| نویسنده |
پیام |
|
|
SACRIFICE
Quoting: SACRIFICE ولی جناب باد کم مینویسی تنبیه میشی از ما گفتن بچه ها میدونن دست به چوب بودن منو مخصوصاَ حاجیت محسن ببخش . تنبیه باشه برای بعد
jerjes69
Quoting: jerjes69 به نظرت خیلی کوتاه نیست شبیه پاورقی روزنامه می مونه تا داستان چرا کوتاه که هست . سعی م یکنم بیشترش کنم
semiramis5576
Quoting: semiramis5576 سلام باد خوش اومدي پسر از ديدنت خوشحالم ... چه سخته بي تو بودن .... سلام . مرسی و لی من تورو یادم نمیاد . شرمنده
darvack
Quoting: darvack راستی شما یه نظر به من برا تمام شدن روزان ابری بدهکای داروک عزیز سلام . منم خوشحال شدم که اومدی . تموم کردی قبلی رو پس؟ نخوندم. ولی خیلی دوست دارم بدونم به کجا رسید . اگه تونستی برام کلش رو بفرست . اوکی؟
armin2007
Quoting: armin2007 باد عزیز ممنون از اظهار لطفت با این همه دوست ورفیق اول باید فکر فهرست درست کردن باشی ما کوچیک همه ایم . همه لطف دارند
fazrad_azadi
Quoting: fazrad_azadi چرا لفتش میدی؟ ببخشید!!!!!!!
n1m4
Quoting: n1m4 من از طرفدارای پرو پا قرصه نوشته هات بودم همیشه می خوندمشون به محض این که آپ می کردی واقعا خوشحالم که برگشتی جمعه خیلی خوبی هم که تو تاپیک جمع شدن شما و حامی و کتی و ارا و فرهاد واقعا اون موقع ها با تاپیکاتون می ترکوندین خدایی قربانت دوست خوبم . خوشحالم که اینجا هم در خدمتت باشم . لطفت زیاده به من
Quoting: n1m4 هر دو قسمت رو خوندم عالی بود ضمیر غلفلگیریه آدم ارضا می شه با خوندنه نوشتت بازم مرسی ازت ممنونم تشویقم کردی واقعا . تو دومین نفری هستی که راجع به نوشته نظر داد .
badetoofande@yahoo.com
|
|
|
3
-اکهی بترکین که همه جای جاده وایسادن نمی ذارین آدم رانندگیشو بکنه گازشو بده بره به کار و زندگیش برسه . نگاش کن پلیس پلاستیکی گذاشتن . آدم نمیتونه بفهه کدوم راستکیه . کدوم الکی؟ اگه همینجور که دارم می رم , برم و به مشکلی نخورم 2 ساعت دیگه پیش زری و بچه هام . این زریه هم خوب دردو ئه ها . تا حالا این روش رو نشونم نداده بود . ولی دیگه کلی باید پیاده بشم تا از خر شیطون پیاده بشه . حالا باز خوبه بچه رو نفهمید وگرنه که کونم پاره بود . همش تقصیر این روناکه . چقدر بهش گفتم . برو آی یو دی بذار . هی گفت بهم نمی سازه با همین قرص جلو گیری میکنم. بیا اینم جلوگیری . زنگوله پا تابوت برام آورده . پدر سگ عین مامانش هم هست . اصلا به من نرفته . حالا یه مدت اونجا بمونه آبها از آسیاب بیافته ببینم چی کار باید بکنم . اگه بچه هه نبود . ردش می کردم بره دختره رو ولی وبال گردنم شده بدجوری. چقدر این سعادتی بدبخت گفت حمید آدم با منشی خودش رو هم نمی ریزه گوش به حرفش ندادم . اخ بس که این دختره لوند و آدم خر کن بود . مگه می شد اون موقع ازش دست بردارم ؟ راه هم که بهم نمی داد مجبور شدم عقدش کنم . خر شده بودم حسابی . از پشت یه ماکسیمای مشکی چراغ می زد -عمرا بذارم رد بشی . دارم با حداکثر سرعت می رم دیگه . ماکسیما از راست سبقت گرفت رفت و500 متر جلوتر حمید دید که یه ماشین پلیس نگهش داشته . -هان خوشم اومد . خسته نباشی جناب سروان . بگیرش تازه به دوران رسیده رو . همه این تازه به دوران رسیده ها ماکسیما خریدند . اینم از اوناست می دونم . حالا بخوابونن ماشینتو . اه این موبایل هم که زنگ زد . بذار این دکمه هند فری رو بزنم . الو زری – کجایی حمید پس ؟ -عزیزم نزدیکم چطور؟ -زود تر بیا .داداش اینا دارن میان بده تو نباشی -چشم چشم . ببینم کتایون خونست؟ -نه رفته خونه دوستش درس بخونه . چی کارش داری؟ -کاریش نداشتم فقط می خواستم ببینم هست یا نه .کمی نگرانش بودم . چن روزیه که تو خودشه .دلم براش تنگ شده بود -لازم نیست نگران این دختر باش . اون شش تای منو تو رو می بره لب چشمه تشنه بر می گردونه . زود بیا خداحافظ به تابلو تهران 15 کیلومتر نگاه کرد . اتوبان نه شلوغ و نه خلوت بود . -این کتی هم آینه دق من شده . اصلا گوش به حرفم نمی ده . نمی دونم کجاست نمی دونم چی کار می کنه . تا میام چیزی هم بگم که این زری عین مادر فولاد زره سینه سپر می کنه که چی کارش داری 20سالشه . بچه که نیست . اون موقع که آتو دست زری نداشتم نمی تونستم کاری کنم . چه برسه به حالا . از وقتی که موضوع روناکم رو که فهمید واقعا شدم یه مرد زن ذلیل . حمید دستی به موهای جو گندمیش کشید و تو آینه نگاه کرد- همین موها شد بلای جونم . چقدر این دختره گفت آقا حمید مرد به خوش حالتی موهای شما کم دیدم . اونوقت روناک د رحالیکه خودش رو تو بغل حمید جا بجا می کرد و خودش را بیشتر بهش می چسبوند انگشتهای بلند و کشیده اش را میکرد توی موهای پر پشت و مواج حمید و پستانهای درشت ورسیده اش را به سینه حمید فشار می داد . لب خوش فرمش رو می آورد دم گوش حمیدو زمزمه می کرد : حمید جانم . دوستت دارم . به اندازه همه دنیا دوستت دارم اگه بیشتر نداشته باشم و لاله گوشش رو با لبهاش میگرفت و می کشید . حمید الان توی تهران و تو ماشین وقتی یاد این مکالمات می افتاد حالش بیشتر گرفته می شد . -به چه جایی ختم شد این عشق و عاشقی ما ! باز خدا این سعادتی رو بیامرزه برام این ویلا هه رو دست و پا کرد دختره رو با بچه ببرم بذارم اونجا مدتی . حالا ولی خودمم موندم که چی کار باید بکن بعدش ؟ اومدیم تا آخر سال هم همونجا موندند . بعدش چی ؟ بچه رو چی کار کنم .؟ این دختره هم هی اصرار داره که براش شناسنامه بگیریم . اونم که باید گرفت . وای اگه زری بفهمه بچه ای هم تو کاره که بدبخت میشم . تمام این دوزار ده شاهی دود میشه می ره هوا . هر کی منو می بینه فکر می کنه مال خودمه خبر نداره که من بدبخت فقط حمال خانومم . حمید نزدیکیهای خونه رسیده بود . دستی به موها کشید و کتش رو مرتب کرد و از ماشین پیاده شد . کیف سامسونتی رو که دخترش کتایون براش خریده بود دست گرفت و سعی کرد همون مرد متشخص و با نفوذی جلوه کنه که همیشه می کرد . کلید را که توی در انداخت صدای زری را که با تلفن حرف می زد شنید . زری در حال خندیدن بود . -نه . . . نه . ... خدا نکشتت . ... غلط کردی . . . همونجور که گفتم . . . نه ... هنوز نیومده ولی دیگه باید پیداش بشه دیگه یواش یواش . . . -سلام من اومدم زری نگاهی از بالا به حمید انداخت و گوشی را قطع کرد –چه عجب بالاخره تشریف آوردین غروب شد -چی کار کنم عزیزم کار بود دیگه . خودت که واردی . چقدر این چونه زدن با این شرکتها وقت تلف کنه -خوبه خوبه . نمی خواد حالا مظلوم نمایی کنی پاشو برو یه دوش بگیر اصلاح کن . برای کتی یه خواستگار داره میاد ؟ حمید ابرو انداخت بالا –الان باید بگی ؟ -منظورت چیه پس نباید بگم اصلا ؟ پاشو برو . پسر همسایه داداشمه . خیلی هم وضعشون خوبه حمید یه کم صداشو بلند کرد –آخه این هم شد دلیل ؟ همین که وضعش خوبه کافیه ؟ -بی خود شلوغش نکن . میان می بینمشون .خواستیم می گیم آره نخواستیم می گیم نه . حرفیه بازم ؟ -خب خود کتی کجاست ؟ -زنگ زدم بهش . نمی خواست بیاد ولی میاد بالاخره . تا نیم ساعت دیگه . حمید زیر دوش آب دچار دلهره شده بود . نمی دونست چرا . -فردا صبح باید به روناک یه زنگ بزنم تا از نگرانی در بیام .معلوم نیست چمه ؟ الان اونا خوش و خرم دارم اونجا ار هوای پا ک لذت میبرن . تو اون باغ 5000 متری . این منم که باید امشب این داداش زری خانوم رو با اون نخوتش تحمل کنم و از اداهای زنش حرص نخرم . اصلا فکرم خیلی آشفته است . موندم بین چن راهی . این کتی هم شاید یه شوهر کنه بره از دستش راحت شیم . همش حرص می ده . دو ساله که محل سگ به من و مامانش نمی ذاره . شوهر کنه بره خونش یه کمی آروم بگیره . شیر آب رو بست و حوله را برداشت . -دلم می خواست می شد برم سر بذارم به کوه و بیابون . اثری از آدمیزاد نبینم . هر کی دوروورمه اذیت داره برام . اصلا می شد این مامله لامصب رو می بریدیم می نداختیم اونور راحت می شدیم می چسبیدیم به زندگیمون . حوله را با شدت روی موهاش می کشید -حمید چی کار می کنی نیم ساعته بیا بیرون دیگه -چشم چشم اومدم -زنها این قدر تو حمو م معطل نمی کنن که تو حمید نگاهش تو آینه قدی حموم به کیرش انداخت که بی مصرف افتاده و ولو بود . دستی به سمتش برد و نوازشش کرد و بی اختیار شروع به جلق زدن کرد . کیرش آرام آروم بلند شد و سفت ایستاد . حمید سرعت حرکت دستش رو بالاتر برد و خون به مغزش دوید . تو ذهنش زن داداش زری اومده بود که همیشه یه دامن تا بالای ساق پا می پوشید -می گیرمت می چسبونمت به دیوار اول با دوست پستونهاتو فشار می دم . می دونم اوف می گی بگو اوف بگو آفرین حالا این کیر رو دست بزن که برا تو بلند شده آهان بشین و بکن تو دهنت . آهان دارم می بینمش که دو زانو نشسته و سر کیرم تو دهنشه و با اون چشهای خمار ساک می زنه و منو نگاه می کنه و آه ....آه ...آه و آبش پاشید بیرون . حمید تکیه داد به دیوار خنک حمام و نفس عمیقی کشید . کمی که آروم شد با مشت آروم زد به دیوار و لب گزید . این عادت رو از نوجوانی داشت هر چن بار که حموم میرفت حتما باید جلق می زد . بار ها تصمیم گرفته بود نکنه و لی نمی تونست ترک کنه . مخصوصا وقتی فشار عصبی داشت . فکر می کرد راهیه برای تخلیه ذهن . دوباره در زدند –حمید مسخره بازی راه انداختی بیا بیرون دیگه کتی هم اومده . بعد تو اومده دوششم گرفته و حاضره . -اومدم اومد چشم و خودشو رو دوباره تمیز کرد و پا گذاشت بیرون . کتی توی سالن نشسته بود و به ماهواره خیره شده بود . پا رو پا انداخته بود و یه آدامس گوشه دندونش -سلام کتی جون نیم نگاهی به باباش انداخت و سری تکون داد -آه دخترم این چه دامنیه پوشیدی همه شورتت بیرون افتاده زشته جلو خواستگارا . -اه دست وردار از سرم . نمی خوایین من میرم . مامان اصرار کرد وگرنه من اصلا دلم نمی خواست الان اینجا باشم که مجبور شم شما رو تحمل کنم . -حمید .......