صفحه اصلی
|
صفحه اصلی انجمن
|
عکس سکسی ایرانی
|
داستانهای سکسی
فیلم سکسی
|
سکسولوژی
|
خنده بازار
|
داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها
|
پاسخ
|
وضعیت
|
ثبت نام
|
جستجو
|
قوانین
|
آخرین ارسالها
|
انجمن آویزون
/
خاطرات سکسی
/
روزان ابری
<<
1
...
72
.
73
.
74
.
75
.
76
.
77
.
78
.
79
.
80
.
81
.
82
...
88
.
89
.
>>
نویسنده
پیام
youngblood
اعضا
#
: 26 Jun 2008 21:38
darvack
Shomool_tala
Ema87
superboy
It doesn't matter
Dejban
اعضا
#
: 27 Jun 2008 11:31
darvack love uou
Dejban
اعضا
#
: 27 Jun 2008 11:32
darvack love you
Ema87
اعضا
#
: 28 Jun 2008 19:48
برو بالا
« در این درگه که گه گه که که که که شود ناگه . به امروزت مشو غره که از فردا نه ای آگه »
saedb
اعضا
#
: 29 Jun 2008 04:45
Ema87
داروك همچنان به ياده خودتو قلمه زيبات هستيم داداش
و خداوند زمين را آفريد و گفت : اي بنده .. برو حالشو ببر
Dele_Divooneh
اعضا
#
: 29 Jun 2008 21:50
قاصد روزان ابری....
سلام
واقعا باید به قلم توانا و فضا سازیهای قشنگت آفرین گفت و البته خسته نباشید
شاید بی اغراق بتونم بگم داستانت برای من قشنگترین و قویترین داستان این سایت بود و جدا" با فضا سازی مناسب و قوی تونستی خواننده هات رو شدیدا" جذب کنی و به فضای ایجاد شده در ذهن خودت هدایتشون کنی.
اما به نظر من داستانت دو تا اشکال عمده داشت که هر چی فکر کردم نتونستم بین اونها و روح کلی حاکم بر فضای داستان رابطه منطقی پیدا کنم.
اول اینکه به نظرم سعی کردی برای فرار از کلیشه حتی بر خلاف چهارچوب اولیه ای که درذهن خودت ساخته بودی مسیر و سرانجام داستان رو ختم به خیر کنی تا هم دل خوانندگانت رو بیشتر بدست بیاری وهم مثل اکثر داستانهای سایت عاقبت تلخ و غم انگیزی برای داستانت رقم نزنی . تا جایی که من یادم میاد وقتی در اواسط راه برای نرفتن ونگشتن دنبال شیرین مورد انتقاد بعضی از خوانندگان قرار گرفتی دریک جایی گفتی :
" یاد اون روزی افتادم که برای پیدا کردن شیرین به اداره آگاهی رجوع کردم . پس از اینکه ماموره اداره آگاهی اسم شیرینو به کامپیوتر داد و پرونده اونو بیرون کشید . گوشی تلفن برداشت و با یکی تماس گرفت چند دقیقه بعد من توی یه اتاق کت بسته داشتم بازجویی میشدم . اونجا بهم گفتند که شیرین یه فاحشه بوده و ما اونو برای همیشه به جایی فرستادیم که دست هیچ کس بهش نرسه و بهم هشدار دادند که اگر دنبالش بگردم . منم به سرنوشت اون دچار میشم ...آخ شیرین منو فاحشه گری. !!؟ "
اون موقع حدس زدم قصد داری سرنوشت شیرینو به این شکل ارایه بدی که برای رهایی علی از زندان دست به فداکاری زده و با در اختیار گذاشتن جسم خودش به افراد مربوط به پرونده اون موجب آزادیش از زندان شده ، خصوصا که کمی قبل تر این آزادی رو غیر منتظره و عجیب قلمداد کرده بودی :
" بلاخره پس از شش ماه از زندان آزاد شدم بدون اینکه بدونم برای چی آزاد شدم چون جرمهای من سنگینتر از این بود که من رو به این راحتی آزاد کنند"
با چنین تصوری طبیعی بود که شیرین بعد از آزادی علی خودش رو پنهان کنه و نخواد با اون روبرو بشه اما با پایان خوشی که برای داستانت ترسیم کردی هم خواننده هایی مثل منو غافلگیر کردی و هم تکلیف این قضیه هیچ جا روشن نشد که به چه دلیل از نظر مامورآگاهی شیرین یک فاحشه بوده واگر چه در زمانی که علی زندان بوده به خاطر بارداری و فرار از تهمتها و حرف و حدیثهای مردم مجبور بوده مخفیانه زندگی کنه اما چه نیازی به این بود که بعد از آزادی اون از زندان خودش رو مخفی کنه و نخواد باهاش روبرو بشه .
