صفحه اصلی | صفحه اصلی انجمن | عکس سکسی ایرانی | داستانهای سکسی
فیلم سکسی | سکسولوژی | خنده بازار | داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها | پاسخ | وضعیت | ثبت نام | جستجو | قوانین | آخرین ارسالها |
انجمن آویزون / خاطرات سکسی / روزان ابری
<< . 1 . 2 . 3 . 4 . 5 . 6 . 7 . 8 . 9 . 10 ... 89 . 90 . >>
نویسنده پیام
# : 27 Dec 2007 00:41 | ویرایش بوسیله: eternal_boy


خوب بود ایرادی رو که گفتمpm دادم

# : 27 Dec 2007 01:41


آفرین خیلی عالی مینویسی
ادامه بده

و خداوند زمين را آفريد و گفت : اي بنده .. برو حالشو ببر
# : 27 Dec 2007 01:59


بابا ای ول سرعت آپ کردن....
ممنون از ادامه

چه دردیست در میان جمع بودن.....
# : 27 Dec 2007 06:54


درود بر شما

از همه دوستان متشکرم مخصوصا eternal_boy بابت نقدش .امیدوارم که من این اشتباه رو نکرده باشم ولی به هر حال دارم سعی میکنم یه آدمو با خوبیو بدیهاش توصیف کنم .

darvack
# : 27 Dec 2007 09:26


darvack
خیلی کارت درسته . ممنون از سرعتت تو آپ کردن . با قدرت ادامه بده
درود بی پایان بر تو

خاطره شادي هاي امروزمان تلخ ترين غمي است که فردا به ياد مي آوريم ..... ◄ خدایا سپاس... ►
# : 28 Dec 2007 01:45


خوب ادامه کو داداش شل کردی دوباره ( شوخی کردم عالیه منتظره ادامه هستم )

# : 28 Dec 2007 02:02


روزان ابری(قسمت هشتم )


وقتی شیرین توی آب فرو رفت و از نظرم دور شد به خودم اومد دیدم کیرم تا آخرین حد قد کشیده .از خودم بدم اومد . فکرشم نمیکردم اینقدر تحریک بشم از این که تن استادم باعث شده بود هوسهای خفته ام بیدار بشه احساس شرمندگی میکردم .ولی هر چه بود یادم نمیاومد که به دیده شریک جنسی نگاهش کرده باشم . اما...اما اگر چنین نیست پس چرا تحریک شده بودم ؟. بازم نگاهی به آلتم انداختم همچنان مقتدرانه قد برافراشته بود . صدای استاد از اون طرف استخر بلند شد . هی...پسر من سعی کردم خودمو به نشنیدن بزنم تا شاید زمان بیشتری رو تلف کنم چون میدونستم میخواد بگه چرا نمیایی توی آب . باز صدا کرد علی....علی جان . ...

وای خدایا چیکار کنم ؟ ...آخه با این وضع که نمی شه..
استاد : بچه پس چرا نمای تو آب ؟
من سرمو به علامت اینکه حالا میام تکون دادم . مایوام رو پوشیدم ولی افتضاح بود این لامذهب توش جا نمیشد به هر سمت که میچرخوندمش از یه گوشه میزد بیرون . یکدفعه در حالی که تقریبا یک سومش بیرون بود لای کش مایو ام گذاشتم به سرعت از رختکن بیرون اومدم وپشتم رو به سمت اونها کردم ومستقیم رفتم زیر دوش آب و آب سردو باز کردم . از تماس آب سرد با پوست تنم لرزیدم اما بلاخره بعد از کلی کلنجار رفتن با خودم کاملا زیر آب سرد قرار گرفتم . از برودت آب بلا فاصله آلتم از اون حالت خارج شد و وکم کم به حالت طبیعی برگشت و همچنان من حیرون از این حالی که بهم دست داده بود.

