صفحه اصلی | صفحه اصلی انجمن | عکس سکسی ایرانی | داستانهای سکسی
فیلم سکسی | سکسولوژی | خنده بازار | داستانهای سکسی(English)
آویزون
:سایت های سکسی جدید و دیدنی ، موزیک ، چت ، دانلود ، فیلم ، دوست یابی
انجمن ها | پاسخ | وضعیت | ثبت نام | جستجو | قوانین | آخرین ارسالها |
انجمن آویزون / خاطرات سکسی / چت * عشق * دروغ....( فهرست در صحفه اول )
. 1 . 2 . 3 . 4 . 5 . 6 . 7 . 8 . 9 . 10 ... 505 . 506 . >>
نویسنده پیام
# : 21 Apr 2008 15:46 | ویرایش بوسیله: Azarin_Bal


سلام دوستان
من آذرين بال هستم ( با اسم مستعار بشناسيم همديگرو بهتره)
تازه عضو شدم تو اين سايت ، اين هم اولين باره كه ميخوام خاطراتم رو در قالب يه داستان بنويسم
اين داستان كاملا حقيقت داره ، اما خب بعضي جاهاش رو براي جذاب شدن داستان اضافه يا كم كردم ، بعضي شخصيت ها جا به جا شده كه فقط و فقط براي جذابيت داستانه
دوست دارم با نظرات ، انتقادات و پيشنهاداتتون ( مخصوصا اساتيد اين انجمن كه تا به حال كلي داستان نوشته اند ) منو در بهتر نوشتن ياري كنيد.
شاد باشيد و پيروز