ظاهرا" برای هیچ یک از خواننده های محترم داستان هم این سوال به وجود نیومد که با چنین پایان خوشی و با توجه به اینکه منطقی ترین کار برای شیرین بعد از آزادی علی ازاولین زندان این بود که سریعا به سراغش بره تا برای اثبات مشروعیت فرزندی که حاصل عشقشون بود چاره اندیشی کنند چرا باید خودش رو از اون مخفی کنه و با تحمل رنج و سختی به تنهایی بچه را به دنیا بیاره و بزرگ کنه؟!
توجه به این نکته خالی از لطف نیست که کل زمان زندانی بودن علی در اون مرحله شش ماه بیشتر نبوده و درزمان آزادیش شیرین یه زن باردار شش ماهه بوده که حتی از نظر ظاهری و بزرگ شدن شکم هم حد اقل تا اون موقع با توجه به زندگی مستقل و دور از خانواده مشکل زیادی برای مخفی نگه داشتن رازش نداشته و نامه بی آدرس و نشانی شیرین برای علی که خواسته بود هیچ وقت دنبالش نگرده هم از جمله نکاتی بود که همه وهمه نشان دهنده تفاوت ساختار اولیه داستان در ذهن نویسنده نسبت به سرانجام اون داره (با در نظر گرفتن شکل فعلی آخر داستان اصلا نوشتن چنین نامه ای کاملا" بی دلیل بوده)
در واقع برخلاف شروع و ادامه خوب و قوی ، در آخر داستان شاید به دلیل خستگی ناشی از طولانی شدن داستان و مشغله های شخصی فقط به فکر تموم کردن داستان بودی و البته با پایانی مورد پسند صلیقه ایرانی ، مثل سریالهای تلوزیون که در آخر داستان همه چیز به خوبی و خوشی تموم میشه. (فقط نتیجه اخلاقی آخرسریالو نفهمیدم چیه ؟؟ ...احتمالا آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند!!!...
)
حدس میزنم حتی ازخیلی مطالبی که احتمالا" کلیاتش رو در ذهن خودت آماده کرده بودی تا در جای مناسب به اونها پر و بال بدی و مطرحشون کنی صرف نظر کردی وبه قول معروف بی خیالشون شدی مثل خوابی که علی دیده بود و در اون شیرین با نگرانی ازش خواسته بود تا دیگه هیچ وقت به دانشگاه نره که این خواب هیچ ربطی به وقایع قبل و بعد داستان نداشت وبیان اون در داستان خواننده رو منتظرمسایل و وقایع مربوط به اون نگه می داشت که متاسفانه هیچ وقت این انتظار به پایان نرسید.
واقعا حیف این داستان و این قلم نبود که آخرشو اینقدر با عجله و بدون توجه به مطالب عنوان شده قبلی تموم کنی؟؟؟
و مسئله دوم اینکه شرح روابط سکسی علی با فرشته و اصرار فرشته برای حضورنفرسوم در سکس اونها به هیچ وجه مناسب چنین داستانی با حضور چنین کاراکترهایی نبود و بیشتر به درد داستانهای فانتزی سکسی می خورد و اصولا برای کاراکتری که از علی در داستان ساخته شده بود چنین مسئله ای عجیب ، باورنکردنی و به دور از چهارچوبهای فکری بود که علی داستان رو در ذهن خواننده دوست داشتنی و قابل احترام کرده بود.
تنها دلیلی که بشه چنین مسئله ای رو در چنین داستانی توجیه کرد اینه که نویسنده بخواد با رعایت صداقت یک خاطره رو به طور کامل بیان کنه ویا ذکرچنین مواردی به اصل داستان و نتیجه گیری مورد نظر نویسنده آن مربوط بشه اما با توجه به واقعی نبودن داستان وفضای کلی حاکم بر اون هیچ یک از دلایل فوق در اینجا صادق نیست و به نظر میرسه فقط به دلیل اسم سایت ونوع داستانهایی که معمولا" در چنین سایتهایی نوشته می شن و به خاطر جذابترکردن داستان وبرآوردن انتظاربسیاری از خوانندگان مطالب این سایت به عنوان یک زنگ تفریح در آن گنجانده شده .
راستی من هنوز هم باور نمی کنم که این داستان کلا" غیر واقعیه و صرفا" براساس تجسمات ذهنی نوشته شده باشه و احساس می کنم یه جورایی تلفیقی از یک سری واقعیتهای زندگی یک فرد با پروبال دادن اونها به وسیله یک ذهن خلاق و توانا باشه.اگه لطف کنی و در صد واقعی و غیر واقعی بودن اون رو با شرایط فعلی زندگیت در صندوق پیامهای خصوصی برام مشخص کنی بینهایت ازت ممنون میشم که حس فضولی (بخوانید "کنجکاوی") منو درمون کنی .
