صفحه اصلی
|
صفحه اصلی انجمن
|
عکس سکسی ایرانی
|
داستانهای سکسی
فیلم سکسی
|
سکسولوژی
|
خنده بازار
|
داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها
|
پاسخ
|
وضعیت
|
ثبت نام
|
جستجو
|
قوانین
|
آخرین ارسالها
|
انجمن آویزون
/
خاطرات سکسی
/
SEX AND THE CITYٍٍٍُُ
.
1
.
2
.
3
.
4
.
5
.
6
.
7
.
8
.
9
.
10
...
30
.
31
.
>>
نویسنده
پیام
Gipsy Girl
اعضا
#
: 3 Jan 2008 18:56 | ویرایش بوسیله: Gipsy Girl
SEX AND THE CITY
مجموعه داستانهای کوتاه
1
داشت از دور ميومد که شناختمش دستش رو تويه جيبش کرده بود و استين ها رو تا رويه ساعدش بالا کشيده بود هميشه همينجوری راه ميرفت و به خاطره همين جستش از فاصليه خيلی دور ميشد بشناسيش دلم تويه سينه داشت تلپ تلپ ميکرد هوا سرد بود صورتم رو تويه شالگردنم فرو کردم و کلاه همو تا لبه پيشونيم پايين کشيدم
رويه همون نيکمت نشستم نمي خواستم زود پيدام کنه نزديکتر شد نگاهش رويه آدمهايه پيدا رو ميگشت تا منو پيدا کنه امّا من در ديدش نبودم دلم نيومد بيشتر از اين اذيتش کنم وايستدم و به طرفش رفتم لبخنده بزرگی رويه لباش ظاهر شد و دندونهای سفيدو خوشفرمش برق ميزد اخ........دلم ضعف رفت طاقت نيوردم و خدمو در آغوشش انداختم چشم ابيه منّنّنّن چه قدر دلم واسش تنگ شده بود واسيه عطر تنش صدايه نفسش وقتی دره گوشم اينجوری نفس ميکشيد محکم فشارم داد از خوشی جيغ کشيدم صورتشو بينه دستم گرفتم بزار نگات کنم بزار ببينمت اخ لباشه چشمشو بست گرميه لباش تنمو آتيش ميزد بوسيدمش عميق طولانی عاشقانه نگاهم ميکرد
با اون چشميه ابی و معصومش وقتی اينجوری جدّی نگاهم ميکرد خنده ام ميگرفت اتوبوس رسيد سوار شديم و به جای ميليه اتوبوس از شونه هاش آويزون شدم پيرزنی عينکش رو به چشمش زد تا اين جوانه گستاخ را ببيند و من از اينکه پيرزن رو حرص میدادم با بجنسيه تمام لذت ميبردم 10دقیقه مثل برق سپری شد رسيديم همون تصويره قديمی همون ديوار با اجر سرخ رنگ و در سفيد سردم بود وارده خونه شديم رويه ميز شمعی ميسوخت و صدايه موسيقی ملايمی به گوش ميرسيد احساسه غریبی نميکردم انگار بعد از مدتها انتظار به فضايه صميميه قلبم باز گشته بودم داشتم به اطراف نگاه ميکردم که فشاره بازوانش مرا به خود آورد از پشت بقلم کرده بود و مویم را ميبوييد گردنم را خوب ميدونست وقتی گردنم را ميبوسد ديوانه ميشم برگشتم وایییییییی اون چشمه ابی آتيش به جونم ميزد دستم رو دوره گردنش حلقه کردم و سعی کردم با گرميه لبم يه کم از آتيشه عشقمو بهش بدم ميخواستمش همیه وجودشو اون موی خورمايی رنگه نرمشو اون چشما با اون نگاهه نجيب و غمگين رو اون صورته خوشفرمو زيباش رو و اون اشوشه گرم و دله عاشقش رو .... به هيچ چيز فکر نميکردم زمان صفر شده بود اين لحظه ماله من بود اين لحظه فقط و فقط ماله من بود چشمم رو بستم و خودم رو به مچه دستش سپردم بغلم کرد قوی،محکم و مردونه بود همه یه اون چيزی بود که طلب ميکردم آخ چشم ابيه من بويه تنش ديوانه و وحشيم ميکرد گذاشتم رويه تخته خواب کاغذ ديواريه نقره اي پرده هايه سفيد تخته خواب بزرگ و سفيدی که من وسطش افتاده بودم همه چيز زيبا و کامل بود و خودش نرم عاشقانه روبه روم ايستاده بود نشستمبه نرمی بلوزم را از تنم در اوردم
صدايه نفشش را ميشنيدم موج موها بر رويه شانه هايه برهنه ام ريخت پشتم را بهش کردم و به نرمی شلوارم را از پا به پايين سراندم و برگشتم من نيمه برهنه با لباس زير و او که نفسهای تند ميکشيد به کنار تخت نگاه کردم همه چيز آمده بود يه روبانه بلنده سرخ رنگ به رنگه لباس زير من روبان را به دوره گردنش انداختم و او را به طرفه خودم کشيدم ايستادم و بوسيدمش بوسه هايه خشک و کوتاه لباسهایش را يکی يکی از تنش بيرون آوردم و با يک حرکت مجبورش کردم کف زمين بخوابد حالا چشم ابی زيره پاهایه من خوابيده بود رويه تخت نشستم و پايم را به سينه اش ميکشيدم صورتش گردنش سينه هايش اه هايه کوتاه ميکشيد و غرق لذت شده بود کف پام را رويه صورتش گذاشتم شروع کرد به ليسيدن و ساقه پايم را نوازش ميداد ظریف و قشنگ کارش را خوب بلد بود آرام آرام از ساقه پايم بالاتر آمد و به حالته نيمه نشسته حالا داشت زانوم را به سمته ران هايم ميليسيد داغ و نرم دستانش را کناره هم رويه زانويم گذاشته بود که در يک لحظه دستبند را به دست هايش زدم و او را به عقب هل دادم و دستبند را به میله یه بالايه تخت محکم کردم حالا چشم ابی زندونيه من بود رويه تخت خوابيده بود دستاهيش بسته بالايه سرش و به شدّت تهريک شده بود آرام رويه شکمش نشستم اهه عمیقی کشيد گرمايه تنش مرا غرق لذت ميکرد دوتا سيلی به او زدم و موهايه نرمش را کشيدم و لبهايش را گاز گرفتم شوريه خون را حس کردم دو تا سیلی پیاپی ديگر روبانه قرمز را به چشمهايش بستم ديدش را محدود ميکرد ناخونهايه بلندم را به سينه اش کشيدم چنگ زدم ناله اش بلند شد ميدانم لذت ميبرد شلاقه کوچک را پيدا کردم و بلافاصله ضربه اي به رويه رانهايش زدم فرياد کشيد ضربه اي ديگر روي صورتش نشستم شرتم در برابره دهن و بينيش بود نميتوانست نفس بکشد به زور خودم را وارد دهانش کردم ميدانستم دوست ندارد از رويه شرت بخورد امّا من اينطور ميخواستم زبانش را با هزار زحمت از لبه یه شرتم رد کرد داغ و تشنه بود هیجانش قلقلکم ميداد موهايش را کشيدم نميزاشتم درست و حسابی آنجوری که ميخواهد مرا بخورد ديوانه اش ميکردم آرام برش گردندم با شلاق به پشتش ضربه زدم و ناخونهايم را در پشتش فرو کردم دسته يه