صفحه اصلی | صفحه اصلی انجمن | عکس سکسی ایرانی | داستانهای سکسی
فیلم سکسی | سکسولوژی | خنده بازار | داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها | پاسخ | وضعیت | ثبت نام | جستجو | قوانین | آخرین ارسالها |
انجمن آویزون / خاطرات سکسی / قصه ی مرد منتظر
<< . 1 . 2 . 3 . 4 . 5 . 6 . >>
نویسنده پیام
# : 30 Apr 2008 12:17


Quoting: esi_mdk
عزیز منتظریم



درود

چشم سعی میکنم چشم انتظار نمونید

پرهام

# : 30 Apr 2008 12:19


Quoting: SACRIFICE
خیلی عالی بود ممنون



به شما هم درود میفرستم دوست گرامی

ممنونم که منو مورد لطف قرار میدی

و مسرورم که دوستانی خوبی چون شما داستانمو میخونن

پرهام

# : 30 Apr 2008 12:30


Quoting: mosafere_gharib
درود به تو دوست عزیز

سلام عزیز
Quoting: mosafere_gharib
چشم خودمونی حرف میزنم که اسوده باشی و ارام

سعی میکنم روان بنویسم که برای شما هم لذت بخش باشه خوندن داستان

سپاسگذارم

پرهام

مرسی ممنون

به كوروش چه خواهيم گفت؟forum/19_57882_0.html
# : 30 Apr 2008 13:31


مادر قسمت دوم

مادرم گفت وقتی سوار شدم بابات بدون اینکه نگاهم کنه به راهش ادامه داد ولی من همش به یه بهونه سر حرف رو باهاش باز میکردم اما اون جواب نمیداد و من ساکت میشدم تو دلم هزار تا فکر میکردم از اینکه باهام چیکار میکنه . از اینکه میشه یه روزی سایش بالا سرم باشه و چیزای دیگه اون راه افتاده بود به طرف کرمانشاه باید بارشو میبرد اونجا . منم با همه این فکرو خیالا خوابم برد تا اینکه با صدای بابات بیدار شدم که میگفت پاشو ماشین پنچر کرده اولش گیج بودم و چیزی نمیفهمیدم تا اینکه همه چی یادم اومد درو باز کردم از ماشین پیاده شدم بابات یه نگاه غضب الودی بهم کرد که حساب کار اومد دستم هوا خیلی سرد بود دیدم چرخ ماشینو باز کرد و داد به من که ببرم اونطرف و چرخ سالم رو بیارم منم که زورم به این چیزا نمیرسید یه کم هلش دادم ولی فایده نداشت و چرخ افتاد رو زمین و پاهام بابات گفت جون بکن نفله ولی همچین با تحکم حرف زد که بغض تمام گلومو پر کرد اومدم غیرتی بشم و کم نیارم اما نمیشد این کارا جسه ی مردونه میخواست بابات چرخ جدید رو گذاشت کنار ماشین و گفت جاش بنداز تا من بند بارا رو محکم کنم .منم که بلد نبودم هر کاری میکردم زورم به چرخ ماشین نرسید چرخ ماشین رو از دو طرف بغل کردم و محکم با پاهام و سینه هام فشار دادم لبه ی رینگ ماشین رو یکی از پیچا جا افتاد منم به خیال اینکه جا افتاده چرخ رو ول کردم با ازاد کردن چرخ ماشین در رفت و دست چپ من گیر کرد و به طرز ناجوری بریده ((با گفتن این حرف نگاهم به دست مامانم افتاد و اینکه چرا این سالها همیشه از این زخم به خوبی یاد میکرد و دوسش داشت))
شد دادم رفت هوا که دیدم بابات مثل برق خودشو رسوند به من و دسته منو که دید ساکت نگاهش کرد منو بغل کرد گذاشت تو ماشین و با یه دسمال یزدی دستمو بست منم دستم از شدت درد و خونریزی میلرزید بابات چرخ ماشین رو سریع عوض کرد و راه افتاد تا جایی که ماشینش راه میرفت میروندش البته ماشینای اون موقع سرعتی نداشتن به اولین شهری که رسیدیم بابات منو به بیمارستان برد و دست منو بخیه کردن بابات ساکت نگاهم میکرد چند ساعتی تو بیمارستان بودیم تا حالم بهتر شد و راه افتادیم توی راه اومدم حرف بزنم به خیال اینکه تو دل بابات جا باز کردن که دوباره بهم تشر زد که بار اخرت باشه که این طوری حرف میزنی لاتی حرف زدن مال مردای.............. یه زن با وقار حرف میزنه و لوده بازی در نمیاره بازم ساکت شدم البته تو دلم میگفتم جون بخواه سهراب خان رسیدیم به کرمانشاه و بابات منو برد به یه خونه و خودشم رفت بارشو خالی کنه تو اون خونه یه پیر زن بود با یه دختر 12 یا 13 ساله که از قرار معلوم مادر و خواهر بابات بودن پیر زن مهربونی بود دستمو دید یه کم بهش رسید و از اون داروهای گیاهی روش گذاشت و برام چایی اورد ازم چیزی نمیپرسید و بهم نگاهم نمیکرد که نکنه من خجالت بکشم 4 یا 5 ساعتی طول کشید تا بابات اومد با دیدن سهراب میخواستم پرواز کنم که انگار عشقم اومده سهراب سلامی کرد و رفت دستو صورتشو با اب گرم تمیز کرد چیزی که عجیب بود واسم این بود که یه راننده به این تمیزی یه کم عجیب بود خلاصه اینکه من مدتی اونجا بودم و بابات هم چیزی به اونا نگفت ولی خیلی باهام مهربون بودن تا اینکه اماده برگشتن به تهران شدیم بابات بار زده بود و صبح زود راه افتادیم 2 روزی طول کشید تا رسیدیم من تو اون چند روز سهراب رو تو ذهن خودم شوهر خودم کرده بودم ولی همش خیالای خودم بود رسیدیم به در همون کافه ای که من اونجا رقاصه بودم با دیدن اونجا بدبختیام اومد جلو چشمام و دلم به شور زدن افتاد که خدایا چی میخواد بشه سهراب همونجا وایساد و بهم گفت پیاده شو با این حرف سهراب شکه شدم گفتم چرا بازم مثل همیشه بابات ساکت بود دیگه تحمل نداشتم که با صدای بلند گفتم اخه مرد واسه چی پیاده بشم من کاری به اینجا ندارم سهراب دوباره نگاه همیشگی رو بهم انداخت پیش خودم گفتم الان میزنه تو دهنو که فکم بشکنه چون بابات دستای تنومندی داشت ولی چیزی که میدیدم این بود که یه مرد دست رو کسی بلند نمیکنه بازم گفت پیاده شو منم از سر جام تکون نخوردم بابات از ماشین پیاده شد و اومد درو باز کرد و دوباره با تشر گفت پیاده شو منو محکم سر جام نشستم یه نگاه به چشماش کردم و محکم گفتم اگه تو مردی منم یه زنم اگه تو غیرت داری منم دارم اگه اراده داری منم دارم .ازتو کمتر نیستم اراده ی منم مثل اراده ی یه مرد محکم کاری به اینجا ندارم و دیگه هم بر نمیگردم و حالا درو ببند که پیاده نمیشم .......
بابات درو بست و من اسوده نشستم سهراب راه افتاد و رسیدم در گاراژ که بارا رئ خالی کنه بارا رو داد دست شاگردای اونجا و بهم گفت خونتون کجاست و یه تاکسی گرفت و راهی خونمون شدیم دم در که رسیدیم بابات موند تا من برم خونه و یا الله بگم مادرم خونه بود و به سهراب تعارف کرد که بیاد تو اونم اومد مادرم با خوشرویی ازش پذیرایی کرد و از من خواست که برم بیرون تا با مادرم صحبت کنه منم هزار تا فکر تو سرم میومد و میرفت که خدایا چی میگن

