صفحه اصلی
|
صفحه اصلی انجمن
|
عکس سکسی ایرانی
|
داستانهای سکسی
فیلم سکسی
|
سکسولوژی
|
خنده بازار
|
داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها
|
پاسخ
|
وضعیت
|
ثبت نام
|
جستجو
|
قوانین
|
آخرین ارسالها
|
انجمن آویزون
/
خاطرات سکسی
/
چت * عشق * دروغ....( فهرست در صحفه اول )
<<
1
...
9
.
10
.
11
.
12
.
13
.
14
.
15
.
16
.
17
.
18
.
19
...
736
.
737
.
>>
نویسنده
پیام
Azarin_Bal
اعضا
#
: 27 Apr 2008 09:38
delbigharar
خواهش ميكنم ، راستي شما دخترين يا پسر؟
(البته اگه دوست داريد جواب بديد)
SACRIFICE
واسه من که عاشقم همین بسه : ~ " هر کی عاشقه به عشقش برسه"~!
mohsen_m275
اعضا
#
: 27 Apr 2008 10:45
Azarin_Bal
Quoting: Azarin_Bal
نه بابا . کی میگه تموم شده؟ تازه قسمت 30 ، 13 به دره و داداشه بعد از صبحانه گفته كه كار داره باهاش
شما مگه از جاي ديگه ميخونين اين داستان رو ؟
Quoting: Azarin_Bal
mohsen_m275
اي بابا ، شما ها از كجا ميخونيد اين داستان رو ؟؟؟
داداشه چي كار كرد آخرش؟
چقدر بي بخاره هاااا ،اه ... حرص در مياره خدايي ..
داداش حالا گفتیم سرعت اینترنت تو ایران پائینه .... نه دیگه تا این حد
ببین منو ...... امروز 8 اردیبهشته ..... نری دو ماه دیگه جواب پستهامونو بدیا
ممنون از زحماتت
منتظر ادامه داستانت هستیم
خاطره شادي هاي امروزمان تلخ ترين غمي است که فردا به ياد مي آوريم ..... ◄ خدایا سپاس... ►
Azarin_Bal
اعضا
#
: 27 Apr 2008 11:22
Quoting: mohsen_m275
داداش حالا گفتیم سرعت اینترنت تو ایران پائینه .... نه دیگه تا این حد
ببین منو ...... امروز 8 اردیبهشته ..... نری دو ماه دیگه جواب پستهامونو بدیا
mohsen_m275
داشتیم داداش ؟؟
ما نه تنها سرعت اینترنتمون پایینه ، خودمونم از قافله عقبيم
واسه من که عاشقم همین بسه : ~ " هر کی عاشقه به عشقش برسه"~!
mohsen_m275
اعضا
#
: 27 Apr 2008 11:25
Azarin_Bal
Quoting: Azarin_Bal
داشتیم داداش ؟؟ ما نه تنها سرعت اینترنتمون پایینه ، خودمونم از قافله عقبيم
شما فی الحیث المجموع
کارت درسته
داستانو ادامه بدی اخوی ... ملت منتظرن
خاطره شادي هاي امروزمان تلخ ترين غمي است که فردا به ياد مي آوريم ..... ◄ خدایا سپاس... ►
Ema87
اعضا
#
: 27 Apr 2008 11:55
Quoting: Azarin_Bal
من از صفحه اصلي سايت ميخونم اين داستان رو ....
تو لیست همین انجمن خاطرات سکسی داستان کاملش هست . باید بگردی و پیداش کنی .
Quoting: Azarin_Bal
شما به من خيلي كمك كرديد.