شلاق را وسط باسنش کشيدم بی نهايت خوش هيکل بود مثله مجسمه هايه خدایان یونان اين زيبایی آتش به جانم ميزد ضربه اي ديگر باسنش از ضربه هايه من سرخ شده بود دوباره سر بالا خواباندمش تمامه تنش سرخ شده بود با شلاق اطراف آلتش که حالا در بزرگترين و بر افرشته ترين حالته خود بود نوازش دادمبیضه هایش را در چنگ گرفتم و به سمت پايين کشيدم فرياد کشيدامّا ميدانستم لذت هم ميبرد زير بیضه هایش را با ناخون فشار دادم و اطراف التش را دندان گرفتم ديوانه شده بود زبان گرمم را به همه یه اطراف ميکشيدم و او تقلا ميکرد که التش را در دهنه من فرو کند امّا هنوز خيلی زود بود چشم گرسنه يه آبيش را از پشته روبانه قرمز ميديدم پر از خواهش شهوت انگشتم به لايه پايم کشيدم خيسه خيس بود به دهنش گذاشتم با ولع تمام انگشتم را ميمکيد
با شلاق ضربه هايه کوتاه به رويه بدنش ميزدم
يکی از سينه هايم را در دهنش گذاشتم و
اجازه دادم چند ثانیه ان را حس کند
پاهايش را بالا بردم
زبانه داغم را از سوراخه پشتش
به سمته بيزه هايش کشيدم
با دستم اطراف التش را ميماليدم
و با موهاي کوتاه اطرف التش بازی مي کردم
بيزها يش را با دست ميکشيدم
و با زبانم به زيرش ضربه ميزدم
زبانم را محکم گرفتم و سوراخه پشتش را چند تا ليس محکم زدم
صداي اه هايه عمیقش همه جا را گرفته بود
بالاتر آمدم
سينه هايم را به لاي پاهایش کشيدم
و بيزهياش را بينه سينه هايم گذشتم و نوزاش دادم
لبانم را رويه لبهايش گذاشتم
و گذاشتم مرا ببوسد
در آخرين لحظه سيلي ديگری بر صورتش زدم
و گردنش را خراش دادم
با زبانم سره التش را تهريک ميکردم
ضربه ميزدم
و به تمام التش ميکشيدم
سرش را در دهانم گذشتم
و چند تا گاز کوچک گرفتم
ديگر داشت فرياد ميزد
و ميخواست که
با زور التش را در دهنم فرو کند
به شدّت تهريک شده بود
انگشتم را در دهنش گذشتم
و اجازه دادم ان را بمکد
و خودم هم
شروع کردم
التش را خوردن
اول نرمو ملايم
آنرا در دهانم عقب جلو ميکردم
و بعد سریع تر آنرا به ته حلقم ميراندم
چند بار که اين کار را کردم
احساس کردم
که التش در حال مونفجر شدن هست
با دستانه بسته هيچ کاری نميتوانست بکند
وقتی التش سفته سفت شد
آنرا از دهنم بيرون کشيدم
و شلاق را به ان کشيدم
التماس ميکرد که نه
امّا
ته صدايش چيزی بود که انگار خواهش ميکند...
و من هم با کماله رضايت اين خواهش را بر آورده کردم
التش را شلاق زدممممم
فرياد ميکشيد
التماس ميکرد
هات چه بيشتر
من ضربه هايه بيشتری ميزدم
کمرش از رويه تخت بالا پايين ميکرد و سعی ميکرد
از شلاق هاي من فرار کند
در فاصله شلاق ها
التش را به دهنم ميگذاشتم
و ميليسيدم
حسابی ديوانه شده بود
چشمهای ابيه قشنگش
از شدّته شهوت و درد سرخ بودند
روبان را از چشمانش باز کردم
دستانش را از هم گوشدم
با يک حرکت
کمر مرا گرفت
و رويه من خوابيد
حالا من بودم
که مثل پرندی کوچک اسير دستانش بودم
مرا قفل کرده بود
هيچ حرکتی نميتوانستم بکنم
پاهايم را جفت کرده بود
و سعی ميکرد که ان الته داغ وحشتناک را
که از ليسيدن ها و شلاق هايه من ميسوخت را
وارده من بکند
امّا موفق نميشد
و من
به شدّت تهريک شده بودم
امّا
توان حرکت نداشتم
قوی و محکم بود
بعد از چند بار تلاش
بالاخره موفق شد
سره التش را در من فرو ببرد
خدايه مننننننننن
درد وحشتناکی هميه تنم را گرفت
اين بد ترين حالات براي دخول بود
شروع کردم به فرياد کشيدن
لبانش را رويه لبانم گذاشت
تا صدايه مرا در دهنش محو کند
زيرش دستو پا ميزدم
امّا
قدرت هيچ حرکتی نداشتم
و او
با قدرته تمام
التش را در من فرو ميکرد
تا آنجا که حس کردم بيشتر از اين فرو نخواهد رفت..
چند لحظه بی حرکت شد
گردنم
چشمانم
گوشهایم را بوسيد
موهایم را نوازش کرد
بعد
حرکت رفت و برگشته لگنش شروع شد
شانه هايش را چنگ زدم
و هر چه بيشتر به خودم فشارش دادم
درد ميکشيدم
امّا لذت عميقی که اين ميان بود
مرا به هر کاری وا ميداشت
همينطور که پاهيم بسته بود
آنها را بالا گرفت
و به سمت صورتم خم کرد
و
شروع کرد با سرعت خيلی زيادی
رفت و برگشت کردن
هر دو ديوانه شده بوديم
بعد از نيم دقيقه من ارضا شدم
و به فاصليه 2-3 دقيقه بعد
چشم ابی هم ارضا شد
و بی حس و حال
روي من خوابيد .................
مثل يک بچه يه معصوم
از من تشکر کرد
من که ديگر هيچ حس و حالی در بدن نداشتم
با لبخندی جواباش را دادم
و چندين ساعت
در اغوش هم
به هم عشق ورزيديم
و به هم قول داديم
هر از چند وقتی
اين ديدار ها را تجديد کنيم
!!!!!
======================
××××××××××××××××
SEX AND THE CITY
2
آريو
اسمش اين بود
همه چيزی که ميخواستم
تمام روز داشتم بهش فکر ميکردم
و از همون لحظه که پيشم بود
دلتنگش شده بود
همه يه اون چيزی بود که ميخواستم
همه يه قلب مرا
ذهن مرا
وجود مرا
مثل آهنربا به سمته خودش ميکشيد
شانه هايش
وای
تمام صبح
به فکر شانه هايش گذشت
وقتی که آنچنان
تن مرا در اغوش گرفته بود
وقتی که
بالاخره معني
اغوش امن
را فهميدم
اريو
همه چيزش
به قدری خوب و کامل بود
که حتی نميتوانستم باور کنم
حسرتی عجيب
در دلم ريشه ميکرد
ميخواستمش
همه جور
کامل
تنها و تنها براي خودم
ميدانستم
که اين احساس
کاملاً 2 طرفه است
امّا
قرار گذاشته بوديم
که اين در گيری احساسی و جدّی نشود
اه
لعنت به من و قول و قرار هام
به جهنم که قول دادم
چه ميدانستم
تو همانی هستی که ميخواهم
نه .........نه
اگر اينجور بگويم ميترسد
و فراری اش ميدهم
فکر ميکند
از نوع زنان سبک مغز عاشق پيشه هستم
که پس از اولين هم اغوشی
خود را در دام عشق گرفتار ميبينند
.
