صفحه اصلی | صفحه اصلی انجمن | عکس سکسی ایرانی | داستانهای سکسی
فیلم سکسی | سکسولوژی | خنده بازار | داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها | پاسخ | وضعیت | ثبت نام | جستجو | قوانین | آخرین ارسالها |
انجمن آویزون / خاطرات سکسی / خاطرات خانم مهندس روشنک
<< 1 ... 45 . 46 . 47 . 48 . 49 . 50 . 51 . 52 . 53 . 54 . 55 ... 71 . 72 . >>
نویسنده پیام
# : 7 Jul 2008 11:15


Quoting: Shomool_tala
عجب ار ماست ؟ 1 چند وقتی نبودی ؟ جریان بوووووووووووووووووووووووووووووووووو دار بود ؟

امتحان داشتم و تحویل پروژه دارم .

« « در این درگه که گه گه که که که که شود ناگه . به امروزت مشو غره که از فردا نه ای آگه » »
# : 7 Jul 2008 11:20


shoma chegadr biakridd ke monztriz dastan sexy nesvhte beshe shoma bekhoonid.

man khodadm mikhonm vali dige engadr nemiam begm chishud chishud.

# : 7 Jul 2008 20:42


یالا یالا قسمت جدید یالا - - - یالا یالا قسمت جدید یالا - - - یالا یالا قسمت جدید یالا - - - یالا یالا قسمت جدید یالا - - - یالا یالا قسمت جدید یالا - - - یالا یالا قسمت جدید یالا - - - یالا یالا قسمت جدید یالا - - - یالا یالا قسمت جدید یالا - - - یالا یالا قسمت جدید یالا - - - یالا یالا قسمت جدید یالا - - - یالا یالا قسمت جدید یالا - - - یالا یالا قسمت جدید یالا - - - یالا یالا قسمت جدید یالا - - - یالا یالا قسمت جدید یالا - - - یالا یالا قسمت جدید یالا - - - یالا یالا قسمت جدید یالا - - - یالا یالا قسمت جدید یالا - - - یالا یالا قسمت جدید یالا - - - یالا یالا قسمت جدید یالا - - - یالا یالا قسمت جدید یالا - - - یالا یالا قسمت جدید یالا - - - یالا یالا قسمت جدید یالا - - - یالا یالا قسمت جدید یالا - - - یالا یالا قسمت جدید یالا - - - یالا یالا قسمت جدید یالا - - - یالا یالا قسمت جدید یالا - - - یالا یالا قسمت جدید یالا - - - یالا یالا قسمت جدید یالا - - - یالا یالا قسمت جدید یالا - - - یالا یالا قسمت جدید یالا - - - یالا یالا قسمت جدید یالا - - - یالا یالا قسمت جدید یالا - - - یالا یالا قسمت جدید یالا - - - یالا یالا قسمت جدید یالا - - - یالا یالا قسمت جدید یالا - - - یالا یالا قسمت جدید یالا - - - یالا یالا قسمت جدید یالا - - - یالا یالا قسمت جدید یالا - - - یالا یالا قسمت جدید یالا - - - یالا یالا قسمت جدید یالا - - - یالا یالا قسمت جدید یالا - - - یالا یالا قسمت جدید یالا - - - یالا یالا قسمت جدید یالا - - - یالا یالا قسمت جدید یالا - - - یالا یالا قسمت جدید یالا - - - یالا یالا قسمت جدید یالا - - - یالا یالا قسمت جدید یالا - - - یالا یالا قسمت جدید یالا - - - یالا یالا قسمت جدید یالا - - - یالا یالا قسمت جدید یالا - - - یالا یالا قسمت جدید یالا - - - یالا یالا قسمت جدید یالا - - - یالا یالا قسمت جدید یالا - - - یالا یالا قسمت جدید یالا - - - یالا یالا قسمت جدید یالا - - - یالا یالا قسمت جدید یالا - - - یالا یالا قسمت جدید یالا - - - یالا یالا قسمت جدید یالا - - - یالا یالا قسمت جدید یالا - - - یالا یالا قسمت جدید یالا - - - یالا یالا قسمت جدید یالا - - - یالا یالا قسمت جدید یالا - - - یالا یالا قسمت جدید یالا - - - یالا یالا قسمت جدید یالا - - - یالا یالا قسمت جدید یالا - - - یالا یالا قسمت جدید یالا - - - یالا یالا قسمت جدید یالا - - - یالا یالا قسمت جدید یالا - - - یالا یالا قسمت جدید یالا - - - یالا یالا قسمت جدید یالا - - - یالا یالا قسمت جدید یالا - - - یالا یالا قسمت جدید یالا - - - یالا یالا قسمت جدید یالا - - - یالا یالا قسمت جدید یالا - - - یالا یالا قسمت جدید یالا - - - یالا یالا قسمت جدید یالا - - - یالا یالا قسمت جدید یالا - - - یالا یالا قسمت جدید یالا - - - یالا یالا قسمت جدید یالا - - - یالا یالا قسمت جدید یالا - - - یالا یالا قسمت جدید یالا - - - یالا یالا قسمت جدید یالا - - - یالا یالا قسمت جدید یالا - - - یالا یالا قسمت جدید یالا - - - یالا یالا قسمت جدید یالا - - - یالا یالا قسمت جدید یالا - - - یالا یالا قسمت جدید یالا - - - یالا یالا قسمت جدید یالا - - - یالا یالا قسمت جدید یالا - - - یالا یالا قسمت جدید یالا - - - یالا یالا قسمت جدید یالا - - - یالا یالا قسمت جدید یالا - - - یالا یالا قسمت جدید یالا - - - یالا یالا قسمت جدید یالا - - - یالا یالا قسمت جدید یالا - - - یالا یالا قسمت جدید یالا - - - یالا یالا قسمت جدید یالا - - - یالا یالا قسمت جدید یالا - - -

