صفحه اصلی
|
صفحه اصلی انجمن
|
عکس سکسی ایرانی
|
داستانهای سکسی
فیلم سکسی
|
سکسولوژی
|
خنده بازار
|
داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها
|
وضعیت
|
ثبت نام
|
جستجو
|
قوانین
|
آخرین ارسالها
|
انجمن آویزون
/
خاطرات سکسی
/
خاطرات سکسی من(saedb)
<<
.
1
.
2
.
3
.
4
.
5
.
6
.
7
.
8
.
9
.
10
...
29
.
30
.
>>
نویسنده
پیام
eternal_boy
اعضا
#
: 28 Dec 2007 01:42
خوب بود
saedb
اعضا
#
: 28 Dec 2007 01:51
eternal_boy
ممنون از همراهیت
و خداوند زمين را آفريد و گفت : اي بنده .. برو حالشو ببر
artan_eran222
اعضا
#
: 28 Dec 2007 08:56 | ویرایش بوسیله: artan_eran222
تو چرا فیلم نامه نویس نشدی . .؟ به راحتی میشه از روی متنت یه فیلم ساخت !
حتما روش فکر کن . .
تا کمرت را خم نکنی . . کسی نمی تواند سوارت شود . .! ( مارتین لتر کینگ)
ali_B_kar
اعضا
#
: 28 Dec 2007 11:17
بازم ای ول.....
چه دردیست در میان جمع بودن.....
mohsen_m275
اعضا
#
: 28 Dec 2007 11:17
saedb
داره جالب میشه . بازم ادامه بده . منتظریم
درود بی پایان برتو
خاطره شادي هاي امروزمان تلخ ترين غمي است که فردا به ياد مي آوريم ..... ◄ خدایا سپاس... ►
eternal_boy
اعضا
#
: 29 Dec 2007 17:52
کو پس بقیه ؟؟؟؟؟
saedb
اعضا
#
: 29 Dec 2007 18:10
eternal_boy
artan_eran222
mohsen_m275
ali_B_kar
تموم شد دیگه رفتم دنبالش ولی پیداش نکردم دیگه هم سراغمون نیومد
و خداوند زمين را آفريد و گفت : اي بنده .. برو حالشو ببر
saedb
اعضا
#
: 29 Dec 2007 18:11 | ویرایش بوسیله: saedb
مخ زنی تو نت
یه چند وقتی بود رفته بودم رو مخ یه بنده خدایی خلاصه بعد از کلی دردسرو خالی بندی تونستیم مخشو بزنیمو بکشونیمش سر قرار
بچه مجیدیه بود ساعت 9 دم متروی نواب قرار گزاشتیم ، تریپ بچه مثبت زدیمو رفتیم سر قرار سر ساعت 9 اونجا بودم ده دقیقه وایسادم دیدم نیومد تو حاله خودم بودم که یه دختر (بیستو سه چهار ساله خوشکل ، البته تریپ آشو لاش از اون ور خیابون اومد طرفم )
: ببخشید آقا میشه به من کمک کنید
(منم که مردونگیم جولوی خانما همیشه گل میکنه)
یه نگاه تو چشاش انداختم دیدم صورتش خیلی با مزست گفتم یه کم بهش کمک کنم گناه داره
دست کردم تو جیبم یه پنجاه تومنی پاره پوره از ته جیبم در اوردم تو مشتم گرفتم ،بردم طرفش گفتم بیا بابا جون بیا بگیر بورو حال کن با عصبانیت گفت نه آقا من منظورم این نبود گفتم بگیر بابا از این موقعیتا کم پیش میاد من به کسی کمک کنم یه نگاه به این ور اونور انداختو کف دستشو اورد جولو منم پنجاه تومنیرو گزاشتم کف دستاشو پرو پرو دستشو مشت کردم گفتم برو خوش باش همین جوری که داشت منو نگاه میکرد و لبخند میزد مشتشو وا کردو یه نگاه انداخت به پنجاه تومنی پاره پوره ما نتونست خودشو نگه داره وبلند بلند زد زیره خنده
ای بابا خانم ما آبرو داریم یه کم آروم تر زشته
همونجوری که داشت میخندید گفت خیلی مسخره ای
دیگه قاطی کردم حرفش واسم خیلی زور داشت دستمو بردم جولو گفتم بده من بده من تو لیاقت نداری آدم بخاد واست دل بسوزونه
بازم زد زیره خنده او پنجاه تومنیرو بهم پس داد گفت تو سعید نیستی
یه لحظه جا خوردم(ای بابا نکنه خودش باشه عجب گافی دادم) سعید هستم ولی شمارو به جا نمییارم