.
.
ياد اين شعر افتادم
من هيچوقت 1 شبه عاشق نميشدم
.
.
.و شدم
عشق بود؟
نميدانم
امّا
نميخواستم يک لحظه هم از من جدا باشد
دلم ميخواست
وارده مغزش بشوم
و همه احساستش را بخوانم
بی فکر
بيمغز
خودخواه
بر خودم نفرين ميفرستادم
اريووووووووو
نميتوانم فراموشش کنم
نميتوانم
همه حسش
همه وجودش
ان نگاه مهربون غمگينش
ان دستان هنرمندش
وقتی در گوشم از شهوت و لذت آه ميکشيد
نميتوانم
وقتی که صبح با بوسه از خواب بيدارم کرد
و با نرم ترين حرکت
نوازشم کرد
ميخواستم سجده شکر به جا اورم
خدا يا
خوشبختم
اين لحظه را جاودان کن
بگزار همه دنياي من
فقط جادوي اين لحظه باشد
نه
نميتوانست فقط جسمی باشد
روح مان به هم گره خورده بود
مثل هم فکر ميکرديم
مينوشتيم
حرف میزديم
لباس ميپوشيديم
ميدانم
ميدانم نميتوانم داشته باشمش
ميدانم
خوشبختی من
فقط به کوتاهی يه شب بود
امّا
بد تر از همه اينکه
حالا که اين احساس را چشيده ام
چگونه آنرا ترک کنم
خدايا
از اين به بعد
مقايسه
چه بر سر روزگارم می اورد
چه قدر کامل بود
اريو
.
.
.
سيگار را توي جا سيگاری خاموش کردم
و به بیرون از پنجره خيره شدم
قلبم گرفت
همه نوشته هايم را پاره کردم
و با دوست خيالی ام اريو
خداحافظی کردم
====================================
قسمت 3
I LOVE YOU
__________
گقتن I LOVE YOU مسئولیت داره! هردومون از گفتنش تفره میریم. اگه من بگم، می ترسه و فرار می کنه. اونم نمی گه چون نمی خواد منو درگیر کنه. اما به نظر من، هیچ چیزی قبل از گفتن I LOVE YOU به حساب نمیاد.
موهامو نوازش می کنه. وقتی نشستیم، قهوه می خوریم و سیگار می کشیم. یه دفه پا میشه میاد، پشت گردنم می بوسه. دستامو تو دستش می گیره و خیلی عمیق تو چشمام نگاه می کنه.
همچین مواقعی، قلبم تو سینه وای می ایسته. خیلی دوستش دارم، اما اون حرفی رو که باید بگه I LOVE YOU رو نمیگه. فقط لبخند می زنه و سرشو تکون میده.
داره با همه ی توانش با من سکس می کنه. گردنش رو عقب گرفته و داد می کشه. تمام تنش روی بدنم می لرزه. دستمو بالای سرم، توی دست خودش قفل کرده.
آروم میگه I LIKE YOU SO MUCH و من غمگین فکر می کنم. اگه می گفت I LOVE YOU خیلی بهتر بود. و یه دفه ارضا میشم.
.
.
.
.
کنارش خوابیدم. بی حاله؛ بدنش رو نوازش میدم. همه ی تنش رو می بوسم؛ با عشق.
بغلم می کنه. بهم عشق میده، اما به زبون نمیاره؛ نمیگه I LOVE YOU
آخ، چقدر به شنیدن این جمله نیاز دارم. بغلش می کنم و آه می کشم.
.
.
.
.
رفته دوش بگیره. کیف پولش کنار پا تحتیه. فضولیم گل میکنه، بازش می کنم.
عکس من اونجاست
خشکم می زنه، قلبم از شوق آتیش میگیره. نیازی ندارم بهم بگه I LOVE YOU.
====================================================
SEX AND THE CITY
4
.
.
چه قدر موهاش نرمه
قهوه ای کمرنگ
که کم کمک يه غبار نقره اي رنگ بعضی جاهاش نشسته
بهش ميگم
موهات مثل موهاي بچه نرم
مي خنده و ميگه
موهاي بچه يا موهاي سگ...
ميدونم خيلی عاشقمه
فقط نگاه يک عاشق ميتونه اينجوری باشه
وقتی پيشمه
همه ی محيط رو پر از عشق و انرژی ميکنه
روي من مي خواب
تنه برهنه ی من
گرمايه تنشو به خودش ميکشه
شونه هايه قوی و برنزش جلوي چشمم
اطاق تاريک
نوره صفحه تلویزیون مثل رقصه نور میمونه
پاهامو باز ميکنم
و دوره کمرش ميندازم
خودشو به من فشار ميده
رويه پيشونيش عرق نشسته
و چشمم ميدرخشه
نگاهم ميکنه
نگاهش ميکنم
خدايا
چه قدر اين چشما غمگينن
دلم ميخواد يه چيزی بگم
امّا
الان موقیه حرف زدن نيست
آه ميکشم و بغض ميکنم
بهم نگاه ميکنه
غم تو چشمم عميق تر ميشه
سرشو توي موهام فرو ميکنه
و نفسه عميق ميکشه
دوباره اون نگاه
و دوباره اون غمی که ته دلم چنگ ميزنه
نفسم ميگيره
سرشو ميزاره لايه سينه هام و ميگه
OH GOD <<<WHAT"S GOIN ON HERE
.
.
.
نميدونم چی جوابش بدم
که يه دفعه چشمم پره اشک ميشه
صورتشو میزار کنار صورتم
ميدونم نمیخواد اشکشو ببينم
يه دفعه پا ميشه
و ميگه
دلم درد گرفته
هر وقت دلم اينجوری درد ميگيره،،،يه اتفاقی داره ميوفته
و من
اشک توي چشمم
لبخند روي لبم
غم توي دلم
ميبوسمش
نرمي لباش رو احساس ميکنم
بهش ميگم
سختش نکن
هيچی نميگه
اشکم مياد پايين
با دستاي ظریف و قشنگش
اشکامو پاک ميکنه
ميگه
DON CRY
ميخوام داد بزنم
آخه مگه ميشهههههههههههه
دلم ميخواد تا خود صبح
رو شونه هات گريه کنم
امّا هيچی نمگم
دلش درد گرفته
پا ميشيم
ازم آب ميخواد
کنارش ميشينم
کمرشو نوازش ميکنم
سرمو ميزارم رويه شيکمش
با زبونم قلقلکش ميدم
سعی ميکنم هر جوريه
از اين حالات درش بيارم
زبونمو ميکنم توي نافش
ميخنده
دلم شاد ميشه
اشکمو پاک ميکنم
نمي خوام از چند لحظه شادي و از دست بدم
ميخوابونمش
سرم بين پاهاش
با همه يه وجودم
ميليسمش
صدايه نفسش
ديوونه ترم مي کنه
کمرمو ميگيره
اروم ميشينم روش
گرمايه تنشو
تويه وجودم احساس ميکنم
و آه عمیقی ميکشم
کمرمو اروم می لغزونم
نرمو ملايم
سریع لذت ميبره
به غم چشمام
نگاه تحسين آمیز اضافه شده
به بدن برهنه من نگاه ميکنه
دستشو به نرمی لايه سينه هام ميکشه
خم ميشم روش
لباش رو ميبوسم
گردنشو
گوشش رو
وای که چه قدر موهاش نرم
حرکتم رو تند تر ميکنم
حالا داره به موازي من
لگن شو تکون ميده
اخههههههههههههههههههه
ضربه هايی که به درونم ميزنه
نفسم رو ميبره
صدام بلند شده
دارم فرياد مي کشم
هر دو ديوونه شديم
به هم ميپيچيم
توي يک لحظه
منو بر ميگردونه
تويه دلم بهش ميخندم
يادم باشه بعداً بهش بگم
تو همه چيزو،،کلاسيکش و دوست داری
احتمالاً قيافم خندان شده
چون ميپرسه
WHAT"S UP
ميخندم و ميگم
NIENTE
GO ON
هر دومون خيس عرق شديم
حالا پاهامو جفت کرده
و سعی ميکنه با فشار
خودش و به سمت من هدايت کنه
..
