صفحه اصلی
|
صفحه اصلی انجمن
|
عکس سکسی ایرانی
|
داستانهای سکسی
فیلم سکسی
|
سکسولوژی
|
خنده بازار
|
داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها
|
پاسخ
|
وضعیت
|
ثبت نام
|
جستجو
|
قوانین
|
آخرین ارسالها
|
انجمن آویزون
/
خاطرات سکسی
/
خدا حافظ ایتالیایی % فهرست در صفحه اول %
<<
.
1
.
2
.
3
.
4
.
5
.
6
.
7
.
8
.
9
.
10
...
181
.
182
.
>>
نویسنده
پیام
hichestan_tanha
اعضا
#
: 23 Apr 2008 21:33 | ویرایش بوسیله: hichestan_tanha
فصل آخر ...
.................................................................................................... ........
قسمت اول
#- آقا سعيد سلام .
من _ سلام خوبي عزيزم جونم ؟
# _ آي دي منو 500 تومن شارژ ميكني ؟
من _ باشه عزيز آي ديت چند بود،آهان برو بشين شارژ شد .
#_ مرسي .
من _ بچه يكي مپ بسازه منم ميام تو كانتر بزنيم ببينم كي ميتونه منو هدشات كنه .
_ اي ول آقا سعيد . من با شما، خفه بابا تو كه ديروز با آقا سعيد بودي،جفتتون ساكت من واي ميستم .............
من _ چه خبره من تك واي ميستم داد نزنين اونايي كافي نت كار ميكنن شاكي ميشن ساكت .
_خوب اينجا صبح تا شب بازي ميكني برا خودت .
من _ سلام ميلادي خوبي دادا ؟ خره دارم ايجاد انگيزه ميكنم اين بچه ها صبح تا شب بيان به عشق اين كه منو بزنن يا اينكه يار من وايسن . اي ريدم تو اين شانس تيرش تموم شد وگرنه زده بودمش .
ميلاد _ نگاش كن تورو خدا مثل اين بچه ها ميمونه .
منم خم شده بودم رو مانيتورو با كيبورد موس كشتي ميگرفتم اصلا به ميلاد نگاه هم نميكردم . معمولا تا حال اين چهار پنج تا بچرو نميگرفتم آروم نميشدم .
_دل ما به كي خوشه .
من _ دلت به عمت........ اين صدا ديگه مال ميلاد نبود سريع خودمو كشيدم پشت يه جعبه تا تير نخورم .سر و آوردم بالا .اوه اوه اين سميه بود كه يه نگاه چپ به ميلاد انداختمويه خنده موذيانه كرد وسريع از جلو چشمام غيب شد .
من _ سلام چطوري ؟
سميه _ من خوبم ولي تو بهتريا، نه ؟
من _ بشين رو اين بچه ها زياد نشه الان من ميام .
بي خيال نشستم برا ادامه بازيم سميه هم اومد پشت ميز و با خودم شروع كردم فكر كردن و ادامه بازي .....
... اه بازم آقا سعيد برد مارو كه ، آقا سعيد يه بارم بزار ما ببريم.........
من _خوب ديگه من برم به مهمون برسم خودتون بازي كنيد من دوباره ميام .
خوب خوب رفيق شفيق ما چطوره
سميه _ بدك نيستم . خجالت نميكشي با اين بچه ها ميشيني به بازي و ميچاپيشون .
من _ چي كار كنم زندگي خرج داره .
سميه_ آخه تو كه برات فرقي نداره هر چقدر در بياري همون ماهي 100 تومن حقوقتو ميگيري .
من _ تو كه ميدوني من برا پول كار نميكنم برا سرگرمي ميام اينجا ،من دربيارم برا ميثم يا برا خودم فرقي نداره مهم اينه كه سرگرم باشم.
سميه _ بيخيال . راستس امروز تو دانشگاه يه پسره بهم شماره داد.
من _ به به پس يكي خر شد بياد با تو رفيق بشه ، وضعش خوبه ؟ خوشگله يا نه ؟
سميه _ خاك بر سرت نكنن يعني تو هيچ تعصبي به من نداري ؟
من _ خوب نه مگه من چكارتم ؟ تو برام يه دوستي مثل ميلاد و رضا و صادق و بقيه .همونطوري كه برا بقيه خوشحال ميشم كه دوست پيدا كردن برا تو هم ميشم ديگه مگه بده ؟
سميه _ هيچي ولي من دخترما اونا پسر . الان 4 ماهي ميشه كه صبح تا شب با تو وقتمو ميگذرونم گفتم شايد تو هم به من عادت كردي .