وقتی بالای استخر ایستاده بودم وتصمیم داشتم وارد آب بشم نگاهی به استخر زیبایی که میخواستم درونش شنا کنم انداختم . مساحتش حدود ده در پنج بود . نگاههای سهیلا و شیرینو روی اندامم حس میکردم بدون توجه شیرجه زدم توی استخر. آب گرم بود ودوباره احساس لذت مستی به سرم برگشت شیرین به طرفم میاومد شنا کردنش دیدنی بود نرم و تند . با فاصله ای نیم متری بهم ایستاد چشماش از قبل هم سرخ تر شده بود . گفت : علی جان من خیلی مستم هوای منو داشته باش . بهش لبخند زدم . بعد تن صداشو پایین آورد جوریکه فرشید و سهیلا نشنوند و ادامه داد: نمیدونم چرا فرشید امشب اینقدر بد به من نگاه میکنه ؟ قبلا اینجوری نبود . عصبانیت رو میشد تو چشماش خوند . پرسیدم قبلا هم شما رو بدن لباس یعنی تو لباس شنا دیده بود ؟ در حالی که لبای خوشگلشو جمع میکرد و ابروهاشو تو هم کشیده بود متفکرانه سرشو به چپ و راست حرکت داد و گفت : با لباس شنا نه اما بالباس باز چرا . تازه فرشید زن ندیده نیست که من براش تازگی داشته باشم عمرشو تو سواحل . وارنا و آنتالیا و... گذرونده . اما امشب داره منو با نگاهاش اذیت میکنه . یکدفعه صدای فرشید بلند شد . آهای ....باکرهء مقدس چی داری به این دوست ما میگی از راه بدرش نکنی؟ شیرین فقط خندید . بعد شنا کنان به طرف اونا رفت منم شروع کردم چند بار طول استخرو شنا کردن وقتی خسته شدم و دست کشیدم دیدم شیرین لب استخر نشسته و فرشید هم کنارش در حالی که دستشو به لبه استخر گرفته و توی آب قرار داره. در حال حرف زدن با شیرینه . دنبال سهیلا گشتم دیدم نیستش شیرین برام دست تکون داد پوست سفیدش که حالا صورتی رنگ شده بود زیر پرژکتورها برق میزد . یه دسته از موهای سیاهش نیم صورتشو پوشونده بود. بی نظیر بود . صورتش به معصومیت الاهه های افسانه ای بود. از نوع ژستی که گرفته بود معلوم بود از اینکه داره با فرشید حرف میزنه ناراحته یا اینکه فرشید داره یه چیزی میگه که اون خوشش نمیاد نخواستم دخالت بکنم . بلاخره اونها مدت زیادی بود که همدیگرو میشناختند و شیرین خودش میدونست باید با اون چه جوری برخورد کنه منم نباید احساساتی میشدم . در جواب حرکت دستش با سرم ادای احترام کردم . وخودمو از آب بالا کشیدم و لب استخر نشستم . شیرین از جا بلند شد و همونطور که نگاهش به من بود راه افتاد . فهمیدم که میخواد بیاد کنارم . دوباره تنم لرزید ..وای....نه توروخدا ...شیرین جون نیا پیش من ...

