صفحه اصلی
|
صفحه اصلی انجمن
|
عکس سکسی ایرانی
|
داستانهای سکسی
فیلم سکسی
|
سکسولوژی
|
خنده بازار
|
داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها
|
وضعیت
|
ثبت نام
|
جستجو
|
قوانین
|
آخرین ارسالها
|
انجمن آویزون
/
خاطرات سکسی
/
چت * عشق * دروغ....( فهرست در صحفه اول )
<<
.
1
.
2
.
3
.
4
.
5
.
6
.
7
.
8
.
9
.
10
...
574
.
575
.
>>
نویسنده
پیام
Ema87
اعضا
#
: 22 Apr 2008 23:55 | ویرایش بوسیله: Ema87
Quoting: Azarin_Bal
آدرس دقيق صفحه برام مشخص نميشه
این آدرسه این تاپیک و این صفحه ست .
http://www.Avizoon.com/forum/2_60930_2.htm
60930_2
این شماره مربوط به فروم و تاپیکته .
اون 2 آخرش هم شماره صفحه ست که الان که صفحه سومیم تو آدرس زده 2 . صفحه اول هم 0 زده میشه صفحه دوم هم 1 . اینجوری با فیلتر شکن هم که بیای میتونی آدرس رو برای درست کردن فهرست وارد کنی .
« در این درگه که گه گه که که که که شود ناگه . به امروزت مشو غره که از فردا نه ای آگه »
lili naze
مدیر
#
: 23 Apr 2008 01:33
Azarin_Bal
آدرس آینه هم به پیام خصوصیتون ارسال شد دوست عزیز
******* گر به فــــــــــراق خو کنم صبر کجا؟ قرار کو؟ ................ وعده وصـــــــل اگر دهد طاقت انتظار کو؟ *******
Azarin_Bal
اعضا
#
: 23 Apr 2008 09:28
سلام سلام
Wooowww
مرسي مرسي lili_naze و خانم Ema_87
اميدوارم بتونم جبران كنم . خب تازه واردم و يه كمي ناشي !!!
اين آينه چي هست و به چه دردي ميخوره ؟؟ :D
باز هم بابت راهنمايي هاتون ممنونم
عشق من ، عاشقتم ... تکرارت هر شب عادته !!!
Azarin_Bal
اعضا
#
: 23 Apr 2008 09:31
قسمت سوم
به طرف صدا برگشتم ، دو تا دختر خيلي خوش تيپ و خوشگل جلوم بودند كه يكيشون داشت به خودش ميپچيد.
- بفرماييد، اتفاقي افتاده؟
صداي يكيشون رو شنيدم كه به اون يكي گفت : "اوه اوه . چه كسي هم واسه سوسك كشتن انتخاب كردي" . تا اينو شنيدم خندم گرفت اما به روي خودم نياوردم و رفتم سمتشون. اون يكي دختره كه به خودش ميپيچيد اما سعي ميكرد ريلكس خودشو نشون بده گفت
- ببخشيد آقا ، براي من مشكلي پيش اومده ، حتما بايد از WC استفاده كنم، اما WC اينجا سوسك داره ، ميشه لطف كنيد بكشيدش؟
ديگه نتونستم جلوي خندم رو بگيرم ، خنديدم و گفتم " منظورتون Wc پاركينگه؟ " اون هم با يه حالت شرمندگي گفت " بله "
رفتم طرف ماشين ، كيفم رو گذاشتم روي صندلي عقب ، در ماشين رو بستم و رفتم سمت دستشويي پاركينگ اونها هم دنبالم اومدن ، عين فيلم هاي پليسي كه كارآگاه جلو ميره بقيه سرباز ها هم پشتش آروم آروم ميان، اونا هم همينطور آروم دست همديگرو گرفته بودن و دنبالم ميومدند، اما من خيلي سريع و محكم و با اقتدار قدم بر ميداشتم، انگار ميخواستم برم شكار شير!!! تو دلم گفتم " همه رو برق ميگيره ، مارو لنگه كفش مادر بزرگ اديسون!!" در دستشويي رو باز كردم هرچقدر نگاه كردم اثري از آقا سوسكه نبود. برگشتم سمتشون و گفتم
- خانم محترم ، سوسكي اينجا نيست.
- چرا آقا بخدا خودم ديدم.