باز شروع کردی . ولش کن بچه رو .........عیبی نداره مامان هر جور راحتی باش . خواستگار باید بدونه کتی چه تیپییه نمی خواییم که سر مردم شیره بمالیم و برگشت تو آشپزخونه . کتی نگاهی به باباش انداخت که سرافکنده سر به زیر انداخته بود و فرش رو تماشا می کرد و پوزخندی زد و از جا پاشد بلند داد زد . من می رم اتاقم اومدن صدام کنین و رفت از پله ها بالا وقتی در اتاقش رو بست . لبخند از روی لبش محو شد -نه . نمیتونه راست باشه . باید یه بار دیگه تست کنم . وارد دستشویی شد و لیوان رو زیر پاش گرفت وکمی توش ادرار کرد . از توی کشو یه بسته سفید بیرون آورد و ازتوش یه کاغذ باریک سفید و گذاشتش توی لیوان و صبر کرد . دستاشو به هم فشرد و چشم بست سر پاین انداخت . آبشار موهای قهوه ای پرپشت و مواجش ریخت روی صورتش –خدا جون خدا جون . نباشه نباشه. قول میدم دیگه دست از پا خطا نکنم . نباشه . چند لحظه گذشت و چشم باز کرد . ولی پررنگیه خط ناامیدش کرد . وای حامله بود . سرپا نشست توی دستشویی و سرش رو توی دستهاش گرفت .....
badetoofande@yahoo.com
|
|
|
درود بر شما
Quoting: Badetoofande داروک عزیز سلام . منم خوشحال شدم که اومدی . تموم کردی قبلی رو پس؟ نخوندم. ولی خیلی دوست دارم بدونم به کجا رسید . اگه تونستی برام کلش رو بفرست . اوکی؟
باد عزیز سلام.
متاسفانه سیستمم ویروسی شد و کل فایل روزان ابری پاک شد . برای مطالعه تنها راه رجوع به تاپیک هستش.

darvack
|
|
|
|
|
باد عزیز نوشتت رو خوندم خوب بود
منتظرم
چاکریم.............................
میدونم، دوریم سخته، اما باید تحمل کنید
|
|
|
با عزیز اولا که مرسی سریغ آپ می کنی دوما که واقعا اون حسه که گفتما حسه غافلگیریه آدم اصا انگار همش منتظر اینم که آخره این قسمتی که دارم می خونم یه اتفاقی بیوفته که شکه بشم خیلییییییییییییییییییییییی عالی بود این قسمت هم مخصوصا اینکه خواننده تو خماریه اتفاقی که برای روناک افتاده می مونه ووووووووووو چه شود از هر طرف تو این خونواده داره اتفاقای خفنگ میوفته هیچ بعید نیست قسمت بعد بنویسی که زری هم سرو گوشش می جنبه 
خلاصه که خیلییییییییی ممنون واقعا عالی بود
غم نان هرگز عذری برای فاحشگی هنر نیست
|
|
|
Badetoofande سلام.ممنون از داستاننتون.من تازه به جمع خواننده هاتون اضافه شدم و منتظر قسمت بعد هستم. 
~~~asal_nanaz سابق~~~
|
|
|
به به ، جناب باد زحمتکش 
|
|
|

J J J J I I I I N N N N G G G G I I I I L L L L
|
|
|
|
|
Badetoofande
خوش برگشتی حاجی.... زنی در همسایگی را پا به پات میخوندم ولی آن زمان توفیق پست زدن را نداشتم. خدا خیرت بده که تمومش کردی! امیدوارم این یکی هم حسابی بگیره.
sahar_topoli2

عمو بده راست میگفت..." کوچه عادت کرد به یه عابر دیگه..."
|
|
|
Badetoofande

نمی دانم آخر این دیوانگی تا کجاست ... و باز خنده ایی مستانه سر می دهم شاید به جنس نیاز ...
|