^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

قسمت اول و دوم : http://www.avizoon.com/forum/2_60930_0.html

قسمت سوم: http://www.avizoon.com/forum/2_60930_2.html

قسمت چهارم : www.avizoon.com/forum/2_60930_4.html

قسمت پنجم: www.avizoon.com/forum/2_60930_6.html

قسمت ششم: www.avizoon.com/forum/2_60930_9.html

قسمت هفتم: www.avizoon.com/forum/2_60930_12.html

قسمت هشتم : www.avizoon.com/forum/2_60930_15.html

قسمت نهم : www.avizoon.com/forum/2_60930_17.html

قسمت دهم : www.avizoon.com/forum/2_60930_20.html

قسمت یازدهم: www.avizoon.com/forum/2_60930_21.html

قسمت دوازدهم: www.avizoon.com/forum/2_60930_23.html

قسمت سيزدهم: www.avizoon.com/forum/2_60930_25.html

قسمت چهاردهم: www.avizoon.com/forum/2_60930_29.html

قسمت پانزدهم: www.avizoon.com/forum/2_60930_31.html

قسمت شانزدهم: www.avizoon.com/forum/2_60930_35.html

قسمت هفدهم: www.avizoon.com/forum/2_60930_37.html

قسمت هجدهم: www.avizoon.com/forum/2_60930_42.html

قسمت نوزدهم: www.avizoon.com/forum/2_60930_47.html

قسمت بیستم: www.avizoon.com/forum/2_60930_53.html

قسمت بیست و یکم : www.avizoon.com/forum/2_60930_55.html

قسمت بيست و دوم : www.avizoon.com/forum/2_60930_64.html

قسمت بيست و سوم: www.avizoon.com/forum/2_60930_69.html

قسمت بیست و چهارم : www.avizoon.com/forum/2_60930_76.html

قسمت بيست و پنجم : www.avizoon.com/forum/2_60930_88.html

قسمت بیست و ششم : www.avizoon.com/forum/2_60930_103.html

قسمت بیست و هفتم : www.avizoon.com/forum/2_60930_105.html

قسمت بیست و هشتم : www.avizoon.com/forum/2_60930_117.html

قسمت بیست و نهم : www.avizoon.com/forum/2_60930_120.html

قسمت سي ام : www.avizoon.com/forum/2_60930_128.html

قسمت سی و یکم: www.avizoon.com/forum/2_60930_140.html

قسمت سي و دوم : www.avizoon.com/forum/2_60930_153.html

قسمت سی و سوم : www.avizoon.com/forum/2_60930_161.html

قسمت سي و چهارم : www.avizoon.com/forum/2_60930_190.html

قسمت سي و پنجم : www.avizoon.com/forum/2_60930_194.html

قسمت سی و ششم : www.avizoon.com/forum/2_60930_208.html

قسمت سی و هفتم : www.avizoon.com/forum/2_60930_227.html

قسمت سي و هشتم : www.avizoon.com/forum/2_60930_232.html

قسمت سی و نهم : www.avizoon.com/forum/2_60930_235.html

قسمت چهلم : www.avizoon.com/forum/2_60930_252.html

قسمت چهل و يكم : www.avizoon.com/forum/2_60930_264.html

قسمت چهل و دوم : www.avizoon.com/forum/2_60930_270.html

قسمت چهل و سوم : www.avizoon.com/forum/2_60930_277.html

قسمت چهل و چهارم : www.avizoon.com/forum/2_60930_284.html

قسمت چهل و پنجم : www.avizoon.com/forum/2_60930_292.html

قسمت چهل و ششم : www.avizoon.com/forum/2_60930_299.html

قسمت چهل و هفتم : www.avizoon.com/forum/2_60930_319.html

قسمت چهل و هشتم : www.avizoon.com/forum/2_60930_325.html

قسمت چهل و نهم : www.avizoon.com/forum/2_60930_354.html

قسمت پنجاهم : www.avizoon.com/forum/2_60930_380.html

قسمت پنجاه و یکم : www.avizoon.com/forum/2_60930_419.html

قسمت پنجاه و دوم : www.avizoon.com/forum/2_60930_426.html

قسمت پنجاه و سوم : www.avizoon.com/forum/2_60930_435.html

قسمت پنجاه و چهارم : www.avizoon.com/forum/2_60930_463.html

قسمت پنجاه و پنجم : www.avizoon.com/forum/2_60930_473.html

قسمت پنجاه و ششم : www.avizoon.com/forum/2_60930_496.html

لحظه های بی تو بودن ... " میگذره " ... اما به " سختی " !!!!!!!!
# : 21 Apr 2008 15:51 | ویرایش بوسیله: Azarin_Bal


