صفحه اصلی | صفحه اصلی انجمن | عکس سکسی ایرانی | داستانهای سکسی
فیلم سکسی | سکسولوژی | خنده بازار | داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها | پاسخ | وضعیت | ثبت نام | جستجو | قوانین | آخرین ارسالها |
انجمن آویزون / خاطرات سکسی / ماجراهای زن حاجی
<< . 1 . 2 . 3 . 4 . 5 . 6 . 7 . 8 . 9 . 10 ... 36 . 37 . >>
نویسنده پیام
# : 16 Feb 2008 13:02


ایول

پاینده باد ایــــــــــــــران
# : 16 Feb 2008 13:09


Quoting: soola
MONTAZEREH EDAMASH HASTAM MER30.DOSTARAT:soola

soola

همین الآن شرح اولین سکس را ارسال میکنم .
ولی سولا ، تو که به من فحش نمیدی ؟

# : 16 Feb 2008 13:11


aiwa

Quoting: aiwa
ایول

یعنی کارم درسته؟

# : 16 Feb 2008 13:13





اولین ماجرا
*********
پول قبض تلفن زیاد اومده بود و من رفته بودم مخابرات تا اعتراض کنم .
اون آقاهه که مسئول کارمن بود ، احساس کردم داره یه جوری منو برانداز میکنه... به روم نیاوردم... پرسید چندسالتونه ؟ گفتم : ۳۲
گفت : بخدا فکرکردم ۲۲ یافوقش ۲۳ سالتونه! چقدرهم خوشگلید ماشاالله!
منهم گفتم چشماتون خوشگل می بینه ، حالا قبض ما درست میشه یانه؟
گفت: آخه استفاده کردین .واقعا" زیاد باتلفن صحبت کردین. حالا میخواین بیام یک نگاهی به سیمهاتون بندازم شاید سیمکشی اشکال داشته باشه.
منهم که میدونستم این بابا چه مرگیشه وچی میخواد ، ازفرصت استفاده کردم وگفتم : مسئله پولش نیست ، قبض رو پرداخت میکنم ولی اگه دلتون خواست بیاین یک نگاهی به سیمها بکنید.
یارو هم ازخدا خواسته فوری میز کارشو سپرد به همکارش و گفت بفرمائید بریم .
توی راه آقاهه سر صحبت رو باز کرد و همونجور که فکرشو میکردم پرسید که آیا شوهردارم یانه؟
منهم که خیلی دلم پربود بطور خلاصه براش یک چیزایی تعریف کردم.
بعد دیدم همینطورکه داره رانندگی میکنه و بامن حرف میزنه ، دستشو میذاره روی رون پای من .
اولش دستشو میذاشت و زود برمیداشت ولی کم کم دیدم دستشو که میذاره دیر برمیداره .
تااینکه دفعه آخر دیگه اصلا" دستشو بر نداشت و همینجور که باهام حرف میزد پاهام را هم از روی مانتو نوازش میکرد و میمالید ... منهم اصلا" هیچی نمیگفتم .
کم کم دیدم دستش از روی ران پام رفت لای پاهام و یکدفعه دیدم شروع کرد به مالیدن کسم . حالا دیگه اصلا" حرف هم نمیزد .. یک مقدار که مالید حس کردم داره زیپ شلوارمو باز میکنه .. منهم هیچی نمیگفتم و خودمو زده بودم به اون راه و فقط از شیشه ماشین بیرونو نگاه میکردم .. تا زیپ شلوارمو باز کرد ، هول هولکی انگشتشو از کنار شورتم کرد تو .. و من مثل دختر بچه ها داشتم به خودم می پیچیدم و کسم حسابی خیس شده بود.
همونطور که هر دو ساکت بودیم و من از شیشه ماشین بیرون رو نگاه میکردم ، حس کردم انگشتش داره توی کسم مچرخه .. منهم گذاشتم حسابی کارشو بکنه . تااینکه رسیدیم خونه .
وقتی رسیدیم خونه دیدم شوهرم بیداره وداره روبروشو نگاه میکنه .
آقاهه گفت : خانم بریم سیمها را ببینیم؟.
گفتم سیمها را همینجا نگاه میکنیم !!.
بعد آروم بهش گفتم : ببین هرکاری میخوای بکنی همینجا جلوی چشم این آشغال میخوام بکنی؟ هرجور هم دوست داری باهات راه میام !!.
آقاهه هم اولش یک کم مردد بود ، بعدش گفت : باشه ، اتفاقا" اینجوری بیشترهم حال میده !.
بهش گفتم هرکاری دوست داری بکن ، حساب کن اصلا" هیشکی اینجا نیست .
آقاهه هم گفت : چشم عزیزمممممم...... بعد همونجا دستشو گذاشت روی سینه هام و شروع کرد به مالیدن .
یک مقدارکه از روی لباس مالید کم کم دستشو برد زیر کرستم و یک چند دقیقه ای هم از زیر کرست سینه هامو مالید .
