صفحه اصلی | صفحه اصلی انجمن | عکس سکسی ایرانی | داستانهای سکسی
فیلم سکسی | سکسولوژی | خنده بازار | داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها | پاسخ | وضعیت | ثبت نام | جستجو | قوانین | آخرین ارسالها |
انجمن آویزون / خاطرات سکسی / محافظ
<< . 1 . 2 . 3 . 4 . 5 . 6 . 7 . 8 . 9 . 10 ... 19 . 20 . >>
نویسنده پیام
# : 25 Apr 2008 16:18


سلام حامد جان تایپکت مبارک باشه. بار اوله داستانی ازت میخونم. عالی شروع کردی امیدورام همینطور ادامه پیدا کنه. منتظر ادامه هستم. همیشه و همیشه در اوج آرامش باشی.

شب تنهایی تو قاب آینه چهره ی مات دلم شکسته بود................دل خسته ای که بی حضور عشق همه ی پنجره ها رو بسته بود
# : 25 Apr 2008 16:26


سلام عمو حامد گله گلاب
عمو جان اولا از این که دیدم شورو به نوشتن کردی خیلی خوشحال شدم
دوم اینکه قسمت اول رو خوندم و اولین چیزی که نظرمو جلب کرد قلمه زیبات بود
امیدوارم موفق باشی
مطمئنا بچه ها تو این تاپیک هم می ترکونن



غم نان هرگز عذری برای فاحشگی هنر نیست
# : 25 Apr 2008 16:38


قسمت دوم :