Quoting: Azarin_Bal
بازم مرسي بابت همه چيز
« « در این درگه که گه گه که که که که شود ناگه . به امروزت مشو غره که از فردا نه ای آگه » »
Ema87
اعضا
#
: 27 Apr 2008 11:56
Quoting: Anti_love
خداییش به غیر از دختر وزیر مخابرات دیگه کی میتونه این قدر بیاد تو اینترنت
« « در این درگه که گه گه که که که که شود ناگه . به امروزت مشو غره که از فردا نه ای آگه » »
Ema87
اعضا
#
: 27 Apr 2008 11:58
Azarin_Bal
برادر این ادامه نیومد ؟؟؟؟
« « در این درگه که گه گه که که که که شود ناگه . به امروزت مشو غره که از فردا نه ای آگه » »
Azarin_Bal
اعضا
#
: 27 Apr 2008 13:25
Quoting: Ema87
برادر این ادامه نیومد ؟؟؟؟
خواهر نگران نباش ، امروز سعي ميكنم بفرستمش رو سايت ،
داشتم شبهاي سكسي نوشته ستاره خانم رو ميخوندم ، يه پورنوي واقعيه !!!
واسه من که عاشقم همین بسه : ~ " هر کی عاشقه به عشقش برسه"~!
Azarin_Bal
اعضا
#
: 27 Apr 2008 15:34
قسمت ششم
چشمامو باز كردم، محيط برام نا آشنا بود... من كجام ؟؟ نيم خيز شدم ، يه ذره با دقت بيشتري دور و برم رو نگاه كردم ، عكس هاي عرشيا و سوگند و نازي رو ديدم ، يادم اومد ديشب خونه نازي بودم ... بلافاصله وقايع ديشب از ذهنم مثل فيلم گذشت... يه جورايي اعصابم به هم ريخت ، دوباره دراز كشيدم تو جام.. يادم اومد ديشب بعد از سكسي كه كرديم ، همونجا خوابمون برده بود، اينقدر خسته بودم كه نفهميده بودم كي نازي برام پتو و بالشت آورده بود. منتظر بودم تا نازي رو ببينم، اما نه تصوير،نه صدا ، هيچي ازش نداشتم. يعني تو اتاقش خوابيده بوده؟ بقل بالشت من يه بالشت ديگه هم بود، پس اونم شب پيش من خوابيده بوده، ا ما الان خبري ازش نبود.. بلاخره از جام پاشدم ، ساعت 10 صبح بود. رفتم سمت دستشويي، يه آبي به دست و صورتم زدم ، رفتم سمت آشپزخونه ، تو راه به جايي كه سكس كرده بوديم و خوابم برده بود نگاه كردم، يه لحظه صبر كردم ، يه برگه روي تلويزيون توجهم رو جلب كرد، رفتم جلو برش داشتم، دست خط نازي بود:
- سلام سامي جان ، صبحت بخير ، جايي كار داشتم حتما بايد ميرفتم ، براي صبحانه هرچي كه بخواهي تو يخچال هست، از خودت پذيرايي كن.
نامه رو روي ميز گذاشتم، پتو و بالشت ها رو برداشتم و بردم تو اتاق عرشيا ، انداختم رو تختش، رفتم سمت اتاق خواب نازي ،با اينكه اين همه تو اون خونه رفت و آمد داشتم اما تا به حال نشده بود كه تو اتاق خوابش برم . يه نگاهي به دورو برش انداختم كنار تخت 2 نفره اش قاب عكس هاي خودش بود ، يكيشون رو برداشتم و موشكافانه نگاهش كردم ، سعي ميكردم حرفهايي كه تو سكس زده بود و كارهايي كه كرده بود رو به خاطر بيارم ، چقدر داغ و حشري بود، يه آهي كه خودم هم نفهميدم از سر شهوت بود يا از پشيموني كشيدم و از اتاقش اومدم بيرون. دلم ميخواست برم دوش بگيرم ،اما نميشد.
رفتم سمت آشپزخونه ، يه ليوان شير موز درست كردم، خوردم . حاضر شدم ، از خونه اش اومدم بيرون و رفتم سمت خونه خودمون.
تو خونه غير از مامان كسي نبود، ميدونستم كه ميدونه ديشب سكس كردم، اين هم ميدونستم كه نميدونه كجا بودم ، اين رو هم ميدونستم كه اگه بفهمه ، خووني به پا ميكنه كه تا عمر دارم يادم نره (البته اگه بعدش عمري باقي مونده باشه)
خيلي سريع سلام و احوالپرسي كردم و دست پاچه از زير نگاه هاي مامان در رفتم ،اومدم تو اتاقم. نميدونم چرا اما احساس ميكردم مامان ميدونه كجا بودم. هميشه از وقتي بچه بودم اين حس رو داشتم، هروقت كه كار اشتباهي ميكردم ، فكر ميكردم مامانم ميدونه يا خيلي زود ميفهمه، بخاطر همين سعي ميكردم تا چند روز جلوش آفتابي نشم. دوش كه گرفتم ، آماده شدم برم سركار، اومدم پايين يه چيزي خوردم و راه افتادم به سمت شركت.