*** آخ كه شكرت اي خدا واسه جهان به اين بدي * * * * * چي ميشد اگه تو دست به ساختنش نميزدي ؟ ***
# : 7 Jul 2008 21:40


Quoting: Ema87
امتحان داشتم و تحویل پروژه دارم

بابا درس خون - مهندس - انتهای فارق التحصیلی - رشته کامپیوتر هستی بگو شر پروژه رو 3 سوت کم کنم برات

ضرب المثل : همیشه خر خرما نمیرینه !!!
# : 7 Jul 2008 22:57


قسمت سیزدهم

وقتی وارد ساختمون شدیم توی همون هال جلوی در یه میز گذاشته بودن که کادوها رو بذاریم روش. صدای بلند آهنگ همه جا رو ورداشته بود. وارد سالن شدیم. جمعیت زیادی بود ولی از رقص خبری نبود، چیزی که من عاشقشم. بیشتر در حال صحبت و خنده بودن ، دست بعضی ها میشد گیلاس مشروبشون رو دید و یه سری هم یه سیگار گوشه لبشون. روشنایی سالن خیلی زیاد بود، پر از لوستر های بزرگ که همه چیز زیر نو زردشون برق میزد. بیشتر مهمون ها رو میشناختم، فامیلا و دوستای خانوداگی بهاره بودن.
کاوه راهنماییمون کرد به طرف میز بزرگی که وسط سالن بود و گفت از خودتون پذیرایی کنید تا من بیام. وقتی به طرف میز میرفتیم سنگینی اون همه نگاهی که دنبالمون میکردن رو به خوبی میتونستم حس کنم. خیلی حس بدیه. با دستم چاک کنار لباسم رو گرفتم تا ملت اون جاهایی رو که نباید ببینن نبینن. بهاره یه سقلمه بهم زد و آروم گفت واسه چی لباست رو گرفتی؟ انقدر امل بازی در نیار ، فکر کردی فک و فامیلای من مثل فامیلای تو ندید بدید و دهاتین؟ گفتم آره از اون داداشت که اصلا ندید بدید نیست معلومه چه فامیلای با جنبه ای دارید.
اول که وارد شدیم بعضی از آشناها برای سلام و احوال پرسی به طرفمون اومدن. همه فقط همین جمله ها رو میگفتن که وای روشنک جون خیلی دلم واست تنگ شده بود، خیلی وقت بود ندیده بودمت. روشنک جون چقدر امشب خوشگل شدی ، لباستو از کجا گرفتی؟ کلا همش از این حرفا شنیدم. همین موقع بهرام برام یه گیلاس مشروب آورد و گفت واست تکیلا آوردم. من که هیچ وقت فرق این مشروبا رو از هم تشخیص ندادم فقط واسم مهم اینه که شنگولم میکنن. به نظرم همشون فقط یه مزه میدن ، اونم مزه تلخ الکل. همین موقع یکی دستش رو روی شونم گذاشت و گفت سلام روشنک جون، تا برگشتم دیدم سپیده دختر عموی بهاره ست. از خوشحالی بی اختیار پریدم بقلش کردم. دلم واقعا براش یه ذره شده بود، معلوم بود اونم دلش برام تنگ شده و از دیدنم خیلی خوشحاله. من اگه لزبین بودم حتما سپیده رو به عنوان همسر انتخاب میکردم. یه دختر بی نهایت مهربون و خوش خلق. یه فرشته خیلی لوند و خوشگل. در کل یه دونست. دو سالی ازم بزرگتر بود. چند وقت پیش هم منو واسه جشن دکتر شدنش دعوت کرده بود ولی من تهران نبودم که برم. دکترای علوم آزمایشگاهی گرفته بود.
