صفحه اصلی
|
صفحه اصلی انجمن
|
عکس سکسی ایرانی
|
داستانهای سکسی
فیلم سکسی
|
سکسولوژی
|
خنده بازار
|
داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها
|
پاسخ
|
وضعیت
|
ثبت نام
|
جستجو
|
قوانین
|
آخرین ارسالها
|
انجمن آویزون
/
خاطرات سکسی
/
خاطرات خانم مهندس روشنک
<<
1
...
63
.
64
.
65
.
66
.
67
.
68
.
69
.
70
.
71
.
72
.
>>
نویسنده
پیام
F_Super6
اعضا
#
: 1 Sep 2008 18:04
منوچ ناز نکن دیگه....
چه عیبی داشت اگه فردا جهان بهتر از این میشد ...خدا میرفت و یک مادر پرستار زمین میشد
devil_frog
اعضا
#
: 2 Sep 2008 00:43
منوچ بیا دیگه یا اینو ادامه بده یا یکی دیگه شروع کن.
none
Manooch
اعضا
#
: 2 Sep 2008 01:22
من هر دفعه که میام و نوشته های دوستان رو می بینم واقعا
خجالت میکشم و عرق شرم میریزم.
مخصوصا این اِما خانوم که خودش گله هی هم گل میفرسته. تازه
دکتر هم شده.
F_Super جان من کی باشم که بخوام ناز بکنم، ولی هر جور فکر
میکنم می بینم ادامه این داستان جز خرابتر شدن چیز دیگه ای نداره.
حالا یه مدت داشتم یه داستان جدید می نوشتم که یه موضوع جدید
برای روشنک به ذهنم رسید. ولی تا وقتی که همش رو ننویسم هیچی
آپدیت نمی کنم، چون هر دفعه داستان نصفه شده و منم جلوی شما دوستان
شرمنده و خجالت زده شدم.
دویل فراگ جان احتمالا اینو ادامه میدم.
راستی رمضان المرضم بر همه پیروان آن امام همام و پیشگاه آقا امام زنان
مبارک باشه. میگن ماه رمضونی گناها دو برابر حساب میشه. اگه من داستان
سکسی بنویسم و خلق الله رو منحرف کنم اون دنیا فلان به فلانم می کنن.
لطفا یکی بیاد گناهای منو گردن بگیره که من بدون استرس قیر و قیف بنویسم.
شوخی می کنم. امیدوارم تا ده روز دیگه این قسمت جدید روشنک رو بنویسم
و اگه خوب شده بود اینجا بذارمش.
از تمام دوستانی هم که به این تاپیک لطف دارن واقعا ممنونم
نماز روزه هاتون رو هم تا میتونید بخورید که خدا با روزه خورندگان است.
خدایا لطفا هیچ وقت منو به راه راست هدایت نکن
Manooch
اعضا
#
: 2 Sep 2008 01:27
reflex
Ema87
mehrdad65
sr_relax
bdsmsex2
F_Super6
devil_frog
خدایا لطفا هیچ وقت منو به راه راست هدایت نکن
Ema87
اعضا
#
: 2 Sep 2008 13:25
Quoting: Manooch
مخصوصا این اِما خانوم که خودش گله هی هم گل میفرسته. تازه
دکتر هم شده
« « در این درگه که گه گه که که که که شود ناگه . به امروزت مشو غره که از فردا نه ای آگه » »
F_Super6
اعضا
#
: 2 Sep 2008 18:36
نترس...ما گناهتو به گردن میگیریم....ولی جون هر کی دوست داری بیا ادامه این داستان همکارمون روشنک جون
رو بنویس...کلی روش تعصب شغلی داریم...
خوب یه ذره خانوم ترش کن دیگه...سرش بخوره جایی...فقط با یه نفر باشه
چه عیبی داشت اگه فردا جهان بهتر از این میشد ...خدا میرفت و یک مادر پرستار زمین میشد
nazjigili
اعضا
#
: 3 Sep 2008 07:52
rezapalang23
اعضا
#
: 3 Sep 2008 10:49
سکس بهرام و خواهرش چی شد؟
Ema87
اعضا
#
: 3 Sep 2008 13:22
« « در این درگه که گه گه که که که که شود ناگه . به امروزت مشو غره که از فردا نه ای آگه » »
Ema87
اعضا
#
: 4 Sep 2008 13:16
کجایی ؟؟
« « در این درگه که گه گه که که که که شود ناگه . به امروزت مشو غره که از فردا نه ای آگه » »
<<
1
...
63
.
64
.
65
.
66
.
67
.
68
.
69
.
70
.
71
.
72
.
>>
جواب شما
»
نام
»
رمز عبور
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از
این قسمت
عضو شوید.
Powered by
MiniBB