چشماش رو باز کرد .. یه نیگاه به ساعت روی میز کنار تختش انداخت .. یازده و ده دقیقه ..!! تاسف خورد که اوضاعش باعث شده تا این وقت بخوابه ... عادت نداشت . آخه اون یه نظامی بود ..
با صدای رضا که داشت پرده ها رو کنار میزد به خودش اومد ..
- پاشو دیگه .. چقدر میخوابی؟ معلوم نیست اگه من کلید نداشتم تو چه وضعی داشتی .. پاشو دیگه ..
بلند شد و رفت سمت دستشویی .. توی آینه نگاهی به خودش انداخت و دستی به صورتش کشید .. زبری ریشش رو احساس میکرد .. انگار از این وضع هم راضی نباشه .. آخه اون یه نظامی بود ..
آب به صورتش زد و اومد بیرون .. عادت نداشت صورتش رو خشک کنه .. همیشه از بازی آب رو سر و صورتش لذت خاصی می برد ..
خونه رو نور خورشید فرا گرفته بود ... رضا رو دید که داره لباسهای اون رو از توی ماشین در میاره .. بازم ناراحت شد .. از وضع خودش که به این روز افتاده بود .. دوست نداشت کسی کارهاش رو انجام بده .. آخه اون یه نظامی بود ... آخه اون یه مرد بود ..
- به به آقای خوش خواب .. ظهرت بخیر .. برو لباساتو بپوش ..
تعجب کرد .. آخه قرار نبود جایی بره ..
- چرا منو نگاه میکنی؟ برو آماده شو دیگه ..
-- یادم نمیاد قراری داشته باشم ..
- مگه آدم فقط وقتی قرار داره میره بیرون؟ می خواییم بریم کمی هوا بخوریم .. از این هوای پاییزی لذت ببریم .. برو دیگه ..
اصلا دلش نمیخواست بره اما دلش هم نیومد اینقدر مغرور باشه و همش به حرف خودش .. حرکت کرد سمت اتاقش .. در کمد رو باز کرد و تی شرت تقریبا گشاد خاکستری و شلوار کتونی تقریبا آزاد روشن و کفش رو برداشت ...
- آخه این چه لباسیه پوشیدی؟ آه ببخشید یادم نبود تیپ مورد علاقته !!
نگاهی به رضا کرد و به حرفهای احمقانش فکر کرد .. تیپ !! .. حرفی نزد و حرکت کرد سمت در ..
تا چشمش به کادیلاک تازه رنگ خورده رضا افتاد زوق بچه گونه ای کرد .. هر دوشون عاشق کادیلاک بودن .. عاشق کلاسیک ...
سوار شدن و با صدای غرش موتور ، ماشین از جاش کنده شد .. از تو شیشه بیرون رو نگاه میکرد .. مردم رو میدید که هرکدوم دارن به سمتی میرن .. انگار همه ماشین و ربات بودن .. هر کس سعی میکرد از اون یکی جلو بزنه و سریعتر بره .. همه فقط میرفتن .. انگار غریب بود واسش ..
- بیا علی ..
به دست رضا نگاه کرد .. یه سیگار برگ ..
گرفتش و بازم خیره شد به بیرون .. و به سیگار پکی میزد ..
رضا هم مرتب حرف میزد اما اون اصلا حواسش نبود .. با دست رضا که به شونش میزد به خودش اومد ..
- چته مرد؟ مثلا من دارم حرف میزنما .. حداقل سرت رو به نشونه تایید تکون بده !!! ... پیاده شو بریم غذا بخوریم ..
از ماشین پیاده شدن ..
- علی بیا بریم تو اون پارک .. تو دل طبیعت غذا بخوریم ...
حرکت کردند سمت پارک .. یه نیمکت زیر یه درخت بزرگ سرو .. جای دنجی بود .. گوشه پارک .. پاتوق جوونیهاشون ..
رضا مرتب نفس عمیق می کشید ..
- به به .. چه هوای خوبی .. بشین تا من برم ساندویچ بگیرم بیام ..
نشسته بود و سیگارشو میکشید ... فقط سیگار .. انگار هوا براش لذتی نداشت ..
متوجه فریاد کمک کمک یه نفر شد .. انگار فقط این نوع فریاد رو میشنید .. سرش رو برگردوند به سمت صدا .. چند نفر رو دید که دارن پسری رو از روی ویلچرش به زور بلند می کنند .. و پسر همچنان فریاد می زد ..
انگار هیچ کس نبود کمک کنه .. و یا شایدم نخواد کمک کنه ..
چشمش به چشمای پسرک افتاد .. ته قلبش لرزید .. بازم یه نگاه .. یه نگاه پر از حرف .. یه نگاه آشنا ..
ناخودآگاه از سر جاش بلند شد و دوید به سمت پسرک .. سه تا جوون بیشتر نبودن .. به راحتی از پسشون بر می اومد .. و اونها هم که دیدن کارشون نتیجه ای نداره پسرک رو انداختن و فرار کردن !!
شاید هم واقعا آدم ربا نبودن و فقط قصد اذیت پسرک رو داشتن ..
در حالی که پسرک رو روی ویلچر می نشوند متوجه صدای یه زن شد .. سرش رو برگردوند که دید یه زن داره به طرفشون میاد ..
زن پسرک رو در آغوش کشید .. مثل یه مادر .. بهشون خیره شد .. حسودیش شد شاید .. آخه مادرش رو اصلا به یاد نداره ..
- آه .. عزیزم .. نیما جون .. آه خدای من ..
و همچنان غرق تماشای مهر مادری بود ....
رضا هم که ساندویچ ها رو گرفته بود به طرفشون می اومد ..
اما علی انگار اونجا نبود ..
- آه خیلی ممنونم آقا .. نمیدونم چجوری تشکر کنم .. واقعا ممنونم ..
رضا که دید علی حرفی نمیزنه پرید وسط و جواب تشکرهای خانم رو میداد ..
- من نمیدونم چجوری باید تشکر کنم ..
-- خواهش میکنم خانم .. کاری نکرده !
- نه اینجوری نمیشه .. حتما باید لطفتون رو جبران کنم ..
از خانم اسرار و از رضا انکار کردن !!
- لطفا آدرستون رو بدین تا باتفاق شوهرم بیاییم واسه تشکر ..
علی که اوضاع رو دید به حرف اومد ..
--- نه خانم عزیز لازم نیست ...
آخه اون فقط یه کار معمولی انجام داده بود .. کاری که آدم های معمولی اطراف نکردن!
- یعنی اجازه نمیدین حتی برای یه تشکر خشک و خالی هم خدمتتون برسیم؟
انگار زنه کوتاه نمی اومد .. علی هم اینو متوجه شد و حرکت کرد به سمت نیمکت .. اما رضا ایستاده بود و حرف می زد .. معلوم نبود چی میگن ..
و بعدش هم به علی ملحق شد و ساندویچ سرد شدشون رو خوردن ...

دانلود بهترين آنتي ويروس دنيا به همراه آپديت ديتابيس اون ... صفحه 467 ........
# : 25 Apr 2008 16:54


دوستان سعی می کنم تند تند بنویسم تا تو این چند روز باقیمانده از عمر آویزونی تموم بشه ..

Quoting: Anti_love
خیش خوب شد یادت اومد وگرنه باید برای شناساییه خودم همینطور میرفتم پایین

نه عزیزم .. لازم نیست بری پایین .. پایین خودش میاد اینجا ...!!!
Quoting: silenceinstorm
پشتیبانی که مشکلی نیست .. بسپار به ما !

فقط جریان بریدن چیزی که واسه رفیق بلند شه رو یاد باشه ..
Quoting: silenceinstorm
راستی ازاین به بعد میتونی تو امضات بزنی : برنامه امشب خرازی حامد یوهان : قسمت جدید مجموعه داستانیه محافظ

مردیکه مسخره میکنی هان؟ تو هم به آخر امضات چاقال رو اضاف بنما ..
Quoting: shakiba56
سلام حامد جان تایپکت مبارک باشه. بار اوله داستانی ازت میخونم. عالی شروع کردی امیدورام همینطور ادامه پیدا کنه. منتظر ادامه هستم. همیشه و همیشه در اوج آرامش باشی.