بعد آقاهه گفت : من ممه میخوام ... گفتم میخوای بخوری ؟ گفت : آره عزیزم... گفتم : من که یکبار بهت گفتم هر کاری میخوای بکن ، حالا هم میگم خودت وکیلی ، خب درشون بیار بخور !
گفت : بابا دمت گرم ... و پستونهامو درآورد و شروع کرد به مک زدن .
همونجور که ممه میخورد و من هم آخ واوخ میکردم ، شوهرم هم داشت نگاه میکرد ..حالا نمیدونم که چون قدرت تکلم نداشت ، هیچی نمیگفت یا اصلا" شاکی نبود!!! ( شاید هم اون کثافت از دیدن سکس من در همون حالت هم لذت میبرد ) .. ولی من برای عذاب دادن اون اینکارو میکردم.
کم کم یکی یکی همه لباسهامو درآورد و من لخت لخت شدم . بهش گفتم : ببین یک کم زودباش چون بچه تایکساعت دیگه ازمدرسه میاد هاااا .
ودرهمین حین که این حرف رو میزدم دستم را بردم واز روی شلوار کیرش را گرفتم دستم و درهمون حال خودمو چسبوندم بهش و اون هم شروع کرد به لب گرفتن .
بعد همونطور که داشت لب میگرفت دکمه شلوارشو بازکرد و کیرش رو از شلوار بیرون آورد .. عجب کیری بود (هنوز قیافه اش جلوی نظرمه) .
کیرش را گرفتم دست و رو به شوهرم کردم و گفتم : ببین! هوه .. کس کش!! این کیره ها ، میبینی؟ .. تو که کیر نداشتی!!
بعد دیگه آقاهه رو کمکش کردم تا لباسهاشو درآورد و افتاد به جونم.
اولش قبل ازاینکه بکنه گفت : بابا بیا بریم اون اطاق ، این مرتیکه رو بیخیالش شو !!.
گفتم : نه! .. ببین ، من نه اینکاره ام نه نیاز مالی دارم ، اگه به تو هم امروز پا دادم فقط بخاطر اینه که جلوی چشم این مرتیکه باشه .
آقاهه هم گفت باشه و شروع کرد به ساک زدن ... طوری زبونشو فشار میداد توی کسم که انگار داره با کیرش میکنه.. من چون ساک زدن را دوست ندارم فقط کیرشو میمالیدم.
بعد ازاینکه حسابی کس لیسی هاشو کرد ، دستاشو گذاشت روی دو تا شونه هام و آرام هلم داد که یعنی بخوابم که میخواد بکنه .
خوابیدم نزدیک شوهرم و پاهامو باز کردم ...آقاهه هم اومد افتاد روم و دستاشو کرد لای موهام وهمونطور که لب میگرفت و من زبونمو توی دهنش میچرخوندم ، با انگشتاش چوچوله مو میمالید وبعد هم سر کیرشو گذاشت روی کسم و آروم فشار داد تو .... بخدا همچین دردم گرفته بود که اصلا" داشتم پشیمون میشدم.
آقاهه میگفت : بابا تو عجب ناز تنگی داری !!!
نگاه کردم به شوهرم و بلند گفتم: آخه این شوهرعزیزم حیفش میومد بکنه ، گذاشته تنگ بمونه که تو بیشتر حال کنی !!!
خلاصه شانس ما اون آقاهه بعد از چندبا عقب جلو کردن ارضا شد و آبش راهم ریخت روی ناف من .
حالا جالب اینه که آقاهه اولش میگفت باید از پشت هم بکنمت ، چون خودت گفتی که هرکاری خواستی بکن .
وقتی آبش را ریخت روی بدنم ، بهش گفتم : پس چی شد؟ چرا نرفتی پشت؟!!! و قه قه خندیدم.
آقاهه هم که یک مقدار کم آورده بود سرخ شد و گفت : آخه این لامصب اینقدر تنگه که نتونستم خودمو بیشتر کنترل کنم، ایشالله بعدا" جبران میکنم.
بهش گفتم : دیگه خواب دیدی خیرباشه!!... این دفعه هم خودت میدونی واسه چی اینکارو کردم .
آقاهه را ( که اصلا" نفهمیدم اسمش هم چی بود ) بوسیدم و گفتم : خب دیگه برو ، الآن پسرم میاد .
آقاهه یک لب دیگه گرفت و بعد لبمو گاز کرفت و گفت : من باید بازهم ببینمت !.
گفتم: اصلا" !! .
با التماس گفت : ترا خداااا .
گفتم : حرفش هم نزن.
گفت : ولی من بعدا" زنگ میزنم شاید نظرت عوض شد .. جوابی ندادم .
آقاهه رو کرد به شوهرم و گفت : خداحافظ حاج آقا !!! ... سپس
خلاصه آقاهه رفت و تاحالا هم همونطور که ازش خواهش کردم سر و کله اش پیدا نشده ( ولی خودمونیم .. یک کم دلم واسش تنگ شده .. یعنی هر وقت چشمم میفته به حسن یه جورایی لای پاهام میخاره !!! )