بعد از اینکه با بهاره هم روبوسی کرد با دستش سینم رو فشار داد و گفت ببین چی ساخته، یه سری حتما باید بیای آزمایشگاهم تا ببینم چی به خورد این هیکلت میدی که اینجوری سکسی میشه. همینطور که صحبت میکردیم خود کاوه هم اومد تو سالن. با تک تک مهمونا سلام علیک میکرد تا اینکه رسید به جمع ما. از همه بابت اومدنشون تشکر کرد بعد روش رو به طرف من برگردوند و گفت خوب خانوم مهندس چه خبرا؟ کار و بار چطوره؟ شنیدم این پسر دایی خنگ منم ( بهرام ) پیش شما کار میکنه. گفتم آره ولی بهش نگو خنگ، بیچاره فقط یخورده بازیگوشه. همین موقع کیارس برادر سپیده و پسر عموی بهاره هم اومد بینمون. همیشه دیدن کیارس فقط یه چیزو به یادم میاره، از بین رفتن بکارتم.
اولین سکس واقعی من با کیارس بود. وقتی جفتمون دبیرستانی بودیم و من و اونو و بهاره عصرای بعد از مدرسه رو با هم میگذروندیم. هم سن و سال بودیم. همینجوری بود که رابطه من و کیارس بیشتر شد. شاید اولین پسری بود که واقعا از ته قلب دوستش داشتم. اون زمان میدونستم غیر از من با بهاره هم رابطه داره ولی به خاطر دوست داشتن زیاد رفتاراش رو تحمل میکردم. توی یکی از همین رابطه ها هم بود که قبول کردم پردم رو بزنه. آدم عاشق همیشه خر میشه. با اینکه آخر دوستیمون با تلخی تموم شد ولی هنوزم دوستش دارم و برام همون کیارس شیرین و بانمکه. البته با شیطونی های خودش که اگه آدم حواسش نباشه بی ناموس میشه. راستش بعد از اون قضیه، چند بار دیگه هم با کیارس رابطه دوستی داشتم ولی میتونم بگم توی همه اون دوستی های بعدی فقط منو به خاطر سکس میخواست و من هر دفعه گولش رو میخوردم. الانم چند سالی رفته بود انگلیس جامعه شناسی بخونه و تازه برگشته بود. بهاره میگفت از وقتی برگشته هیچ سوراخ سالمی واسم نذاشته. فکر کنم اگه بهاره شوهر هم بکنه باز کیارس دست از سرش برنداره.
یه مقدار با هم خوش و بش کردیم. کیارس میگفت عجب جیگری شدی، ببین بابات یه دوماد از فرنگ برگشته نمی خواد؟ با خنده گفتم یه دفعه منو عروس کردی واسه هفت پشتم بسه.
طبق معمول کاوه با شوخ طبعی های خودش شروع کرد مهمونی رو گرم کردن. یه دختر و پسر که نمی شناختمشون هم رفته بودن وسط و می رقصیدن. واقعا رقصشون خیلی قشنگ بود، طوری که همه دورشون جمع شدن و داشتن نگاه میکردن. کاوه دست بهاره رو گرفت و گفت میخوای بریم پوزشونو بزنیم؟ بهاره خندید و گفت بریم.
شاید نزدیک 40 نفری بودیم. بقیه هم یواش یواش میومدن وسط و شروع می کردن به رقصدین. کیارس هم دست منو گرفت و گفت میای؟ آدم به پرروییه این ندیده بودم، از همین پررو بازیاش خوشم میومد. لبخندی زدم و قبول کردم. من واقعا دیونه رقصم.
هر چی بیشتر میگذشت مهمونی داغ تر میشد. می تونستی به خوبی بوی الکل رو توی فضا حس کنی. همه داغ بودن. بوی شهوت هم همراه بوی الکل پیچیده بود. کیارس یه دستش رو زیر باسنم انداخته بود و اونیکی دستامون هم به هم گره خورده بودن. انقدر همه داغ بودن که کسی حواسش به اون یکی نبود. کیارس آروم گفت روشنک خیلی خوشگل و عسل شدی، من خر هیچ وقت قدر تورو ندونستم. وقتی اونجا بودم همیشه فکر می کردم میشه یه روز روشنک منو ببخشه و یه فرصت دیگه بهم بده؟ یه مقدار دیگه از این حرفا برای خر کردنم زد و بعد لبش رو آروم جلوم آورد که لبم رو بگیره. آدم هیچ وقت نمی تونه جلوی پسر ناز و دوست داشتنی ای مثل کیارس نه بگه ولی دیگه حاضر نبودم گول این حرفاش رو بخورم برای همین روم رو برگردوندم و نذاشتم. وقتی روم رو برگردوندم نگاهم به سپیده افتاد که داشت ما رو تماشا میکرد.