: منم بابا مریم
اِاِاِ اگه راست میگی آیدیت چیه
: آیدیم.......هست
در حالی که سرخ شده بودم واسه این که جمعو جور کنم گفتم دمت گرم ایول خوب منو گزاشتی سر کار باور کن اصلا فکرشم نمیکردم گدایی کنی شیطون تو که گفته بودی تو یه شرکت حسابداری
دیگه داشت ریسه میرفت کم مونده بود از خنده بیوفته زمین دو سه نفرم اون دورو ورا بد به نگاه میکردن
رفتم جولو دستشو گرفتم گفتم بیا بریم مریم جون آبرومون رفت همه دارن نگاه میکنن داشتیم راه میفتادیم که یه نره خر دستشو از پشت انداخت رو شونم گفت هوی برگشتم گفتم جونم گفت خانوم نسبتی دارن با شما یه نگاه به دختره انداخت یه چشمک زدو گفت خانمی در خدمت باشیم سرشو برد طرفه دختره او آروم گفت جا هم داریم دیگه اینو که گفت رفتم تو فازه قاط یه چپ یه راست یه لگد تو شکم اونم یه دو سه متری عقب عقب رفتو پاش گیر گرد به پله های مترو محکم خورد زمین دیگه از زمین بلند نشد اونورو نگاه کردم دیدم دو تا سیبیلو نره خر تر از این یکی دارن مثله سگ میدوان طرفم دست دخترو گرفتم هولش دادم اونور گفتم وایسا کنار هر چیم شد جولو نیا یه لحظه من خر تو او وضعیت میخ شدم تو چشای دختره که یه دفه یه مشت اومد توصورتمو رو زمین ان شدم دیگه مشترو که خوردم گیجه گیج شده بودم اونا هم نامردی نمیکردنو تا جا داشت با لگد تو شکم سرو صورت ما میزدن یه لحظه به خودم اومدم دیدم خیلی سه میشه اینجوری تو اینجا جولوی دختره بخوام کم بیارم با هر مکافاتی بود پا یه یکیشونو گرفتم پا گرفتن همانا ان شدن اون طرفم همانا اون یکی هم دید من بلند شدم از جام اومد یه مشت پرت کنه طرفم که یه جا خالی ترو تمیز دادم(من چهار سال بکس کار کردم) خلاصه تا جایی که میخوردن زدمشون دیگه حاله خودمو نمیفهمیدم فقط مشتایی که از طرف من تو سرو صورتشون میومد حس میکردم یه لحظه به خودم اومدم، تو اون شلوغی فکرمو جمع کردم دیدم بهترین راه اینه که بپیچم به بازی نیم خیز شدم که در رم ،که احساس کردم یه چیزی مثله ژله اومد تو بقلم، کلمو اوردم پایین دیدم دختره مثله بچه دو ساله ها از گردنم آویزون شده او داره گریه میکنه همونجوری که از گردنم آویزون بود کشون کشون خودم رسوندم به یه تاکسی که وایساده بود اونجا تماشا میکرد درو وا کردمو خودمو انداختم تو ماشین دختره هم دستاشو انداخته بود دور گردن منو ول نمیکرد ، به راننده گفتم برو، یارو هم دمش گرم از این داش مشتیا بود مکث نکردو بدون معطلی گازشو گرفتو رفت اون هنوز از گردنم آویزون بود دستم انداختم پشت گردنمو با هزار بدبختی دستشو از هم وا کردم آروم نشوندمش کنار گفتم چیزیت نشد که در حالی که اشکاشو پاک میکرد یه چک آروم خوابوند تو صورتم شروع کرد بدو بیرا گفتن
منم دلم نیومد بهش چیزی بگم آروم سرم تکه دادم به پشت صندلیو چشامو بستم اونم دیگه ساکت شد
راننده گفت دمت گرم بابا زدی جفتشونو ناکار کردی حالا کجا بریم داداش
منم اصلا تو حاله خودم نبودم که بخوام جوابشو بدم دیدم دختره سریع گفت آقا برو سمت مجیدیه چشامو واکردمو یه نگاه انداختم به دختره گفتم اونجا چرا گفت با این وضعیت که نمیتونی بری خونه همه جات خونه خالیه یه نگاه انداختم از آیینه وسط ماشین خودمو دیدم ،کپ کردم راست میگفت صورتم خونه خالی بود نامردا اولش بد منو زدن ولی چون داغ بودم چیزی حالیم نمیشد
