صفحه اصلی
|
صفحه اصلی انجمن
|
عکس سکسی ایرانی
|
داستانهای سکسی
فیلم سکسی
|
سکسولوژی
|
خنده بازار
|
داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها
|
پاسخ
|
وضعیت
|
ثبت نام
|
جستجو
|
قوانین
|
آخرین ارسالها
|
انجمن آویزون
/
خاطرات سکسی
/
كيوان و اولين منشي در مشهد
.
1
.
2
.
3
.
>>
نویسنده
پیام
monster cock
اعضا
#
: 25 Mar 2006 01:56
استخدام اولین منشی در مشهد
رفتم سمت شرکت توی راه پیش خودم صفورا رو که برای منشی گری اومده بود تصور میکردم و اینکه آیا طرف پا هست یا فقط میخواد کار کنه البته اگه منشی که میخواستم سفت از آب در میومد برام بهتر بود چون شرکت و جای خلوت اگر طرف اهلش باشه دیگ هوقت برای کارهای دیگرت نمی مونه و دائم مشغولی و از ائن طرف هم هی باید طرف رو راضی نگه داری این بود که تصمیم گرفتم برای طرف تریپ بچه مثبت و مدیر سخت گیر بگذارم تا طرف اگه اهلش هم بود لااقل همون اول رو نکنه اما باز تو دلم به خودم میخندیدم چون به سختی میتونستم این شکلی فیلم بازی کنم خلاصه رسیدم دفتر و دیدم بعله طرف پشت در علاف واستاده بدون توجه رفتم درو باز کردم و سریع پشت سرم اومد تو و یک نگاهی بهش کردم و گفتم بفرما ( یعنی اصلا یادم نیست ) گفت منم صفورا !! گفتم کدوم صفورا فامیلتون چیه ؟ گفت .......... یک کم مثلا فکر کردم و گفتم خوب بفرمائید گفتم قرار بود من از امروز استخدام بشم گفتم همچین قرار نبود فقط قرار شد بیشتر صحبت کنیم و از این حرفها دیدم میخواد یه جوری خودش رو به کیرم برسونه تاسریعا قضیه فیصله پیدا کنه اما یکی از مبلهای دور از میز رو بهش تعارف کردم و اونهم با ناامیدی نشست زیاد خوشگلی نداشت اما در هر کسی اگر دقیق بشی میبینی که زیبائی های منحصر به فردی هم داره اونهم از این قاعده مستثنی نبود قوس کمرش زیاد بود و این برجستگی باسنشو زیاد نشون میداد پوستش یه رنگ خاصی بود مثل شکر آب شده و اما صورت معمولی و موهاشم دم اسبی بسته بود که از زیر روسریش پیدا بود با ناراحتی منو نگاه میکر و گفت باور کنید من رضایت شمارو هر جور باشه جلب میکنم گفتم اما در این جا جز وظایف محوله چیز دیگری از شما نمی خوایم گفت اما و حرفشو خورد گفتم بگید و با من راحت باشید گفت من یه چیزی رو میتونم دوستانه بهتون بگم گفتم آره راحت باش آب دهنشو قورت داد و گفت راستش توی خونه بمن خیلی سخت میگیرن اینه که میخوام یه جائی کار کنم تا فشار روم کمتر باشه گفتم خوب گفت من حاضرم برای شما مجانی کار کنم اما در هفته یه روز عصرها یک ساعت زودتر برم گفتم : زیاد ولخرجی نکن شما کار میکنی و پول میگری اما چرا یک ساعت زودتر گفت راستش یک پسری منو خیلی دوست داره فقط میخوام یک ساعتی با اون راه برم گفتم با مسئولیت شرکت ما ؟ تریپ مدیر مثبت رو گذاشتم کنار و گفتم ببین تو گفتی که هر جور من بخوام منو راضی میکنی و منهم دقیقا متوجه منظورت شدم اما تو به خاطر اینکه با اون پسر باشی بهش خیانت میکنی گفت نه این خیانت نیست چون مهدی هم ( دوست پسرش ) غیر از من چند تا دوست دختر دیگه هم داره موندم چی بگم چقدر بعضی از این دخترا و پسرها ساده و پاکن یا بقول ماها کسخلن همدیگر رو دوست دارن اما بهم خیانت هم میکنن بهش گفتم فعلا یک ماه آزمایشی با حقوق ماهی ............ تومان و همون یک ساعت هم میتونی بری از الان هم مشغول شو اومد جلو میخواست یه حالی بده اما ترسید و رفت تو هال شرکت و پشت میزش نشست تو چند روز بعدی فهمیدم کارش عالیه و خیلی مرتب و منظم بود با اینکه تجربه کاری نداشت اما خیلی دقیق و منظم کار میکرد تو این مدت یه تحصیلدار و یک حسابدار نیمه وقت و 2 نفر کارمند دیگه هم گرفتم که البته هم تا 3 ظهر بودن و بعد میرفتن غیر از من و منشی شرکت تو این مدت صفورا میخواست یه جوری حق شناسی خودشو ادا کنه و منم خیلی سفت به روی مبارکم نمیاوردم و البته با مژگان و مهسا و لیلا دائم سکس داشتیم اکثر روزا عصرها که دخترا میومدن صفورا در را براشون باز میکرد و وقتی میومدن تو اتاقم و درو میبستن از سرو صداها و خنده ها و اخ واوف ها میدونست چه خبره اما دیوار بین ما همچنان پابرجا بود مژگان بارها میخواست تو بازی بیاردش اما مانع شدم و خلاصه یه روز طبق معمول ایشون یک ساعت زودتر رو رفت و منم وقتی که تنها میشدم چراغهار خاموش میکردم و فقط تو اتاق خودم یه مهتابی روشن میگذاشتم و به کارهای عقب مونده میرسیدم هنوز نیم ساعتی نگذشته بود که دیدم در شرکت باز شد و یه نفر اومد تو یه آن ترسیدم فکر کردم دزدی چیزی اومده دیدم صدائی نمیاد آهسته دور باز کردم یکدفعه یه جیغ بنفش کوشمو کر کرد سریع رفتم تو هال شرکت و چراغ و رو روشن کردم دیدم صفورا ست و صورتش از اشک خیشه گفتم چته چی شده ؟ خواست بیاد طرفم و تو بغلم گریه کنه اما خودمو کشیدم کنار و اونهم رفت پشت میزش و نشست به گریه کردن موندم چی شده دیدم خیلی شدید داره گریه میکنه رفتم تو اتاقم اما درو نبستم بعد از مدتی دیدم صداش در نمیاد رفتم دیدم صورتشو شسته و داره با دستمال کاغذی خشک میکنه یه نگاهی بهم کرد و گفت من دیگه از فردا نمیام گفتم چرا ؟ گفت خوب همونجور که اومدم دیگه نمیام یه آن مارس موندم گفتم ببین من کاری ندارم که چی شده ولی لااقل بیا تا من یکی دیگه رو پیدا کنم گفت برام سخته گفتم بگو چی شده دیدم خیلی عصبیه رفتم و دو گیلاس شامپاین براش ریختم و اوردم یکیشو بهش دادم گفت من تا حالا نخوردم گفتم آرومت میکنه با تردید سرکشید از یک کمی تلخ بود اما خوشش اومد و گفت یکی دیگه لطفا مال خودم هم بهش دادم و خورد رفتم یه بطر ویسکی آوردم و گذاشتم و یه پیک خوردم گفتم خوب حالا مثل آدم بگو چی شده گفت نمی خندی گفتم بعید نیست اما نباید برات مهم باشه گفت رفتم سر قرار اما مهدی با یکی از دوست دختراش اومده بود و جلوی همون به راحتی گفت دیگه نمی خوام ببینمت و روشو کرد اون طرف و رفت گفتم همین گفت دیگه میخواسی چی بشه گفتم فکر میکردی خودت تا آخر عمر باهاش میموندی مکثی کرد و گفت اون منو خیلی تحقیر کرد گفتم خوب تو هم تحقیرش کن گفت چطوری گفتم پاشو یه زنگ بزن خونه به مامانت بگو دیرتر میای زنگ زد و خلاصه به بهونه اینکه میره خونه دوستش و شب اونجاست ردیف شد گفتم این دوستت پاتوقش کجاست گفتم تو کوچه های بین فرهاد و نسترن می پلکه گفتم بریم گفت میخوای چیکار کنی گفتم میریم و جلوی روش جوری وانمود میکنی که مثلا من باهات خیلی