من _ نه بابا عادت چي برو راحت باش دل من مرده يه لبخند تلخ زذم و به صورتش خيره شدم خدايي چيزي كم نداشت تيپش كه بچه مايه بود همش لباساي گرون و مارك دار تنش بود كه من حتي اسمشو نميدونستم ، با اون موهاش و اون مش استخونيش و پوست سفيدش و رژ لب سرخي كه هميشه به لباش بود دل هر كي رو ميلرزوند بدنشم كه خانوم يه پا مربي رقص بود برا خودش
نا خودآگاه يه خنده زدم و بهش گفتم پاشو وايسا .
سميه _ چيه ؟
من _ وايسا سوال نكن
بلند شد وايساد و با تعجب به من نگاه كرد با اشاره انگشت من شروع كرد به چرخيدن و يه دور زد و نشست سر جاش .
من _ قدت چنده ؟
سميه _ صدو هفتاد. الان چيه ؟
من _ هيچي كونت يه خورده قلمبه تر بشه هر كي ببينت خودشو خراب ميكنه ها بعد بلند زدم زير خنده .
سميه _ كوفت مرض زهر مار بيشور ،اين چه وضع حرف زدن با يه خانومه ؟
منم كه داشتم به صورت سرخ شدش ميخنديدم با شنيدن اين حرف يكم خجالت كشيدم . راستي راستي داشت از يادم ميرفت كه بابا اين دختره ها ،شوخي با هم داشتيم ولي نه در اين اندازه ،خودمو جمع جور كردم بلند شدم رفتم سمت چايي ساز تا روشنش كنم
سميه_ اگه اين جورايم پس چرا تو به من تا حالا پيشنهاد بهم ندادي .
خشكم زد .سميه اين و گفت و از جاش بلند شد و كيفشو برداشت از در مغازه زد بيرون . منم كه ميخ كوب سر جام وايساده بودم و به حرفش فكر ميكردم .
ميلاد _ هوي با توام . چي بهش گفتي زد بيرون از مغازه ؟
من _ هان ؟ آهان نميدونم من چيزي نگفتم خيلي شاكي بود امروز نميدونم چرا . تو كجا بودي كي اومدي ؟
ميلاد_ طبق معمول پيچيدم بيرون كه راحت باشيد.
من_ خاك بر سرت جديدا اين چه كاريه تو ميكني ؟ بيا بشين بگيم بخنديم بابا نمياي منم يه چي ميپرونم اين ناراحت ميشه و ميره ..
ميلاد _ بگو چي شده ببينم.
كل حرفامون كه با سميه زده بوديم به ميلاد گفتم .
ميلاد_ پسر احمق تو بخدا .دختر مردم چهار پنج ماه داره مثل پروانه دورت ميگرده تورو از اون وضعيت در آورده روبراهت كرده ،بهت محبت كرده صبح تا شب باهات بوده يه لحظه با خودت فكر نكردي اين بابا هم آدمه بهت دل ميبنده ؟
من _ نه جون دادا ميدونم بهش مديونم خيلي چيزامو ولي آخه تو كه شرايط منو ميدوني ،من نميتونم .
ميلاد _ من ميفهمم ولي اون كه نميدونه ،اون اومده حس حسادت تورو برانگيزه ببينه تو چي ميگي بعد تو راحت ريدي بهش رفته .
من _ درست صحبت كن .
ميلاد_ خره تو ام بهش عادت كردي و دوسش داري مگه نه ؟
من _نه
ميلاد_ احمق اگه نداشتي اينطوري نميگفتي درست صحبت كن .
دست كردم تو موهامو كشيدم بالا و سرمو گرفتم بين دستام .
من _مثل يه دوست دوسش دارم نه كمتر نه بيشتر ،هم اندازه تو
ميلاد _ گه شور نخور ،الان اگه صادق بگه ريدي به ميلاد ميگي آره دمت گرم ولي......
داغ كرده بودم ميلاد يه جورايي راست ميگفت من به سميه عادت كرده بودم خيلي ساده بود قضيه ولي من نميتونستم جلوتر برم .
از مغازه زدم بيرون يه نخ سيگار روشن كردم شروع كردم به پياده روي ......