خلاصه بازم کلمو تکه دادم به صندلیو چشامو بستم نمیدونم چی شد که خوابم برد با تکونای آروم رو شونم از خواب پریدم چشامو واکردم کلمو برگردوندم سمته دختره در حالی که با نگرانی منو نگاه میکرد گفت رسیدیم پیاده شو وای خدا نصیب هیچکی نکنه بدنم دیگه از اون داغی دعوا در اومده بود، درد تمام بدنمو گرفته بود از زانوهام میومد تا صورتم با هزار بدبختی از ماشین پیاده شدمو دست کردم تو جیبمو کرایرو دادم،خونه دختره تو یه کوچه خلوت بود دستمو گرفتو منو سریع برد طرف خونشون کلید انداختو رفتیم تو تا رفتیم تو به خودم اومدم(ای بابا من اینجا چی کار میکنم الان باباش بیادو ما رو تو این وضعیت ببینه این چند نقطه سالمه بدنمونم به فاک میره )دست مریمو گرفتم گفتم چرا منو اینجا اوردی الان خانوادت منو ببینن نمیگن این کیه با این وضعیت اوردی اینجا گفتش نگران نباش کسی خونه نیست مادرم که فوت کرده پدرمم سر کاره یه خدابیامرز گفتمو به نفسه راحت کشیدمو رفتیم تو خونشون، خیلی قدیمیو کلنگی بود اولین چیزی که به چشمم خورد آشپزخونه بود رفتم سمت آشپزخونه آب ظرفشویی باز کردمو کلمو کردم زیرش
دختره سریع اومد طرفمو گفت اینجا چرا بیا برو حموم یه دوش بگیر همونجوری که سرم زیره آب بود با دستم اشاره کردم که نمیخواد
اونم گفت باشه پس وایسا برم واست حوله بیارم سرتو خشک کنی اینو گفتو از آشپزخونه زد بیرون
منم حسابی سرو صورتمو زیره آب شستم کلمو از زیره آب اوردم بیرون، یه کمی حالم سر جاش اومده بود احساس تشنگی زیادی میکردم رفتم سمته یخچالشون درشو وا کردم یه شیشه نوشابه خانواده نظرمو جلب کرد درشو وا کردمو قورت قورت رفتم بالا اولش نفهمیدم چه گهی خوردم پنج ثانییه طول نکشیده بود از سر کشیدن ما که احساس کردم دلو روده و معده و همه اعضای بدنم داره میسوزه بدون اختیار کلمو اوردم پایینو هر چی تو دهنم بود با فشار ریختم رو زمین یه نگاه انداختم به شیشه نوشابه همینجوری میخ شده بودم روش که دختره اومد تو
: ای وای چی کار کردی چرا اینو ورداشتی
تشنه بودم اومدم آب بخورم اینو ورداشتم
شیشرو اوردم جولو یه بو کردن اجب چیزی بود تا حالا به عمرم یه همچین عرق کشمش ترو تمیزی ندیده بودم همون دو سه قلپی که خورده بودم گوز گوزم کرده بود
اومد جولو شیشرو سریع از دستم گرفتو حولرو گزاشت رو سرمو گفت مو هاتو خشک کن سرما میخوری
ما رو میگی میخ کرده بودیم رو شیشه هیچ چیزه دیگه ای هم نمیدیدم
مریم اینو بده به من کار دارم
: بیخود بچه پرو اومدی اینجا مست کنی؟ در ضمن ماله بابامه اگه بفهمه کم شده ازش پوستمو میکنه
از ما اصرا از اون انکار با هزا ترفند بلاخره تونستم راضیش کنم که یه کمشو بخورم
خلاصه شیشرو از دستش گرفتم رفتم تو اتاق ولو شدم رو یکی از مبلا
کلم داغه داغ بود اصلا هواسم نبود که یه لیوانی یه مزه ای چیزی باید بیارم ،هم زورم میومد پاشم هم روم نمیشد بازم برم سر یخچالشون که در کمال ناباوری دیدم دختره با دو تا پیک مامانی و مخلفات مکفی اومد پیشم ، شاخ در اوردم گفتم چرا دو تا پیک اوردی ، سرشو انداخت پایینو گفت مگه ما چمونه ،هوی هوا ورد نداره دو تا پیک میخوام بخورم فقط اعصابم یه کم آروم شه(این جملرو با یه شیطنت خاصی گفت)
با این حرفش تو کونم عروسی