روزا مثل هم عادي و بي سروصدا ميگذشت، ديگه خبري از نازي نبود، اصلا خونه ما آفتابي نميشد، يا اگه ميومد، زماني بود كه من سركارم، منم هيچ علاقه اي نداشتم كه ببينمش و سعي ميكردم حدالامكان باهاش رو به رو نشم. شايد يه جورايي خجالت ميكشيدم، نميدونم.....
حتي يكي – دو بار هم كه رفته بودم چت رووم ، اونو نديده بودم، خبري از بلك هم نبود، اصلا يه جورايي فراموشش كرده بودم. تا اينكه يه روز ديدم يه E-mail از طرف نازي دارم. نميدونم چرا يهو ضربان قلبم رفت بالا .... روي ميلش كليك كردم و باز شد
" قول بده بعد از اينكه خونديش پاكش كني
ميدونم كه ميدوني منم مثل تو پشيمونم، ميدوني كه ميدونم كار اشتباهي كردم و همه اش تقصير من بوده ، ميدونم كه ميدوني بهترين شب عمرمو برام ساختي، اما به چه قيمتي ؟؟
فكر ميكردم بعدش همه چي عادي ميشه ، اما نشد، ازت خجالت ميكشم ، نميتونم راحت باشم ، از سوگند و مادرت خجالت ميكشم، از خودم خجالت ميكشم
سامي من خيلي فكر كردم، بيا اون شب و فراموش كنيم، دوباره همه چيز بشه مثل روز اول ، خواهش ميكنم، ديگه بهش فكر نكن و منو همون نازي قبل ببين. يه بار به خواهش روح و جسمم جواب دادي ، يه بار ديگه به خواهشم جواب بده، اينبار به خواهش عقلم جواب بده،
اگه بخواهي ، ميتوني همه چيزو مثل روز اول كني ......
راستي از بلك بلك هم خبرايي دارم واست ، اگه همه چيز برات برگشته مثل قبل ، يه زنگ بهم بزن تا از بلك بلك بهت بگم. "
همه نوشته هاش يه طرف ، خط آخرش يه طرف . دوباره يادم افتاد ...... داريوش ، وبلاگ ، اون حرفها " را ه هاي بهتري واسه آشنايي بود، تو مزخرف ترينش رو انتخاب كردي" ... " اينهمه ميگفتن عليرضا ، عليرضا ،اين بود؟؟ متاسفم برات " دوباره يه حرصي افتاد به جونم ، هرطوري شده بايد دوباره با بلك حرف ميزدم
خوشحال بودم كه نازي هم ميخواهد همه چيزو فراموش كنه ، و وقتي به اين فكر ميكردم كه بلك بلك رو گير آورده خوشحاليم بيشترم ميشد. يه ذره صبر كردم، بعدش به نازي زنگ زدم،نميدونستم كارم درسته يا نه ؟ اما چيزي بود كه خودش خواسته بود و اين واسه جفتمون بهتر بود كه دوباره همه چيز مثل قبل بشه ....
گوشي رو برداشتم و شماره نازي رو گرفتم، بعد از 2-3 تا بووق گوشي رو برداشت، بازم اضطراب داشتم
- بله ؟
- (با ترديد ) سلام نازي جان ، چطوري؟
- به به ، حالتون چطوره ؟ چه خبرا؟ اين طرفا؟
- سلامتي ، شما خوبين؟ عرشيا چطوره؟ پيش شماست؟
- من و عرشيا هم خوبيم ، نه پيش پدرشه ، به احتمال زياد فردا مياد پيشم.