شیرین برای رسیدن به من .باید استخرو دور میزد . فرشید چنان با ولع کمرو باسن شیرینو میچرید که کاملا معلوم بود تو هوس اون بدن داره میسوزه . بی حرکت ایستاده بود و سرتا پای شیرینو از پشت برانداز میکرد . مخصوصا روی باسنش تمرکز بیشتری داشت حس کردم دستشم زیر آب داره با یه جاهاییش بازی میکنه . شیرین استخرو دور زد نزدیک من که رسید گفت : چطوری بچه ؟ ...بهت خوش میگذره ...با سر جواب مثبت دادم . وای... خدای من این کیر وقت نشناس من دوباره داره تکون میخره با خودم فکر کردم اگه شیرین متوجه بشه ...نه ...خیلی بده .. چه جوری تو صورتش نگاه کنم .شیرین ادامه داد: پاشو بریم تو سونا پیش سهیلا ..منم قبل از اینکه حضرت کیر بخواد از جاش بلند بشه از جام پریدم و گفتم بریم .و با شیرین به طرف سونا راه افتادیم . اما از اونجایکه قرار بود من آبروم بره وقتی وارد سونا شدیم تو اون بخار زیاد و بطور محو سهیلا رو دیدم که روی سکو دمرو دراز کشیده و سرش روی دستاشه ......وای...یا حضرت ابلیس چرا این اینجوری خوابیده ؟ سهیلا لخت مادر زاد دراز کشیده بود و سخاوتمندانه اون تن تپلو اون کون قلمبش به معرض نمایش گذاشته بود با اینکه بخار زیادی تو سونا بود ولی وقتی دقت میکردی میتونستی تمام بدن سهیلا رو ببینی من خواستم برگردم که سهیلا سرشو از رو دستش برداشت و گفت : بیا علی جان کجا میری؟ مگه تا حالا زن لخت ندیدی ؟. شیرین محکم گفت سهیلا لباستو بپوش من مردد مونده بودم چکار کنم . کیر بی مروت ام که دیگه دیوونه شده بود . نیم خیز شد منم که دیدم الانه که حیثیتم به باد بره خواستم پشتمو به سهیلا کنم که دیدم نمیشه آخه شیرین کنار من به فاصله یک قدم عقبتر ایستاده بود و برگشتنم یعنی .....
تو بلا تکلیفی بودم که سهیلا با لحنی معترض در حالی که از جاش بلند میشد گفت : اه اه .. بابا شیرین تو هم که امشب همش ضد حالی کاملا مست بود و صاف روبه روی من قامت کشید . با دیدن اون کسش که معلوم بود تازه اصلاحش کرده دیگه واقعا اختیاری از خودم نداشتم . کیرم به سه شماره از دیدن اندام لخت سهیلا قد برافراشت من بیشتر از اونکه لذت ببرم . داشتم خجالت میکشیدم . سهیلا نگاهی تو چشمای من کرد. من سریع نگاهمو از رو تنش دزدیدم و یک قدم بلند برداشتم تا گوشهء دیگر سونا خودمو جا بدم . اما دیگه خیلی دیر بود چون نگاه بعدی سهیلا دقیقا روی کیرم بود لبخندی از رضایت روی لبش نشست . و با عشوه ای ذوق زده گفت : جووووون اینو ببین چی داره!!!؟؟؟

صدای شیرین مرتبه دیگه و بلند تر گفت بسه سهیلا . گفتم لباستو بپوش .سهیلا پشتشو به من کرد اون کون بزرگ و تپلشو بیشتر نشونم داد وبه بهونهء پوشیدن مایو یاسی رنگش دولا شد . من سریع نگاهمو از روش دزدیدم . شیرین گوشه دیگر سونا نشست و سعی میکرد نگاهش با من در گیر نشه ...واضح بود که اونم خیلی خجالت کشیده ..سهیلا لباس شناشو تنش کرد . و دوباره همونطور دمرو دراز کشید .شیرین پاهاشو تو بغلش جمع کرده ودستاشو دور اونا حلقه کرده .و چونشو رو زانوهاش گذاشته وبا اون چشمای درشتو سیاهش داشت به سهیلا نگاه میکرد اما معلوم بود افکارش جای دیگه ای سیر میکنه . منم سعی میکردم مستقیم نگاهش نکنم . بعد از چند دقیقه سکوت گفت : علی جان از دست سهیلا ناراحت نباش درسته که حزفای زیادی میزنه اما دختر خوبیه منظوری نداره . سهیلا یهو پقی زد زیر خنده .. شیرین هم که خندش گرفته بود گفت : زهر مار دختره پرو .... مگه من بتو سفارش نکردم سر به سر علی نگذاری !!!؟
سهیلا همونطور که سرش رو دستش بود گفت :خب بابا تو هم ... نوبرشو اورده انگار؟ به من چه که شاگردت زن ندیدست ....