در پایان از اینکه اینهمه پر حرفی کردم امیدوارم منو ببخشی و بد نیست بدونی من در مورد نوشته هایی که ازشون خوشم بیاد و احساس کنم ارزش وقتی رو که برای خوندن صرفشون کردم داشتند با حساسیت و دقت تحلیل و نقدشون می کنم پر حرفی الان من هم از همین نوعه .
بی نهایت از تو به خاطر وقتی که برای نوشتن داستان گذاشتی سپاسگذارم و امیدوارم در تمام مراحل زندگی در کنارشیرینت وگلهای عزیزت شیرین ترینها رو تجربه کنی .
در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام
من از یادت نمی کاهم
تو را من چشم در راهم
شباهنگام.
نه پای رفتنم اکنون نه بال پروازاست....................... از این چه سود که بر من در قفس باز است
darvack
اعضا
#
: 30 Jun 2008 19:26
درود بر شما .
سلام دارم خدمت همهء دوستان ب خصوص ناقد جدیدم dele divooneh.
دوست عزیز به جرات میتونم بگم این بهترین نقدی بود که تاحالا از روزان ابری شده و بسیار خوشحالم که دست نوشته های من رو به این دقت مطالعه کردید .
قضاوت شما در مورد روزان ابری بسیار سازنده و به دور از هر گونه منفی بافی بود. ممنونم.
البته در بعضی موارد برداشتهای اشتباهی از طرف شما صورت گرفته که شاید یکی از علتهای آن خودم من باشم .
من از شخصیت علی قصد قهرمان سازی نداشتم و تمام سعی خودم رو کردم تا اون رو با تمام خوبیها و بدیهاش به تصویر بکشم.
در مورد پنهان شدن شیرین . باید بگم اگر کمی دقت کنید متوجه میشوید که کار شیرین درست بوده چون اگر در ایران زندگی میکنید میدانید که سیاسی شدن عواقب بدی داره از جمله تحت نظر گرفته شدن توسط سازمان اطلاعات و باید این رو بدونید که اگر بعد از ازادی علی ‘ شیرین به سراغش میومد و به علت زیر نظر بودن هر دو گرفتار میشدند چه فاجعه ای اتفاق میافتاد..؟
با یه نظر دیگه شما مخالم و اون اینکه میگید من به دلخواه خواننده داستان را پیش بردم. دلیلم هم این استکه نمیشود آینده’ داستان رو حدس زد.
و در نهایت انتقاد از سکس سه نفره اونها که نمیدونم به چه دلیل شما اشاره کردید که علی با این کار از نظر احترام و محبوبیت به درجه’پایینتری نزول کرده در صورتی که من معتقدم اگر هر سه راضی باشند و کسی ضرر نکنه این ارتباط فقط یه تجربه’ سکسی خواهد بود و شخصیت کسی با این رابطه تنزل پیدا نمیکنه ( البته به نظر بنده )
اما در انتها باید بگویم با توجه به اینکه روزان ابری اولین دست نوشته’ من است . قائدتا باید دارای نقصها و کاستیها و خطاهای زیادی باشه که هست و این تجربه را برای دست نوشته های دیگرم توشه خواهم کرد.
از لطفت سپاس گذارم .
در ضمن این ماجرا ترکیبی از واقعیت وتخیل هست....
هست شب یک شب دم کرده و خاک رنگ رخ باخته است.
باد نو باوه’ ابر از بر کوه سوی من تاخته است.
هست شب همچو ورم کرده تنی گرم دراستاده هوا...
هم از این روست نمیبیند اگر گم شده ای راهش را.......
داروک......
darvack
ojeparvaz
اعضا
#
: 30 Jun 2008 19:48
سلام
darvack
من تازه همره شما و خانم استاد رسیدم به باغ
با با تو دیگه کی هستی
قلمت یه چیزی تو مایه های تکنیک ناب زیدان
سپاس
سلام
به كجاها برد اين اميد ما را *** به كجاها برد مارا!!!
superboy
اعضا
#
: 30 Jun 2008 23:05
saedb
هر آانكس كه باد بكارد طوفان درو مي كند
Shomool_tala
اعضا
#
: 1 Jul 2008 03:48
Quoting: darvack
سلام دارم خدمت همهء دوستان
به به داروک - مگه یکی بیاد گردو خاک کنه که سرو کلت پیدا شه - تریپ اینجوریاست داششششششششششش .
"اما" بدو بیا که فهمیدم داروک و چطوری بیاریمش تو تاپیک - از فردا فقط انتقاد و استاد میکنیم - طرف که اومد از خودش دفاع کنه گیرش میندازیم تا 1 داستان جدید نگه ولش نمیکنیم بره . داری میای سر راه طتاب هم بگیر
ضرب المثل : همیشه خر خرما نمیرینه !!!
<<
1
...
72
.
73
.
74
.
75
.
76
.
77
.
78
.
79
.
80
.
81
.
82
...
88
.
89
.
>>
جواب شما
»
نام
»
رمز عبور
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از
این قسمت
عضو شوید.
Powered by
MiniBB