صفحه اصلی | صفحه اصلی انجمن | عکس سکسی ایرانی | داستانهای سکسی
فیلم سکسی | سکسولوژی | خنده بازار | داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها | پاسخ | وضعیت | ثبت نام | جستجو | قوانین | آخرین ارسالها |
انجمن آویزون / خاطرات سکسی / توهم
<< . 1 . 2 . 3 . 4 . 5 . >>
نویسنده پیام
# : 13 Aug 2008 17:45 | ویرایش بوسیله: quiet_man


katayoon_bahar
Quoting: katayoon_bahar
شیرین بود....مثل داستانهایی که بهش میگن..آی قصه قصه..قصه....به همون شیرینی...

به همون سادگی و به همون پیچیدگی...



Quoting: katayoon_bahar
گرچه از پرده دری کلمات خاص معمولا احساس خوبی بهم دست نمیده و نقطه ضعف تلقی میکنم..البته ی نظر و احساس کاملا شخصیه...

البته.. من هم زیاد توی داستانهام استفاده نمیکنم. مگه اینکه ضروری باشه یا اوضاع از کنترل من خارج بشه. در واقع هیچ کس مسئول خوابهایی که می بینه نیست! ممکنه خوابی که می بینیم واقعا بد باشه. اما ما مقصرش نیستیم!
Quoting: katayoon_bahar
آها...اینم یادم رفت....

استفاده زیاد و رک و بی خیال از کلمه(جنده)تو دوق احساس آدم میزنه.....

مثل اینکه یکی پاش لنگ میزنه و تو مدام میگی اون یارو شله...!!

در صورتیکه معنی این کلمه دردناکه.. و بیخیال گفتن و بدون درک گفتنش آدم رو عصبانی میکنه...

ببینید.. یک اصل در داستان نویسی کوتاه این هست که شروع داستان رو نزدیک به پایان اون انتخاب بکنید تا در طی چند صفحه کوتاه مجبور نشید همه چی رو بهم بریزید.
من میدونم کلمه "جنده" دقیقا قراره چه تاثیری روی فرد مقابل بذاره. قرار هست خواننده از شخصیت داستان بدش بیاد و احساس کنه که فرد خیلی بی مبالاتی هست، از گفتن هیچ چیزی ابا نداره و از اینکه شب با چنین شخصی قرار داره هیچ دغدغه خاطری نداره. برعکس خیلی هم انتظارش رو میکشه. در پایان داستان من کسی رو می خوام بیافرینم که دقیقا برعکس هست. قرار شبش رو بهم میزنه، به عشقش تلفن می کنه و باهاش قرار میذاره. به نظر پایبند به اصولی میاد و معتقد به مسایلی.. بنابراین شخصیت اول و آخر هم خیلی به هم نزدیکن! در واقع درست در یک نقطه قرار گرفتن، اما یک وجه بارز شخصیتش 180 درجه تغییر کرده. این شالوده داستان هست. هدف من از به کار بردن این کلمه به طور پی در پی دقیقا زدن تو ذوق خواننده بود و این که خواننده بگه: یارو عجب آدم عوضیی هست! البته ما وقتی داستان می خونیم نباید به نویسنده فکر کنیم. باید به خود شخصیت داستان به طور مستقل فکر کنیم. اگه شخصیت داستان آدم بدی باشه یا حرف بدی بزنه، ما باید از خود شخصیت بدمون بیاد، نه از نویسنده!!

خوب.. این تغییر از ابتدا تا انتهاچه جوری ممکن هست؟! من یک فضای وهم آلود رو به وجود آوردم بدون اینکه بگم این یک رویاست و در اون سعی کردم بنا به فضای سایت داستانهایی خلق کنم که در عین شیرینی به ادامه روند کمک کنه.. البته این داستانها هم در دل خودشون چیزهایی دارن.. در هر صورتا حق با شماست. به کار بردن الفاظ رکیک سطح داستان رو تنزل میده. اما این یک داستان صرفا سرگرم کننده هست و مرد قصه من هم خوشبختانه در دنیای واقع مرتکب هیچ کاری نشده و همون طور که گفتم اون مسئول رویاش نیست. فقط چون زود صمیمی میشه این خواب عجیب خودش رو برای ما تعریف کرده! همین!!