داشت واقعیت رو میگفت من بعد از شیوا دیگه با هیچ کس ارتباط سکسی نداشتم که دیدن زن لخت برام عادی باشه و من اونجا فهمیدم که آدم باید با تجربه کردن ظرفیتهاشو بالا ببره .شکر خدا توی یه مملکتی ام زندگی میکنیم که همهء مرداش شبانه روز تو فکرشون هزارتا زنو لخت میکنند اما وقتی یه زن یکم موهاش پیدا باشه......؟؟؟؟؟

حدود نیم ساعت بعد از سونا با شیرین بیرون اومدیم من جلوتر حرکت میکردم که نگاهم به شیرین نباشه و وضع قبل تکرار نشه .لباس پوشیدیمو برگشتیم بالا. توی راه پله شیرین یکدفعه نشست روی زمین و گفت: حالم اصلا خوب نیست زیاده روی کردم . تو تموم طول راه هم دستش به دیوار بود که تعادلش به هم نخوره . دستمو پیش بردم زیره بازوی سیمینشو گرفتم و کمکش کردم تا بلند بشه بعد دست انداختم دوره کمرش و اونو با خودم هم قدم کردم .وقتی به طبقه بالا رسیدیم شیرین خودشو از تو دست من بیرون کشید .درحالی که دستشو جلوی دهنش گرفته بود به طرف دستشویی دوید به دنبالش رفتم . وارد دستشویی شد ودرو بست .صدای اوق زداش میومد . چند بار صداش زدم شیرین جون ... شیرین جون ...ولی انقدر حالش بد بود که حتی
نمی وتونست جواب بده . درو باز کردمو رفتم تو دیدم سر توالت نشسته . حالش خیلی بد بود همونطور که داشت بالا می اورد با دستش سعی داشت منو بیرون کنه ولی من بهش توجهی نکردم وشروع کردم شونهاش و کمرشو ماساژ دادن اونم دیگه تسلیم شد بود معلوم بود از ماساژمن نفسش بهتر بیرون میاد. بعد از اینکه
معده اش کاملا تخلیه شد تقریبا از حال رفته بود . شیر آب ورو باز کردم محتویات معدش که همه جا پخش شده بود و بوی تند الکل میداد رو شستم بعد زیر بغلهاشو گرفتم از جا بلندش کردم بردمش سر دستشویی صورتشو شستم و مجبورش کردم دهنشو هم بشوره مدام با حالی مستانه عذر خواهی میکرد و به خودش دری وری میگفت . منم دلداریش میدادم میگفتم : چیزی نشده که برا همه پیش میاد وقتی از دستشویی بیرون اومدیم کاملا به من تکیه داده بود . داشت میلرزید بردمش جلوی شومینه براش بالش گذاشتم و مجبورش کردم دراز بکشه .

