صفحه اصلی
|
صفحه اصلی انجمن
|
عکس سکسی ایرانی
|
داستانهای سکسی
فیلم سکسی
|
سکسولوژی
|
خنده بازار
|
داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها
|
پاسخ
|
وضعیت
|
ثبت نام
|
جستجو
|
قوانین
|
آخرین ارسالها
|
انجمن آویزون
/
خاطرات سکسی
/
خاطرات خانم مهندس روشنک
<<
1
...
45
.
46
.
47
.
48
.
49
.
50
.
51
.
52
.
53
.
54
.
55
...
71
.
72
.
>>
نویسنده
پیام
mohsen_m275
اعضا
#
: 8 Jul 2008 14:45
Manooch
عالی مینویسی منوچ
خاطره شادي هاي امروزمان تلخ ترين غمي است که فردا به ياد مي آوريم ..... ◄ خدایا سپاس... ►
biklass
اعضا
#
: 8 Jul 2008 20:35
داش منوچ ایول به خوش قولیت ایول به همه ارازل و اوباش داستانت
دمت گرم
منتظرم ادامه بدی
کلاس کار ما در بیکلاسی است دمی خوش دار که بیکلاسی هم عالمی است biklass
azimtak110
اعضا
#
: 9 Jul 2008 01:05
جالب بود ولی دوست دارم یه بار با هم کل خاطره بزاریم کدوم بهتر تعریف می کنی و بچه ها این سایت هم داور خواصتی با جی میلم تماس بگیر یا ××××
منم می نویسم ولی این جور چیزها رو نه خواصتی تماس بگیر خوب قلم می زنی
============
قرار دادن شماره تلفن خلاف مقررات سایته
لطفا رعایت کنید
لیلی نازه
azimtak110@gmail.com
hoojat20
اعضا
#
: 9 Jul 2008 03:10
بنویس دیگه لاز میاد یک تایپ میزنی تا سال دیگر جان احمدی نژاد بنویس
SACRIFICE
اعضا
#
: 9 Jul 2008 09:23
mohsen_m275
biklass
hoojat20
azimtak110
Manooch
واسه من که عاشقم همین بسه : ~ " هر کی عاشقه به عشقش برسه"~!
shakiba56
اعضا
#
: 9 Jul 2008 11:12
درود بر تو منوچهر واقعا از یک تکه از داستانت خیلی خندیدم
Quoting: Manooch
تا لباسم رو در آوردم کیارس گفت یا حضرت عباس ، عجب چیزیه
اوج بهت و حیرت بود نه؟
عالی بود منتظر ادامه هستم
شب تنهایی تو قاب آینه چهره ی مات دلم شکسته بود................دل خسته ای که بی حضور عشق همه ی پنجره ها رو بسته بود
devil_frog
اعضا
#
: 9 Jul 2008 16:36
سلام اقا منوچ خسته نباشي.خيلي عالي مينويسي ادامه بده زودتر. مرسي
none
Manooch
اعضا
#
: 9 Jul 2008 23:03
قسمت چهاردهم
نمی دونستم دیگه چی به کیارس بگم. کف کرده بودم. اصلا خانواده اینا واسم قابل هضم نبودن. کیارس دوباره به سمتم اومد و گفت الان بازم بهونه داری؟ همونطور که با تعجب نگاهش می کردم گفتم حداقل برو شورت او بیچاره رو بکش بالا. البته خود سپیده هم عین خیالش نبود و بیشتر حواسش به تلفنش بود.
کیارس بعد از اینکه شورت سپیده رو بالا کشید اومد جلوم و چیزش رو از زیپ شلوارش در آورد و جلوم گرفت. همین موقع تلفن سپیده تموم شد و با عصبانیت یکی زد پس گردن کیارس. گفت الاغ مگه نمی بینی دارم با تلفن حرف می زنم؟ این کارا چی بود کردی؟ مگه قرار نشد کاری به روشنک نداشته باشی؟ بهاره که هست ، برو سراغ اون. کیارس همینطور که پشت سرش رو میمالید گفت بابا اون جنده کلاس میذاره، امشب هم همش از دستم در میرفت. من سریع گفتم اگه منو ول کنی بهاره و می کشم بالا تا کارت رو بکنی. اولش یخورده نگاهم کرد و بعد گفت باشه اگه بکشیش بالا منم قول میدم پسر خوبی باشم.