یه مقدار که گذشت احساس کردم دست کیارس بین چاک باسنم داره میره. سرم رو جلو بردم و آروم در گوشش گفتم کیارس جان فکر میکنم اونجایی که شما دستتون رو گذاشتید هیچ ربطی به رقص نداره. خندید و گفت این رقص کیارسیه، وقتی فرنگ بودم اختراعش کردم. خودم رو بهش چسبوندم و با اون یکی دستم که آزاد بود طوری که کسی نبینه بیضه هاش رو محکم فشار دادم، از درد خواست خودش رو عقب بکشه ولی چون محکم گرفته بودم نمی تونست. دوباره آروم در گوشش گفتم اینم مدل رقص روشنکیه، تازه اختراعش کردم، دوست داری ادامش بدم؟ سریع دستش رو از پشت باسنم کنار کشید و گفت نه نمیخواد، فقط ولش کن. وقتی ولش کردم دستش رو روی تخمش گرفت و همینطور که عقب عقب میرفت گفت وحشی ترکید.
دقیقا یادم نیست ولی فکر می کنم 4 یا 5 گیلاس دیگه مشروب یا از همون تکیلا ها که بهرام میگفت خوردم طوری که دیگه متوجه نمی شدم دارم با کی میرقصم. فقط توی این چرخیدن ها چشمم به بهرام میافتاد که داشت با بیتا خواهر کوچیکه کاوه میرقصید و باهاش ور میرفت. کیارس هم رفته بود سراغ بهاره که داشت با کاوه میرقصید و خودش رو به پشت اون چسبونده بود. حتما حال بهاره از منم بدتر بود که حالیش نمیشد کیارس بین اون همه آدم داره از پشت باهاش چی کار میکنه. جمعیت همینطور توی هم وول میخوردن و اینور اونور میرفتن.
کم کم احساس کردم سرم داره گیج میره و نمی تونم خودم رو کنترل کنم. از وسط جمعیت خودم رو کنار کشیدم و روی یکی از مبل های گوشه سالن نشستم. اول خواستم یه سیگار روشن کنم ولی انقدر سرم گیج میرفت نمی تونستم فندکم رو جلوش بگیرم. همین موقع یکی یه فندک جلوی سیگارم روشن کرد. سرم رو که بالا آوردم دیدم کیارسه. گفتم مرسی کیارس جان. گفت قابلی نداشت. سیگارم رو که روشن کردم اومد کنارم نشست و گفت چرا نشستی؟ خندیدم و گفتم انگار زیاده روی کردم، سرم داره گیج میره. دستش رو از لای چاک لباسم روی رون پام کشید و گفت میخوای ببرمت بالا توی یکی از اتاق ها استراحت کنی؟ یه پک به سیگارم زدم و گفتم کارت با بهاره تموم شد الان نوبته منه؟ گفت نه به خدا، آخه خودم هم حالم زیاد خوب نیست، گفتم دو تایی میریم بالا استراحت می کنیم. راستش خودمم اون لحظه میخواستم یه جایی برای استراحت پیدا کنم چون می ترسیدم جلوی اون همه آدم اوور بزنم، از طرفی به کیارس هم اعتماد نداشتم مخصوصا که از لحن صداش معلوم بود حال خودش هم بهتر از من نیست.