رفیقم و ...... گفت بریم ماشینو آتیش کردیم و رفتیم تو فرهاد هنوز خیلی نگشته بودیم که با دیدیمش با یه دختری من رفتم جلوترش واستادم جوری که مجبور بود از کنارمون رد بشه شیشه ها پائین بود و بهش گفتم ببین داره میاد یه کاری کن که کونش بسوزه گفت مثلا چی گفتم نمی دونم اونهم اومد و لباشو گذاشت رو لبهام و دستشو کرد تو موهام و محکم سرمو چسبوند به سرش مهدی با دوستش اومد و داشت رد میشد دختره گفت مهدی اونجارو مهدی تا نگاه کرد گفت کثافت و رد شد صفورا لباشو برداشت و مهدی برگشته بود داشت صفورا رو نگاه میکرد صفورا هم دوباره لباشو گذاشت و چسبوند پسره مات مونده بود آخرشم راشو کشید و رفت گفتم بسشه یا نه گفت برای امشب اره ازت ممنونم که کمکم کردی گفت تو هم تلافی کردی ولی عجب لبای داغی داری گفت خوشت اومد گفتم آره خیلی چسبید گفت اکپگه روم میشد برات ساک هم میزدم تا کونش بیشتر بسوزه یه باره چیکو تمام قد بلند شد و دیگه کاریش نمی شد کرد گفتم چرا این حرفو زدی گفت بدت اومد گفتم نه ناخوداگاه چشمام رفت رو کیرم و صفورا تا کیرم رو دید گفت وایییییییی راستکیه !!! گفتم نه پس مصنوعیه باورش نمی شد گفت مال مهدی نصف اینم نیست چیکارش کردی گفتم واله هیچی خودش همینطوریه خلاصه رفتیم شام یه جا پیتزا خوردیم و گفتم حالا کجا میری گفت مجبورنم برم شرکت چون به مامان گفتم شب نمیام گفتم شرکت که بده گفت نه خواستم دعوتش کنم خونه اما ترسیدم رفتییم شرکت و اون دیگه بند کرده بود به کیرم وقتی رفتیم بالا گفتم اون لبا که دادی که برای فیلم بود اما حالا ازت یه لب جانانه میخوام گفت جدی ؟ گفتم آره دیگه بین من و تو چیزی نمونده گفت راستی !!! گفتم آره اومد جلو لباشو محکم چسبوند به لبهام و دستشو برد تو موهام منم روسرشو باز کردم و دستمو بردم لابه لای موهاش موهای یکدست سیاه سیاه و صاف صاف خیلی تحریک کننده بود لباشو جدا نمی کرد و زبونش تو دهنم می چرخید وقتی لباشو برداشت یه نگاهی کرد و گفت میخوام فردا برات جلوی مهدی ساک بزنم گفتم نه تو خیابون زشته شاید کسی دید دلش خواست خندید و گفت نه میخواه حسابی بسوزه گفتم فکر میکنی اون چیزی رو که دیدی بتونی بخوریش ؟ گفت امتحان میکنم در همون حال دستش تو کار زیپم بود و بازش کرده بود دستشو کرد تو شرتم و کیرم و خایه ها رو یک جا کشید بیرون دردم اومد و گفتم بابا چیکار میکنی دهنشو باز کزد و تا جائی که میتونست کرد تو دهنش یک کمی ساک زد و اورد بیرون منکه خیلی حشری شده بودم دیدم اینطوری حال نمی ده صفورا تو حشر نیست اینه که تمام لباسهاشو دراوردم باورم نمیشد همچین هیکلی داشته باشه به جنیفر لوپز گفته بود زکی ! کون بسیار زیبائی جلوی چشمام نمودار شد و پوست بدنش از صورتش سفید تر میزد دستمو گذاشتم لای کسش خشک خشک بود گفتم تو زیاد اهلش نیستی نه ؟ چرا تو حس نیستی نمی فهمید چی میگم تا اینکه زبونم رو گذاشتم لای لبای کسش گفت چیکار میکنی داشت تیک میزد و دست خودش نبود وقتی زبونم به چوچولش میخورد تقریبا جیغ میزد آخرش هم نتونست و سرمو از لای پاش کشید بیرون و به کیرم حمله کرد سر کیرم میخورد به دندونهای عقبی و اذیت میشد ولی چنان دهنش داغ بود که اگه کیرم کنده هم میشد درش نمی آوردم خوب که ساک زد و بلند شد دهنش درد گرفته بود گفتم چطوری حال کنیم گفت من فقط عقب رو دارم و اونهم در اختیار تو اما جرش ندی گفتم خیالت راحت رو میز خوابوندمش رو شکم و کس و کونش در محور عملیاتی کیرم بود یک کم کرم زدم به کون بسیار تنگش و با انگشت کردم تو کمی که باز شد سر چیکو رو حسابی با کرم چرب کردم و گذاشتم درش خودش کیرم رو گرفت و میمالید دم کونش این خیلی منو حشری تر میکرد و ابم داشت میومد ازش گرفتم و با فشار سرشو کردم تو راحت پذیرفت و گذاشت تا نصفه کردم تو اینجا دیگه دستشو حائل کرد و گفت بیشتر نکن که جر میخورم منم که به این راحتی کیرم رفته بود تو شروع کردم به تلمبه زدن و کمی بعد آبم اومد گقت همونجا بریز و خودمد حسابی خالی کردم کون به اون باحالی به عمرم نکرده بودم خیلی نرم بود و خیلی زیبا از روش بلند شدم و گفتم بالاخره دیوار بین من و تو هم ریخت حالا بیا بریم خونه من بی تعارف قبول کرد و رفتیم و از اونجا به خونه دوستش زنگ زد ظاهرا مامان صفورا اونجا زنگ زده بود و اونهم پیچونده بودش با هم رفتیم حموم و بغل هم تا صبح خوابیدیم ....
dariushagha
مدیر
#
: 25 Mar 2006 02:17
باز هم اوسکار را بردی.....راستش من یک منشی دارم با هم خیلی از کردن و اینجور چیزها حرف می زنیم و حتی دوست داره فیلم سوپر نگاه کنه...با هم نگاه کردیم سر کار... آقا ایمیلم آمد
اگر بهترین دوستم نیستی لااقل بهترین دشمنم باش اگرغمخوارم نیستی لااقل بزرگترین غمم باش هرچه هستی همیشه بهترین باش چون بهترینه
bardia germany
اعضا
#
: 8 Apr 2006 18:47
hal kardam eival dadashi,be jaye maham bokon
sleepwater
اعضا
#
: 8 Apr 2006 20:05
ايميل؟
dariushagha
مدیر
#
: 8 Apr 2006 20:07
EMAIL................
اگر بهترین دوستم نیستی لااقل بهترین دشمنم باش اگرغمخوارم نیستی لااقل بزرگترین غمم باش هرچه هستی همیشه بهترین باش چون بهترینه
ehsan1976
اعضا
#
: 29 Apr 2006 02:43
سامن عليك
چهخ برها ؟
masht_Amir
اعضا
#
: 29 Apr 2006 18:35
كيوان جان داستانت خيلي قشنگ بود حال كرديم
منم براي اولين بار يه داستان نوشتم اما هيچ كس نظر نداده
خوش به حالت
http://jigar.hopto.org/forum/2_6904_0.html
monster cock
اعضا
#
: 30 Apr 2006 00:54
Quoting: masht_Amir
منم براي اولين بار يه داستان نوشتم اما هيچ كس نظر نداده
من هنوز نخوندم
اما حتما نظرم رو اعلام ميكنم عزيز
نااميد نشو و بنويس سكس نويسي براي خودش عالمي داره
من يه رساله در مورد پيدايش اديان و مذاهب نوشتم اما مخاطبين كمي داره
و بعضي اشخاص اونو مطالعه كردن خوب اينم يه جورشه
كيوان صبور
googoosh
اعضا
#
: 2 May 2006 18:35
دمه همه داستان نويسايه تخيلي گرم ايشالا موفق باشين در مراحل بعدي
monster cock
اعضا
#
: 3 May 2006 00:42
Quoting: googoosh
نويسايه تخيلي گرم
سلام گوگوش جون
خيلي هم تخيلي نيست جيگر
اين تقريبا يكي از واقعي ترينوشونه
هنوز صفورا هست ميخواي بگم بهت ميل بزنه ؟
كيوان تخمي تخيلي
.
1
.
2
.
3
.
>>
جواب شما
»
نام
»
رمز عبور
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از
این قسمت
عضو شوید.
Powered by
MiniBB