سلام شکیبای عزیز .. منم دارم داستان هیچ چیز ابدی نیست تو رو میخونم .. اما ببخشید اگه پستی نزدم .. دقیقا همون موقع که قسمت اول رو گذاشته بودی خوندمش و اگه پست میزدم نفر اول میشدم تو اون مسابقه ای که تو تاپیکت راه افتاده بود .. اما سعی کردم مزاحم نشم ... دیگه ببخشید ..
Quoting: n1m4
سلام عمو حامد گله گلاب
عمو جان اولا از این که دیدم شورو به نوشتن کردی خیلی خوشحال شدم
دوم اینکه قسمت اول رو خوندم و اولین چیزی که نظرمو جلب کرد قلمه زیبات بود
امیدوارم موفق باشی
مطمئنا بچه ها تو این تاپیک هم می ترکونن

سلام پسر فیلم باز .. آقا اگه بعضی جاهاش شبیه فیلمی شد نزنی تو پرمون ها .. حرفای مورگان فریمنی زیادی هست تو داستان .. میدونی که از چه لحاظی میگم؟ صفاتو داداش ...

دانلود بهترين آنتي ويروس دنيا به همراه آپديت ديتابيس اون ... صفحه 467 ........
# : 25 Apr 2008 17:09


Quoting: Yohan
آقا اگه بعضی جاهاش شبیه فیلمی شد نزنی تو پرمون ها .. حرفای مورگان فریمنی زیادی هست تو داستان .. میدونی که از چه لحاظی میگم؟ صفاتو داداش ...

این چه حرفیه
اتفاقا خیلی کیف هم می کنم
آره اصا کله دیالوگای رستگاری در شاوشنک به 90 درصده فیلمای تاریخ سینما می ارزن
Quoting: Yohan
قسمت دوم :

این قسمت رو هم خوندم حامد جان
مرسی
عالی بود



غم نان هرگز عذری برای فاحشگی هنر نیست
# : 25 Apr 2008 17:09


Quoting: Yohan
ا تو این چند روز باقیمانده از عمر آویزونی تموم بشه ..

تو هم حامد؟


غم نان هرگز عذری برای فاحشگی هنر نیست
# : 25 Apr 2008 17:19


Quoting: n1m4
این چه حرفیه
اتفاقا خیلی کیف هم می کنم
آره اصا کله دیالوگای رستگاری در شاوشنک به 90 درصده فیلمای تاریخ سینما می ارزن

نه منظورم این بود که دیدی مورگان یه حرف عمیقی میزنه ... یه تیکه با اون صدای غمگینش میزنه که آدم خود به خود بهش معطوف میشه و گوش میکنه .. حرف هایی از این دست منظورمه .. سبکش رو میگم ...
مثل همون رستگاری در شائوشنگ و یا عزیز میلیون دلاری .. حرفای مورگان واقعا به یاد موندنیه ..
Quoting: n1m4
این قسمت رو هم خوندم حامد جان
مرسی
عالی بود

خواهش میکنم ..
Quoting: n1m4
تو هم حامد؟

سربازی دیگه ...

دانلود بهترين آنتي ويروس دنيا به همراه آپديت ديتابيس اون ... صفحه 467 ........
# : 25 Apr 2008 17:23


Quoting: Yohan
ه منظورم این بود که دیدی مورگان یه حرف عمیقی میزنه ... یه تیکه با اون صدای غمگینش میزنه که آدم خود به خود بهش معطوف میشه و گوش میکنه .. حرف هایی از این دست منظورمه .. سبکش رو میگم ...
مثل همون رستگاری در شائوشنگ و یا عزیز میلیون دلاری .. حرفای مورگان واقعا به یاد موندنیه ..

اوووهوووم
فوق العادست
Quoting: Yohan
سربازی دیگه ...

ای بابا

ایشالا هر جا هستی موفق باشی حامد جان

غم نان هرگز عذری برای فاحشگی هنر نیست
# : 25 Apr 2008 19:49


آقا بدجوری وسوسه شدم یه دستی به قلم ببرم ... دیروز سامان امروزم تو

i'm god's lonely man
# : 25 Apr 2008 19:54


Quoting: Yohan
خیلی وقته تو ذهنمه ولی جقشو تو زدی



i'm god's lonely man
<< . 1 . 2 . 3 . 4 . 5 . 6 . 7 . 8 . 9 . 10 ... 19 . 20 . >>
جواب شما
Bold Style  Italic Style  Underlined Style  Image Link  URL Link  Upload Images More Smiles... :grin: :wink: :up: :kiss: :biglol: :confused :cool: :love: :sad: :eek: :fl: :tongue:

» نام  » رمز عبور 
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.
 

Powered by MiniBB