.
.
.
اطاق بوي عشق گرفته
بوي هم آغوش یه 2 تنه عاشقو گرفته
اشکی از چشمم پايين ميريزه و بهم ميگه
؟خوبی عشق من؟....................
=============================================
SEX AND THE CITY
5
سخت ميگزر
دلم براش تنگ شده
واسه بودن باهاش
و حس کردنش
شبا وقتی ا زخستگی خوابش ميبرد
بيدار ميموندم
و به صدای نفس هاش گوش ميدادم
و تويه تاريکی
خطوط ظریفه قيافش رو به خاطر ميسپردم
و خودم رو بهش ميچسبوندم
صبحا زود تر از من بيدار ميشد
جوری منو ميبوسيد که از خواب بيدار شم
اولين چيزی که بعد از بيداری ميديدم
چشمام بود
مهربانو غمگین
در هم مياميختيم
دلم نمي خواست بگزارم برود،،،
امّا زندگی
جز آمدنهای اتفاقی
و رفتن هايه غم انگيز نيست
....
ربدشمبر را بر پيکره برهنه ام ميپيچم
و با پاهاي بدون کفش
بر سنگ فرش باغ
قدم بر ميدارم
سردي شبنم صبح گاه
بر کف پاهايم
کرختيه خواب را از سرم ميراند
باز هم صبحی ديگر
و جدايي ديگر
و شروع انتظار آمد شب
و امدنش
تنگ در آغوشم ميگيرد
هيچ کلمه اي براي گفتن نداريم
آخر اين همه احساس را که نمي شود به کلمات محدود کرد
ربدشمبر را از سره شانه هايم ميلغزند
دستاي گرمش را به تنم ميکشد
آتش ميگيرم
هميه وجودم او را به خود مي خواند
در سکوت داد مي زنم
نرو
نوازشم ميکند
با هميه وجود
ميبويمش
و سعی ميکنم عطره تنش را به خاطرم بسپارم
دستايم را ميبوسد
و موهايم را پريشان ميکند
گاهه رفتن است
اشک درون چشمايم
با سماجت تمام
فرو ميريزد
خدا چه قدر من عاشقم
..........................
رفته است
کفه پاهام يخ زده
و اثر بوسه اش
بر گردنم مانده
و من
ايستاده ام
از پشت پنجره
به بيرون نگاه ميکنم
سيگار ميکشم
قوه ميخورم
و کاغذ نوشته هايم را
طبق معمول
مچاله ميکنم
مرد قصه ام
امروز هم رفت
..............................
SEX AND THE CITY
6
صداي موسيقی کلاسيک
همه ی خونه رو برداشته
جلوی آينه ايستاده ام
و به خودم نگاه ميکنم
يکی يکی لباسا را از تن ميکنم
دوباره نگاه ميکنم
صورتم
موهايم
چشم ها
لب ها
گردنم
سينه ها
بازوها
و پايين تنه ام.........
حرارتی عجيب از پوست تنم ساته ميشود
و همان خواستن هميشگی
و نياز دوست داشته شدن
از پشت به من نزديک ميشود
صداي موزيک به قدری بلند است
که هيچ صداي ديگری نميشنوم
داره حمام را باز ميکنم
و به آنجا مکشانمش
برهنه اش ميکنم
تنگ در اغوشش ميگيرم
و به زير دوش آب ميرانمش
مينشيند
پايم را بلند ميکنم
و بر شانه اش ميگزارم
و براي حفظ تعادلم
در موهايش چنگ ميزنم
ساقه پايم را ميبوسد
و زبانش را به سمت زانوهايم ميکشد
اب گرم بر تن آتش زده من فرو ميآيد
سرش را ميان پاهايم ميبرد
و من هدايتش ميکنم
خودم را به عقب ميکشم
امّا او ديوانه وار
همه یه تن مرا ميليسد
مرا بر ميگرداند
و به سمت ديوار خيس حمام فشار ميدهد
زبانش را از پشتم به سمت بالا ميکشد
صورتش را بين پشتم فرو برده
و با همه یه وجود
مرا حس ميکند
خودم را به او فشار ميدهم
تا دقیقا نوک زبانش را
در سوراخ پشتم حس کنم
تهريک شده ام
انگشتش را در جلوي من فرو برده
می چرخاند
صداي ناله هاي من
بلند تر از صداي موزيک است
آب بر شانه هايم فرو ميريزد
و ناخونهايم را روديوار خيس ميکشم
ادامه بده،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،
و ادامه ميدهد
آنچنان همه یه وجودم را به دهانش ميبرد
که هنگام ارضا شدن
او هم انقباضات تن من
تکان ميخورد
صورتم را به ديوار فشار ميدهم
نرمي موهاي سرش بين پاهايم
قلقلکم ميدهد
همانطور که پشت بر او دارم
می ايستد
از پشت بقلم ميکند
اب گرم دوش به من آرامش ميدهد
چشم هايم را ميبندم
و مرا ميبوسد
با فشار دستش به من مي فهماند که خم شوم
دستهايم را بر ديوار ميگزارم
و از کمر خم ميشوم
پشت من ايستاده
داغ و محکم
الت گرمش را بين بشتم ميکشد
و با دستش
جلويم را نوازش ميکند
سره التش را به سوراخ پشتم نزديک ميکند
و من از شدت ترس
منقبض ميشوم
سينه ام را در دستهايش ميفشارد
و ميگويد آرام باش
خودش را به من فشار ميدهد
سوزشی عميق تمام تنم را فرا ميگيرد
انگشتش را در دهان من ميکند
تا صدايه فريادم را خاموش کنم
انگشتش را ميليسم
و سعی ميکنم
به درد فکر نکنم
با يک فشار ديگر
تنه اش به پشت من ميچسبد
توان نفس کشيدن ندارم
آرام و بی حرکت می ايستد
در درونم
گرماي وجودش را جستجو ميکنم
و سعی ميکنم
عضلات را از انقباض بيرون اورم
سر انگشتش را بر پوست پشتم ميکشد
ریلکس تر ميشوم
ميفهمد
به موزيک گوش ميکنم
حرکتش را با ضربهای موزيک هماهنگ ميکند
ته دلم ميخواندم و به خودم ميگويم
شانس آوردم که آهنگ Allegro نيست !!!!!
