| نویسنده |
پیام |
|
|
به زودي من خاطراتم رو اينجا ميزارم اميد وارم که بتونم خوب بنويسم وشما رو خوشحال کنم البته به کمک شما
|
|
|

نکته های کوچک زندگی http://avizoon.com/forum/1_53112_0.html
|
|
|
منتظرم
شب تنهایی تو قاب آینه چهره ی مات دلم شکسته بود................دل خسته ای که بی حضور عشق همه ی پنجره ها رو بسته بود
|
|
|
|
|
ای بابا... یه دو خطی مینوشتی ببینیم چی به چیه
به كوروش چه خواهيم گفت؟forum/19_57882_0.html
|
|
|
امید مرسی از این همه نوشتن تو زحمت افتادیااااااااااااااااا اونم بدجوررررررررررررررررررر
واسه من که عاشقم همین بسه : ~ " هر کی عاشقه به عشقش برسه"~!
|
|
|
خواهش ميکنم امشب اولين قسمت رو ميزارم براي عيدي به شما دوستان گلم خوشحالم که اومدين ونظر دادين.
|
|
|
اولين داستان 29/12/86 چجورشود که اينجورشد.
يک روزبعداز ظهر از خونه زدم بيرون اون روز حسابي کلافه بودم دلم مي خواست که زمين دهان باز کنه من رو ببلعه. از همه بيزار بودم برادرم پدرم مادرم اخه من مگه چه گناهي کردم که بايد تقاص گناه نکرده رو پس بدم . منکه پاک پاکم هميشه بايد ازدست اين لعنتي ها کتک بخورم واسه کار نکرده هميشه بايد تحقير بشم. يواش يواش داشتم توپياده رو کنار خيابان راه ميرفتم وبه اقبال بد خودم لغنت ميفرستادم که صداي شديد ترمزوبوق يک اتومبيل من روبه حال خود آورد نفهميدم چجورو کي به تقاطع رسيده بودم که ديدم دو نفر دارن به من مي گن دختر خانم حالت خوبه حواست رو جمع کن ميري زير ماشين شايدم رفتي زير صاحب ماشين خنديدن ورفتن. منم يواش يواش اومدم تو حال وهواي خودم کم کم هم مغازه ها داشتن باز ميکردن يه حسي همش بهم مي گفت تو که بد نامي چرا از اين موقعيت استفاده نمي کوني همه ارزوي داشتن قيافه وهيکل تو رو دارن . اومدم کنار خيابان ايستادم منتظرتاکسي بودم که ديدم يه پرايد جلو پام ايستاد وگفت خانم کچلوافتخار ميدين در خدمت باشيم يه نگاه کردم همون دو نفري بودن که نزديک بود با اونا تصادف کنم . محلي به اونا نذاشتم وبر گشتم تو پياده رو وبه راهم ادامه دادم يکي از اونا از ماشين پياده شود ودنبالم اومد من رفتم تو پاساژمشغول نگاه کردن به ويترين مغازه ها بودم از يه لباس خوشم اومد ولي افسوس که پول نداشتم بخرم رفتم تو که قيمت رو سوال کونم ديدم يکي از اونا هم دم در مغازه هست تا ديد من از لباس خوشم اومده اومد تومغازه وگفت دايي جان اين خيلي بهت مياد منم که حرفم انگار لال شوده بودم تا اومدم به خودم بيام ديدم داره پول لباس رو حساب ميکونه اونو از فروشنده گرفت ودست منو گرفت با هم از مغازه اومديم بيرون دلم ميخواست حرفي بزنم ولي نمي تونستم انگار زبونم بند اومده بود اومديم از پاساژبيرون بدون که ازم بپرسه منو سوار ماشين کردن وبردن . اونجا بود که اسم يکشون فهميدم که جواد بود همون که دايم شده بود واسم اون يکي هم رضا بود نمي زد اداماي بدي باشن . نمي دونم چم شوده بود اصلا بهشون گفتم کجا داريم مي ريم که رضاگفت ميخوايم يه دور کچولو با هم بزنيم اشکالي داره خانم کچلو بازم لا شدم وداشتم به اطرافم نگاه مي کردم که گفت خانم شما نمي خايد اسم مبارک رو به ما بگيد گفتم اسم لاله است نمي دونم چرا راستش رو گفتم يک جور از دايي جواد خوشم اومده بود. بعد از يه نيم ساعت ديدم جلو يه ساختمان ايستادن ورضا درروبازکرد وبعدهم ماشين روبرد داخل خانه يکم ترسيده بودم اومدم جيق بزنم که نفهميدم چرا دهانم قفل شود ولي هرچي اونا بهم ميگفتن بيا تو من نمي تنستم برم داخل خانه. که دايي جوتد اومد دستم گرفت برد تو داخل خانه .يکم صحبت کرديم بعد رضا رفت از اشپزخانه.يک پارچ با ستا ليوان اورد که توش پريخ بود وتنگه هم رنگش البالوي بود بعد تو ليوانا رو از اون که داخل تنگ بود ريختن منم فکر کردم شزبت يک دفعه همشو سر کشيدم ولي نمي دونم چرا سوخت ورفت پايين بعد فهميدم مشروب يکم به هم مزه داده بود يکي ديگه خوردم که ديدم رضا به جواد چشمک زد وتلوزيون رو روشن کرد يه فيلم بود که در حال رقص مردا زنا رو مي ماليدن.