همینطور که دستش رو روی پام میکشید گفت بریم؟ با چشمم به جلوش که از پشت شلوار معلوم بود حسابی راست شده اشاره کردم و گفتم تا وقتی این اینجوریه من با تو هیچ جایی نمیرم. یه نگاهی به جلوش کرد بعد سرش رو بالا آورد و گفت میخوای همین الان برم تو آشپزخونه با ساتور از ته ببرمش که خیالت راحت بشه؟ خندیدم و گفتم نه لازم نکرده، من باهاش کلی خاطره دارم، دلم نمیاد کاریش بکنی فقط حواست باشه که نخواد شیطونی بکنه چون من نیستم. کیارس خندید و گفت باشه حواسم هست، حالا بریم؟ گفتم میریم ولی به شرطی که سپیده هم بیاد. قیافش خیلی تو هم رفت. قبل از اینکه بخواد چیزی بگه سپیده رو صدا کردم. سپیده همینطور که گیلاسش دستش بود به طرفمون اومد و گفت جونم روشنکم؟ گفتم سپیده من و کیارس حالمون خوب نیست میخواییم بریم بالا استراحت کنیم ولی من به این برادرت اعتماد ندارم، میشه تو هم باهامون بیای؟ گیلاسش رو تا ته سر کشید و یه گیلاس دیگه برداشت و گفت بریم ، خیالت راحت باشه اگه دستش بهت بخوره شومبولشو میبرم.
از پله ها که بالا میرفتیم کاوه ما رو دید، با اشاره دست به سپیده گفت کجا میرید؟ سپیده هم با لب زدن گفت حالش خوب نیست. کاوه هم سرش رو به علامت اوکی تکون داد و دوباره رفت سر وقت بهاره.
طبقه بالا پر از اتاق بود، سپیده گفت فکر کنم فقط در اتاق کاوه بازه. دومین در سمت راست رو باز کرد و رفتیم تو. اتاق تقریبا بزرگی بود. تا چشمم به تخت افتاد خودم رو انداختم روش و چشمام رو بستم. کیارس هم اومد کنارم رو تخت دراز کشید. چیزی بهش نگفتم ولی بعد از چند لحظه احساس کردم دستش رو دوباره از همون چاک کنار لباسم داره روی پام میکشه. چشمام رو باز کردم تا ببینم سپیده کجاست که منو از شر داداشش راحت کنه. دیدم یه آینه جلوش گرفته و داره آرایشش رو پاک می کنه. گوشواره هاش رو هم در آورده بود. گفتم اِ چرا داری پاکش می کنی؟ گفت آخه دیگه نمیرم پایین. الان دیگه میخوان کیک رو ببرن و بعدش هم حتما شام میخورن، منم حوصله این چیزا رو ندارم. بعد از جاش بلند شد و همینطور که داشت بندای لباسش رو از شونش پایین می کشید گفت تو لباست رو عوض نمی کنی؟ گفتم نه لباس دیگه نیاوردم چون قرار نیست شب بمونیم، میرم خونه. سپیده لباسش رو در آورد، سوتین نداشت ، فقط یه شرت سفید پاش بود. نمی دونم چرا اینا خانوادگی انقدر جلوی برادراشون راحتن.
لباسش رو به یه چوب رخت آویزون کرد و گفت مگه میشه بذارم امشب بری؟ همه امشب دور هم هستیم. بعد رو به کیارس گفت کیارس ولش کن ، میخوای بیام ببرمش؟
تازه یاد کیارس افتادم، دیدم لباسم رو تا روی باسنم بالا داده و داره پاهام رو میاله. انقدر تو نخ سینه های خوش فرم و هیکل خوشگل و لوند سپیده بودم اصلا حالیم نشده بود داره چی کار میکنه. کیارس دستش رو کنار کشید و گفت کاریش ندارم که فقط واسش میمالم تا خستگیش در بره. سپیده که داشت جواهراتش رو توی کیفش میذاشت با همون سینه های لخت و شرتی که پاش بود اومد بالا سر کیارس و گفت لازم نکرده تو فداکاری بکنی. کیارس هم از کنارم پاشد و گفت خوب چرا میزنی.