فرياد ميکشم
درد و لذّت همه يه تنم را فرا ميگيرد
التش
بزرگ و قوی
در ميان تنه تنگ من جای دارد
و من ظرفیت اين همه فشار را ندارم
اشک به درون چشايم ميايد
امّا به خاطره او
باز هم آرام ميمانم
و ناله ميکنم
معلوم است لذت زيادی ميبرد
سرش را بالا گرفته
و بر باسن من ضربه ميزند
و آه ميکشد
صداي برخورده بيضه هايش
با پشت من
و صدايه شر شره آب
و موزيک........
و اين حس غريب در تنم..............
امّا
از شاديش و لذت بردنش خوشحالم
حرکتش تند تر ميشود
ديوار را چنگ ميزانم
و حالا
من هم فرياد ميکشم
....................
مرا محکم ميگيرد
و خودش را تا آنجا که ميتواند
در من فرو ميکند
گرماي ابش را درونم حس ميکنم
بی حس و حال
از پشت در اغوشم ميگيرد
آرام از حالت خمس شده به حالت ايستده در ميا آيم
بر ميگردم
لب هايش را ميبوسم
انگشتش را در جلوي من فرو ميکند
پايم را دور کمرش مياندازم
و سرم را رويه سينه اش جای ميدهم
لاي پايم را به نرمی نوازش ميکند
............................................................
ٍSEX AND THE CITY
7
7
من ميگم اين يعنی عشق
وقتی که بهم ميگه
مطمئنم بچمون خوشکل ميشه
و من ميگم
من يه نسخه دقيقا از تو ميخوام
اون ميگه
نه ،،بايد چشمش مثل تو باشه
من ميگم
پس حتماً گونه ها و دماغش مثل تو باشه
اون ميگه
دست و پاهاش مثل تو ظريف باشه
من ميگم
موهاش مثل تو نرم باشه
اون ميگه
وقتی بچم تويه تنته ميپرستمت
من ميگم
افتخار ميکنم که عشقمون سرمايه ای به اين شيرينی داره
......................
و من فکر ميکنم
اين يعنی عشق
....
===================================
SEX AND THE CITY
8
داشتم به اين فکر ميکردم که خصوصیات مرد متولد خرداد چيه ؟؟؟
و اين متولد جذآب برج دوپيکر
عجب خصوصیات عجيبی داره
از هر چيزی 2 تا....
حتی کادوی تولد هم 2 تا گرفتم
وقتی که ديدمش و اون بسته شيک نارنجی رنگ توي دستش بود
و روش نوشته بود Damas,,,
مثل بچه ها بالا پايين پريدم
و ذوق کردم
حتی فکرشم نميکردم
به خاطره من بره shopping !!!!
و اين فکرم رو هم با صداي بلند گفتم
اريو،،،تو به خاطره من رفتی shopping !!!!
چه قدر اين کارش برام ارزش داشت...
چه قدر دوستش داشتم
همه نگاهم پر از حق شناسی بود
و 2 تا کادو تولد
پريدم بغلش
پاهامو انداختم دوره کمرش
و موهاش رو چنگ زدم
Ti Amo عشق من
خندید و گفت
عشق من ...................
بوسه هاش بدجوری داغن
موقع بوسيدنش
همه حواسم رو متمرکز ميکنم روي لباش
نرم و پر
خيلی حرفه ای منو ميبوسه
من هم همه ی احساسمو
ميزارم توي بوسه هام و بهش برميگردونم
ميگه برام داره يه نقاشی ميکشه
ميخندم و ميگم
سکسی بکش
ميخوام بزنم بالايه تختم
ميخنده و ميگه
پس بايد از خودت نقاشی بکشم
ميگم
با کمال افتخار حاضرم مدل تو بشم
امّا الان که هوا سرد
بزار تابستون
تا اون موقع تو هم نقاشيت بهتر شده
موهام رو ميکشه و ميخنديم
وقتی اين جوری روي پاهاش نشستم
و خنده هاشو ميبينم
و گرمي تنشو حس ميکنم
برام بهترين لحظات هست
صداش ميکنم
اريو،،،اريو،،،،اريو....
يه کم ديگه بهش نگاه ميکنم
و کاغذ نوشته هام رو به آتش ميکشم
...........................
=========================
SEX AND THE CITY
9
نميدونستم کدوم لباسم بپوشم
هيجانزده بودم
حوله رو از دور موهای خيسم باز کردم
جلوي آينه ايستدام
دو دست لباس رو جلوي خودم گرفتم
لباس مشکی....
با يقيه هفته باز
شيک و رسمی
لباس ابي اسمونی
بدن نما و سکسی
امّا پوشيده
ساعت 10 صبح بود
و هوا افتابی
روحي ام با لباس ابی بيشتر سازگار بود
صندل هاي نقره اي رو به پام کردم
موهام رو با يک روبان ابی بالاي سرم دمب اسبی کردم
گوشواره هاي حلقه ای شکل را به گوش کردم
کشوي کمد را به دنبال لباس زير مناسب گشتم ...
سفيد ؟ ابی ؟نقری ؟؟؟
تصميم گرفتم سوتين نبندم
شرت زاريد سفيد رنگ رو به پا کردم
و تمام تنم رو به لوسین گرون قيمت فرانسوی آغشته کردم
ميخواستم زيبا و بدون نقص باشم
لباسم رو پوشيدم
رژ لب توت فرنگی رنگ رو به لبهام ماليدم
دوباره توي آينه به خودم نگاه کردم
و صادقانه به خودم نمره ي 20 دادم
هنوز نيم ساعت وقت داشتم
دل توي دلم نبود
يکی از ديدار های و فرصت هاي استثنایی بود
که به وجود آمده بود
و من امروز
ميزبان عزيزترين مهمان دنيا بودم
همه چيز مرتب بود...
خانه ..اطاق خواب ..نور ..موزيک
من ...................
چه صبح قشنگی بود
شور و انرژی جوانی از زير پوستم به بيرون ميتراويد
با وسواس به ساعت نگاه کردم
دير نميکرد
هميشه آن تايم بود...
احساس دل پيچه ميکردم
چقدر انتظار کشيدن سخت و شيرين است
مثل دختر بچه اي که سعی ميکند معدبان بنشيند تا لباس مهمانيش خراب نشود
روي مبل نشستم
لحظه ها به سختی ميگذشتند
...
آمد
دستم روي دستگيري در ميلرزيد...
انگار که همه چيز را خواب ميبينم
هيجان ديدنش توصیف نکردنی بود....
و او
مثل هميشه
شيک و برازنده
با ان نگاهی که همه ی احساسم رو ذوب ميکرد
در مقابلم ايستاده بود
بسته اي بزرگ با کاغذ کادوي خاکستری در دستانش بود
در عاقوشش کشيدمممممممممم
اخ که چه قدر دلم براي عطر تنش تنگ شده بود
مرا به خودش فشار ميداد
و تمام اجزای صورتم را ميبوسيد
هر دو به نفس نفس افتاده بوديم
خدايا
من اين مرد را ميپرستم
با لبخندی گفتم
اين واسه منه؟؟؟
گفت ...