# : 30 Apr 2008 13:50


Quoting: mosafere_gharib
مادر قسمت دوم


جناب پرهام خان کم بودااااااااا ولی بازم ممنون

Quoting: mosafere_gharib
ممنونم که منو مورد لطف قرار میدی




واسه من که عاشقم همین بسه : ~ " هر کی عاشقه به عشقش برسه"~!
# : 30 Apr 2008 14:39


عالی بود ولی یکم بیشتر بنویسی خیلی خیلی بهتر میشه موفق باشی

# : 30 Apr 2008 15:18


mosafere_gharib

عالی بود اخوی ادامه بده

خاطره شادي هاي امروزمان تلخ ترين غمي است که فردا به ياد مي آوريم ..... ◄ خدایا سپاس... ►
# : 2 May 2008 00:55


Quoting: mosafere_gharib
مادر قسمت دوم



به كوروش چه خواهيم گفت؟forum/19_57882_0.html
# : 2 May 2008 16:23 | ویرایش بوسیله: mosafere_gharib


تقدیم به تمامی شما دوستان گرامی و همراهان خوبم

پرهام

# : 2 May 2008 17:01




*شجاعت واقعي زماني است كه شخصي بتواند از اعماق مشكلات به زندگي لبخند بزند.*
<< . 1 . 2 . 3 . 4 . 5 . 6 . >>
جواب شما
Bold Style  Italic Style  Underlined Style  Image Link  URL Link  Upload Images More Smiles... :grin: :wink: :up: :kiss: :biglol: :confused :cool: :love: :sad: :eek: :fl: :tongue:

» نام  » رمز عبور 
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.
 

Powered by MiniBB