صفحه اصلی
|
صفحه اصلی انجمن
|
عکس سکسی ایرانی
|
داستانهای سکسی
فیلم سکسی
|
سکسولوژی
|
خنده بازار
|
داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها
|
پاسخ
|
وضعیت
|
ثبت نام
|
جستجو
|
قوانین
|
آخرین ارسالها
|
انجمن آویزون
/
خاطرات سکسی
/
طوفان شن ( فهرست قسمتها در صفحه اول )
<<
1
...
144
.
145
.
146
.
147
.
148
.
149
.
150
.
151
.
152
.
153
.
154
...
252
.
253
.
>>
نویسنده
پیام
Anti_love
اعضا
#
: 14 Jul 2008 21:16
Quoting: kami danger
بچه ها برید کنار دوتا آدم لانتوری دارن میان تو تایپیک
ریدییییی...یکیشون برقشون مثل اینکه رفته
◄ خدایا سپاس... ►
alone_lover
اعضا
#
: 14 Jul 2008 21:17
Quoting: kami danger
بچه ها برید کنار دوتا آدم لانتوری دارن میان تو تایپیک
کیا؟
دادا کجایی تو؟
به به می بینم علی هم برگشته؟
چگوری تو؟
منو که یادت هست؟
نمی دونم که چى شد*یهو شدى عزیزم*تا به خودم اومدم*دیدم برات میمیرم
kami danger
اعضا
#
: 14 Jul 2008 21:22
Quoting: alone_lover
کیا؟
دادا کجایی تو؟
به به می بینم علی هم برگشته؟
چگوری تو؟
منو که یادت هست؟
سلام آرزو
خوفی ؟
هر گاه اینده را طاقت فرسا دیدی.به خاطر داشته باش که تنها دقیقه ای از عمر خواهد بود.
kami danger
اعضا
#
: 14 Jul 2008 21:23
Quoting: Anti_love
ریدییییی...یکیشون برقشون مثل اینکه رفته
نخیر بابا برقی افتاده روش
هر گاه اینده را طاقت فرسا دیدی.به خاطر داشته باش که تنها دقیقه ای از عمر خواهد بود.
kami danger
اعضا
#
: 14 Jul 2008 21:27
علی کوشی پس؟
هر گاه اینده را طاقت فرسا دیدی.به خاطر داشته باش که تنها دقیقه ای از عمر خواهد بود.
Anti_love
اعضا
#
: 14 Jul 2008 21:35
Quoting: kami danger
نخیر بابا برقی افتاده روش
جووووون چه حالی بکنه بابا برقییییییی
Quoting: kami danger
علی کوشی پس؟
الان با کدوم علی بودی
◄ خدایا سپاس... ►
kami danger
اعضا
#
: 14 Jul 2008 21:56
طوفان شن – قسمت هجدهم
کرایه آژانس رو حساب کردم و برگشتم تو کوچه اشون . تنها صدایی که میومد صدای بادی بود که از لای شاخ و برگ درختهای بید مجنونی که تو کوچه اشون کاشته بودن رد میشد و صدای جیر جیرکی که اونجا داشت مزاحمت نوامیس ایجاد میکرد برای ساکنین اون کوچه . ( آخه ما رو یه بار به خاطر صدای بلند ضبط صوت ماشین گرفتنمون بهمون وصله ایجاد مزاحمت برای نوامیس مردم زدن . فکر میکنم ماموری که پرونده رو داشته تکمیل میکرده با واژه سلب آسایش نا آشنا بوده ) توی مسیر تا به درب خونه غزاله اینا برسم با خودم به این فکر میکردم که بچه کونی , این وقت شب خونه مردم چیکار داری که داری واردش میشی ؟ درسته که غزاله دعوتت کرده اما اومدیم و قرار بود که یه کیر اساسی بخوری اونوقت توی احمق کیو داری که اگر افتادی بازداشتگاه بخواد بیاد درت بیاره ؟
داشتم با خودم کلنجار میرفتم . به خودم که اومدم دیدم از در رد شدم و در رو هم پشت سر خودم بستم و وسط حیاط نسبتا بزرگ و زیبای خونه اشون وایسادم . ای کیرم تو این شانس . چرا بابای ما از این خونه ها نداشت که ما هم یه صفایی بکنیم توش . یدونه پس گردنی به خودم زدم و گفتم : خفه شو بابا . الان خیلی از ساکنین این شهر آرزوی داشتن نصف همون آپارتمانی رو که زیر دستت هست رو دارن . پس گوهت رو بخور و ناشکری هم نکن . که از تو بدتر زیاده .
