صفحه اصلی | صفحه اصلی انجمن | عکس سکسی ایرانی | داستانهای سکسی
فیلم سکسی | سکسولوژی | خنده بازار | داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها | پاسخ | وضعیت | ثبت نام | جستجو | قوانین | آخرین ارسالها |
انجمن آویزون / خاطرات سکسی / * زير باران غروب *
. 1 . 2 . 3 . 4 . 5 . 6 . 7 . 8 . 9 . 10 ... 20 . 21 . >>
نویسنده پیام
# : 19 May 2008 02:46


بچه ها من تاپيك جديد زدم


اگر روزی کسی از من بپرسد که دیگر قصدت از این زندگی چیست به او گویم که چون میترسم از مرگ مرا راهی به غیر از زندگی نیست
# : 19 May 2008 02:48


همه چيز يه دفعه اتفاق افتاد آنقدر سريع كه خودمم نفهميدم چي شد؟ همه چيز از اون روز شروع شد همون روزي كه داشتم واسه عليرضا از شيطوني هام ميگفتم شايدم از شبش شروع شد .تازه ترم دوم دانشگاه بودم هنوز بچه بودم هنوز فرق بين دانشگاه و مدرسه را نميدونستم يا بهتر بگم هنوز بزرگ نشده بودم . خودمم نفهميدم چطوري دانشگاه قبول شدم چون تمام مدت در حال شيطنت بودم همه از دستم عاصي بودن جواب كنكور كه اومد حتي جرات نكردم برم ببينم چه گندي زدم عليرضا زنگ زد تبريك گفت هنوز گيج بودم نميدونستم چه خبره.
من قبول شده بودم اونم رشته مورد علاقه ام شيمي . از خوشحالي داشتم بال در مي آوردم باورم نميشد. عليرضا از من خوشحالتر بود . شام با هم رفتيم بيرون يه جشن كوچيك گرفتيم چقدر خوش گذشت .
عليرضا پسر عمه ام بود پنج سال از من بزرگتر بود هميشه و همه جا با هم بوديم . كسي بود كه هميشه ميتونستم بهش تكيه كنم . كلا روابط خانوادگيمون خيلي خوب بود .
پدر من و عليرضا با هم شريك بودن تو كار صادرات فرش بودن . شراكت اونا باعث شده بود روابط خانوادگيمون نسبت به بقيه فاميل بيشتر باشه و اين باعث نزديكي من و عليرضا شده بود. من فقط يه خواهر داشتم كه اونم چند سال قبل ازدواج كرده بود و خيلي وقت بود من يكي يه دونه خونه شده بودم هرچند قبل از اون چون كوچكتر بودم باز هم مركز توجه بودم عليرضاهميشه مسخرم ميكرد و ميگفت تو بايد آدم بشي خيلي لوس و غير قابل تحملي ولي من اصلا حرفاشو قبول نداشتم . من غير از عليرضا دو تا پسر عمه ديگه داشتم كه يكيشون پدرام بود چند سالي ميشد كه واسه ادامه تحصيل از ايران رفته بود از عليرضا بزرگتر بود فرهادم كه از عليرضا كوچكتر بود تو شركت پيش پدرش كار ميكرد . آنقدر سر و گوشش ميجنبيد كه عمه ام واسش تو بيست سالگي زن گرفت از ترس اينكه گندي بالا نياره و مايه آبرو ريزي نشه.
عليرضا پسر خوبي بود هرچي اون سر به زير و مودب ودرس خون بود من شيطون و پررو تنبل بودم چقدر واسه درس خوندن من حرص ميخورد اگه دانشگاه قبول نميشدم حتما منو ميكشت .
حالا كه قبول شده بودم تو اين دو ترم فقط آتيش ميسوزوندم و واسه عليرضا تعريف ميكردم و اونم حرص ميخورد . يه بار كه واسش تعريف كردم چه جوري كلاس را با آوردن چند تا سوسك كوچولوي زشت بهم ريختم گوشمو چنان كشيد كه تا شب جاش درد ميكرد.
اون روزم بعد از كلاس رفته بودم خونه عمه. قرار بود مامان و رها با هم بيان. شام دعوت بوديم ولي من زودتر از همه رسيده بودم . فقط عمه خونه بود منم رفتم كمكش سالاد درست كردم. تو آشپز خونه بودم داشتم با عمه صحبت ميكردم كه از پشت يكي يقه لباسمو گرفت .
_ سلام جوجه . تو دوباره سر و كله ات اين طرفا پيدا شد. چي داري ميگي يه ساعته مخ مامان منو كار گرفتي؟
برگشتم نگاش كردم با لبخند داشت به من نگاه ميكرد.
_ اولا جوجه خودتي دوما يقه لباسمو ول كن پاره شد .
_ جواب سلام منو بده تا ولت كنم.
_عليك سلام بچه پررو
يقه لباسمو ول كرد . به مامانشم سلام كرد و از آشپز خونه رفت بيرون . چند دقيقه بعد صدام كرد .
_ دريا بيا كارت دارم.
_ تو بيا من حال ندارم اين پله هارو بيام بالا
_ سي دي كه ميخواستي گير آوردم بيا بگير
اتاقش طبقه بالا بود سه سوت خودمو رسوندم بالا . نفس نفس ميزدم عليرضا با تعجب داشت به من نگاه ميكرد و به من لبخند زد .
_ چه خبره يواشتر چقدر عجولي بچه.
_ بچه خودتي
سي دي را ازش گرفتم وپريدم تو بغلشو از گردنش آويزون شدم و لپشو بوس كردم
_ مرسي عليرضا
_ خواهش ميكنم .
_ خوب ديگه بيام پايين
_ بودي حالا .
خنديدم اونم خنديد.
_ نه ديگه فكر كنم گردنت شكست همين واست كافيه .
نشست لبه تخت و با دستش اشاره كرد برم پيشش بشينم . منم رفتم كنارش نشستم

