صفحه اصلی | صفحه اصلی انجمن | عکس سکسی ایرانی | داستانهای سکسی
فیلم سکسی | سکسولوژی | خنده بازار | داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها | پاسخ | وضعیت | ثبت نام | جستجو | قوانین | آخرین ارسالها |
انجمن آویزون / خاطرات سکسی / فقروفحشا يا ثروت وفحشا ****فهرست درصفحه اول****
<< . 1 . 2 . 3 . 4 . 5 . 6 . 7 . 8 . 9 . 10 ... 109 . 110 . >>
نویسنده پیام
# : 9 Mar 2008 14:17


قسمت دوم

داشت بسترآماده پذيرش اين نوع تفكرمي شد. چندوقت بعدبه فكرافتاد كه توي شهركهاي اطراف محل كاريه خونه نقلي بخره وبعدازظهرها بره اونجا استراحت كنه وبعدبره خونه . درمسيربرگشت ازيكي ازشهركها مي گذشت وبه هرآژانس املاكي كه مي رسيد يه ترمز مي كرد وكم وكيف خونه هاي اون محله رومي پرسيد. يكي ازهمين روزا بودكه ازبنگاهي درتهرانسر بيرون اومد وسوارماشين شد ، هنوز دنده دو نرفته بود كه يه خانم قد بلند ولاغراندام دستشو بلند كردتا سوارش كنه . دوتا بچه حدودا" پنج شش ساله ودوساله باهاش بود ، بچه بزرگه پسر بود واون يكي دختر. فرزاد بخاطر حس كمك به اون زن ترمز كرد ويه دنده عقب گرفت ، اون زن وقتي به ماشين نزديك شد وقتي ديدكه كيف دستي راننده روي صندلي جلوه ، فهميد كه بايد روي صندلي عقب بشينن و اول بچه هاشو سواركردبعدخودش سوارماشين شد . ماشين راه افتاد فرزاد متوجه نگاههاي مرموز زن نشدكه ازپشت داشت براندازش مي كرد. فرزاد توي حال وهواي خودش بود .
زنه پرسيد شما هميشه اينقدرساكتين ؟
فرزاد ازتوي آينه يه نگاه عميق به صورت سفيد وكشيده اون زن انداخت وبا يه مكث جواب داد: باخانم محترمي مث شما من چه بحثي مي تونم داشته باشم .
- من تا حالا شما رواينجا نديدم . اهل اين محله نيستين نه؟
- نخير، ولي محل كارم به اينجا نزديكه .
- شغلتون چيه ؟
- كارمندم .
- كارمندخيلي عموميه كارمندكجا ؟
فرزاد كه ديگه ازفضولي هاي اون زن به تنگ اومده مجبورشد واكنش نشون بده وبهش گفت : شما اصولا" اينقدرسوال مي كنين ؟
- نه جمال زيباي شما روديدم زبون واكردم .
فرزاد يه نگاه ديگه كرد وديگه ماستشو كيسه كرد وچيزي نگفت.
زنه نوع سوالشو درمقابل واكنش فرزاد عوض كرد وپرسيد : راستي نگفتي اين دور و برا چيزي مي خواستين ؟
فرزاد يه خورده قامت راست كرد وازروي صندلي خودشو بالاكشيد تا خوب اون زنو توي آينه ديد بزنه وبفهمه آيا اهل كاره يا ازروي كنجكاوي سوال مي كنه؟
- اومده بودم يه خونه ببينم .
- اينجا اجاره ها بالاست ها!
- مي خواستم بخرم . خونه ام دوره ازمحل كارم مي خواستم بعدازظهرها يه خورده اونجا استراحت كنم . چون من تا ساعت 7 بعدازظهركارمي كنم .
- اوه ، كارت درسته ، يكي مث من بدبخت بايد اين در و اون دربزنه تابتونه يه زيرزمين بوگندو اجاره كنه اون وقت يكي مث شما براي استراحت بعدازظهرش مي خواد يه خونه بخره . اوه خداي بزرگ چقدرفرق مي زاري بين آدما.
فرزاد دهنش خشك شده بود وازآه وناله هاي اون زن دلش به رحم اومد و لحن صحبتش رو ملايم تركرد.
اون زن سرشو ازبين صندليها جلو بردو آروم درگوش فرزاد به حالت نجوا گفت : اگه بخواي من آشنا دارم مي تونه برات يه خونه خوب پيدا كنه ، شماره تلفنت روبده تا بهت زنگ بزنم .
فرزاد ازتوي جيبش يه كارت ويزيت درآورد
- بيا اين كارتمه !
- اوه كي بره اين همه راه رو ، كارت داره ، وايييييييي خداي من موبايل هم داره !!!! اسمتون آقاي فرزاد شمس .... مديركارخانه !!!!
- راستي اسم شما چيه ؟ ... وقتي زنگ بزني بجا بيارم .
- فرزانه
- اسم قشنگيه منو ياديكي ازهمكلاسيهاي دوران دبستانم مي ندازه . واقعيه يا اسم هنريته ؟
- نه واقعيه ، مي گم اينقدرشر بودين توي دبستان دوست دخترداشتين ، مختلط هم بوده ؟!!! چه چيزا !!!!
- چندسالته كه اينا برات عجيبه ؟
- منننننن ...... بيست وچهارسال ولي مث زناي سي ساله ميمونم نه؟
- نه اين چه حرفيه مي زني ماشا ا... خوشگل وخوش اندام هستين . ببينم اين بچه ها مال خودته ؟
- نه مال نمكي كه بعضي اوقات مي آد توي كوچه !!!
- ببخشيد جسارت نشه منظورم اينه كه خواهريابرادرتون باشه چون دوتا بچه الان زياده وكسي زيرباريكيشم بزور مي ره .
- ما فقيرفقرا تنها دلخوشيمون بچه هامونه !
- آخه بچه زيادي چه دلخوشي داره اونم توي اين مملكت كه نه امنيت داره ، نه بهداشت داره ، نه ....
فرزانه پريد وسط حرف فرزاد وگفت : ببخشيد من اينجا پياده مي شم خيلي خوشحال شدم موقع پياده شدن يه چشمك ناز به فرزاد زد . فرزاد دلش به تاپ تاپ افتاد ، بعدازازدواجش تا حالا باهيچ زني يا دختري مراوده نداشته ومث پسربچه هاي پانزده شانزده ساله دست وپاش شروع به لرزيدن كرد. باصداي بسته شدن درفرزاد ازعالم هپروت برگشت ، به درنگاه كرد ديد كسي اونجا نيست وفرزانه صدها مترازاون دورشده .
يه دنياي جديدپيش روش بود ، درحين رانندگي همش به حرفها وچهره اون زن فكر مي كرد به نزديك درپاركينگ رسيد متوجه نشد كه چطوري رانندگي كرده چطوركوچه روداخل شده ، براش خيلي عجيب بود ، امروز اصلا" احساس خستگي نمي كرد .
ازماشين پياده شدكه دروبازكنه كه موبايلش زنگ زد ، تلفن ناشناس بود ،
- الو الو بفرمائيد
- سلام ، خوبي هنوز توراهي يا رسيدي خونه ؟
- شما ؟
- فرزانه ام
- فرزانه ؟!!! ببخشيد بجانمي آرم .
- بابا به همين زودي ما روفراموش كردي آقاي شمس !توي ماشين ، تهرانسر....
- آها ! يادم اومد خوب چه خبر ؟
- خوش خبرم ، فرداصبح زود ساعت 7 صبح اينجا باش . همون جايي كه منو سواركردي . خداحافظ .
گوشي توي دستاي فرزاد خيس خورده بود ، صورتش عين لبو سرخ شده بود يه خورده معامله شم باد كرده بود . دستشو به ديوار روبروي اف اف تكيه داد ، ازتوي اف اف صداي سينا مي اومد كه داشت ماشين بازي مي كرد وصداي قان قان ماشين بازيش شنيده مي شد .