قسمت اول

- آقاي راد اگه امري نداريد من مرخص شم ، بايد به مادرم سر بزنم
چشم از خيابون برداشتم و صندليم رو برگردوندم سمت در، با شنيدن صداي خانم ملكي و ديدنش انگار از يه دنياي ديگه برگشتم به اين دنيا ، يه نگاهي به ساعت مچي ام انداختم ، باورم نميشد به اين سرعت ساعت 4 بعد از ظهر شده باشه ، به حالت احترام از صندليم بلند شدم
- خسته نباشيد خانم ملكي ، امروز خيلي خسته شديد ، مادر چطورن؟ بهتر شدن؟
لبخند مليحي صورتش رو پوشوند و با قدر داني هر چه تمام تر گفت : به لطف شما خوبن ، ديروز دكترش ميگفت فردا مرخص ميشه.
همونطور كه سعي ميكردم از پشت ميزم بيام بيرون با لبخند گفتم
- خدارو شكر انشاءالله هرچه سريعتر مرخص شن و ساليان سال عمر با عزت و احترام و تندرستي داشته باشن .
اصلا حوصله اين تعارف تيكه پاره كردن ها رو نداشتم ، دوست داشتم خيلي سريع خداحافظي كنه و بره .
- شما الان نميرين؟
- نه ، يه مقداري كار دارم ، شما تشريف ببريد. ميگم احمد آقا برسوننتون تا بيمارستان، فردا هم بمونيد بيمارستان، كارهاي ترخيص مادر رو انجام بديد، نگران هزينه اش هم نباشيد، شما فقط كارهاي اداري معمول رو انجام بديد.
- دستتون درد نكنه، نميدونم اگه شما و پدرتون نبوديد ، من چي كار بايد ميكردم ؟
با لبخند زوري كه زدم ميخواستم به اين حرفها خاتمه بدم ، همانطور كه به سمت در ميرفتم گفتم
- اين حرفها چيه ؟ هركاري كه كرديم وظيفه بوده ، الانم وقت اين حرفها نيست ، مادرتون منتظرناا
درو باز كردم و دست راستم رو به نشانه احترام دراز كردم كه از در بره بيرون
- به سلامت ، سلام برسونيد، خسته هم نباشيد.
- شما هم خسته نباشيد، باز هم ممنونم بابت همه چيز.
- خواهش ميكنم ، بازم اگه كاري پيش اومد، هر موقع شبانه روز، تماس بگيريد.
خانم ملكي يكي از كارمند هاي شركت پدرمه ، 24 سالشه ، مجرده، مديريت بيمه خونده و الان كارهاي بايگاني شركت رو انجام ميده، با مادرش تنها زندگي ميكنن ، دو هفته پيش مادرش سكته قلبي ميكنه و از اونجايي كه خانم ملكي هيچ كس رو تو تهران نداره و مشكل مالي داشته زنگ ميزنه به پدرم ، پدرم هم تمام هزينه هاي بيمارستان و عمل مادرش رو تقبل ميكنه.
بعد از اينكه خداحافظي كردو بيرون رفت درو بستم و برگشتم سمت ميزم ، يه لحظه فكر كردم كه يعني واقعا 2 ساعت و نيمه كه از همه جا بيخبر زل زده بودم به خيابون ؟
اه چقدر امروز سنگينه ، چرا تموم نميشه ؟ 5 سال پيش .. همين موقع ، همين روز ... آخ !! تا كي ميخوام تاوان اون عشق لعنتي رو بدم ؟ تا كي مثل سايه دنبالمه ؟ چرا نميتونم فراموشش كنم ؟
سعي ميكنم هرطوري كه هست خودمو از اين فكراي لعنتي خلاص كنم، ميشينم پشت سيستم ، يه صفحه اينترنت اكسپلورر باز ميكنم ، آدرس سايتمو توش مينويسم و اينتر ميزنم. اول ميرم ميل باكس رو چك ميكنم. همه اش يا شكايت از مستر هاي روومه ، يا درخواست براي مستر شدن ، يا درخواست آهنگ جديد و قديمي !
يكسالي ميشه كه يه سايت باز كردم براي سرگرمي خودم و توش آهنگ و كليپ و از اين چرت و پرتها آپلود ميكنم و ميزارم واسه بقيه كه دانلود كنند، يه چت رووم هم توش زدم واسه سرگرمي بقيه ، البته بيشتر واسه دل خودم زدم ، كه گاهي اوقات ميرم چت ميكنم، چت كردن رو دوست دارم ، تو چت يه آدمه ديگه ميشم ، اونجا از اين خشك بودن و جدي بودن و بد اخلاقي كه تو دنياي واقعي دارم ، خبري نيست. تو چت از مهندس راد خبري نيست ، يه اسم مستعار واسه خودم گذاشتم ، كلي باهاش حال ميكنم ، به هر كسي كه ميخوام گير ميدم ، با هر كسي كه بخوام حرف ميزنم ، تو چت از پسر آقاي راد ، تاجر بزرگ خبري نيست ، تو چت اصلا از من ، از مهندس سام راد ، تك پسر آقاي راد بزرگ خبري نيست . تو چت هيچكس من و خانواده ام رو نميشناسه و راحت ميتونم حرف بزنم ، چرت و پرت بگم ، كلا هر كاري كه بخوام ، انجام ميدم ...