خلا صه شروع کردیم
به سلامتی کرم خاکی فقط به خاطر خاکی بودنش
به سلامتی سماور...که همیشه دمش گرمه
به سلامتی نعل
به سلامتی نامرد
به سلامتی درخت
به سلامتی....واو و
دیگه یواش یواش داشتم سیاه مست میشدم خیلی عرقه نابی بود اونم معلوم بود حاله خوشی نداره(من هر وقت مست میکنم تریپم لاو میشه)
باچشای قرمز زوم کرده بودم روش
مریم میخوامت خیلی با حالی به خدا
: تو هم خیلی خوبی
مریم جگرتو
اومدم خیز وردارم طرفش یه دفه از جاش بلند شد
: سعید من میرم دسشویی
باشه برو ولی سریع بیا پیشم
یه لبخند زدو تلو تلو خوران رفت سمت توالت
من خرم با خودم گفتم بزا تا بر نگشته یه پیک دیگه برم بالا(ماله مفته دیگه)
پیکمو تا خرخره پر کردمو یه سلام فرستادمو رفتم بالا
چشتون روزه بد نبینه خوردن همانا دوییدن سمت دستشویی همانا
محکم جولوی دهنمو با دست گرفتمو دوییدم سمت دسشویی دیدم درش بازه گفتم حتمی اومده بیرونو رفته آشپزخونه به این خیال محکم دره توالت وا کردم وای خدا اجب صحنه ای بود دیدم شلوارشو کشیده پایینو با خیال راحت لم داده منم مگه میتونستم دیگه جولوی خودمو بگیرم ، هر چی خورده بودم رو سرو کلش اوردم بالا مگه تموم میشد( کله مو سرو صورتش کل کلش خلاصه پنهان شد زیره تگری ما ) بعد از این که کارمو کردم خودمو انداختم رو زمین این اتفاق شاید تو کمتر از سی ثانیه به وقوع پیوست بعد چند ثانیه کلمو یه کم اوردم بالا تنها چیزی که میدیدم یه کس کون سفید مثله برف بود منم تو اون لحظه واقعن مست بودم یه کم کلمو اوردم بالا تر هیچی ازش معلوم نبود تو اون لحظه من فقط دو تا چش میدیدم که با عصبانیت به طرفم خیره شده کلمو اوردم پایینو یاد حرکتی که کرده بودم افتادم مثله الاغ زذم زیره خنده اصلا نمیتونستم جولوی خودمو بگیرم رو کف دسشویی ولو شده بودمو داشتم میخندیدم که با صدای گریه به خودم اومدم با بدبختی از جام بلند شدمو یه نگاه انداختم به مریم
دیدم همونجوری نشسته او این ور اونورشو نگاه میکنه به بخت شومش میگریه البته باید بگم اونم بالا بالاها بود مست مست
یه تلنگری به خودم زدم موقعیت جایی که وایساده بودمو بر انداز کردم دیدم حمومو دسشوییشون یکیه یه دو دو تا چهار تا کردمو رفتم سمت دوش آب دوشو وا کردم اونم همیجوری نشسته بودو داشت منو نگاه میکرد احساس میکردم خودشم بخواد نمیتونه از جاش بلند شه من همونجوری با لباس رفتم زیره دوش آبش سرد بود یه کم زیرش وایسادم حالم اومد سر جاش رفتم طرف مریم بلندش کردم همونجوری که شرتو شلوارش تا زانو پایین بود اوردمش زیره دوش اولین قطره های آبی که به سرش خورد یه آهه بلند کشید یه کم آبه گرمو وا کردم خودم رفتم بقلش چش تو چش وایساده بودیم روبروی همدیگه نفسامون تو نفسای همدیگه گره خورده بود من شروع کردم با دست به تمیز کردنش آخه همه جاشو به فیض رسونده بودم مریم دیگه یه کم حالش جا اومده بود دستشو برد پایین شلوارشو بکشه بالا که من نزاشتم دستشو گرفتمو لبو چسبوندم به لباش دستمو حلقه کردم دوره کمرش وای زیره دوش لب گرفتن چه حالی میده اونم یواش یواش دستشو حلقه کرد دور کمر من، جفتمون تو یه عالمه دیگه بودیم تو حالت مستی همدیگری عاشقونه زیره دوش آب بقل کرده بودیمو داشتیم از همدیگه لب میگرفتیم
