه آب از بالا روي سر عليرضا بريزه . آب روي سر و صورتش ميريخت. سرشو گرفت بالا فكر كرد بارون مياد كه من زدم زير خنده . سرشو به سمت من برگردوند اخمهايش تو هم بود سرم داد كشيد: _ مسخره ببين چيكار كردي؟ خيلي لوس و بي مزه اي بلند شد و رفت به سمت خونه خيلي عصباني بود. خنده روي لبام ماسيد و دهنم از تعجب باز مونده بود و حس كردم فكم خورد به زمين . اصلا انتظار چنين عكس العملي را ازش نداشتم. از تعجب داشتم شاخ در مياوردم. دويدم سمتش و دستشو گرفتم و كشيدم سمت خودم . _ عليرضا چي شد؟ چرا قاط ميزني؟ _ ول كن حوصله ندارم _ ببخشيد فكر نميكردم ناراحت بشي. شوخي كردم _ شوخيت خيلي بي مزه بود حالام ولم كن ميخوام برم بخوابم. ديگه كفرمو در آورده بود معلوم نبود چه مرگش بود كه اينجوري ميكرد . دستشو ول كردم و عليرضا به سمت خونه رفت منم با فرياد گفتم: _ به درك كه ناراحت شدي . بي جنبه حتي جوابمم نداد اين ديگه بيشتر كفريم كرد هيچوقت عليرضا را اينجوري نديده بودم. رفتم تو عليرضا تو اتاقش بود منم آروم رفتم تو اتاق هميشگي . چون زياد اونجا ميموندم يه اتاق مخصوص من شده بود هر وقت ميرفتم خونه عمه شب تو اون اتاق ميخوابيدم . عصباني بودم دور اتاق ميچرخيدم و با خودم حرف ميزدم. _ پسره بي جنبه ........ معلوم نيست چشه عقده هاشو سر من خالي ميكنه .............. تقصير خوده احمقمه كه باهاش شوخي ميكنم......... من چقدر الاغم كه همه حرفامو بهش ميگم حتي نگفت چه مرگشه ...... اصلا به من چه كه چشه. مگه من وكيل وصيه بقيم همينجور حرص ميخوردمو بلند بلند با خودم حرف ميزدمو چرت و پرت ميگفتم . يكي آروم زد به در حوصله هيچ كسو نداشتم توجهي نكردم . چند ثانيه بعد عليرضا اومد تو
اگر روزی کسی از من بپرسد که دیگر قصدت از این زندگی چیست به او گویم که چون میترسم از مرگ مرا راهی به غیر از زندگی نیست
|
|
|
|
|
دوستاي گلي كه به اين تاپيك سر ميزنن اگه پيشنهادي انتقادي در مورد نوشتم داريد خوشحال ميشم بدونم تا اشكالاتمو برطرف كنم
اگر روزی کسی از من بپرسد که دیگر قصدت از این زندگی چیست به او گویم که چون میترسم از مرگ مرا راهی به غیر از زندگی نیست
|
|
|
arezouye_morde ها فکر کنم الان به جاهای خوب وکشه. تند تند آپ کن دیگه.چرا اذیت میکنی. دستت درد نکنه آپیدی
به كوروش چه خواهيم گفت؟forum/19_57882_0.html
|