وارد رووم شدم ، 40-50 تا يوزر داشتند چت ميكردند، هر كي از يه چيزي ميگفت ، يكي مخ ميزد ، يكي چاخان ميكرد، يكي شعر مينوشت ، يكي بحث راه مينداخت ، يكي هم ميگفت بابا بياين آهنگ بزاريم برقصيم ، عروسيه امشب.... خلاصه همه خوش بودند واسه خودشون ..
كسي نميتونست آي دي منو ببينه چون نامرئي اومده بودم ، چند دقيقه اي بدون اينكه چيزي تايپ كنم ، داشتم صفحه رو نگاه ميكردم. يه آي دي به نام Black_Black رو ديدم كه داشت مستر يا ادمين رووم رو صدا ميكرد
- ببخشيد اين رووم مستر يا ادمين نداره ؟؟؟؟؟ يو هوووووو ؟؟؟
رووم من 7-8 تا مستر داشت و نازي طوري برنامه ريزي كرده بود كه هميشه يكي – دوتا از مستر ها تو رووم باشند، اون لحظه نميدونم چرا هيچ مستري تو رووم نبود. خود نازي هم نبود ، از نازي بگم براتون ، دوست خواهرمه، 29 سالشه ، مهندس صنايع غذاييه اما بيكاره ، 22 سالش بوده ازدواج ميكنه ، بنا به دلايلي كه خودمم نميدونم ، 2 سال پيش از شوهرش جدا ميشه ، يه پسر 4 ساله داره به نام عرشيا كه بعد از جدايي نازي و شوهرش يك هفته پيش نازيه يك هفته پيش پدرش ، نازي خيلي خوشگله ، با كلاسه ، وضع مادي خانواده اش عاليه ، خيلي رفت و آمد داره با ما ، زماني كه بهش گفتم ميخوام سايت بزنم ، ازم خواست كه تو اداره سايت كمكم كنه منم چون ميدونستم بيكاره و بخاطر مسائلي كه براش پيش اومده يه مقداري اعصابش به هم ريخته ، قبول كردم ، اينجوري واسه خودم هم بهتر بود. نازي تقريبا همه كاره رووم بود. تمام مستر هارو اون انتخاب ميكرد و همه رو ميشناخت ، تمام طراحي و برنامه ريزي چت رووم و سايت با اون بود.
- اي بابا چرا هيچكس جواب منو نميده ؟ واقعا اين چت رووم با اين امكانات يه مستر يا ادمين نداره ؟؟؟؟
ديدم ديگه بيشتر از اين نميشه صبر كرد، زدم :
- بله آقاي Black_Black ؟ مشكلتون چيه ؟
همين يه جمله رو كه نوشتم بچه ها ديدن منو ، شروع كردن دونه دونه سلام و اين حرفها ، طبق معمول پسرا تيريپ مرام و رفاقت ، دخترا لوس بازي و عشوه ، كرشمه !!!
يكي از دخترا – وااااي عليرضا جوونم اومد ، چرا اينقدر دير اومدي ؟؟ ( با كلي آيكون و شكلك بقل و بوس و قلب و اينا ) (لازم به توضيحه كه اسم مستعار من تو چت رووم عليرضا بود)
يكي از پسرا- به شاه شاها اومد ، چطوري دادا ؟ خيلي ميخوامت كجايي پس؟
منم تيريپ مرام ميزاشتم واسه همه پسرا... تا دلم ميخواست تيكه هاي لاتي كه تو دنياي واقعي نميتونستم استفاده كنم ، اونجا ميگفتم. ( كوچيكيم و زير پاتيم و خاك پاتيم و رفته بوديم گرد گيري بد خواهات و.. البته اين نوع صحبت ها همه اش مخصوص پسرا بود و با خانم ها تقريبا رسمي صحبت ميكردم) ، براي خانم ها هم تا جايي كه حدو حدود رعايت بشه كم نميزاشتم هيچ وقت دلم نميخواست با دختري توي رووم دوست بشم ، خلاصه همه يه چيزي گفتن ، غير از اون كسي كه كار داشت.
دوباره زدم – آقاي Black_Balck عزيز من كارت چي بود ؟
- من آقا نيستم و خانمم اين يك ، دومآ هم شما فعلا به لاو تركوندتون برسيد، بعدا مزاحم ميشم....
خيلي جوابش برام عجيب بود. معمولا همه يه كاري ميكردن كه من باهاشون هم صحبت بشم ، حالا اين براي من داشت كلاس ميزاشت، آي پيش رو چك كردم ، از ايران نبود. بچه ها تو رووم هر كدومشون يه چيزي ميگفتن و همه هم با من كار داشتند، همون حرفهاي تكراري ، تقاضاهاي هميشگي ... اما Black_Black هيچي نميگفت ، حتي يه Text هم نميفرستاد.
يكي از دخترا – اه چرا باز نامرئي اومدي ؟؟؟؟؟ پي ام بده بهم .. كارت دارم ... عليرضاااااا
نميدونم چرا تا اين جمله پي ام بده رو خوندم ، ناخود آگاه به Black_ Black پي ام دادم .
- ببخشيد سركار خانم، اشتباه از من بود. اما اين كه ديگه ناراحتي نداره
- به به ، سلامتون كو ؟؟ در نزده كه نميان پي ام .
خيلي پر رو بود. واقعا انتظار اينطوري جواب دادن رو نداشتم.
- سلام ، اجازه هست ؟
- عليك ، بفرماييد.