Quoting: katayoon_bahar
سپاسگذارم و ممنون...فکر میکنم از نظر تفکر و متن نویسی سه پله جلوتر باشین...

خواهش می کنم.. شما لطف دارید.. البته نوشتن کار اصلی من نیست. گرچه عشق اصلی من هست! اما تراشیدن صورت زمخت زندگی اونقدر کار میبره که فرصت نوازش صورت لطیف و حساس عشق باقی نمی مونه.. من هم به عنوان کسی که جملاتی رو همین طوری پشت سر هم میاره به خودم نگاه میکنم. نه داستان نویس واقعی.. شما لطف دارین..
ممنون.

یادت نره! گاهی نفس بکش!
# : 13 Aug 2008 17:52


reflex
ممنون از توجهتون.

یادت نره! گاهی نفس بکش!
# : 13 Aug 2008 18:59


Quoting: quiet_man
در واقع هیچ کس مسئول خوابهایی که می بینه نیست! ممکنه خوابی که می بینیم واقعا بد باشه. اما ما مقصرش نیستیم!


درسته...اما مسوول تعریف کردن و انتقال دادن اونا هست در اثری که بر دیگران میزاره.. با تمام این حرفامن خوشحالم که این خواب یا توهم انتقال داده شد...
Quoting: quiet_man
البته.. من هم زیاد توی داستانهام استفاده نمیکنم

خب به فضا هم برمیگرده ....البته از نظر من میشه سکس رو خیلی لطیف و محترمانه توصیف کرد..حالا صرف داستان سکسی فقط این نمیتونه باشه که یسری فرایندهای فیزیکی جهت تخلیه ذکر بشه....بالاخره هر چی باشه ما انسانیم و تو غالب موارد ی سری تفاوت با چهار پایان داریم......

Quoting: quiet_man
من میدونم کلمه "جنده" دقیقا قراره چه تاثیری روی فرد مقابل بذاره. قرار هست خواننده از شخصیت داستان بدش بیاد و احساس کنه که فرد خیلی بی مبالاتی هست،

..نمیدونم چرا به جای اینکه اینجا از شخصیت داستان بدم بیاد ..از کسی که نخهای اونو بدست گرفته عصبی میشم...
Quoting: quiet_man
در پایان داستان من کسی رو می خوام بیافرینم که دقیقا برعکس هست. قرار شبش رو بهم میزنه، به عشقش تلفن می کنه و باهاش قرار میذاره. به نظر پایبند به اصولی میاد و معتقد به مسایلی


بسیار عالی....

Quoting: quiet_man
بنابراین شخصیت اول و آخر هم خیلی به هم نزدیکن

شاید بهتره بگین یکی هستن...!راستش من هیچ احساس تغییری تو شخصیت داستان بهم دت نداد...از اول احساس کردم با یک شخصیت بی شیله پیله.. ساده و مهربون طرفم...در آخر هم همین احساس رو داشتم!

Quoting: quiet_man
اما یک وجه بارز شخصیتش 180 درجه تغییر کرده.

نه! فقط یک تفکرش اصلاح شد.. شخصیت بدی نبود که به شخصیت خوب تبدیل شه یا بالعکس...
صرفا کسی که با یک هرزه میخوابه آدم بدی نیست..که با دست کشیدن از این کار تبدیل به انسان خوبی بشه.. یا بالعکس...