اگر روزی کسی از من بپرسد که دیگر قصدت از این زندگی چیست به او گویم که چون میترسم از مرگ مرا راهی به غیر از زندگی نیست
# : 19 May 2008 02:58 | ویرایش بوسیله: rahamatt


Quoting: arezouye_morde
بچه ها من تاپيك جديد زدم

مبارکه...الان میخونم.
____________________________________________
Quoting: arezouye_morde
قرار بود مامان و رها با هم بيان.

از اسم من سواستفاده شد...حق چاپ نزد من محفوظه...
____________________________________________
ها وخوندمیه ذره بیشتر بود بهتر نبود دست منم از پشت بستی

به كوروش چه خواهيم گفت؟forum/19_57882_0.html
# : 19 May 2008 03:09


از اسم من سواستفاده شد...حق چاپ نزد من محفوظه.


اسمت قشنگه خودتم گلي خواستم به يادت باشم
بشكنه اين دست كه نمك نداره

اگر روزی کسی از من بپرسد که دیگر قصدت از این زندگی چیست به او گویم که چون میترسم از مرگ مرا راهی به غیر از زندگی نیست
# : 19 May 2008 03:15


Quoting: arezouye_morde
سمت قشنگه خودتم گلي

شما سنبلی...
Quoting: arezouye_morde
خواستم به يادت باشم

بسکه خانوم خوفی هستی

Quoting: arezouye_morde
بشكنه اين دست كه نمك نداره

خدا نکنه.چرا؟نشکنه ها

به كوروش چه خواهيم گفت؟forum/19_57882_0.html
# : 19 May 2008 03:20


خوب وقتي ميگي از اسمت سو استفاده شده منم بايدد بگم دستم بشكنه

اگر روزی کسی از من بپرسد که دیگر قصدت از این زندگی چیست به او گویم که چون میترسم از مرگ مرا راهی به غیر از زندگی نیست
# : 19 May 2008 05:06


arezouye_morde
آواتار نو مبارک.
Quoting: arezouye_morde
خوب وقتي ميگي از اسمت سو استفاده شده منم بايدد بگم دستم بشكنه

ها شوخی وکردم.باور نوکنم...

به كوروش چه خواهيم گفت؟forum/19_57882_0.html
# : 19 May 2008 08:32


منم خوندم.اون تاپيك قبلیتون هم خوندم.خوب بود و مبارک

از حاصل عمر چیست در دستم...................هیچ
# : 19 May 2008 09:33


سلام
به جای حال و احوال بیشتر بنویس
خوب شروع کردی خدا به آهر و عاقبتش رحم کنه

کلاس کار ما در بیکلاسی است دمی خوش دار که بیکلاسی هم عالمی است biklass
# : 19 May 2008 10:43


سلام سحر جان تاپیک نو مبارک خانوم

. 1 . 2 . 3 . 4 . 5 . 6 . 7 . 8 . 9 . 10 ... 20 . 21 . >>
جواب شما
Bold Style  Italic Style  Underlined Style  Image Link  URL Link  Upload Images More Smiles... :grin: :wink: :up: :kiss: :biglol: :confused :cool: :love: :sad: :eek: :fl: :tongue:

» نام  » رمز عبور 
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.
 

Powered by MiniBB