بازش کن
کودکان بسته را با يک حرکت پاره کردم
گلدان گل نرکيده ای سفيد زيبايی بود
به همراه 2 جلد کتاب
کتابهاي محبوب من
با جلد زرکوب و صفحه ی عالی
واییییییییییییییی
تمامه وجودم پر از حق شناسی بود
آتشم ميزد
اين مرد
با اين روحيه
انگار که مرا بهتر از خودم ميشناسد
و هميشه
در بهترين موقع ،،آنجايی که ميبايد باشد
بهترين کارهارا ميکرد.............
بوسيدمش
حق شناسان
عاشقان
مرا بغل کرد
در اغوشش مثل پر کاهی سبک و کم وزن بودم
نگاهم کرد
گفت
امروز ميخواهم سنّت شکنی کنم
مرا روي زمين خواباند
و سرش را ميان پاهيم گذشت
زبری فرش زير تنم آزار دهنده بود
امّا
لذت در اغوش داشتنش به همه ي دنيا مي ارزید ...
پاهايم را بالا گرفت
زبانش را به پاشنه ی بلند صندل نقره ای کشيد
حس کردن گرمي زبانش بر پشته ساق پايم
قلقلکم ميداد
کف پاهايم را از زير صندل ميليسيد
با ظرافت تمام صندل را از پيام در آورد
و پاهايم را به صورتش کشيد
خدا رو شکر کردم که ناخونها به دقت پديکور شده بودند !!!!
زبانش
بين انگشتان پايم
با حلقه ی نقره اي رنگی که به انگشت پايم داشتم
بازی ميکرد
پاهايم را به سينه اش کشيدم
پيرهنش را از تنش کند
دوست داشتم که گرمي تنش را کف پاهايم حس کنم
پاهاي را ميبوسيد
و با همه ي وجود به عاقوش ميفشرد...
ساق پاهايم را در دو طرف صورتش گذاشت بود
و عاشقان به من نگاه ميکرد
خودش را به لاي پايم رساند
دامن لباسم بلا لغزيده بود
نگاهی به من کرد و گفت
ديوانه ام ميکنی
موهايش را چنگ زدم و سرش را محکم به لاي پايم هدايت کردم
پس از چند ليس محکم
مرا به پشت برگرداند
4دست پا شدم
زبان داغش را به لاي باسنم ميکشيد
و با انگشتش با سوراخ پشتم بازی ميکرد
همزمان با دست ديگرش
ضربه هاي محکمی به باسنم ميزد
ميدانستم خيلی زود سرخ ميشود
و او عاشقه اين بود که ببينّد پوست سفيدم
بر اثر ضربه هايش سرخ ميشود
هنرمندان سوراخ پشتم را ميليسيد
و انگشتش را در سوراخ جلويم ميچرخاند
ناله هاي من پر از خواهش و شهوت بود
آتش به جانم ميزد
باسنم را با دستش گرفت
و تا انجايی که ميشد لاي آنرا باز کرد
صورتش را فرو کرده بود
و من گرمي زبانش را که در سوراخ پشتم
فرو رفته بود حس ميکردم
جلویم حسابی خیس شده بود
انگشتش را در جلوي من ميچرخاند
و به اين کار ادامه داد تا ارضا شدم
روي من خوابيد
احساس کردن سنگيني وزنش به من آرامش ميداد
همينطور که خوابيده بودم
لاي پاهايم را باز کرد
و التش را به جلویم فرو کردّدّ
آااه بلندی کشيدم
وایییییییییی
احساس کردم الان جلويم مونفجر ميشود
داغ و بزرگ بود
و همه ي مرا پر کرده بود
خيلی آرام شروع کرد به تکان دادن کمرش
دستانش را دوره من حلقه کرده بود
و پشت گردنم را ميبوسيد
در عرضه چند ثانيه
حرکتش سرعت گرفتند
و حالا من فقط جيغ ميکشيدم
ميدانستم که شنيدن صدايم
به شدّت تحريکش ميکند
و ادامه داد
بدنم با تکان هاي محکم به جلو پرتب ميشد
وایییییییییییییی
وجود مردانه اش
همه ي وجودم را پر کرده بود
و من تسليم اين جذابيت زيبا شده بودم
مرا به پهلو خواباند
و همانطور که در پشتم بود
پايه مرا بالا گرفت
و به عقب جلو کردن ادامه داد
با دسته ديگرش جلوي من را ميماليد...
داشتم ارضا ميشدم
امّا مقاومت ميکردم
ميخواستم همزمان با هم ارضا شويم
از شدّت ضربه هايش فهميدم نزديک است
خودم را به دسته موج حرکت سپردم
،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،
فوق العاده بود
انگار که به تمام تنم سيم برق وصل کرده باشند
هر دو با هم فرياد کشيديم
و بی حس
در اغوش هم فرو رفتيم
حتی نميتوانستم چشانم را باز نگاه دارم
بدنهامان به هم چسبيده بود
....................
با حق شناسی به من نگاه کرد
در اغوشم گرفت
و مرا روي مبل گذاشت
و برايم يک ليون آب آورد
ميدانست بد از سکس هميشه تشنه ميشوم
....................
ساعتی در اغوش هم مانديم
و عشق ورزيديم
....
گاه رفتن بود
و اين غم لعنتی هميشگی
باز موقع خداحافظی
به سراغم آمد.....
مرد من
تا ديداری ديگر
خدانگهدار
...........
کاغذ مچاله شده را از پنجره به بيرون پرتاب کردم
و مرد قصه را به باد سپردم
....
تمام 2-3 هفته گذشته
داشتم به آخرين بار با هم بودنمون فکر ميکردم
در آن هم آغوشی ساده
پُلی ميان من برداشته شده بود
و انگار
ريسمانی طلایی از ميان قلب هايمان
در جستجوي يکديگر بودند
به زبان نميآورديم
و تنها با تعريف از لذت هم آغوشي بي نظيری که داشتيم
جست و گريخته صحبت ميکرديم
فوق العاده بود
تمام فکرم را چند هفته ی گذشته
ان لحظه ها پر کرده بود
و ان احساس ناشناخته
که سعی ميکردم در پشت اتش شهوت پنهانش کنم
براي اولين بار
برايم نوشت
دلتنگت شده ام.......
نه باور
به اين اعتراف
و در پی تحليل معنی ان
دلتنگ من
تا دلتنگ با هم بودنمان
سوي خوشبينی ذهنم ميگفت
چرا نه؟
طرف بدبين به او مي تاخت که
امکان ندارد
امروز ديدمش
جذاب تر از هميشه
با لبخند مهربانی بر لب
اين گونه نشناخته بودمش
به جای هميشه گيمان رفتيم
و مرا سخت در آغوش گرفت
شرم کردم
قلبم به تپش افتاد
سخت در آغوش گرفتم و به خودم نهيب زدم
که احساستی نشو
خواستم از اغوشش جدا شوم
امّا
مرا تنگ به خود فشرده بود
آرام گفتم
قد من دقيقاً تا قلب تو هست
وقتی اينجوری بغلم ميکنی صداي قلبت را ميشنوم
نگاهم کرد
چه نگاهی
.........