# : 16 Feb 2008 13:32


ما منتظر دومیش هستیم


هیچ جا نمیریم همینجا هستیم

هنگامي که يک نفر دچار توهم مي شود، ديوانه اش مي گويند. هنگامي که افراد بسياري دچار يک توهم مي شوند، مؤمن شان مي خوانند.
# : 16 Feb 2008 13:38


Quoting: ostad_touraj
هیچ جا نمیریم همینجا هستیم

هیات متوسیلین به زن حاجی.

پاینده باد ایــــــــــــــران
# : 16 Feb 2008 14:43


سُلام خانومی قبلا داستانتو خونده بودم ولی عضو نبودم که نظری بدم. عزیزم هر کسی در هر شرایطی خورشبرای خودش تصمیم میگیره هر کسی هم بهت بگه اگر من جای تو بودم این کار و نمیکردم یا میرکدم اعتمادی نمیشه به حرفش داشت چون آدم تا توی شرایط نباشه نمیتونه بفهمه چیکار میکنه به هر حال بدون اینکه بهت بگم کارت درست بود یا غلط میگم قلمت خوبه البته یک کم عجولانه است ولی خوبه و من برای بار دوم داستانتو خوندم . داستان جدیدتو نوشتی خوشحال میشم خبرم کنی . میدونم لطف بزرگیه ولی دوست دارم باز هم دلنوشته هاتو بخونم. یا توی تایپک من اشتباه کردم یا عشق آتشین و سکس داغ برام کامنت بزاری میام. مراقب خودت و آسمون دلت باش.

شب تنهایی تو قاب آینه چهره ی مات دلم شکسته بود................دل خسته ای که بی حضور عشق همه ی پنجره ها رو بسته بود
# : 16 Feb 2008 15:46


تا اینجا که همون قبلی بود خبره تازه ای نبود اگه بقیه داره و دوباره از اول شروع نمیشه بقیه اشم بذار زن نننننن حاجیییی

# : 16 Feb 2008 17:16


سلام ... مهناز خانوم .

قضاوت در درستیه کارت واقعآ سخته . و نمی شه از دور دستی بر آتش داشت و نظر درستیم داد .

ولی من شخصآ معتقدم انتقام زمانی دلچسب و توام با لذت خواهد بود که طرفی که قراره تقاص پس بده در اوج قدرت باشه .... نه در اوج ذلت . ( با وجوده قدرت و اقتدارش بچزونیش و عذابش بدی نه وقتی که در موضعه ضعف مطلقه ) .

این انتقام زمانی شیرین بود و گوارا که حسن ... واقعآ .. حسن بود و ...... خطرناک . نه حالا که با یه تیکه چوب فرقی نداره .نتیجه ... کار چندان مهمی نیست سکس در حضور یه تیکه چوب !!!

به هر حال منتظر ادامشم .

<<< برای موفقیت در زندگی >>> : *** یا باید به اندازه آرزوهایمان تلاش کنیم ... یا به اندازه تلاشمان آرزو کنیم ***
# : 16 Feb 2008 17:55


SALAM AZIZAM.NEMIDONAM CHERA FEKR KARDI BEHET FOSH MIDAM AKHEH TO KARI NAKARDI KE MAN BEHET FOSH BEDAM IN GHESMATAM KHONDAM ALABATH YE JAYE DIGEH KHONDAM BOODAM.MONTAZEREH EDAMASH HASTAM MER30.DOSTARAT:Soola

<< . 1 . 2 . 3 . 4 . 5 . 6 . 7 . 8 . 9 . 10 ... 36 . 37 . >>
جواب شما
Bold Style  Italic Style  Underlined Style  Image Link  URL Link  Upload Images More Smiles... :grin: :wink: :up: :kiss: :biglol: :confused :cool: :love: :sad: :eek: :fl: :tongue:

» نام  » رمز عبور 
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.
 

Powered by MiniBB