وسط حیاط خونه استخری به شکل یه بیضی وجود داشت که پر آب بود و برای اینکه داخل استخر از بیرون معلوم نباشه با چند تا ستون آهنی که سقفش رو هم سفال کرده بودن محصورش کرده بودن . کنار استخر هم بلوکهای مربع شکلی قرارداشت که نقش مسیر رو بازی میکردن و از میون درز بلوکها چمنها سرشون رو به بالا کشیده بودن و کلا منظره قشنگی رو به نمایش گذاشته بودن . داخل حیاط هم پر بود از درختهای مختلف مثل چنار و توت و گردو شاتوت و... ادمی که تو یه همچین خونه ای زندگی میکنه اگه اهل باغبونی و این چیزا باشه باور کنید هیچ وقت پیر نمیشه . ( یکی از آرزوهای من که هنوز نتونستم بهش جامه عمل بپوشونم همینه که یه خونه ای برای خودم دست و پا کنم که حداقل یه باغچه کوچولو داشته باشه تا صبح اول وقت برم داخلش و یکم با گل و گیاههایی که داخلش دارم سرو کله بزنم و روحیه خودم رو عوض کنم . الان تو آپارتمانم گلو گیاه هست ولی نه با اون وسعتی که توی باغچه میشه داشت )
به جلوی ساختمان رسیدم . نمای روی ساختمان از سنگ بود و سر در ورودی ساختمان با دو ستون و یه طاق نیمگرد تزیین شده بود . محو نگاه کردن به ساختمان شده بودم که در باز شد و غزال روبروم سبز شد . یه لحظه ریدم به خودم . تو دلم گفتم که این الان میره به بابا ننش خبر میده و کار من و غزاله به هم میپیچه .
غز : سلام آقای .... خوش اومدید .
ک : سلام از من حقیره . ببخشید که این وقت شب مزاحمتون شدم .
غز : مزاحم چیه ؟ شما مراحمید . بفر مایید داخل دم در بده .
ک : ای به چشم . یا ا...
بنده خدا خنده اش گرفته بود . به زور جلوی خودش رو نگه داشت و من رو به داخل دعوت کرد . سالن اصلی ساختمون بسیار زیبا بود و با وسواس خاصی تزیین شده بود . برای دستیابی به طبقه بالا هم پلکانی با دو ایستگاه تعبیه شده بود که از لحاظ طراحی دکوراسیون داخلی بی نقص بود .
صدای غزاله به گوشم رسید که از ته حال داشت با تعارف به سمت ما میاد .
غ : بیا تو کامران . خونه خودته .
ک : خونه امیدمونه .
غ : امید خونه اشون بغلیه است اشتباه اومدی . ( هر هر هر ) غزال هم داشت باهاش میخندید . حال کرده بود که خواهرش یه همچین تیکه ای به من انداخته .
ک : با اجازت باید خدمتت عرض کنم که تیکه های من به نام خودم رجیستر شده ان و تو نمیتونی ازشون استفاده کنی مگر با ذکر ماخذ .
غ : باشه بابا . تیکه هات هم برای خودت .
یه جورایی جو خشک بود و این فقط یک دلیل داشت و اون هم وجود غزال تو اون زمان و مکان بود .
نشستیم روی مبلهای داخل هال و غزاله هم بعد از چند دقیقه با 3 تا نسکافه اومد پیشمون . بعد از اینکه یکم خنده و شوخی کردم تا جو از اون حالت رسمی خارج بشه بالاخره یخ غزال هم آب شد و به ما پیوست .
غز : میگم آقا کامران از دست چه خبر؟
ک : شما که بالا دست من هستید و تمام تغییر و تحولات رو بهتر از من میدونید . بد نیست آروم و بدون حاشیه داره کار خودش رو میکنه و تو این میون غزاله خیلی زحمت کشیده برای ما که من واقعا ازش ممنونم .
غز : بالاخره شما بی افش هستید و باید هم کمکتون کنه . ( غزاله زیر چشمی یه نگاه بهش انداخت )
ک : فکر نمیکنم به خاطر این قضیه باشه . چون قبل از اینکه ما با هم دوست بشیم هم غزاله زحمت میکشید برای دست . تازه اون موقع اکتیو تر هم بود . مثل شما نیست که به زیر دستاتون توجه نکنید و براشون کلاس بزارید .
غز : غزاله راست میگه برای هر حرفی یه جواب تو آستین داری .
ک : چه کنم دیگه . این تنها هنریه که تو زندگی بلدم .
غز : بله . البته به غیر از هنر های دیگه اتون .
ک : اونا دیگه خصوصیه .
یکم دیگه کل کل ادامه داشت و بازنده نهایی غزال بود که خیلی زود پرچمش گهی شده بود .