يا سخني داشته باش دلپذير يا دلي داشته باش سخن پذير
# : 9 Mar 2008 14:35


fly1347
سلام
عزیز خسته نباشی
نخوندم ولی سیو میکنم

نمی دانم آخر این دیوانگی تا کجاست ... و باز خنده ایی مستانه سر می دهم شاید به جنس نیاز ...
# : 9 Mar 2008 14:43


Quoting: fly1347
قسمت دوم

فرزاد توروووحت
چقد کارت درسته آخه تو
دمت گرم این قسمت هم فوق العاده بود

غم نان هرگز عذری برای فاحشگی هنر نیست
# : 9 Mar 2008 15:20


تا اینجا که مثل همیشه عالی بود...

کاوه
# : 9 Mar 2008 15:33


Quoting: fly1347
خوبي ؟ سايه ات سنگين شده !

مرسی خوبم
سایه مگه دارم؟؟؟؟؟؟
یه کم گرفتار بودیم دیگه نزدیکای شب عید و کارگری زیاد نیاز هست بنده هم مستثنی نیستم

واسه من که عاشقم همین بسه : ~ " هر کی عاشقه به عشقش برسه"~!
# : 9 Mar 2008 15:36


Quoting: fly1347
قسمت دوم

عالی بود

واسه من که عاشقم همین بسه : ~ " هر کی عاشقه به عشقش برسه"~!
# : 9 Mar 2008 16:48


مگم ها این داستانه خیلی باحاله. سوم شخص تعریف میکنی. بابا نویسنده. بابا فضای قصه ساز.
درضمن اینطور که معلومه خودت زیرآبی خیلی بهتر از همه میزنی. من رو آبی میزنم.
بنویس که منتظریم.

زندگی آسانتر است با چشمان بسته
# : 9 Mar 2008 18:05


عالی بود

# : 9 Mar 2008 20:39


Quoting: fly1347
حاج خانم صفا آوردين ، قدمتون روي چشم

Quoting: fly1347
ولي حالا چرا؟!!!!

چرااااااا ؟؟؟؟؟
مگه چی شده ؟؟؟

« « در این درگه که گه گه که که که که شود ناگه . به امروزت مشو غره که از فردا نه ای آگه » »
# : 10 Mar 2008 09:26


esi_mdk

Quoting: "esi_mdk "
سلام
عزيز خسته نباشي
نخوندم ولي سيو ميکنم


خوش اومدي ، هرجور راحتي ولي منو ازكيفيت كار باخبركن ! ممنونم.

يا سخني داشته باش دلپذير يا دلي داشته باش سخن پذير
<< . 1 . 2 . 3 . 4 . 5 . 6 . 7 . 8 . 9 . 10 ... 109 . 110 . >>
جواب شما
Bold Style  Italic Style  Underlined Style  Image Link  URL Link  Upload Images More Smiles... :grin: :wink: :up: :kiss: :biglol: :confused :cool: :love: :sad: :eek: :fl: :tongue:

» نام  » رمز عبور 
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.
 

Powered by MiniBB