کم کم داشتم داغ ميشودم که دست داي جواد رو پام حس کردم ولي ناي پس زدن دستش رو نداشتم وانم حسابي رون پام رو مي ماليد بعد هم دستش رو رو کسم حس کردم رضا همداشت با لبام وصورتم بازي مي کرد حس کردم که کسم خيس شوده مانتوم وروسريم رو جواد از تنم در اورد بايه تاپجلوشون بودم ويه شلوار سفيد پارچه اي که رون پام رو توش خوب نمايش ميداد يواش يواش لختم کردنفقت يه شرت ديگه پام بود که رضا اومد منو نشوند رو لبه ميزوسرش رو برد لاي پام واي خداي من چقدر داغ بودم هيچ چيز حاليم نبود يه هس بهم مي گفت لاله بزار پيش برن ولي يک باره به خودم اومدم گفتم من دخترم جواد گفت ميدونم عزيزم بخاطر همينه اينجاي اگه دختر خوبي باشي يه هديه خوب بهت ميدم خودم نوکريتو ميکونم از اين به بعد بايد مال ما باشي ما هم نمي زاريم بهت بد بگزره که تو همون لحظه ديدم يه چيز داره رو کوسم ليز مي خوره لرزي از لذت تو وجودم افتاد اره رضا داشت کسم رو مي خورد منم ديگه تسليم اونا بودم جوادم با سنه هام ور ميرفت بعد رضا رفت ويه کرم اورود منو به رو شکم خوابندن رو تخت ويا سورخ کونم ور رفتن وليسدن من تو اين مدت 3 بار ارضا شوده بودم که دايي جواد با اون کرم که بعدن فهميدم پماد بي حس کننده بوده حسابي کونم وسوراخ کونم رو بي حس کرد وبعد با يک انگشت وبعد با سه وبعد هم چهار تا انگشتش رو کرد بود تو کونم وتلنبه مي زد اول هر مرحلهع يه خورده درد داشت دايي جواد خيلي به کارش وارد بود جوري که من خيلي زود دردش ميرفت رضا هم که با کسم بازي مي کرد لذت مي بردم که براي اولين بار تو عمرم کير ديدم يکم ترسيدم دايي اومد وکيرش رو با همون پماد چرب کرد ويواش يواش کرد تو کونم خيلي درد داشت اومدم در برم از زيرش که سفت منو گرفت نتونستم در برم بعد هم بقيه کيرش رو تو کونم کرد من از حال رفتم وليموقعي که به حال اومدم ديدم داره تندتند تو کونم تلنبه ميزنه وبعد رضا اومد رضا يکم وحشي بود ولي اونم کيرش کوچيکتر بود همش رضا مي گفت جنده خانم کچولوي من منم باشنيدن اين حرف ها داشتم ارضا ميشودم که دايي اومد کيرشو کرد تو دهنم منم داشت حالم بد مي شود ولي اون هي کيرشو تودهان من جلو عقب مي کرد اونا هر کدوم سه بار منو از کون کردن به روشاي مختلفو اخر کار هم تمام ابشون رورو تنم وسينم خالي کردن.بغد هم دايي جواد منو بغل کرد وبرد حماموحسابي شستم يک بار اونجا منوکرد وتمام ابش رو تو کونم خالي کرد من که از خود بي خود شوده بودمهمنجوري شاشيدم کديدم دايي داره با شاشم بازي ميکنه و مي خنده منم يکم خجالت کشيدم ولي از درد ناي راه رفتن نداشتم بعد که از حمام اومديم بيرون به ساعت نگاه کردم 9 شب بود ديرم شده بود داي گفت خودم ميرسونمت منو بورد سوار ماشين کرد من که نمي تونستم ديگه خونه برم اخه بد کونم درد مي کرد رفتم خونه مادربزرگم تو راه جواد 3تا چک پول 100بهم داد وگفت خانمي دست مزد امشبت وشمارمو گرفت ته دلم رازي بودم از اين کارم بعد هم بهم گفت اگر با ما باشي ازاين بيشترگيرت مياد. منو پياده کرد رفت منم رفتم به مادر بزرگم گفتم که من باشگاه بودم اومدم پيشت تنم خيلي درد مي کنه اونم باورش شود ولي يه خورد پول که بهش دادم ديگه چيزي به روم نياورد وخودش هم زنگ به خونمون زد وگفت که پيش منه اونا هم ديگه چيزي نگفتن.
|
|
|
نظر يادتون نره من رو در نوشتن ياري کنيد. خشحال ميشم
سال نو بر تمام دو ستان اويزوني مبارک باشه واميد وارم که سال خوب وموفقي داشته باشين
|
|
|
|
|
اه خداي من چقدر بار ئيد کننده حدا قل يک نظزر يک چيزي را هنمايي
|
|
|
omidjonkhan غلط املايي زياد داري. فكر كنم تو همين سايت همين خاطره رو خوندم...اما فكر كنم يه جاشو تغيير دادي... ايشالا بهتر بشه... موفق باشي
به كوروش چه خواهيم گفت؟forum/19_57882_0.html
|