- شما امرتون رو بفرماييد، مشكلتون كجا بود كه با ادمين رووم كار داشتيد؟
- ا ، شما ادمين اين روومين؟
خيلي برام جالب بود ، حرصم رو داشت در مياورد، يعني واقعا نفهميده بود كه من ادمينم؟ رنگ آي – ديم رو نديده بود؟ اينكه نامرئي بودم رو نفهميده بود؟
- بله من ادمينم ، امرتون؟؟
بچه ها همچنان تو رووم Text هايي ميفرستادند كه مخاطبش من بودم.
- نميخواهين به اين بنده خدا ها كه دارن خودشون رو ميكشند جواب بدين ؟ اين دخترا هلاك شدن از بس پي ام خواستند.
ديگه كفرم در اومده بود.
- خانم محترم ، امرتون ؟؟؟؟ اگه كاري نداريد من بيشتر از اين مزاحمتون نشم؟
- آخه اينطوري كه نميشه ، كل حواستون به روومه ، من ترجيح ميدم با كسي چت كنم كه حواسش به من باشه ، نه به 1000 نفر ديگه !
نميدونم چرا داشتم باهاش كل كل ميكردم و اينقدر اصرار داشتم كه مشكلش رو حل كنم ؟ خيلي غير ارادي تو رووم زدم
- دوستان براي من كاري پيش اومده بايد برم ، هر كس كاري داره به ميل سايت برام بفرسته ، حتما ميخونم و جواب ميدم.
نق نق بچه ها شروع شد كه چرا ميري و از اين حرفها ، من توجهي نكردم به حرفهاشون و برگشتم صفحه پي ام Black_Black رو باز كردم ، تقريبا همه فكرم مشغول چت و اين چيزا شده و بود و اصلا به غم و بدبختي كه امروز داشتم فكر نميكردم، كامل يادم رفته بود كه امروز سالروز جدايي من و سارا بوده ، 5 سال از اون موقع ميگذشت و هنوزم كه هنوزه يادش اذيتم ميكرد.
- خب خانم، حالا امرتون رو بفرماييد؟
- آهان حالا شد، ببخشيد اسمتون چي بود؟؟
واااااااي چقدر سعي داشت بهم بفهمونه كه اصلا حواسش به من و بچه ها و اينا نبوده .... با حرص و كلافگي زدم
- عليرضا
- بله آقاي عليرضا ، مشكل من اينه كه ميخواستم تو چت روومتون آدرس وبلاگم رو بزارم كه بچه ها برن نظر بدن، اما نميتونستم !! ميشه بگيد چي كار بايد بكنم؟
- خب معلومه كه نميتونيد خانم ، توي اين چت رووم تبليغات ممنوعه! Set up رووم طوري برنامه ريزي شده كه وقتي شما www هر سايتي رو ميزنيد ، اتوماتيك اون اسم حذف ميشه.
- خب حالا من بايد چي كار كنم؟
- وبلاگتون در مورد چي هست؟
- شعر
- ميشه آدرسش رو به من بديد؟ www نزاريد ، فقط اسم وبلاگ رو بنويسيد و بگيد مال كدوم سروره ؟ اگه وبلاگتون زيبا و مفيد بود كه حتما هست، بنرش رو ميزنم تو چت رووم و سايت كه اونهايي كه علاقه مند به شعر هستند ، يه سر هم به وبلاگ شما بزنن.
- اوكي، ممنونم.
آدرس رو داد و من هم وبلاگش رو باز كردم ، ديگه هم حرفي بينمون رد و بدل نشد. وبلاگ داشت كامل لود ميشد، من هم داشتم بقيه بخشهاي سايت رو نگاه ميكردم كه يه دفعه يه آهنگ از بلندگوهاي سيستم پخش شد ، همه بدنم گر گرفت ، دستام يخ كرد ، تا بقل گوشام قرمز شد ، يه آهنگي كه 5 ساله پيش به مدت 5-6 ماه شبانه روز باهاش اشك ميريختم ، يه آهنگي كه حالا ديگه بعد از 5 سال ممنوع شده بود برام ، يه آهنگي كه 4 سال بود اصلا نشنيده بودمش ، وااااااي خداياااا ، صداي داريوش پيچيد تو اتاق
به خيالم كه تو دنيااا واسه تو عزيز ترينم آسمونها زير پامه ، اگه با تو رو زمينم
به خيالم كه تو با من يه هميشه آشنايي به خيالم كه تو با من ديگه از همه جدايي .....
من هنوزم نگرانم كه تو حرفهامو ندوني اين ديگه يه التماسه ، من ميخوام بياي بموني
من و تو چه بي كسيم ، وقتي تكيه امون به باده بد و خوب زندگي منو دست گريه داده
اي عزيز هم قبيله با تو از يه سرزمينم تا به فرداي دوباره ، با تو هم قسم ترينم
من هنوزم نگرانم كه تو حرفهامو ندوني اين ديگه يه التماسه ، من ميخوام بياي بموني
بد و خوبمون يكي ، دست تو تو دست من بود خواهش هر نفسم ، با تو هم صدا شدن بود
با تو هم قصه دردم ، هم صدا تر از هميشه دو تا هم خون قديمي از يه خاكيم و يه ريشه
من هنوزم نگرانم كه تو حرفهامو ندوني اين ديگه يه التماسه ، من ميخوام بياي بموني ...