بعد به آشپزخونه رفتم .یکم آبلیمو با آب مخلوط کردم و آوردم سرشو بلند کردم و به زور خوردش دادم . هر چه مخالفت میکرد من بیشتر اصرار می کردم تا بلاخره همشو خورد . و بعد دراز کشید .سهیلا و فرشید هم اومدند وقتی دیدند حال شیرن خرابه سهیلا گفت : شیرین میخوای بریم درمونگاه شیرین که توان جواب دادن نداشت با سر علامت منفی داد .منم گفتم تا یک ساعت دیگه روبه راه میشه من داروشو دادم .
سهیلا که خودشم معلوم بود خیلی مسته گفت به هر حال اگه لازم شد منو صدا بزن و بعد با فرشید که اونم دسته کمی از سهیلا نداشت . به طرف اتاق خواب رفتند . من بالای سر شیرین نشستم . و صورت ماهشوکه حالا از فرط ضعف رنگش پریده و به خواب رفته بود رو نگاه میکردم . بعد چند دقیقه تلویزیون و ماهواره رو روشن کردم ساعت حدود دوازده شب بود چند تا کانالو که جابجا کردم . چهره (مونیکا بلوجی) هنرپیشهء ایتالیایی رو دیدم . مشغول تماشا شدم چند لحظه که از دیدن فیلم گذشت متوجه شدم که فیلم باید (مالنا ) باشه تعریف این فیلمو زیاد شنیده بودم . تو یکی از صحنه هاش وقتی مالنا یا همون( مونیکا بلوچی) . نیمه برهنه شروع به رقصیدن کرد شباهت بی حد اندام اونو با شیرین متوجه شدم . ناخودآگاه از این همه شباهت جا خورده بودم شاید تنها تفاوت در اندام این دو زن تو سینهاشون بود که اونم سینهای شیرین به مراتب زیباتر از هنرپیشه ایتالیایی بود .
من تو تموم مدت پخش فیلم مرتبا اون دو را با هم مقایسه میکردم . حتی از نظر چهره هم شباهت زیادی به هم داشتند ولی باز با این تفاوت که چهره شیرین ظریفتر و بدون هیچ گریمی در نهایت زیبایی بود . نمیگم که شیرین تنها زن خوشگل دنیا بود اما به جراءت میتونم بگم که کم نظیر بود .

آخرای فیلم بود که شیرین بیدار شد و دید که من بالای سرش نشستم لبخندی که نشانه رضایتش بود زد
و گفت : علی عزیزم بیداری ؟ وبعد چشمشو به تلویزیون
من ناخودآگاه موهاشو نوازش کردم .
یه چند دقیقه ای بود که از اتاق سهیلا و فرشید یه صداهایی میومد .و هر لحظه هم بیشتر میشد . تا جایی که هنوز چند لحظه ای از بیدار شدن شیرین نگذشته بود که اون صداهای گنگ و نامفهوم به ناله های واضح تبدیل شده بود .و هرز چند گاهی ام یک کلمه مثه اوف اوف .یواش.... یا اینکه جوون جوون بخور ...بخور... شنیده میشد. شیرین اولش خواست که اهمیت نده و خودشو به نشنیدن بزنه ولی هر چه میکذشت وضعیت بدتر میشد کار به جایی رسید که صدای سهیلا واضح به گوش میرسید که میگفت :جوووون فرشید جونم من کیر میخوام....... جووون..... بکنم .. بکنم .... یکدفعه شیرین از جا پرید و به من گفت: من میرم توی اتاق بخوابم . از بیداریتم ممنونم . شب بخیر و سریع به یکی از اتاقها رفت و درو بست منم که دوباره از شنیدن این حرفها تحریک شده بودم . از جام بلند شدم تلویزیون و ماهواره رو خاموش کردم و به اتاق سوم پناه بردم وروی تخت ولو شدم . چشمامو که بستم اندام (مونیکا) شایدم شیرین چنان جلو چشمام نقش بست که دوباره چشمامو باز کردم . با خودم فکر کردم اگه شیرین حالا سنش طوری بود که به من میاومد حتما باهاش ازدواج میکردم . ولی ...افسوس.. با همین افکار و رویاهای مستانه و شیرین به خواب رفتم .