احساس کردم حالم داره بهتر میشه. سرگیجم هم تقریبا داشت قطع میشد. سپیده که داشت اس ام اس بازی می کرد گوشیش رو روی میز تحریر کاوه گذاشت و یه سوتین از کیفش در آورد. سوتین رو جلوی سینش گذاشت و پشتش رو به کیارس کرد و گفت اینو واسم ببندش. بعد رو به من گفت تو چرا لباستو عوض نمی کنی پس؟ لباست خراب میشه ها. گفتم قبلش که گفتم لباس نیاوردم با خودم. گفت خوب تو اینو در بیار بعد بیتا ( خواهر کوچیکه کاوه ) اومد بالا من برات ازش لباس میگیرم. نکنه جلوی کیارس خجالت میکشی؟ بابا انقدر امل بازی در نیار کیارس که تا حالا هزار بار همه جات رو دیده، تازه یادگاریش رو هم واست گذاشته. گفتم مشکل من کیارس نیستش که، من مشکلم اینه که یه وقت کاوه بیاد خیلی زشت میشه. سپیده همینطور که داشت سینش رو توی سوتینش جا به جا میکرد گفت نگران کاوه نباش. اون مجبوره تا آخر مهمونی پایین باشه و حالا حالاها بالا نمیاد.کیارس هم گفت سپیده راست میگه، لباست خراب میشه ها، درش بیار ، منم قول میدم نگاه نکنم. خندیدم و گفتم آره تو که راست میگی مارمولک.
تا لباسم رو در آوردم کیارس گفت یا حضرت عباس ، عجب چیزیه. گفتم چشمتو درویش کن بی حیا. همین موقع موبایل سپیده زنگ خورد، تا گوشی رو برداشت گفت سلام عزیزم. حتما دوست پسرش بود. کیارس که دید سپیده حواسش نیست اومد پیشم و آروم گفت مرگ کیارس اذیت نکن. دارم می ترکم. نمی خواستم جلوی سپیده خواهش التماس بکنم. یعنی من از اون بهرام کسخل هم کمترم؟ چشمام از تعجب 4 تا شد. گفتم تو قضیه بهرام رو از کجا می دونی؟ گفت بهاره بهم گفته، حالا اونو ولش کن جون کیارس یه کوچولو شیطونی می کنیم فقط.
اصلا دیگه حواسم به کیارس نبود، فقط میخواستم بهاره رو گیر بیارم و خفش کنم. دیونه آبرو واسم نذاشته بود. خدا میدونه دیگه به کیا گفته بود. یهو کیارس تکونم داد که به خودم اومدم. گفت قبوله؟
حتما اون موقع که داشتم به بهاره فکر می کردم و حواسم بهش نبود کلی زبون ریخته بود و گفته بود دوستت دارم و از این چیزا. سپیده هم هنوز داشت با تلفن صحبت می کرد. گفتم جلوی سپیده که نمیشه ، بذار واسه یه وقت دیگه. کیارس خودش رو بیشتر به طرفم کشید و گفت بابا من و سپیده که از این حرفا با هم نداریم ، من هر دفعه دارم بهاره رو جلوی سپیده می کنم. باورت نمیشه؟
فقط زول زده بودم به چشماش و داشتم نگاهش می کردم که دیدم رفت سمت سپیده و از پشت سینش رو گرفت. سپیده با دستش کیارس رو پس زد و دستش رو روی بینیش گذاشت ، یعنی برو اونور دارم با تلفن حرف میزنم. بعد کیارس گفت دیدی منو سپیده مشکلی نداریم؟ بازم باورت نمیشه؟ ایندفعه شرت سپیده رو یه مقدار پایین کشید و پشتش رو فشار داد تا قمبل کنه بعد با دست زد به باسنش و گفت میبینی؟ میخوای بذارم توش تا دیگه کاملا باورت بشه؟
سپیده هم چون میخواست اونی که اونور خط بود شک نکنه چیزی نمی گفت. وقتی قمبل کرده بود کسش کاملا زده بود بیرون، یه تیکه جواهر سفید بود. من که دخترم تحریک شده بودم. دوست داشتم بپرم اون تیکه جواهر رو دو لپی بخورم.
نمی دونستم دیگه چی به کیارس بگم. کف کرده بودم.