لحن ملتمسانه اش دلم رو به رحم آورد و دوباره نگاه كردم ، نخير خبري از سوسك نبود. برگشتم سمتشون و بدون اينكه حرفي بزنم فقط نگاهشون كردم و سرم رو به نشانه منفي تكان دادم. يه لحظه فكري به ذهنم رسيد، از دستشويي اومدم بيرون و دست كردم تو جيب كتم و يكي از كارتهاي شركت رو در آوردم و دادم به دختره كه دستشويي داشت.
- تشريف ببريد طبقه 17، شركت .... الان تماس ميگيرم ، به منشيم ميگم كه شما رو راهنمايي كنه سمت سرويس بهداشتي شركت.
دختره اول با دو دلي كارت رو گرفت اما بعد از اينكه روي كارت رو خوند گل از گلش شكفت و گفت
- واي شما پسر آقاي راد هستيد؟
- بله ، چطور؟
دستش راستش رو به نشانه دست دادن دراز كرد و با لبخند گفت
- من ترانه سعادت هستم ، دختر آقاي سعادت، اينطرفا داشتيم خريد ميكردم با دوستم، اومديم دفتر بابا ، يه سري بهش بزنيم، مثل اينكه نه خودشون و نه منشيشون نيستن. اينطوري مجبور شديم به دستشويي پاركينگ متوصل شيم.
آقاي سعادت وكيل شركت ما بود كه اتفاقا دفترش هم طبقه 4 مجتمع ما بود ،. خيلي مرد محترمي بود، حالا تازه ميفهميدم كه اين دختره با اين مثانه پر، تو پاركينگ مجتمع ما چي كار ميكرده. دستم رو دراز كردم و دستش رو آروم گرفتم
- خيلي خوشوقتم از آشناييتون ، ( لبخندي زدم و ادامه دادم) با اين اوصاف شما ميخواستيد يه سري به دستشويي دفتر پدر بزنيد، نه خود پدر.
جفتشون خنديدن ، اون يكي دختره كه تا حالا ساكت بود با يه حالت تند و با گفت:
- ترانه مثل اينكه ديگه دستشويي نداري ؟ هان ؟ اگه مراسم معارفه تموم شده بدو بريم كه كلي كار داريم
بعد خودش دستش رو دراز كرد سمتم و با خنده گفت:
- اين ترانه شعور نداره آقاي راد، مجبورم خودم ، خودم رو معرفي كنم، من الناز هستم 23 سالمه ، مهندس كامپيوترم ، مجرد هستم. قصد ازدواج هم ندارم از آشنايي با شما هم خيلي خيلي خوشحالم
لبخندم شدت گرفته بود و به خنده صدا دار تبديل شد، باهاش دست دادم و گفتم:
- من هم سام راد هستم ، خيلي خيلي از زيارت شما خوشوقتم.
دستم رو از دستش كشيدم بيرون و گوشيم رو از جيب كتم در آوردم شماره شركت رو گرفتم و به خانم اميدي توضيح دادم كه خانم ها رو به سمت سرويس بهداشتي راهنمايي كنه و ازشون پذيرايي كنه. بعدش هم دخترا رو تا دم در آسانسور بدرقه كردم ، در آسانسور رو باز كردم كه برن سوار آسانسور بشن ،ترانه هم داشت تعارفات معمول و حرفايي از اين قبيل ميزد و من هم متقابلا جوابش رو ميدادم كه الناز گفت:
- هي ميگن اين سوسكها به چه دردي ميخورن . ديدي ترانه ؟ به همين درد خوردن . جون ميدن واسه آشنايي. يادم باشه برم محل كار پدرم ، وايسم بگم دستشويي سوسك داره ، بلكه يه آشنايي، فاميلي ، چيزي اون اطراف پيدا كنيم .
با خنده باهاشون خداحافظي كردم ، در آسانسور رو بستم و رفتم سراغ ماشين . سوارش شدم – استارت و بعدش هم حركت . پخش ماشين رو روشن كردم ، صداي عشقم پيچيد تو ماشين : " گوگوش"
خسته و زخمي دست آدمك هاي بدم ///// پشت پا به رسم بي بنياد اين دنيا زدم !!