جادو شدم
خم شد
و مرا بوسيد
بوسه ای شهوت انگيز نبود
عشق بود
احساس بود
يک دنيا حرف بود
يک دنيا مرزهایی بود که قادر به برداشتنش نبوديم
مرا روي پاهايش نشاند
مثل دخترکی کوچک
به گردنش اويختم
امّا انگار در جای ديگری بود
و گفت
خيلی دلتنگت بودم
ميدانی ؟
بوسيدمش\
گيج شده بودم
اينطور نديده بودمش
بالاخره سوي خوش بين ذهنم
موفق شد
و خودم را آزادنه در اغوشش افکندم
به هم گره خورديم
لب ها
دست ها
لباسهایی که بر زمين ريخته ميشد
گرماي دو تن تشنه و عریان
ميخواستمش
تمام روز ها به او فکر کرده بودم
و حالا
انطور گرم و عريان در اغوشش داشتم
مثل خواب بود
از من خواست چيزی به من بگويد...
پذيرفتم...
اما معنايش را نفهميدم
آرام گفت
معنايش مثل
دوستت دارم است ..............
در آسمان بودم
امّا سوي بدبين ذهنم
مرا به زمين کشاند
نميخواستم احساستی باشم
و هيجان او را به
دلتنگی براي هم اغوشی با خودم مرتبط کردم
در هم اميختيم
بهتر و گرمتر از هميشه
گفت
هر بار بهتر از هميشه
از زندگيش گفت
از کارهایش
از آرزوهايش....
در اغوشم دمی آراميد....
از اينکه بالاخره توانستم
جايی در قلبش باز کنم
به خودم ميبالم
سوي بدبين ذهنم
مرا تعقيب ميکند
و سایه سياهش
مثل بختک بر نوشته ام افتاده
نوشته را پاره ميکنم
خدانگهدر
مرد قصه هاي من
تا ديداری ديگر .................
-----------------------
SEX AND THE CITY
پاهايم را دور کمرش حلقه کرده ام
ايستاده است
و مرا چون پر کاهی از زمين بلند کرده
تکان ميخورد
و با ضربه ي او
لذتی عميق را درون خودم حس ميکنم
هر دو خيس عرقيم
ديوانه وار به هم پيچيده ايم
و صداي نفسهايمان
مرا به حرکتی ديگر تشويق ميکند
موج لذت تنهايمان را فرا ميگيرد
و در آغوش هم
به زمين باز ميگرديم
سرم را بر سينه اش ميگزارم
و ليوان آب را به دستش ميدهم
دستم ميلرزد
آب بر روي نوشته ام ميريزد
و کاغذ را ميپوساند
در چشمان مرد قِصه ام اشک جمع شده
از نگاهش ميخوانم که :
چرا دستت لرزيد
.......
کاغذ خيس خورده را در سطل می اندازم !!!!
******************************
عصبانیم
تنها و زخم خورده !!!
مگر من چی خواستم ؟
فقط 5 دقيقه بيشتر
فقط 5 دقيقه
دلم ميخواهد به او بگويم که از نظر عاطفی به اين فرصت احتياج دارم
امّا......
ميترسم
ميترسم مسخره ام کند
با همان لبخنده هشيارانه
اَبرويش را بالا ميندازد و ميگويد
مرا نميشناسی!!!!
ميخواهم فرياد بزنم
فرصتش را به من نميدهی
بجز اين هم آغوشي جست و گريخته
هيچ چيزی را با من قسمت نميکنی
بوسه هایت سر تا سر احساس است
امّا خواسته هایت نه ممکن و غير منطقی
نميخواهم باور کنم که فقط به سکس اهميت ميدهی
پس ان حرف ها
ان نگاه ها
ان احساس ها .............
گيجم ميکنی
و نميتوانم به زبان بياورم
کلافه و افسرده ميشوم
مرا به اوج ميرسانی
نه 1 بر
چندين بر
عاشقانه با من در مي اميزی
امّا
از من فرار ميکنی
فرصتی که به من ميدهی
فرصت شناخت من از هم
فرصت احساس کردن من
فقط به اندازه ی طول هم آغوشي من هست
ان قدر قوی نيستم که فقط به قسمت جسمي رابطه ام نگاه کنم
اخ
ميخواهم داد بزنم
کمی احساس،کسی را نکشته !!!
ميدانم بی احساس نيستی
امّا نميدانم از چه ميترسی
و چرا اينقدر حساب شده کار ميکنی
مينويسم و پاک ميکنم
مينويسم و پاک ميکنم !!!
و تو
خواننده ی عزيز
نميفهمی چه بر من ميگزرد
و در چه گردابی
غوطه ور شده ام
عصبانیم
دل شکسته و افسرده....
ان هم از مردی که تمامی یه خستگی هاي جسميم را بهترين نحو ارضا ميکند
امّا
در به کار بردن کلمات طفره ميرود
و از تنها ماندن با من
بجز در موقع با هم بودن
اجتناب ميورزد
خدايا !
اين ديگر چه مدل معمایی است که اين بار سر راهم گذاشتی !!!
دوستش دارم
عصبانیم
و نتيجيه اين عصبانیت
پاره پاره ی نوشته های من است
که از پنجره به بيرون ميريزم !
مرده قِصه ام
به باد می سپارمت !!!
===========================
تقديم به مريم عزيزم:
براي اينكه بهش ثابت كنم كه دوستش دارم
و اينكه گپ امروزمون،بمن انگيزه دوباره نوشتن داد
====================
rooze aftabie ghashngi bood روز آفتابي قشنگي بود
ghara bood be didanam biayad قرار بود به ديدنم بيايد
chaman haye kootah shode چمنهاي كوتاه شده
az barani ke dishab khorde boodand از باراني كه ديشب خورده بودند
atre khoobi ra parakande mikardand عطر خوبي را پراكنده ميكردند
ba neshato shad boodam با نشاط و شاد بودم
khorshid , dar miane aseman خورشيد، در ميانه آسمان
ba jeleveye tamam miderkahshid با جلوه تمام ميدرخشيد
emrooz , rooze miane divar haye khane nabood امروز، روز ميان ديوارهاي خانه نبود
tasmim gereftam تصميم گرفتم
dar hayate koochakam در حياط كوچكم
az oo paziaryi konam.....از او پذيرائي كنم......
booye chamnhaye nam khorde بوي چمنهاي نم خورده
shadabiam ra do chandan mikard شادابيم را دو چندان ميكرد
lebase kootah va nazoki ra az komod biroon avardam لباس كوتاه و نازكي را از كمد بيرون آوردم
khandan be khorshid negah kardam خندان به خورشيد نگاه كردم
derakhshan درخشان
mesle lebase zard rangam مثل لباس زرد رنگم
sandalhaye talayi rang ra be pa kardam صندلهاي طلائي رنگ را به پا كردم
lebasam az abrishame zarifi dookhte shode bood لباسم از ابريشم ظريفي دوخته شده بود
ke tamame joziate badan ra كه تمام جزئيات بدن را
moobe moo namayesh midad مو بمو نمايش ميداد
zanjire talayi range zarifi ra be gardanam avikhtam زنجير طلائي رنگ ظريفي را به گردنم آويختم
midanestam ke manzareye sineye baze lebasam ميدانستم كه منظره سينه باز لباسم
va in zanjire talayi و اين زنجير طلائي
ke biatabane miane sine hayam tab mikhord كه بي تابانه ميان سينه هايم تاب ميخورد
tavajohash ra jalb khahad kard توجهش را جلب خواهد كرد
moohayam ra azado parishan موهايم را آزاد و پريشان
bar shane am rikhtam بر شانه ام ريختم
be ayne negah karda به آينه نگاه كردم
ayene bar javani va taravatam labkhan mizad آينه بر جواني و طراوتم لبخند ميزد
amma اما
ehsgh bood ke az zire poostam عشق بود كه از زير پوستم
biroon mitaravid va mara derkahshan misakht بيرون ميتراويد و مرا درخشان ميساخت
mesle emrooz مثل امروز
sabz ..aftabi..bahari سبز...آفتابي...بهاري
.....