Quoting: quiet_man
یارو عجب آدم عوضیی هست

نه! بیشتر به نظر میرسه عجب آدم شوتیه!!
Quoting: quiet_man
البته ما وقتی داستان می خونیم نباید به نویسنده فکر کنیم. باید به خود شخصیت داستان به طور مستقل فکر کنیم. اگه شخصیت داستان آدم بدی باشه یا حرف بدی بزنه، ما باید از خود شخصیت بدمون بیاد، نه از نویسنده!!

کاملا فرمایشتون متینه...نمیدونم چرا احساس کردم کسی با نخهای این شخصیت بیجون بد بازی میکونه و تکون میده..مجبورش میکنه و از سادگیش سو استفاده میکنه..احتمالا اشتباه از تفکر من هست....

Quoting: quiet_man
سعی کردم بنا به فضای سایت داستانهایی خلق کنم که در عین شیرینی به ادامه روند کمک کنه

دقیقا.....

Quoting: quiet_man
البته این داستانها هم در دل خودشون چیزهایی دارن..

بعشی هاشون نزدیکی و آمیزش صرف هست..اما بعضی مثل داستان شما حتما چیهایی تو دل خودشون دارن

Quoting: quiet_man
. اما این یک داستان صرفا سرگرم کننده هست و مرد قصه من هم خوشبختانه در دنیای واقع مرتکب هیچ کاری نشده و همون طور که گفتم اون مسئول رویاش نیست.

خوشحالم..

Quoting: quiet_man
. فقط چون زود صمیمی میشه این خواب عجیب خودش رو برای ما تعریف کرده! همین!



Quoting: quiet_man
البته نوشتن کار اصلی من نیست. گرچه عشق اصلی من هست! اما تراشیدن صورت زمخت زندگی اونقدر کار میبره که فرصت نوازش صورت لطیف و حساس عشق باقی نمی مونه.. من هم به عنوان کسی که جملاتی رو همین طوری پشت سر هم میاره به خودم نگاه میکنم.


عشق بودن از کار بودن مهمتره..اگر هر دوتاش با هم باشه که بسیار عالی...

همین بعد نگاه به خودتون باعث پیشرفتتون میشه....(من فقط منتقل میکنم..هر چی که هست)..این احساس و تفکر عالی هست...

پاینده باشی دوست محترم...

# : 13 Aug 2008 23:53


katayoon_bahar
Quoting: katayoon_bahar
خب به فضا هم برمیگرده ....البته از نظر من میشه سکس رو خیلی لطیف و محترمانه توصیف کرد..حالا صرف داستان سکسی فقط این نمیتونه باشه که یسری فرایندهای فیزیکی جهت تخلیه ذکر بشه....بالاخره هر چی باشه ما انسانیم و تو غالب موارد ی سری تفاوت با چهار پایان داریم......

درسته. اتفاقا من همیشه سعی می کنم از این زاویه وارد بشم. مثل داستانهای "زیبا، شاید یک فرشته" یا "خاطره یک هوس" که توی سایت گذاشتم.. اما بعضی اوقات هدف چیز دیگه ای هست. در ضمن هدف من صرفا تعریف یک خواب بود و بنابراین سعی کردم از المان های بیشمار فضای خواب نهایت استفاده رو ببرم. بدون اینکه به سمت و سوی عرفان یا عشق یا .. برم، در عین سادگی و سرگرم کنندگی نتیجه ای که می خوام رو بگیرم.
شما درست می گین. من می تونستم کلا این داستان رو از این فضا خارج کنم و اون رو با همین نتیجه گیری طوری طراحی کنم که محترمانه تر باشه.