ادامه دارد
منوچهر

خدایا لطفا هیچ وقت منو به راه راست هدایت نکن
# : 7 Jul 2008 23:00


اینم قست جدید دوستان.
به خدا 4 بار این قسمت رو نوشتم و پاک کردم ولی آخرش هم اونی
که می خواستم نشد. تو قسمت های بعدی حتما بهتر میشه.

Quoting: Ema87
امتحان داشتم و تحویل پروژه دارم .


به سلامتی خانوم دکتر شدی؟ مبارک باشه. شیرینیش یادت نره فقط.

خدایا لطفا هیچ وقت منو به راه راست هدایت نکن
# : 8 Jul 2008 00:54


به به چه عجب منوچ خان تشریف آوردین ؟
مرسی . . .
این دفعه هم خیلی قشنگ بود فقط امیدوارم قسمت بعدی مثل این قسمت زیاد طول نکشه . . .

*** آخ كه شكرت اي خدا واسه جهان به اين بدي * * * * * چي ميشد اگه تو دست به ساختنش نميزدي ؟ ***
# : 8 Jul 2008 02:28


گلی به جمالت فقط دمت گرم دیر به دیر آپ نکن ممنونم

# : 8 Jul 2008 08:14


Quoting: Manooch
قسمت سیزدهم

مرسی منوچ عالی بود

واسه من که عاشقم همین بسه : ~ " هر کی عاشقه به عشقش برسه"~!
# : 8 Jul 2008 11:10


ممنون دادا منوچ
ايول دادا
عالي بود
موفق باشي

خنک آن قمار بازی که بباخت هرچه بودش *** بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر
<< 1 ... 45 . 46 . 47 . 48 . 49 . 50 . 51 . 52 . 53 . 54 . 55 ... 71 . 72 . >>
جواب شما
Bold Style  Italic Style  Underlined Style  Image Link  URL Link  Upload Images More Smiles... :grin: :wink: :up: :kiss: :biglol: :confused :cool: :love: :sad: :eek: :fl: :tongue:

» نام  » رمز عبور 
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.
 

Powered by MiniBB