رفتم روی تخت نشستم وگوشیم رو از کیفم در آوردم و یه زنگ به بهاره زدم ولی جواب نمی داد. کیارس گفت چی شد پس؟ گفتم گوشیش تو کیفشه نمی شنوه. خودش میس کال رو که ببینه زنگ میزنه. نگاهم به سپیده افتاد ، رفته بود پشت میز کاوه نشسته بود و داشت با لپ تاپش ور می رفت. احساس کردم یه چیزی سمت چپم داره تکون میخوره ، سرم رو که برگردوندم دیدم کیارس دودولش رو با دستش جلوی صورتم گرفته و داره تکون میده. با دستم پسش زدم و گفتم خاک بر سرت بکشش اونور. یه خنده ای از روی شیطنت کرد و گفت تا بهاره بیاد حداقل یخورده گرمش کن که آماده باشه. گفتم لازم نکرده بده خود بهاره برات گرمش کنه.
سپیده همینطور که سرش توی لپ تاپ بود گفت کیارس اذیتش نکن، در ضمن اونی که من دیدم کارش از گرم بودنم گذشته، الان داغه داغه. منم گفتم همینو بگو، عین گرز شده، بعد گرفته جلوی من میگه گرمش کن. کیارس گفت بابا نمی خواد بخوریش فقط یخورده بمالش بعد دستم رو به زور کشید و گذاشت روی دودولش.
به نظرم از دفعه های قبل خیلی کلفتر میومد، شایدم انقدر با مال بهرام حال کردم این برام بزرگ به نظر می رسید. یخورده سرش رو براش مالیدم و گفتم کلفت شده، انگار دختر انگلیسی ها بهت ساختنا. سپیده که سرش رو برده بود پشت لپ تاپ گفت نه قربونت برم کون این بهاره بدبخت بهش ساخته، بعد گفت پس این سیم مودمش کجاست؟ کیارس گفت دهاتی بجای اینکه توی کارای من فضولی کنی میرفتی 4 کلمه سواد یاد می گرفتی تا بفهمی این اینترنتش وایر لسه. سپیده گفت دهاتی خودتی، خودم بلد بودم ولی دوست داشتم با دایال آپ وصل بشم. کیارس خندید و گفت آره جون خودت، حالا تو این خر تو خری با اینترنت چی کار داری؟ سپیده دوباره رفت پشت میز نشست و گفت میخوام برم آویزون ببینم شکیبا آپدیت کرده یا نه، من همه داستاناش رو می خونم.
منم همینطور که با انگشتام سرش کیر کیارس رو میمالیدم گفتم یه وقت بی جنبه بازی در نیاری آبت بیادا، من خوصله کثیف شدن ندارم. تا خواست جواب بده گوشیم زنگ خورد، بهاره بود، دستم رو جلوی بینیم گرفتم و گفتم ششششش ، بهارست. گوشی رو که برداشتم بهاره یه چیزی گفت ولی انقدر صدای موزیک و سر و صدای ملت زیاد بود که نشنیدم چی گفت. گفتم چی؟ اینبار بلند تر داد زد کارم داشتی؟ گفتم آره ، یه لحظه میای اتاق کاوه؟ کارت دارم. باز با همون حالت داد زدن گفت نمی تونم، این کاوه چسبونده به من ول نمی کنه، گفتم خوب یکی رو بذار جای خودت که بچسبونه به اون بعد بیا بالا. دوباره یه چیزی گفت ولی با اون سر و صدا متوجه نشدم، گوشی رو زود قطع کردم تا مجبور بشه بیاد بالا ببینه چی میگم. تا قطع کردم به کیارس گفتم ببین این اگه الان بیاد و تو رو ببینه میفهمه قضیه چیه و در میره، واسه همین من میخوابم رو تخت تو هم بخواب روی من تا وقتی اومد فکر کنه داری منو میکنی و به اون کاری نداری. کیارس خندید و گفت بابا این مسخره بازیا چیه ، تا درو باز کنه خودم خفتش می کنم دیگه. گفتم باشه هر جور راحتی ولی اگر در بره فکر نکنی می تونی با من حال کنیا. یخورده فکر کرد و گفت باشه هر چی تو بگی ، راست میگی، اینجوری مطمئن تره.