Quoting: katayoon_bahar
بعشی هاشون نزدیکی و آمیزش صرف هست..اما بعضی مثل داستان شما حتما چیهایی تو دل خودشون دارن

بذارین کمی بیشتر این موضوع رو بسط بدم. مرد قصه با اولین دختری که توی خوابش می بینه، علی رغم اینکه خیلی زیبا و دوست داشتنی هست هیچ کاری نمی کنه و در مقابل اصرار بی حد اون هم کوتاه نمیاد. چرا؟! چون شب با کسی قرار داره! این موضوع نشون میده که مرد به سکس به عنوان یک موضوع 3 فوریتی نگاه نمی کنه!! و حتی در مورد این هم اولیت بندی داره! شاید به همین دلیل هست که قرارش رو هم به راحتی کنسل می کنه. اما در عین حال مجبور میشه به خواسته یک زن زشت چاق تن در بده. چون نیاز جسمی اش اون رو وادار می کنه. بنابراین شخصیتش اون قدری هم محکم نیست که تحت نیازهای شدید جسمی از تصمیمش برنگرده. شاید به همین دلیل باشه که اول داستان "برای فراموش کردن خیلی چیزا" به یک زن هرزه زنگ زده!! و در ادامه هم می بینیم که برای رسیدن به هدف اول خودش حاضره با هر خفتی بسازه. حتی اگه این موضوع نزدیکی با یه حیوان باشه!
نمیگم هر چیزی که نوشتم معنی داره. اما خواب ها عموما نماینده ضمیرناخودآگاه ما هستند. من هم لابلای بخش های مختلف داستان چیزهایی قرار دادم که شخصیت فرد رو توصیف می کنند و کارهاش رو توجیه می کنن.. علی رغم اینکه بعضی قسمتهاش صرفا برای سرگرمی هست.

Quoting: katayoon_bahar
خوشحالم..

من هم همیطور. خیلی خوشحالم که این مرد قصه من، شبش رو به سلامت گذرونده. فکر کنم روی لبه تیغ رفته و برگشته.

Quoting: katayoon_bahar
نه! فقط یک تفکرش اصلاح شد.. شخصیت بدی نبود که به شخصیت خوب تبدیل شه یا بالعکس...
صرفا کسی که با یک هرزه میخوابه آدم بدی نیست..که با دست کشیدن از این کار تبدیل به انسان خوبی بشه.. یا بالعکس...

درسته. میشه گفت تفکرش اصلاح شد..

Quoting: katayoon_bahar
عشق بودن از کار بودن مهمتره..اگر هر دوتاش با هم باشه که بسیار عالی...

همین بعد نگاه به خودتون باعث پیشرفتتون میشه....(من فقط منتقل میکنم..هر چی که هست)..این احساس و تفکر عالی هست...

ممنونم. امیدوارم روزی بتونم چیزی که همیشه حس میکنم باید بنویسم رو بنویسم..

Quoting: katayoon_bahar
پاینده باشی دوست محترم...

شما هم همیطور.. موفق باشید..

یادت نره! گاهی نفس بکش!
# : 14 Aug 2008 00:55




# : 16 Aug 2008 09:23




# : 16 Aug 2008 09:47


quiet_man

فوق العاده نوشتی

katayoon_bahar

ممنون که داستان به این قشنگی رو گذاشتی صفحه اول

خاطره شادي هاي امروزمان تلخ ترين غمي است که فردا به ياد مي آوريم ..... ◄ خدایا سپاس... ►
# : 16 Aug 2008 10:43


mohsen_m275....

خواهش میکنم... این کمترین کاری بود که برای این نویسنده تونستم کنم..

# : 17 Aug 2008 19:27




# : 19 Aug 2008 02:58


منم قبلا خونده بودم
ولی خوب واقعا نوشته ای هستش که ارزش بالا اومدن داره


و خداوند زمين را آفريد و گفت : اي بنده .. برو حالشو ببر
<< . 1 . 2 . 3 . 4 . 5 . >>
جواب شما
Bold Style  Italic Style  Underlined Style  Image Link  URL Link  Upload Images More Smiles... :grin: :wink: :up: :kiss: :biglol: :confused :cool: :love: :sad: :eek: :fl: :tongue:

» نام  » رمز عبور 
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.
 

Powered by MiniBB