صفحه اصلی | صفحه اصلی انجمن | عکس سکسی ایرانی | داستانهای سکسی
فیلم سکسی | سکسولوژی | خنده بازار | داستانهای سکسی(English)
آویزون
:سایت های سکسی جدید و دیدنی ، موزیک ، چت ، دانلود ، فیلم ، دوست یابی
انجمن ها | پاسخ | وضعیت | ثبت نام | جستجو | قوانین | آخرین ارسالها |
انجمن آویزون / خاطرات سکسی / خط خطی های من....*فهرست در صفحه اول*
<< . 1 . 2 . 3 . 4 . 5 . 6 . 7 . 8 . 9 . 10 ... 404 . 405 . >>
نویسنده پیام
# : 22 Jan 2008 16:17


tina_sadr


« در این درگه که گه گه که که که که شود ناگه . به امروزت مشو غره که از فردا نه ای آگه »
# : 22 Jan 2008 16:42


خانمی خوب شروع کردی خوب هم ادامه بده

na chandan sakht ke beshkani va chandan narm ke feshorde shavi
# : 22 Jan 2008 16:51


منتظر ادامه ايم...

Sometimes I can not take this place, Sometimes its my life I cant taste
# : 22 Jan 2008 17:00


مرسی که تشویقم میکنین به نوشتن.

فلانی ها عضو فعال و جنبه دار می پذیرد:http://www.avizoon.com/forum/1_67636_0.html
# : 22 Jan 2008 17:18


سلام عصر بخیر .خیر مقدم .بنویسی می خونیم ,خوب باشه لذت می بریم, تعریف می کنیم ,تاپیکتو شلوغ می کنیم . اما یادت باشه کجا داری می نویسی -چی داری می نویسی -منتظرم فقط سعی کن زود به زود باشی

عشق جاودانه مثل ارواح خبیثه میمونه که همه راجع بهش حرف می زنن اما هیچکی اونو ندیده ودر کل چیز ترسناکیه
# : 22 Jan 2008 17:19 | ویرایش بوسیله: tina_sadr


قسمت سوم


این طور موقعها مامان خودشو با یه چیزی سرگرم میکنه انگار نه انگار که حرف های بابا رو شنیده و یه جوری که انگار گوشش اینجا نبوده میگه: باز داری جریان ازدواجمونو تعریف میکنی محمد؟بابا جون این بار هزارمه که داری اینا رو واسشون تعریف میکنی همشون اینارو از منو تو بهتر بلدن(در صورتی که خودش این خاطره رو سالی 4 بار یعنی فصلی یه بار واسه همه با افتخار تعریف میکنه) یادم باشه که این دفعه که رفتیم دکترت بهش بگم پیر شدی و الزایمر گرفتی.
بابا بیخیال خندید و ادامه داد:اونا وارد مغازه شدن وسلامی کردن و مشغول وارسی فرشا شدن.من از وقتی چشمام به چشم این دختر افتاد دیگه نتونستم چشم ازش بردارم وقلبم به شدت میزد و حس میکردم صورتم و گوشهام باید سرخ شده باشه تو قلبم یه حسی بود که میخواستم اونو به تمام مردم دنیا بگم.نمی دونستم چمه تاحالا هیچ وقت این جوری نشده بودم انگار یکی تو گوشم داد میزد عاشق شدنت مبارک.حس میکردم مردم کوچه و بازار راز منو میدونن ودارن منو با دست نشون میدن در چند ثانیه فکرم تا اونجایی ادامه پیدا کرد که با این دختر دست طناز رو که تازه تاتی تاتی میکرد رو گرفتیم و داریم تو خیابون میگردیم.تو همین فکرا واسه خودم خوش بودم که یهو صدای فریاد مرد که بعدا فهمیدم باباش بود منو از جا پروند که
دختر اخه چه مرگته خوب یه چیزی خبر مرگت بردار بریم.اخه تقصیر شماست خانم عقلمونو دادی دست یه وجب بچه از اون موقع تاحالا مارو منتر خودش کرده . با این دختر بزرگ کردنت....
یهو دختره که انگار جلوی من جون تازه ای گرفته بود داد زد بابا نمی خوام بخدا دوسش ندارم... ناگهان یادم افتاد روزی رو که خودم جلو مادرم وایساده بودمو میگفتم مهنازو نمیخوام باباهه که از عصبانیت رگای گردنش بیرون زده بود و از این که دخترش جلوی یه غریبه داشت بلبل زبونی می کرد خون جلوی چشوشو گرفته بود دستشو برد بالا و یه دونه محکم خوابوند تو گوش دخترش . دستشو برد بالا که دومیو بزنه که یهو من به خودم اومدم رفتم کشیدمش عقب گفتم اقا خواهش میکنم ببخشینش بچس از رو نادونی یه چیزی گفته
باباش زیر گلوشو نشون دادو گفت :نمیدونی اقا به اینجام رسیده .یه خواستگاری واسش اومده همه چیز تموم.حالا که پسره خواستاره این شده خانم تاقچه بالا گذاشته که نمیخوام .از پسره خوشم نمیاد.معلوم نیست تو این مدرسه چی یاد اینا میدن که میگه میخوام تو زندگی با عشق ازدوا ج کنم. خاک بر سر. خراب بشه این مدرسه رو سرتون.