دوباره رفتم تو فكر، امروز چه اتفاقات عجيبي برام ميافتاد. با اينكه هنوز اثرات خنده رو لبام بود اما بلافاصله كه تنها ميشدم به صورت اتوماتيك ميرفتم تو فكر سارا. راستي چرا بعد از سارا با هيچ دختري نتونستم بمونم ؟ چرا بعد از اون عاشق نشدم؟ تمام رابطه هام فقط و فقط در حد سكس بوده ، همين و همين .. نه عشقي ، نه احساساتي ، چقدر دوست داشتم بدونم الان سارا كجاست ؟ چي كار ميكنه؟ شوهرش دوستش داره؟ بچه دار شده ؟ چطوري با شوهرش سكس ميكنه؟ به اين چيزا كه فكر ميكردم نا خود آگاه پام رو بيشتر رو پدال گاز فشار ميدادم ، يعني همون كارهايي كه با من ميكرده با شوهرش هم ميكنه ؟ همون ناز و عشوه ها ، همون حرفا، همون نوع سكس ، آخ !! سكس ... 2 هفته اي ميشد كه سكس نداشتم ، چقدر دلم سكس ميخواست، احساس ميكردم اندازه يه دبه 100 ليتري مني تو كمرم جمع شده ،.. به همين چيزا داشتم فكر ميكردم كه گوشيم زنگ خورد. زنگش آشنا بود، آرش بود. آرش بهترين دوست من بود، يعني ميشه گفت تنها دوستي كه داشتم اون بود. وضع مالي پدرش خيلي خوب بود ، يعني از ما بهتر بود، 2 تا كارخانه لوله سازي داشت ، لوله هاي بزرگ براي مصارف مختلف ، آرش هم مديريت يكي از اين كارخانه ها رو به عهده گرفته بود، غير خودش هم 2 تا برادر ديگه داشت كه ايران زندگي نميكردند، 3 ماه پيش آرش و سوگند خواهرم با هم نامزد كردند و الان آرش هم دوستم بود هم نامزد خواهرم.
- بله؟
- بله و بلا ، سلامت كو؟
- آرش حرفتو بزن اصلا حوصله ندارم
- اوا چي شده؟؟ جاييت كه درد نميكنه؟
اعصاب لوس بازياشو نداشتم. با صداي بلند گفتم
- نه بابا آرش ، فقط حوصله ندارم ، ميگم كارتو بگو
با خنده و خيلي آروم گفت : اوه اوه چته ؟ چرا سگ شدي ؟ ( خنده اش بلند تر شد و گفت ) جون تو فكر كنم پريود شدي خواهر، كه اينطوري پاچه ميگيري.
هم خندم گرفته بود، هم اعصاب نداشتم ، گوشي رو قطع كردم. 2 دقيقه بعد، دوباره گوشيم زنگ خورد، خودش بود. گوشي رو زدم رو answer اما چيزي نگفتم ، صداش رو ميشنيدم كه هنوز داره ميخنده ، با همون خنده گفت
- الوووو ، ببين جدي جدي علائم پريوده هاااا، اعصاب نداري ، حوصله نداري ، لوس شدي گوشي قطع ميكني ...
- آرش ، گوشيمو خاموش ميكنماااا، اه
- اوكي ، اوكي ، آبجي زنگ زدم بگم دارم ميام خونتون ، كجايي؟
- چه خبره خونه ما؟ امشب همه دارن ميان اونجا؟
- همه منظورت كيه؟ من با بقيه كاري ندارم ، خونه همسر عزيزمه دارم ميام ببينمش.
- خب به من چه ؟ چرا به من ميگي؟
- اه ضد حال نشو ديگه ، كي ميرسي؟
- يه ربع ديگه
- (با لحني كه داشت اداي دختر لوس ها رو در مياورد گفت ) اوكي گلم پس ميبينمت ، چيزي نميخواهي برات بگيرم؟ نوار بهداشتي بالداري ؟ پنپرزي؟ چيزي؟
داشت هنوز حرف ميزد كه گوشي رو قطع كردم. فهميدم اينها مثل هر سال ديگه اين موقع ميخوان بريزن دور و برم كه مثلا تو فكر نباشم ، همه فكرم اين بود كه يه جوري بپيچونمشون ، يه حالي به عاليجناب كير بدم.
رسيدم خونه ، مامان و سوگند خونه بودن ، سلام و عليك و خسته نباشي و اين حرفها. سوگند كلي خوش تيپ كرده بود، شلوار پارچه اي سفيد برمودا پوشيده بود كه پاهاي سفيد و بي موش رو ريخته بود بيرون ، يه بلوز آستين كوتاه صورتي كم رنگ پوشيده بود. ناخن هاي دست و پاش رو هم لاك صورتي كم رنگ، رنگ بلوزش زده بود، آرايش ملايمي هم كه داشت، قشنگي صورتش رو صد برابر كرده بود. سوگند از من 1 سال بزرگتر بود، هم سن آرش بود، مهندسي الكترونيك خونده بود و الان هم تو شركت عموم كار ميكرد، البته كار كه چه عرض كنم ، 9 صبح ميرفت 1 بعد از ظهر ميومد، بيشتر شبيه سرگرمي بود براش.