گفتم آفرین، حالا اینا رو هم باز کن تا طبیعی باشه، گفت چیا رو؟ گفتم هیچی خودم درستش می کنم ، سریع کمربندشو باز کردم و شلوارش رو تا زانوهاش کشیدم پایین و دودولش رو محکم گرفتم و کشیدمش روی خودم. قبل از اینکه کاملا روم بخوابه گفتم حالا این وسط چی گیر من میاد؟ خنده ای کرد و گفت همین که امشب نمی کنمت کلاتو بنداز هوا، تازه موقعی هم که برگشتی خونه سر راه یه صدقه بنداز که امشب جر نخوردی. گفتم اولا غلط می کردی دست به من بزنی ، دوما اگه چیزی به من نرسه همین الان به بهاره میگم که چی کار میخوای بکنی.
می دونستم چون اون لحظه خیلی حشریه هر چی بگم گوش میده. گفت خوب چی میخوای؟ گفتم لباسی که بهاره پوشیده، از مدلش خوشم میاد. با تعجب نگام کرد و گفت حق جاکشی داری میگیری؟ لباس خودت که خوشگلتره. گفتم من از جفتش خوشم اومده. هر دو رو میخوام. گفت باشه بابا، وقتی لختش کردم لباسشو میذارم زیر تخت تو هم برش دار بعدا هم میگیم لباس گم شده. گفتم خاک تو سرت مگه من دزدم؟ من اینجوری نمی خوام. باید مجبورش کنی خودش بهم بدتش. دستش رو روی موهام کشید و گفت باشه هر چی تو بگی. خندیدم و گفتم آفرین، حالا تا نیومده بخواب روم.
یهو دیدم لبه شورتم رو کنار زد و قبل از اینکه کاری بکنم کیرش رو تا ته کرد توی کسم. نفسم بالا نمیومد. می تونستم حدس بزنم که رنگم شده عین لبو. بعد از چند از لحظه داد زدم وحشی برای چی کردی توش؟ خندید و گفت میخواستم طبیعی تر باشه. گفتم کیارس من آخرش دهن تو رو می کشم. سپیده که متوجه شد خندید و گفت آخر گولت زد؟ گفتم سپیده تو مثلا قرار بود مواظب من باشیا. دوباره سرش کرد توی لپ تاپ و گفت اونو ولش کن، بیا ببین چی نوشته، مثل همیشه ترکونده.
چاره ای نداشتم باید تا وقتی که بهاره میومد کیرشو توی خودم تحمل می کردم ولی محکم باسنش رو گرفتم که یه وقت نخواد تلمبه بزنه. همین موقع در اتاق باز شد. بهاره بود. تا اومد تو و ما رو توی اون وضع دید گفت به به ببین چه خبره اینجا، آقا کیارس سوراخ جدید پیدا کرده. بعدش برگشت و سپیده رو دید و گفت جاکش اعظم هم که اینجاست، سپیده جان کس جدید برای داداشت جور کردی؟ سپیده گفت چی شده؟ غیرتی شدی؟ میخوای تو رو به جای روشنک بفرستم زیرش؟ بهاره خندید و گفت اگه تو هم بخوای خود کیارس دیگه قبول نمی کنه بعد رو به من گفت چی کار داشتی؟ منو کشیدی بالا که نشون بدی داری میدی؟
کیارس کاملا روم خوابیده بود و سنگینش داشت نفسم رو بند میاورد، ولی هیچ وقت گرمای بدن پسری که روی آدم میخوابه رو با هیچ چیزی نمیشه مقایسه کرد. به زور خودم رو یخورده از زیرش کنار کشیدم و گفتم نه دیونه، بیا ببین لباسم پاره شده، این وحشی پارش کرده، ببین میشه یه کاریش کنیم؟ بهاره با تعجب نگام کرد و گفت واااا مگه من خیاطم؟ گفتم لوس نشو، حالا بیا ببینش شاید بشه کاریش کنیم، امشب لازمش دارم. همینطور که به طرفمون میومد گفت کجاست؟ گفتم توی کمد کنار تخت آویزونش کردم. وقتی که از کنار تخت رد شد و رفت پشتش تا در کمد رو باز کنه کیارس از روم بلند شد و به طرفش پرید.