- به سلامتي ... چه خبرا ديگه ؟ خوش ميگذره؟
- اي ، ميگذره ، بد نيست.. شما چطوري؟ سوگند، مامان ، بابا ؟ همه خوبن؟
- همه خوبن سلام دارن خدمتتون
چند ثانيه اي سكوت برقرار شد، نميدونستم ديگه چي بايد بگم كه نازي سكوت رو شكست.
- مثل اينكه بدجوري واسه اصل مطلب دل دل ميكني نه ؟؟
- (يه لحظه صبر كردم، اصل مطلب؟؟؟ وااي اين مگه نگفت همه چيزو فراموش كنيم؟ كدوم مطلب؟ با ترديد گفتم) كدوم مطلب؟
- بلك بلك ديگه ، يعني ميخواهي بگي واسه اين زنگ نزده بودي؟
- (خيالم راحت شد ) آهاااان، چه خبر از اون؟ كجاست؟ چطوري پيداش كردي؟
- تو رووم (...) چت ميكنه ، چطور نميشناسيش؟ از بچه هاي قديميه چته.... حالا من 1 ساله چت ميكنم ، تو كه 4-5 ساله ميچتي كه بايد بشناسيش
- (يه ذره فكر كردم) نه ، نميشناسمش ، حتما آي-ديش رو عوض كرده ..
- نميدونم والا ، خلاصه تو اين چت رووم چت ميكنه ، تو هلند هم زندگي ميكنه ، اينجور كه بچه ها ميگفتن مجرد هم هست.
- عجب ! يه جورايي مخشو ميزدي ، مياورديش رووم خودمون
- نميومد بابا
- مياورديش تو رووم خودمون مسترش ميكردي ، چه ميدونم ، از اين چيزايي كه بچه ها ميخوان بهش ميدادي
- مسترش ميكردم ؟ ههه ... آقا رو ، اين خانم تو اوون رووم ادمين اصليه ،رووم ماله خودشه ، بياد اينجا مستر شه؟؟
- .... اوه اوه ، اين روومه كه ميگي ، همون رووم اصليه نيست كه يوزر هاش 100 تا به بالاست؟
- بله آقا ، همونه ...
- اون رووم كه ماله سلطان بود، اشتباه نميكني؟
- نه ، 6-7 ماهي ميشه كه اين خريدتش ...
- (يه ذره مكث كردم، فكر كردم) اوكي ،مرسي نازي جان لطف كردي
- تحقيقم كامل و جامع بود؟
- (خنديدم) بعله ! چه جورم ، بازم مرسي ،خوش باشي
- خواهش ميكنم، تو هم همينطور، پس تا بعد
- اوكي تا بعد ، باي ....
گوشي رو كه قطع كردم، همه وجودم پر شده بود از كنجكاوي در مورد بلك ، حرفهاي نازي رو داشتم تو ذهنم مرور ميكردم، بلك ادمين اصليه ، رووم ماله خودشه، تو هلند زندگي ميكنه، مجرده ، رووم رو از ماني خريده ، از بچه هاي قديميه ، اه .. چرا از نازي اسمشو نپرسيدم؟؟
همه اينا رو داشتم ميزاشتم كنار هم ، خيلي غير ارادي يه صفحه اكسپلورر باز كردم، آدرس چت رووم بلك رو توش زدم و اينتر كردم، سايتش فيلتر بود، با فيلتر شكن بازش كردم و Nickname رو همون آي- دي خودم رو كه تو رووم خودم داشتم زدم و رفتم تو رووم.....
واسه من که عاشقم همین بسه : ~ " هر کی عاشقه به عشقش برسه"~!
SACRIFICE
اعضا
#
: 27 Apr 2008 15:59
Quoting: Azarin_Bal
قسمت ششم
آذرین اوی ول عالی بود ولی زود به زود آپ کن این اما خانوم را منتظر نذار ملت آویزونم(محسن) منتظر نذار
واسه من که عاشقم همین بسه : ~ " هر کی عاشقه به عشقش برسه"~!
<<
1
...
9
.
10
.
11
.
12
.
13
.
14
.
15
.
16
.
17
.
18
.
19
...
736
.
737
.
>>
جواب شما
»
نام
»
رمز عبور
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از
این قسمت
عضو شوید.
Powered by
MiniBB