Quoting: mina_20_love
آه اي كلاغ پير،
اي تشنه ي جدايي يار از ديارو يار
با لبهاي زشت خوداز سرزمين عشق
تا اين خزان تلخ و غم افزا كشانديم
از لاله زارها و بهاران تو رانديم و در خون نشانديم
هان اي كلاغ پير
در اين ديار دور
آيا به انتظار كه باشم؟كجا روم؟
شب تيرو شمع اميدم به راه باد
در قطره هاي روشن باران شامگاه تلخ است و هرگزا
در پيش چشم من،تصوير خاطرات
در گوش وجان من ،آواي گرم او
اي دست ناشناس
طرحي دگر بريزتو در سرنوشت من
جان مرا بگير!
اما درنگ مكن!
گلهاي يادگاري مرا مگير!