bazme koochaki ra dar miane chaman haye sabze bachghe am arastam بزم كوچكي را در ميان چمن هاي سبز باغچه ام آراستم
baraye mardi ke doostash dashtam براي مردي كه دوستش داشتم
baraye mardike vaghti mesle alan براي مردي كه وقتي مثل الآن
zamane amadanash mishod زمان آمدنش ميشد
yek parche shooro hayajan boodam يكپارچه شور و هيجان بودم
.........
amad...آمد.......
hamrahe safhe i ghadimi az khanadeye mahboobe man همراه صفحه ائي قديمي از خواننده محبوب من
andaki dar aghooshe ham aram gereftim اندكي در آغوش هم آرام گرفتيم
mesle hamishe shik va bi naghs bood مثل هميشه شيك و بي نقص بود
bedoone maks بدون مكث
labhayash ra ba labanam gozasht لبهايش را (بر) لبانم گذاشت
va moshtaghane mara boosid و مشتاقانه مرا بوسيد
mikhastam bishtar negahash konam ميخواستم بيشتر نگاهش كنم
amma اما
boose hayash forsate motemarkez shodan ra az man migereftand بوسه هايش فرصت متمركز شدن را از من ميگرفتند
moje haye meshki va bolandash موهاي مشكي و بلندش
binie khosh form va motenasebash بيني خوش فرم و متناسبش
tanha chizi bood ke hangame boosidan تنها چيزي بود كه هنگام بوسيدن
mitavanestam bebinam ميتوانستم ببينم
labkhandi zad va goft لبخند زد و گفت
mesle khorshid ziba shodi va miderakhshi مثل خورشيد زيبا شدي و ميدرخشي
tavoos var be dorash ghadam bar dashtam طاووس وار به دورش قدم برداشتم
dastanam ra gerefte bood دستانم را گرفته بود
va man mesle raghasaki tannaz و من مثل رقاصكي طناز
barayash mikharamidam برايش ميخراميدم
khodaya in che hessi bood ke in mard be man midad خدايا اين چه حسي بود كه اين مرد بمن ميداد
hesse zan boodan,,,,hesse ziba boodan ... حس زن بودن،،،حس زيبا بودن
ghodrat dar tane man,,,andame man ,,negah haye tab zadeye man قدرت در تن من,,,اندام من،،نگاههاي تب زده من
va dastane larzan va zarife man bood و دستان لرزان و ظريف من بود
in man boodam ke in marde ghavi va jazzab ra be zanoo dar avardam اين من بودم كه اين مرد قوي و جذاب را به زانو درآوردم
lazzate ghodrate zanane am ra be arami micheshidam لذت قدرت زنانه ام را به آرامي ميچشيدم
zanoo zad زانو زد
hamanja همانجا
rooye chamn ha روي چمنها
zanoo zad زانو زد
payam ra rooye zanooyash gozashtam پايم را روي زانويش گذاشتم
va ba dastash و با دستش
saghe payam ra gereft ساق پايم را گرفت
va daste digarash ra و دست ديگرش را
az zire lebasam از زير لباسم
be andamam keshid به اندامم كشيد
zanoo ha زانوها
ran ha رانها
basan باسن
va kamaram ra navazesh kard و كمرم را نوازش كرد
mara be tarafe khodash keshid مرا بطرف خودش كشيد
kham shodam خم شدم <
One Orgasm a day,Keeps the doctor away !
Habib57
اعضا
#
: 3 Jan 2008 19:14
Gipsy Girl عزیز سلام
چرا با فونت فارسی نمینویسی؟ ... راستش برای من وامثال من یکمقدار سخته که به این شکل مطالب را بخوانیم . الآن هم نتونستم بیشتر از چند سطر ازمطالبت را بخوانم .
پیشنهاد میکنم زبان فارسی را روی ویندوزت نصب کنی .
اگر هم بلد نیستی ، من میتونم در همین تاپیک برات توضیح بدم و راهنمائیت کنم تا خیلی راحت بتونی اینکار را بکنی.
با عرض پوزش
حبیب
Gipsy Girl
اعضا
#
: 3 Jan 2008 19:26
Quoting: Habib57
اگر هم بلد نیستی ، من میتونم در همین تاپیک برات توضیح بدم و راهنمائیت کنم تا خیلی راحت بتونی اینکار را بکنی.
با عرض پوزش
ba arze poozesh
manam farsi neveshtan balad nistam
One Orgasm a day,Keeps the doctor away !
metalhelpmebe
اعضا
#
: 3 Jan 2008 19:37
Gipsy Girl
سخت خوندم ولی نوشته های ارزشش را دارند
راستی خوش اومدی و خوشحالم دوباره هستی
METAL my soul is crying behind my body
Gipsy Girl
اعضا
#
: 3 Jan 2008 19:50
Quoting: metalhelpmebe
سخت خوندم ولی نوشته های ارزشش را دارند
راستی خوش اومدی و خوشحالم دوباره هستی
mamnoonam
ghablan doostan komak mikardan va farsishoon mikardam
age farsi beshe
baghiash ro ham minevisam
One Orgasm a day,Keeps the doctor away !
hta
مدیر
#
: 3 Jan 2008 19:52
Quoting: Gipsy Girl
manam farsi neveshtan balad nistam
الان که شاخم از کره زمين بزنه بيرون.
kami danger
اعضا
#
: 3 Jan 2008 19:53
سلام gipsy خانومي .
مباركه . دست راستت رو سر ما .
ديگه سر نميزني به من .
شيطون كجا بودي اين چند وقته ؟
هر گاه اینده را طاقت فرسا دیدی.به خاطر داشته باش که تنها دقیقه ای از عمر خواهد بود.
kami danger
اعضا
#
: 3 Jan 2008 19:54
راستي اين جوري مينويسي . يكي مثل من كه سواط نداره چيكار كنه خوب ؟
هر گاه اینده را طاقت فرسا دیدی.به خاطر داشته باش که تنها دقیقه ای از عمر خواهد بود.
Gipsy Girl
اعضا
#
: 3 Jan 2008 19:55
Quoting: hta
الان که شاخم از کره زمين بزنه بيرون
vajeb sho beram rande biaram
One Orgasm a day,Keeps the doctor away !
Kaveh87
اعضا
#
: 3 Jan 2008 19:56
Gipsy Girl
اااااااااااااا,,,,,,,,,,,وستاره دوباره شروع کردی داستان نویسی؟!
ایول
نینی حالش خوبه؟!
فردا میام میخونم و پست میزنم,,
خوشحالم از مرخصی در اومدی
هرکه عاشق شدجفا بسیارمیبایدکشید/بهریک گل منت صدخارمی باید کشید/من به مرگم راضیم،امانمیآیداجل/بخت بدبین،ازاجل هم نازمیبایدکشید
.
1
.
2
.
3
.
4
.
5
.
6
.
7
.
8
.
9
.
10
...
30
.
31
.
>>
جواب شما
»
نام
»
رمز عبور
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از
این قسمت
عضو شوید.
Powered by
MiniBB