من به رويام قول دادم كه با هيچ دختري نباشم يه پك محكم به سيگارم زدم و دودشو با حرص دادم بيرون ولي خدايا مگه ميشه ،من خيلي بچم برا اين قضيه كه بتونم با اين موضوع كنار بيام ، مگه من چند سالمه تازه رفتم تو بيست و يك سال ...
اشگ از گوشه چشمام ميريخت پايين دوباره داشتم ميرفتم تو خلصه خودم سرمو بل حرص تكون دادم اشگامو پاك كردم و با پك محكمي كه به سيگارم زدم آرامشمو به دست آوردم يه دست تو موهام كشيدم . با خودم گفتم ديگه بسمه من همين زندگي اينطوري رو دوست دارم نه كمتر نه بيشتر . سميه رفت كه رفت به من چه اون عاشق شده من كه نشدم ،ميره يكيو پيدا ميكنه منم از سرش ميپرم فقط ديگه نبايد با هاش تماس بگيرم بزارم يكم ازم دور باشه .......
پايان قسمت اول
tanhatarin bikas mardi az hichestan
hichestan_tanha
اعضا
#
: 23 Apr 2008 21:38
کم بود ولی چون تاپیک یه دفه ای اومد بالا اینطوری شد شرمنده همه دوستای گلم
یقه فریدم برا این قضیه میتونید بگیرید
ایشالا فردا با قسمت بعدی جبران میکنم
تا فردا
شاد و پیروز باشید
سعید
tanhatarin bikas mardi az hichestan
makhmalee
اعضا
#
: 23 Apr 2008 22:02
hichestan_tanha
به داش سعید
تاپیک جدید مبارک
ببخشید اگه دیر اومدم
آن کس که با داشته هاي خوب خود خوشحال نيست با برآورده شدن آرزوهايش نيز خوشحال نخواهد بود ◄ خدایا سپاس... ►
kami danger
اعضا
#
: 23 Apr 2008 22:14
اول اینکه سلام و مبارک باشه .
دوم اینکه دهنتون ....
بابا عین امار 9 صفحه اومدم جلو دیدم قسمت اول این آخره . چی گفتم . حال کردی .
سعید دادا ایشالا وسط اینیکی در نری و تا آخرش بمونی .
میخونم برمیگردم .
هر گاه اینده را طاقت فرسا دیدی.به خاطر داشته باش که تنها دقیقه ای از عمر خواهد بود.
tina_sadr
اعضا
#
: 23 Apr 2008 22:21
سلام عرض شد خدمت بکس
تاپیک نو مبارک سعید خان
عزیزم یه کم روشن سازی اذهان عمومی کنی بد نیست به جان خودم. تاپیک ول میکنی بعد یکی دیگه میزنی
به هر حال موفق باشی و شاد
;;;دارم این زنگی رو به چی میبازم؟؟؟؟;;;
send
اعضا
#
: 23 Apr 2008 23:06
hichestan_tanha
مرسی.
پرنده لب تنگ ماهی نشسته بود و به ماهی نگاه میکرد و میگفت:سقف قفست شکسته چرا پرواز نمیکنی؟!
rock_men
اعضا
#
: 23 Apr 2008 23:28 | ویرایش بوسیله: rock_men
سلا داش سعید.
ایول!
الان دیدم دوباره شروع کردی!
سریع بریم بخونیم!
سعید جان اون ارزشی و خاله بازی شوخی بود!
خوشحالم دوباره شروع کردی داداش.
فعلا.
dokhtareaftab
اعضا
#
: 24 Apr 2008 00:02
سلامممممم
این تاپیک جدیده؟؟؟؟
پس چرا من ندیده بودم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ز مرگم هیچ نمی ترسم اگر دنیا سرم ریزد...از این ترسم که بعد از من گلم را دیگری بوید!!!
saedb
اعضا
#
: 24 Apr 2008 00:34
hichestan_tanha
و خداوند زمين را آفريد و گفت : اي بنده .. برو حالشو ببر
Hellish_deatH
اعضا
#
: 24 Apr 2008 01:33
منم اومدم. هنوز نخوندم اما میخونم نظر میدم.
خوشحالم که دوباره شروع کردی.
مراقب خودت باش عزیز.
علی یارت
در جستجوی حقیقت. « آقا جون »
<<
.
1
.
2
.
3
.
4
.
5
.
6
.
7
.
8
.
9
.
10
...
181
.
182
.
>>
جواب شما
»
نام
»
رمز عبور
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از
این قسمت
عضو شوید.
Powered by
MiniBB