اون لحظه که کیرش از توی کسم یهویی در اومد یه احساس سوزش همراه با لذت پیدا کردم، انگار یه چیزی توی دل آدم خالی بشه. ولی سوزشش انقدر زیاد بود که چشمام رو بستم و دستم رو جلوم گرفتم و به خودم پیچیدم. نفهمیدم کیارس چیجوری گرفتش فقط صدای بهاره رو شنیدم که داد زد وای مامان باز این وحشی.
وقتی سرم رو بالا آوردم دیدم کیارس بهاره رو کشیده روی تخت و مثل این ندید بدیدا افتاده جونش. داشت به زور لباسش رو در میاورد. بهاره هم هی داد میزد ولش کن خودم درش میارم ، پاره میشه، نکن. سپیده هم گفت بابا انقدر سر و صدا نکنید بذارید ببینم چی نوشته.
من سریع خودم رو جمع و جور کردم و رفتم روی کاناپه ای که کنار در تراس بود لم دادم. بهاره هم برای اینکه لباس نوش پاره نشه خودش زود درش آورد. کیارس هم بهش رحم نکرد و شورت و سوتینش رو به زور در آورد و گفت حالا از دست من در میری؟ خودتو چسبوندی به کاوه فکر کردی نمی تونم کاری بکنم؟ بهاره هم که داشت موهاش رو با دستش جمع می کرد تا پشت سرش ببنده گفت اگه کاوه بفهمه همینجا خایه کشت می کنه، قرار بود من امشب پیش اون باشم. کیارس خندید و گفت خوب پیش جفتمون باش. سپیده گفت چرا تو پیش کاوه بخوابی؟ مگه من مردم؟ خودم جورت رو می کشم. کیارس عصبانی شد و گفت بیخود کردی، طرف کاوه بری من می دونم و تو، اصلا این چه وضعیه؟ چرا سوتینت رو نمی بندی؟ اگه الان کاوه بیاد چی؟ راست میگفت، من و سپیده جفتمون فقط با یه شرت نشسته بودیم و سوتین نداشتیم. سپیده گفت خفه شو، جوجه خروس واسه من دم در آورده تعیین تکلیف می کنه. من خواهر بزرگترتم، زیادم حرف بزنی همینجوری لخت میرم پایین بین ملت داد می زنم بیایین منو بکنین.
قبل از اینکه کیارس جوابی بده دوباره بهاره گفت باشه کیارس خان هر کار میخوای بکن ولی اگه بهرام بیاد بالا و ببینه چی؟ همین موقع سپیده سرش رو از روی لپ تاپ به طرف بهاره برگردوند و گفت تو نگران اون نباش، امشب بیتا قراره بره خونه مامانی ( مادربزرگشون ) بمونه، الان بهش زنگ میزنم که بهرام رو هم با خودش ببره، همونجا هم یه حالی بهش بده تا سرش گرم باشه و اینجا نیاد.