غز : خوب دیگه من برم برای خواب . به شما هم خوش بگذره . ( طعنه تو لحن بیانش مشهود بود )
ک : خوابهای رنگی ببینی . از بابت ما هم نگران نباش . مطمئنن نمیذاریم بد بگذره .
غز : میدونم . شب خوش .
ک : صبحتون به خیر .
غزال رفت و من و غزاله رو تنها گذاشت .
ک : خوب خوشگل من چطوره ؟
غ : فدای تو . خوبم . مرسی که اومدی .
ک : انجام وظیفه بود . میگم یه وقت این قضیه به گوش بابات اینا نرسه ؟
غ : نه بابا . نترس غزال خیلی دهنش قرصه .
ک : آره . ولی یکم ناراحت و موذب بود .
غ : زیاد مهم نیست . اون اخلاقش همینطوره . خوب دیگه چه خبر ؟
ک : خبر ها که دست شماست . شما بگو .
غ : من هم خبر خاصی ندارم که بهت بگم .
تقریبا یک ربعی میشد که با هم راجع به مسایل مختلف حرف میزدیم . دیگه فاصلمون به کمترین حد خودش رسیده بود . غزاله رو از روی مبل بلند کردم و نشوندمش رو پام .
ک : خیلی دلم برات تنگ شده بود . ( ای کیر تو روح آدم دروغ گو . کی بود داشت میومد اینجا به زمین و زمان فحش میداد؟)
غ : من هم همینطور .
لبهامون تو هم قفل شده بود و بوسه ای طولانی بینمون رد و بدل شد . زمان متوقف شده بود و من سرمست بودم از گرمای لبهای غزاله . یکم که گذشت خیلی آروم زبونم رو روی صورتش به گردش در اوردم و یواش یواش به سمت لاله های گوشش حرکت کردم . یه دستم پشت کمرش بود و دست دیگه ام روی رونهای زیبا و خوش فرمش به حرکت در اومده بود . معلوم بود که تازه به خودش رسیده . صاف بود و صیقلی و خوراک اورال سکس . کمی که گذشت دیگه هر دومون خواهان یک هدف مشترک بودیم و اون هم این بود : سکس .
غ : کامی بریم تو اتاق من ؟
ک : هر جا که راحتی من هم راحتم .
غ : پس بریم عزیز .
غزاله از رو ی پام بلند شد و من هم به دنبالش بلند شدم و راه افتادم . از پله های گوشه سالن رفتیم بالا و از کنار یک اتاق رد شدیم که صدای موسیقی از توش به گوش میرسید .
غ : این اتاق غزال هستش .
ک : مگه نگفت میره بخوابه ؟
غ : نه بابا . اون عادت داره قبل از خواب حتما موزیک گوش بده .
ک : والا این موزیک راک خفنی که این گذاشته بدتر خواب رو از سر آدم بیرون میکنه .
غ : دیگه این هم اخلاقای خاص خودش رو داره .
ک : خدا شفاش بده .
غزاله به شوخی یدونه زد روی سینه ام و گفت : آهای هواست باشه راجع به خواهر من درست صحبت کنی .
ک : چشم . هر چی تو بگی . اصلا خدا منو شفا بده .
غ : الهی آمین .
ک : نوبت تو هم میرسه عجله نکن .
وارد آخرین اتاق شدیم . یه اتاق پر از عروسکهای مختلف . از بند انگشتی گرفته تا اندازه من نره خر . مساحت اتاق تقریبا 40 متر میشد . یه تخت نسبتا بزرگ یه سمت اتاق قرار داشت و یه میز کامپیوتر هم سمت دیگه اتاق بود . پنجره قدیه بزرگی که ته اتاق قرار داشت نوید این رو میداد که این اتاق دارای یه تراس هم هست .
در اتاق بسته شد و من نظرم معطوف غزاله شد . دوباره تو آغوش هم جا گرفتیم و ایندفعه روی تخت ولو شدیم . روی غزاله دراز کشیده بودم . لبهام رو به لبهای غزاله نزدیک کردم . اون هم میخواست خودش رو به من برسونه ولی من کرمم گرفته بود . یکم کله ام رو کشیدم عقب غزاله هم سرش رو آورد بالا که به لبهای من برسه . من دوباره سرم رو بیشتر آوردم بالا . غزاله دست انداخت دور گردنم و با تمام زوری که تو بازوهاش بود سر من رو به سمت خودش کشید و لبهای خودش رو به لبهای من رسوند . دیگه خودمم دلم نمیومد دل از اون لبها بکنم . حسابی مشغول بودیم . تک تک سلولهای بدنمون فقط خواستار سکس بودن و بس .