فلانی ها عضو فعال و جنبه دار می پذیرد:http://www.avizoon.com/forum/1_67636_0.html
# : 22 Jan 2008 18:33 | ویرایش بوسیله: tina_sadr


قسمت چهارم


خلاصه ما اینارو اروم کردیم و اینا رفتن.منم سریع پریدم مغازه رو سپردم دست سعید و دنبال اینا از اون طرف خیابون راه افتادم. اخه بار اول بود که دلم داشت واسه کسی میتپید .نمیخواستم گمشون کنم.میدونستم مال اون طرفا نیستن.تاحالا ندیده بودمشون اون حوالی.
من واسه بار هزارم جوری که میخواستم عادی جلوه کنه از بابا پرسیدم:همون عمو سعید خودمون؟
بابا با شوق جواب داد:اره عسل بابا
وادامه داد:خلاصه رفتیم تا رسیدیم به خونشون.یه لظه از هیبت خونشون یه عرق سرد رو پیشونیم نشست.اخه این دختر با این وجاهت با تحصیلات با این وضع مالی عالی رو چه به یه کاسب معمولی زن مرده اونم با یه بچه
همون موقع بود که فهمیدم بد جایی اسیر شدم.انقدر اومدیم و دست از پا درازتر برگشتیم که بار اخر مادرم گفت من که بار اخرم بود اومدم بسه انقدر سنگ رو یخ شدیم. کار خدا بود که اون اواخر فهمیدم سوری (اسم مامان) هم منو میخواد.....
مامان با تعجب گفت:کی؟ من؟نه عزیزم دلم واست سوخته بود.
البته همه میدونستیم شوخی میکنه.بابا بزرگ و مامان بزرگ واسه این انتخاب مامان ارتباطشونو با ما قطع کردن و از ارث محرومش کردن. البته یه نیمچه ارتباطی با ما پیدا کردن .بابا و خانواده مامان چشم دیدن همو نداشتن .اونا فکر میکردن بابا مامانو گول زده و چشم به ارث مامان داره واسه همین هیچ وقت دل بابا با اونا صاف نشد.
بعد ازدواج مامانم طناز رو هم مثل بچه های خودش بزرگ کرد .طناز مامان رو مادر خودش میدونه.
خدا به مامان و بابا 2 تا بچه داد.اولیش داداشی خوبم عادل که ازدواج کرده وتو ادامه داستان باهاش بیشتر اشنا میشین و بعدیش این عسلی که میبینین یعنی من!!!!!(چه کارت تبریکی واسه خودم فرستادم)
البته بعدها یه بچه دیگه ناخواسته بهمون اضافه شد وقتی که من 2 سالم بود.
پسر عموم امیر علی(دشمن خونی و قسم خورده من) که وقتی که اون 8سالش بودپدر مادرشو تو یه تصادف تو جاده چالوس از دست داد.از اون به بعد با ما زندگی کرد.
من در کل از همه چیز زندگیم راضی بودم به جز امیر علی که گاهی ارزو میکنم ای کاش نبود .حتی یه بار به قدری اذیتم کرد کرد که با بدجنسی ارزو کردم کاش با مامان باباش مرده بود یا حد اقل یه جا دیگه زندگی میکرد.

فلانی ها عضو فعال و جنبه دار می پذیرد:http://www.avizoon.com/forum/1_67636_0.html
# : 22 Jan 2008 18:36


هر گاه دیدی که مردم به کلام خود فخر می کنند,تو به سکوت خود فخر کن

فلانی ها عضو فعال و جنبه دار می پذیرد:http://www.avizoon.com/forum/1_67636_0.html
# : 22 Jan 2008 18:51


Quoting: tina_sadr
هر گاه دیدی که مردم به کلام خود فخر می کنند,تو به سکوت خود فخر کن


چرا؟

Sometimes I can not take this place, Sometimes its my life I cant taste
# : 22 Jan 2008 20:21


tina_sadr
ها من باز اومدم ببینم چی کردی...ازصبح خواب بودم
خوب پیش میریا...ادامه بده عزیزم..تینا جون
Quoting: tina_sadr
هر گاه دیدی که مردم به کلام خود فخر می کنند,تو به سکوت خود فخر کن

موافقم باهات.واقعا درست میگی

به كوروش چه خواهيم گفت؟forum/19_57882_0.html
<< . 1 . 2 . 3 . 4 . 5 . 6 . 7 . 8 . 9 . 10 ... 404 . 405 . >>
جواب شما
Bold Style  Italic Style  Underlined Style  Image Link  URL Link  Upload Images More Smiles... :grin: :wink: :up: :kiss: :biglol: :confused :cool: :love: :sad: :eek: :fl: :tongue:

» نام  » رمز عبور 
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.
 

Powered by MiniBB