لحظه های بی تو بودن ... " میگذره " ... اما به " سختی " !!!!!!!!
# : 21 Apr 2008 15:53


Azarin_Bal
خوش امدی دوست عزیز
موفق باشی تا اخرش

تمام.
# : 21 Apr 2008 16:10


sexnasa2008

مرسي دوست من ، اميدوارم طوري بنويسم كه ارزش خوندن داشته باشه

لحظه های بی تو بودن ... " میگذره " ... اما به " سختی " !!!!!!!!
# : 21 Apr 2008 16:22


Quoting: sexnasa2008
خوش امدی دوست عزیز
موفق باشی تا اخرش

فقط امیدوارم زیاد طفره نری... اما شروع خوبی داری

پيروزی آن نيست که هرگز زمين نخوری، آنست که بعد از هر زمين خوردنی برخيزی
# : 21 Apr 2008 16:35


Shaili عزيز

ممنونم از نظري كه داديد اما ،

منظورتون رو از زياد طفره رفتن متوجه نميشم ، ميشه توضيح بديد؟






يه سئوال دارم دوستان چطوري ميشه Quoting (نقل قول ) از نظر هاي ديگران زد؟

لحظه های بی تو بودن ... " میگذره " ... اما به " سختی " !!!!!!!!
# : 21 Apr 2008 16:41