بهاره که دید دیگه راهی نداره رو به من گفت اینجوریه روشنک خانوم؟ باشه منم تلافیش رو به موقع سرت در میارم. منم خندیدم و گفتم اولا پسر عموی خودته بعدشم این به تلافیه اون کارایی که گذاشتی بهرام با من بکنه. تا خواست جواب بده کیارس چیزش رو کرد توی دهنش و گفت حرف زدن دیگه بسه، الان وقته خوردنه. بهاره سریع از دهنش درش آورد و گفت صد دفعه بهت گفتم این مال اسبو تا ته نکن توی دهنم، خفه میشم آخر. بعد خودش شروع کرد آروم از سرش خوردن.
همینطور که روی کاناپه لم داده بودم به سکس بهاره و کیارس نگاه می کردم. به اون بدن خوش فرم و سکسی بهاره، اون چیز کلفت کیارس، هر کسی توی اون لحظه تحریک میشه. همینجور زول زده بودم بهشون که کیارس از دهن بهاره کشید بیرون و گفت بسه، یه وقت آبم میاد. برگرد میخوام بکنم. بهاره هم روی همون تخت به حالت سگی برگشت و پشتش رو به کیارس کرد. انتخاب اول کیارس کس بود.
داشتم سکس اون دو تا رو نگاه می کردم که سپیده لپ تاپ رو بست و اومد کنارم روی کاناپه سمت چپم نشست و گفت عجب داستانی بود، خیلی قشنگ می نویسه، بعد متوجه نگاه های من به کیارس و بهاره شد. گفت چی شده؟ زده بالا؟ خندیدم و گفتم نه فقط از این استیل و هیکل بهاره خیلی خوشم میاد. دستش رو دور گردنم انداخت طوری که از اونور سینه سمت راستم رو گرفت توی دستش و گفت تو که خودت یه تیکه جواهری، بهاره در مقابل تو چیزی نیست بعد آروم در گوشم گفت روشنک جون میشه یه خواهشی ازت بکنم؟ گفتم جانم؟ دوباره خیلی آروم طوری که کیارس نشنوه گفت ببین امشب قرار بود من با کاوه باشم ولی جور نشد حالا یه نقشه ای کشیدم، بعد از مهمونی که کاوه اومد بالا تو بگو میخوای بری حمام بعد من میگم منم میام، به کاوه هم میگم اونم بگه که میخواد با ما بیاد دوش بگیره، حتما کیارس گیر میده که چرا با هم میرید بعد تو به کیارس بگو که کاوه با سپیده کاری نداره و منو می خواد. یخورده تعجب کردم، گفتم واقعا سکس امشبتون انقدر مهمه که باید این همه براش طرح و نقشه بریزید؟ خندید و گفت آخه این کادوی تولد کاوه ست. گفتم یعنی می خوایید توی حمام جلوی من سکس کنید؟ آخه من با کاوه هیچ وقت ارتباطی بیشتر از سلام علیک نداشتم چه برسه که بخواییم با هم لخت بریم حمام. اصلا فکر همچین چیزی رو هم نمی تونم بکنم. سپیده گفت به خاطر من، قول میدم زود تموم بشه که تو هم خجالت نکشی. گفتم حالا بذار ببینیم چی میشه شاید تا اون موقع تونستیم کیارس رو دک کنیم.
متوجه شدم سپیده بین حرف زدنش داره سینم رو هم میماله، گفتم انگار داستانش حالتو خراب کرده ها؟ خندید و گفت شاید بعد سینم رو بیشتر فشار داد، اون یکی دستش رو هم گذاشت روی رون پام و شروع کرد به مالیدن. دوباره با خنده گفتم انرژیت رو بذار برای شب که کاوه میاد پیشت. گفت اتفاقا الان میخوام انرژی ذخیره کنم البته اگه یه مقدار پاهات رو از هم باز کنی. آخه پام رو روی پام انداخته بودم. خودش با دست پاهام رو از هم باز کرد و گفت بذار ببینیم این وسط چی داری. گفتم سپیده من خجالت می کشم، بذار برای یه وقت دیگه. خندید و گفت وقت از این بهتر هم مگه پیدا میشه خانومی؟ هیچ وقت بدم نمیومد با یه دختر خوشگل یه لز کوچولو داشته باشم، تازه اگه اون دختر سپیده باشه که چه بهتر ولی از طرفی من و سپیده همیچین حسابی تا حالا با هم نداشتیم.