نمی دومنم چقدر وقت بود که خوابیده بودم . ولی با احساس شنیدن سرو صدایی از خواب بیدار شدم . گوش دادم دیدم صدایی مثه جرو بحث دونفر بگوش میرسه و لی چون هنوز مست بودم و میل شدید به خواب دوباره . داشتم از هوش میرفتم که اینبار با صدای یه جیغ زنونه از جا پریدم . دوباره چشمامو بستم و لبخندی از تصور اینکه حتما فرشید سهیلا رو جر داده رو لبام نشست . ولی نمیدونم چرا صدای بعدی یه آشوب بدی تو دلم بپا کرد گوشامو تیز کردم . که کلمه کثافت رو با صدای شیرین شنیدم . از جام بلند شدم . توی تاریکی کورمال کورمال و اروم از اتاق بیرون اومدم . و به طرف اتاقی که شیرین توش خوابیده بود رفتم هرچی به اتاق نزدیکتر میشدم صدای جرو بحث بیشتر میشد . وقتی پشت در اتاق رسیدم یکدفعه شیرین با صدایی بلند منو صدا کرد من دیگه بیشتر ازاین معطل نکردم و سریع در اتا قو باز کردم . اما اتاق تاریک بود و چیزی پیدا نبود . به هر زحمتی بود کلید برقو پیدا کردم و چراغو روشن کردم . چیزیکه دیدم برام باورش سخت بود. فرشید خودشو روی شیرین انداخته بود و داشت تلاش میکرد که دستشو زیر لباس خواب شیرین توی شورتش بکنه و شیرین هم وحشتزده داشت سعی میکرد اونو از خودش دور کنه . فرشید اینقدر مست بود که حتی متوجه روشن شدن چراغ هم نشده بود و با تموم قوا در حال کلنجار رفتن با شیرین بود . خیلی عصبی شده بودم . انتظار چنین اتفاقی رو نداشتم . سریع خودمو بالای سر اونا رسوندم دست دراز کردم موهای فرشید رو گرفتم و تا پایین تخت اونو کشوندم فرشید که دیگه حالا از شدت درد یکم حواسش جمع شده بود سعی میکرد خودشو از دست من نجات بده ولی من اونو به همین صورت تا دم در اتاق کشوندم و از اتاق بیرون انداختم . وقتی فرشید خودشو رها شده دید . صاف ایستاد تا ببینه چه اتفاقی افتاده منم یه چک محکم زدم زیر گوشش .فرشید شوکه دستشو روی صورتش گذاشت جای سیلیو مالش داد بعد یکدفعه برگشت و به همون اتاقی که با سهیلا توش بود رفت . من به طرف شیرین که از ترس داشت گریه میکرد برگشتم . کنارش نشستم صورتشو بین دستاش گرفته پود وگریه میکرد . دستی روی موهای سیاهش کشیدم و گفتم نترس شیرین جون تموم شد . شیرین که معلوم بود همچنان سیاه مسته .گفت : وای...علی چه خواب بدی دیدم . از اینهمه مستی خندم گرفت . دوباره با فشار روی شونه اش مجبورش کردم که بخوابه . یکمی بالای سرش نشستم ونگاهش کردم بعد خواستم بلند بشم و به اتاقی که توش بودم برگردم اما با چشم بسته دست منو گرفت و گفت نرو علی من میترسم . پیشم بمون . تو هم همینجا بخواب من مردد و دودل مونده بودم چکار کنم که گفت خواهش میکنم . منم از جام بلند شدم چراغو خاموش کردم و برگشتم با کمی فاصله ازش روی همون تخت خوابیدم . دستشو دراز کرد و دستمو گرفت . هنوز آروم آروم داشت گریه میکرد . من به نوازش موهاش ادامه دادم و مطمئنش کردم که دیگه خواب بد نمیبینه چند لحظه بعد از صدای نفسهای منظمش فهمیدم که خوابش برده....(ادامه دارد)


darvack@yahoo.com

darvack
# : 28 Dec 2007 02:19


darvack



و خداوند زمين را آفريد و گفت : اي بنده .. برو حالشو ببر
# : 28 Dec 2007 02:21


darvack


« « در این درگه که گه گه که که که که شود ناگه . به امروزت مشو غره که از فردا نه ای آگه » »
# : 28 Dec 2007 02:50


عالی روز به روز بهتر مینویسی

<< . 1 . 2 . 3 . 4 . 5 . 6 . 7 . 8 . 9 . 10 ... 89 . 90 . >>
جواب شما
Bold Style  Italic Style  Underlined Style  Image Link  URL Link  Upload Images More Smiles... :grin: :wink: :up: :kiss: :biglol: :confused :cool: :love: :sad: :eek: :fl: :tongue:

» نام  » رمز عبور 
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.
 

Powered by MiniBB