قسمت دوم
همه بدنم يخ كرده بود ، با اينكه يخ زده بودم اما عرق ميكردم ، عرق سرد ...
به خودم اومدم وبلاگش رو نگاه كردم ، زمينه وبلاگش سياه رنگ بود ، عكس يه دختر كه زير نور ماه زانو هاش رو بغل كرده بود ، تو اون سياهي صفحه زمينه خود نمايي ميكرد ... واااي نميدونستم چي كار كنم، بلندگوها رو خاموش كردم وبلاگش رو بستم ... چرا امروززز؟؟؟ اين كي بود ؟؟ تمام اطرافيانم ميدونستند كه من به اين آهنگ حساسم ، خيلي وقت بود كه هيچكس پيش من اصلا داريوش گوش نميكرد، يعني كي ميخواسته منو اذيت كنه ؟ نازي ؟ ارش ؟ كي؟؟؟
پي امش رو آوردم بالا
- تو كي هستي ؟؟؟ از كجا منو ميشناسي ؟؟ كي بهت گفته اين كارو بكني ؟؟؟
- جانم ؟؟ چي شده ؟؟ فكر كنم پي ام رو اشتباه باز كرديد
- نخير اشتباه باز نكردم خانم يا آقاي محترم Black_Black واسه چي اين آهنگ رو براي من گذاشتي؟؟؟؟
- ببخشيد، كدوم آهنگ ؟ من اصلا متوجه منظورتون نميشم ؟
- آهنگ وبلاگتون
بد جوري قاطي كرده بودم، عصبي شده بودم و نميفهميدم چي كار دارم ميكنم . دوباره سرفه هاي لعنتيم شروع شد، گره كراواتم رو شل كردم كه راحتتر بتونم نفس بكشم، جفت پاهام از شدت استرس رو زمين بالا پايين ميرفتن و تكونشون ميدادم ، اينقدر سرفه كردم كه نفسم بالا نميومد، بلند شدم از جيب كتم اسپري آسمم رو برداشتم و گذاشتم تو دهنم ، چشمامو بستم ،2 بار زدم ، بعدشم يه نفس عميق ...
حالا بهتر شده بودم .. سر جام آرووم نشستم صفحه پي امش باز بود و چند خط نوشته بود پشت سر هم ..
- آهنگ وبلاگم چي ؟ چي شده؟ ناراحتتون كرده ؟ يعني چي كه ميگين كي گفته اين كارو بكني ؟ يعني چي شما رو از كجا ميشناسم ؟
- (تو سطر بعدي) من اصلا شمارو نميشناختم و نميشناسم ، دنبال ادمين يا مستر رووم بودم واسه تبليغ وبلاگم ، شما خودتون بهم پي ام دادين
- (سطر بعدي) كجا رفتين؟ چي شد؟
همونطور كه سرم رو تكيه داده بودم به پشتي صندليم ، داشتم به حرفهاش فكر ميكردم، راست ميگفت ، از كجا بايد ميدونست كه من به اين آهنگ حساسم ؟ اصلا مگه اين آهنگ فقط ماله من بوده كه حالا ناراحتم كه اون اين آهنگ رو واسه وبلاگش گذاشته ؟؟؟ فقط از اين حرصم ميگرفت كه چرا امروز بايد به همچين مشكلي برميخوردم؟
يه ذره آروم شده بودم ، خيلي دوست داشتم بدونم اين خانم كيه ، از همون موقع كه آي-ديش رو ديدم ، همش با كارها و حرفهاش سورپريزم كرده ، كيبورد رو آوردم جلوم و شروع كردم تايپ كردن
- چند سالتونه؟
- چي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
يه لحظه جا خوردم ، اين همه علامت سئوال رو كه ديدم فهميدم خيلي بي مقدمه سئوال كردم و خيلي بي جا و بي موقع بوده، يه Text ديگه فرستاد
- فكر ميكنم ايندفعه ديگه واقعا پي ام رو اشتباه باز كرديد، من Black هستما ،
- نه خانم اشتباه نكردم، دوست داشتم بدونم چند سالتونه ( يه ذره مكث كردم ، دوباره تايپ كردم) اسمتون چيه؟
- واقعا كه ...... راه خيلي مسخره اي رو براي ايجاد دوستي و آشنايي در پيش گرفتين ، راه هاي بهتري هم بود.
قدرت تايپ كردن كامل ازم صلب شد، من ، مني كه همه دخترا خودشون رو ميكشتند كه فقط يه بار بهشون پي ام بدم ، حالا اينقدر جلوي اين خانم كوچك و حقير شده بودم، يه Text ديگه فرستاد.
- اينهمه عليرضا عليرضا ميكردند ، اين بود؟ عليرضا سنگينه ، به هيچ دختري اعتنا نميكنه ، اين بود؟ خيلي مسخره است ، من بايد برم ، خوش باشيد. باي
با بسته شدنه پي ام فهميدم كه از رووم رفته بيرون . مات و مبهوت داشتم به صفحه مانيتور نگاه ميكردم، واقعا نميدونستم چي بگم يا چي كار كنم . فقط يه چيزي ميخواستم، فقط ميخواستم دوباره بياد باهاش حرف بزنم .. اما چطوري؟ هيچي ا زش نداشتم . حتي آي-دي ياهو مسنجرش رو هم نداشتم. فقط و فقط آي پيش رو داشتم. يه فكري به ذهنم رسيد. گوشي رو برداشتم كه به نازي زنگ بزنم، اون حتما ميشناخت كه اين دختره كيه...
- بله؟
- سلام نازي جان ، خوبي؟
- به به سلام سامي جان ، خوبي؟ اينطرفا ؟
- ببخشيد ، بي موقع كه مزاحم نشدم؟ خونه اين ؟ يا بيرونين؟
- خواهش ميكنم ، چه مزاحمتي ، آره خونه ام ، چيزي شده؟
- چيز خاصي كه نشده ، فقط ميخواستم يه زحمتي بكشي ، ميخواستم ببينم كسي با آي-دي بلك بلك ميشناسي؟
- دختره ؟ پسره ؟ تو كدوم روومه؟
- امروز ديدمش تو رووم خودمون بود، ميگفت دختره
- والا هرچي فكر ميكنم چيزي به خاطرم نمياد ، اما پيداش ميكنم برات
- مرسي، بازم ببخشيد كه مزاحم شدم ، راستي عرشيا چطوره؟
- اونم خوبه ، اينجاست، دارم ميبرم بزارمش پيش باباش ، بيام خونه شما
- به به ، به سلامتي ، خبريه خونه ما؟ خب عرشيا رو هم بياريد. دلم براش تنگ شده
- سلامت باشي ، خبري كه نيست ، فقط ميخواهيم دور هم باشيم ، عرشيا هم دلش واست تنگ شده ، اما باشه يه وقته ديگه
- هرطور مايليد، پس ميبينمتون، تا شب
- اوكي تا شب
دل تو دلم نبود ، پيش خودم ميگفتم ، كاش بهش گفته بودم قبل از اينكه بياد خونه ما يه سر بره نت ببينه چه خبره ، هي ميرفتم سمت گوشي كه بهش زنگ بزنم و ياد آوري كنم ، هي جلو خودمو ميگرفتم .
ساعت رو نگاه كردم نزديكاي 5 بود ، پاشدم سيستم رو خاموش كردم ، كتم رو پوشيدم ، كراواتم رو درست كردم، كيفم رو برداشتم و از اتاق زدم بيرون ، خانم اميدي تا منو ديد از جاش بلند و دستپاچه گفت
- تشريف ميبريد آقاي مهندس؟
- بله دارم ميرم ، شما هم اگه كاري نداريد ميتونيد تشريف ببريد، فردا ممكنه نيام يا اگر هم بيام دير وقت ميام ، قراري رو براي فردا فيكس نكنيد.
- بله چشم. خسته نباشيد.
با يه " شما هم خسته نباشيد و خدانگهدار " از دفتر خارج شدم ، سوار آسانسور شدم و دگمه P (پاركينگ) رو زدم. تو آسانسور داشتم وقايع چند لحظه پيش رو تو ذهنم مرور ميكردم ، بعضي جاهاش اينقدر حرصم ميگرفت كه ميخواستم با سر بزنم تو ديواره آسانسور ... صداي ضبط شده آسانسور منو به خودم آورد " پاركينگ ".
از آسانسور خارج شدم و به سمت ماشينم به راه افتادم، صداي دختري از پشت سرم اومد
- آقا ببخشيد ، ميشه كمكم كنيد؟