کمی که با صورت و گردن و گوشهاش بازی کردم و لیسیدمشون . به سمت سینه های نازش حرکت کردم . تاپش رو زدم بالا و با ولع افتادم به جون سینه هاش . غزاله جیغ های خفیف میزد و میدونست اینکارش باعث میشه که من وحشی تر از قبل به کارم ادامه میدم . نوک سینه هاش رو گاز های ریز میگرفتم و با یه دستم هم بدن نازش رو نوازش میکردم . آروم دستم رو از زیر شلوارکش سر دادم داخل شرتش و دستم رو رسوندم به چاک بهشتش . با خوردن دستم به بهشت از خوردن سینه ها منصرف شدم و معطوف شکم و ناف غزاله شدم . همزمان هم داشتم شلوارک و شورتش رو با هم از پاش در میآوردم . خود غزاله هم با بالا بردن کمرش کمکم کرد . شلوارک و شرتش که از پاش دراومد . دست انداختم و تاپش رو هم در اوردم . دیگه کاملا لخت روی تخت بود و اماده پذیرایی . دوباره رفتم سمت شکمش و نافش و بعد پایین و پایینتر . بالای کسش رو لیس میزدم و گاز میگرفتم . به شکاف وسط رسیده بودم . دیگه نه من جلودار حرکاتم بودم و نه غزاله روی زمین . با سرعت بازبونم به کسش حال میدادم و اون هم رو اوج بود . صدای ناله هاش بلند شده بود و با گفتن کلمات تحریک کننده من رو بیشتر تحریک میکرد. دیگه فکم خسته شده بود . بلند شدم و وایسادم . نوبت غزاله بود که هنر نمایی کنه ومن رو به عرش برسونه . دست انداخت و تیشرتم رو در آورد و بعدش هم نوبت شلوارو شرت رسید . من هم لخت بودم و بدنم آماده بود تا با بدن غزاله مخلوط بشه تا به هدف واحدمون دست پیدا کنیم و اون چیزی نبود جز سکسسسس .
گرمای زبون و لبهای غزاله رو روی کیرم حس میکردم ولی چشمام بسته بود و داشتم به کسی غیر از غزاله فکر میکردم .( و این بزرگترین خیانت به واژه مقدس سکس هستش به نظر من و سمی مهلک بر پیکره دوستی )
تا صبح دو بار ارضا شدم و تعداد دفعات ارگاسم غزاله به 5 رسید . جوری که بدنش خشک شده بود و نمیتونست درست راه بره . ساعت 11 صبح بود که با هزار سلام و صلوات از در خونه اشون زدم بیرون و رفتم در مغازه . و یه روز با کرختی کامل بدن رو گذروندم . راستش تا اون موقع پیش نیومده بود که بعد از سکس حمام نرم . خداییش حمام بعد از سکس از واجبترین ارکان سکس به حساب میاد . قرار بود شب برم خونه غزاله اینا و شام رو من تهیه کنم . یاد نقشه روزهای قبل از آشناییم با غزاله افتادم که همون زمین زدن غزال بود . باید امشب کاری میکردم کارستون . هم اعتمادش روباید نسبت به خودم جلب کنم و هم اینکه باهاش صمیمی تر بشم .
هر گاه اینده را طاقت فرسا دیدی.به خاطر داشته باش که تنها دقیقه ای از عمر خواهد بود.
kami danger
اعضا
#
: 14 Jul 2008 21:58
بچه ها ببخشید دیر شد .
شرمنده .
حق نگهدارتون .
هر گاه اینده را طاقت فرسا دیدی.به خاطر داشته باش که تنها دقیقه ای از عمر خواهد بود.
niloofar14
اعضا
#
: 14 Jul 2008 22:14
kami danger
Quoting: kami danger
طوفان شن – قسمت هجدهم
مرسي .... ولي سورپرايزتو نگفتيا
Quoting: kami danger
جیر جیرکی که اونجا داشت مزاحمت نوامیس ایجاد میکرد برای ساکنین اون کوچه
بدبخت جيرجيرك... كاش همه مزاحمتا مثل جيرجيرك بود
Quoting: kami danger
تو روح آدم دروغ گو .
مردهي اين صداقتتم كامي ( البته دور از جونم
)
*** سير نميشوم ز تو ... نيست جز اين گناه من!! ***
youngblood
اعضا
#
: 14 Jul 2008 22:36
Quoting: kami danger
طوفان شن – قسمت هجدهم
دادا دستت درد نکنه
عالی مثل همیشه
به قول بعضی ها برو بعدی
It doesn't matter
<<
1
...
144
.
145
.
146
.
147
.
148
.
149
.
150
.
151
.
152
.
153
.
154
...
252
.
253
.
>>
جواب شما
»
نام
»
رمز عبور
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از
این قسمت
عضو شوید.
Powered by
MiniBB