دستمو بردم پایین گزاشتم رو کسش یه نموره تکون دادم که آهش در اومد شروع کردم در اوردن لباساش با تمام وجود بامن همکاری میکرد سوتیینشو در اوردمو رفتم رو سینه هاش ،سینه های کوچولو سفتی داشت خیلی با حال بود زیره آب سینه خوردن داره
دستشو رو کیرم احساس کردم سریع لباسمو در اوردمو خواستم شلوارمو در آرم که نزاشت یه نگاه تو چشام انداخت یواش یواش نشست با یه عشوه خاصی مشغول در اوردن شلوارم شد کمربندو با ندونش وا کرد دکمه ها شلوارو با دستش شلوارمو کشید پایین از رو شرت یه کم با کیرم بازی کرد دندونشو انداخت بالای شرتمو یواش یواش شرتمو کشید پایین با همین کاراش نزدیک بود آبم بیاد ، آب تغریبا سرد بود با اینکه بدنم داغ بود ولی یکمی سردی آب ازیتم میکرد کیرمو که کرد تو دهنش تمام بدنم گرم شد داشتم لذت میبردم خیلی حرفه ای ساک میزد هر از گاهی در حالی که کیرمو به دهن گرفته بود سرشو بالا میکردو یه نگاه حشری به من مینداخت نگاهش واقعا دیونه کننده بود احساس کردم داره آبم میاد بلندش کردمو از زیره دوش بردمش کنار چسبوندمش به دیوار رفتم رو گردنش از گردنش اومد رو سینه ها از سینه ش اومد رو شکمش یه کمی با زبون رو نافش مکث کردم صدای ناله هاش تو حموم میپیچیدو زیبایی او صحنرو دو چندان میکرد رفتم پایین تر یه لیس کوچولو زدم رو کسش خیلی با حال بود کسش یه دست بود بدون حتی یدونه مو هیچ گونه نا خالصی فقط میشد یه خطو دید که به لای پاش جلوه خاصی داده یه پنج دقیقه داشتم کسشو میلیسیدم دیگه داشت از هیجان میمرد آهه اوهی را انداخته بود دیونه کننده کسشو محکم میمالید تو صورتم و کمرشو همش به این طرف اون طرف تکون میداد در هین لیسیدن بودم که بدنش رعشه گرفت داشت میفتاد زمین که گرفتمشو آروم خوابوندمش رو زمین اون ارضا شد حالا نوبت من بود موندم چی کار کنم از کدوم در وارد شم بهش نمیخورد زن باشه بهش گفتم مریم جون نمیخوای منو ارضا کنی تو چشام یه نگاه انداخت
یه لبخند بهم زد و برگشت به صورت داگی شد شروع کرد با کسش بازی کردن حال کردم گفتم دمش گرم طرف جولو بازه رفتم جولو یه تف زدم سر کیرم کیرمو گزاشتم رو کسش یه فشار کوچولو دادم نصفش رفت تو یه آهی کشیدمو شروع کردم تلمبه زدن اونم هی میگفت آخ خ خ وای ی ی سعید بکن تو تر بکن بزار تا ته بره وای ی ی چه حالی میده منم لبیک میگفتم با تمام وجود سعی خودمو میکردم از من راضی باشه اونروز خیلی آبم دیر اومد طوری که اون یه دفه دیگه هم ارضا شد منم با جونکندن تونستم کارمو به اتمام برسونم همه آبمم ریختم در کونش خیلی اونروز حال کردم
بعده یه مدت فهمیدم ارمنی هستن و باباش از اون عرق خورای تیره هنوزم باهاش هستم هم تو نت هم بیرون
و خداوند زمين را آفريد و گفت : اي بنده .. برو حالشو ببر
Balam_jan
اعضا
#
: 29 Dec 2007 19:23
دمت گرم سعید.کلی خندیدم.
اونجایی که بالا اوردی رو یارو به خودم از خنده شاشیدم.
خیلی تمیز نوشتی.ادامه بده.
ir_derakola
اعضا
#
: 29 Dec 2007 20:21
سلام
داستانات خیلی باحاله
ماجراها گرچه گوناگون ... لیک چون هر قصه را تا عمق بشکافی ... می توان دیدن که در هر حال... ریشه در زیر شکم یا در شکم دارد
<<
.
1
.
2
.
3
.
4
.
5
.
6
.
7
.
8
.
9
.
10
...
29
.
30
.
>>
این تاپیک بسته شده. شما نمی توانید چیزی در اینجا ارسال نمایید.
Powered by
MiniBB