لحظه های بی تو بودن ... " میگذره " ... اما به " سختی " !!!!!!!!
# : 21 Apr 2008 16:45


Quoting: Azarin_Bal

يه سئوال دارم دوستان چطوري ميشه Quoting (نقل قول ) از نظر هاي ديگران زد؟

Azarin_Bal
دوست عزیز اولا که خوش آمد میگم به شما
درمورد نقل قول هم باید توضیح بدم که
شما ابتدا جمله ای که میخواین رو با موس روش بکشید تا انتخاب بشه
بعد در همون پست گوشه سمت راست یه کلمه نوشته شده به نام " پاسخ "
باید روی اون کلیک کنید
بعد از ارسال پیام مشاهده میکنید که یه نقل قول دارید
البته ممکنه این کلمه " پاسخ "به علت استفاده از فیلتر شکن دیده نشه که اگه اینطور بود بهم بگید تا براتون آینه بفرستم

******* از جان چــــــــــه عزيز است ؟ بگو آن به تــــــــــــــو بخشم !!! *******
# : 21 Apr 2008 16:45


يه سئوال ديگه :D

اينجا چطوري صفحه بندي ميشه ؟؟

يا اينكه چطوري ميتونم فهرست بزارم براي داستانم؟؟

لحظه های بی تو بودن ... " میگذره " ... اما به " سختی " !!!!!!!!
# : 21 Apr 2008 16:49


Azarin_Bal
فهرست رو باید خودتون بذارید
توی اولین پست همین صحفه یه کلمه بالای پست خودتون میبینید به نام " ویرایش "
باید روی اون کلیک کنید و توی همون پست صحفه بندی داستانتون رو شروع کنید

خیلی راحت هستش
اگه نتونستید بگید تا من براتون انجام بدم دوست عزیز

******* از جان چــــــــــه عزيز است ؟ بگو آن به تــــــــــــــو بخشم !!! *******
. 1 . 2 . 3 . 4 . 5 . 6 . 7 . 8 . 9 . 10 ... 505 . 506 . >>
جواب شما
Bold Style  Italic Style  Underlined Style  Image Link  URL Link  Upload Images More Smiles... :grin: :wink: :up: :kiss: :biglol: :confused :cool: :love: :sad: :eek: :fl: :tongue:

» نام  » رمز عبور 
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.
 

Powered by MiniBB