بعد از سلام و اين حرفها ، رفتم يه دوش بگيرم ، ديدم حال عاليجناب بد جوري خرابه ، خبردار وايساده ، كوتاه هم نمياد، با اينكه از خود ارضايي متنفرم اما مجبور شدم فعلا خاليش كنم تا بعد حسابي از خجالتش در بيام. گرفتمش تو دستم ، بيدار بيدار بود، يه ذره بالا پايينش كردم، ديدم چه حالي داره ميده، سفت سفت شد تو دستم، انگار يه تيكه سنگ شده بود. چون زير دوش آب بودم دستم و كيرم خيس خيس بودن و همين باعث ميشد اين كار بيشتر بهم مزه بده ، سعي ميكردم براي اينكه بيشتر حال كنم صحنه هاي فيلم سكسي هايي كه ديده بودم رو مجسم كنم ، كس و كون زنها كه زير كيرهاي كلفت اين سياهپوستا جر ميخورد رو تصور ميكردم و كيرم رو ميماليدم ،كيرم سفت سفت شده بود، رگ هاش زده بود بيرون ، داغه داغ بود، تمام عضلات بدنم و منقبض كرده بودم كه زودتر آبم بياد، نفسم به شماره افتاده بود، ااآخخخخخخ خيلي سريع تر از اون چيزي كه فكرش رو ميكردم ابم اومد و كمي راحت شدم ، اما هنوزم دلم سكس ميخواست.
....................................
عشق من ، عاشقتم ... تکرارت هر شب عادته !!!
Azarin_Bal
اعضا
#
: 23 Apr 2008 09:48
sacrifce عزيز ، منم فكر ميكنم كه جالب باشه
Shaili عزيز ، چشم سعي ميكنم رعابت كنم از اين به بعد
عشق من ، عاشقتم ... تکرارت هر شب عادته !!!
SACRIFICE
اعضا
#
: 23 Apr 2008 10:42
Quoting: Azarin_Bal
قسمت سوم
عالی بود
ولی کم بود
به هر حال ممنون
عشق من ، عاشقتم ... تکرارت هر شب عادته !!!
mohsen_m275
اعضا
#
: 23 Apr 2008 11:30
Azarin_Bal
عالیه رفیق
ادامه بده
خاطره شادي هاي امروزمان تلخ ترين غمي است که فردا به ياد مي آوريم .....
Azarin_Bal
اعضا
#
: 23 Apr 2008 12:32
mohsen_m275
Sacrifice كم بود؟ انشاءالله جبران ميكنم
عشق من ، عاشقتم ... تکرارت هر شب عادته !!!
Ema87
اعضا
#
: 23 Apr 2008 12:57
Quoting: Azarin_Bal
اين آينه چي هست و به چه دردي ميخوره ؟؟
آدرس آیینه برای سایتایی به درد میخوره که فیلتر شدن .
آدرسی رو که لیلی جوووون بهت داد رو کافیه بجای
www.Avizoon.com
بذاری تا بتونی راحت وارد سایت بشی و به فیلتر شکن هم نیازی نداره .
وارد صفحه اول که شدی سمت چپ لیست انجمنها هست که میتونی وارد انجمن دلخواهت بشی . مثل همین انجمن خاطرات سکسی و بعد از ورود به هر انجمن میتونی به تاپیکهای مختلف دسترسی داشته باشی .
اگه بازم مشکلی داشتی بگو .
« در این درگه که گه گه که که که که شود ناگه . به امروزت مشو غره که از فردا نه ای آگه »
Ema87
اعضا
#
: 23 Apr 2008 13:40
Quoting: Azarin_Bal
قسمت سوم
« در این درگه که گه گه که که که که شود ناگه . به امروزت مشو غره که از فردا نه ای آگه »
<<
.
1
.
2
.
3
.
4
.
5
.
6
.
7
.
8
.
9
.
10
...
574
.
575
.
>>
این تاپیک بسته شده. شما نمی توانید چیزی در اینجا ارسال نمایید.
Powered by
MiniBB