چشمم به دستش افتاد، کرده بودش زیر شورتم و داشت چوچولم رو میمالید. دیوانه کننده بود. انگار هزار ساله که کارش همینه. نمی تونستم جلوی اون دختر خوشگل و لوند بیشتر از این مقاومت کنم. سرم رو عقب دادم و چشمام رو بستم و سعی کردم فقط لذت ببرم. احساس کردم انگشتش رو داره روی لبه های کسم می کشه. غیر از آه کشیدن کاری ازم بر نمیومد. همینطور ادامه داد تا آخر تونستم دو تا از انگشتاش رو توی کسم حس کنم. صدای آه و اوه و سکس کردن کیارس و بهاره هم لذتش رو بیشتر می کرد. چشمام رو باز کردم و به جلوم خیره شدم، شورتم خیس شده بود.
سپیده با دستش سرم رو به طرف خودش برگردوند، یه لحظه چشمامون به هم دوخته شد، آدم دلش می خواست توی اون چشمای گیرا غرق بشه. لبش رو جلو آورد، قبل از اینکه اون کاری بکنه خودم لبش رو گرفتم. زبونش رو توی دهنم می چرخوند، دو تایی چسبیده بودیم به هم. انگار که به هم گره خورده باشیم. منم دستم رو از زیر شورتش کردم تو تا براش یخورده بمالم. لبامون از هم جدا نمی شدن، مزش هیچ وقت از زیر زبونم بیرون نمیره.
همین موقع دوباره صدای داد و بیداد بهاره رفت هوا. لب سپیده رو ول کردم و به طرف بهاره برگشتم. داد میزد امشب از عقب خبری نیست. کیارس هم گیر داده بود که از عقب بکنه. آخرش کیارس گفت اصلا هرچی روشنک بگه، بعد رو به من گفت از عقب بکنم یا از جلو؟ من از جام پا شدم و به طرفشون رفتم. به ذهنم رسید که من حالا حالا ها با این بهاره خانوم کار دارم برای همین گفتم از عقب بذار، بعد با چشمم به لباس بهاره اشاره کردم که کیارس خودش گرفت. بهاره هم گفت روشنک گهی پشت به زین و گهی زین به پشت. خندیدم و گفتم زیاد درد نداره عزیزم، شل بکنی چیزی نمیشه.
کیارس از پشت بهاره بلند شد و رفت جلوش و کیرش رو گرفت دستش و گفت خیسش کن، بهاره هم گفت من نمی کنم، هر کسی که گفته عقب خودش هم باید خیس کنه. کیارس به من نگاه کرد و شونه هاش رو بالا انداخت، یعنی به من ربطی نداره. نمی دونستم چی کار کنم از طرفی هم با بهاره کار داشتم، همین موقع صدای سوت و دست زدن و جیغ کشیدن از پایین اومد، هممون به خاطر این صداها به در نگاه کردیم. حتما کاوه شمع ها رو فوت کرده بود.
من هنوز حواسم به اون صدا ها بود که کیارس گفت چی کار کنیم بالاخره؟ بدون معطلی گفتم قبوله، خودم برات میخورمش کیارس جان. کیارس هم دوباره رفت روی تخت پشت سر بهاره و کیرش رو به طرف بیرون تخت گرفت. منم رفتم جلوش و روی زانوهام نشستم و گرفتمش دستم. یه نگاهی بهش کردم، چند سال بود که مزش رو نچشیده بودم؟ اول یخورده سرش رو لیس زدم، بعد آروم کردمش دهنم و شروع کردم به ساک زدن. دیدم سپیده هم رفت روی تخت و گفت بذار منم پشت بهاره رو آماده کنم. بهاره گفت به به جاکش اعظم، بفرمایید، مال غریبه که نیست مال دختر عموتونه، بفرمایید برای برادرتون آمادش کنید. سپیده هم خندید و رفت پشت بهاره، اونم به حالت سگی نشست و سرش رو برد وسط پاهای بهاره تا سوراخش رو لیس بزنه. طوری که اینبار سپیده بود که پشتش رو به کیارس کرده بود. منم به ساک زدنم ادامه دادم. کیارس دستش رو پشت سرم گذاشته بود و فشار میداد به کیرش. توی همین حالت برگشت و قمبل سپیده رو دید.شورت سپیده رو کنار زد و با شستش هی کس سپیده رو مالید. سپیده برگشت و با خنده گفت چی شده؟ تو که الان میگفتی برم لباس بپوشم که یه وقت کاوه منو اینجوری نبینه بعد خودت شورتمو می کشی پایین؟ کیارس گفت این یه لحظه ست، قبل از اومدن کاوه تموم میشه. بعد شستش رو هول داد توی کس خواهرش و شروع کرد به عقب جلو کردن. سپیده هم برگشت تا دوباره سوراخ بهاره رو لیس بزنه.
با حرکت دست کیارس که به سرم فشار میاورد منم سرعت ساک زدنم رو بیشتر کردم، با اون یکی دستم هم تخماش رو براش میمالیدم. یخورده که گذشت کیارس گفت داره میاد، میخوریش؟ پلکم رو به هم زدم، یعنی آره. یه ذره نگذشت که همراه با صدای آه کشیدن آبش هم توی دهنم خالی شد. حتی نذاشتم یه قطرش هدر بشه، تا ته همش رو خوردم.
کیارس از دهنم کشید بیرون و به سمت قمبل سپیده برگشت. یه مقدار کیرش کوچیکتر شده بود. ولی با همون حالت سریع هولش داد تو کس سپیده و با خنده گفت بذار این تو گرم بشه.
سپیده سرش رو برگردوند و گفت اِ آبت اومد؟ پس دو ساعت من دارم برای کی این سوراخ رو لیس می زنم؟ بهاره هم خنده کنان گفت خدا رو شکر، دیگه شرش کنده شد.
کیارس چند لحظه بعد از سپیده کشید بیرون، کیرش کاملا کوچیک شده بود. بعد رو به بهاره گفت فکر کردی، از قصد خواستم آبم بیاد که دفعه بعدی یه ساعت روت تلمبه بزنم.
ادامه دارد
منوچهر
خدایا لطفا هیچ وقت منو به راه راست هدایت نکن
Manooch
اعضا
#
: 9 Jul 2008 23:24
از همتون که نظر دادید خیلی ممنونم.
Sex_Eshgh_Sex
hoojat20
SACRIFICE
dadasaheb
mohsen_m275
biklass
shakiba56
devil_frog
Quoting: hoojat20
بنویس دیگه لاز میاد یک تایپ میزنی تا سال دیگر جان احمدی نژاد بنویس
حجت جان فقط به خاطر اینکه جون احمدی نژاد که خیلی
برام عزیزه رو قسم دادی نوشتما.
Quoting: shakiba56
اوج بهت و حیرت بود نه؟
بله دیگه. ما اینجوری تعجب می کنیم. با ذکر نام ائمه اطهار.
خدایا لطفا هیچ وقت منو به راه راست هدایت نکن
Manooch
اعضا
#
: 9 Jul 2008 23:26
azimtak110 عزیز بنده پسر هستم و این داستان هم
کاملا تخیله.
این مدل گول مالیدن رو می تونی بری توی تاپیک های
خواهرا استفاده کنی.
خدایا لطفا هیچ وقت منو به راه راست هدایت نکن
<<
1
...
45
.
46
.
47
.
48
.
49
.
50
.
51
.
52
.
53
.
54
.
55
...
71
.
72
.
>>
جواب شما
»
نام
»
رمز عبور
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از
این قسمت
عضو شوید.
Powered by
MiniBB