صفحه اصلی | صفحه اصلی انجمن | عکس سکسی ایرانی | داستانهای سکسی
فیلم سکسی | سکسولوژی | خنده بازار | داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها | وضعیت | ثبت نام | جستجو | قوانین | آخرین ارسالها |
انجمن آویزون / خاطرات سکسی / خاطرات سکسی من(saedb)
. 1 . 2 . 3 . 4 . 5 . 6 . 7 . 8 . 9 . 10 ... 29 . 30 . >>
نویسنده پیام
# : 13 Dec 2007 15:39


esi_mdk
ali_b_kar
ممنون از پیشنهادتون همین کارو میکنم
فقط یکی به من بگه اون تایپیکایی که ایجاد کردم چه جوری باید پاک کنم

eternal_boy
ممنون از نظرت



من سعید 24 تهرون
اولین سکس من تو دوران خدمت مقدس سربازیم صورت گرفت،
من لب مرز ترکیه خدمت میکردم ، یه روز که موعد مرخصیم شد بارو بندیلو بستیمو راهی دیار خودمون شدیم ، با هزار شوقو زوق رسیدیم دم در خونه(اون زمان منو داداشم تنها زندگی میکردی)هی در بزن هی در بزن مگه کسی درو وا میکرد به گمون اینکه داداشه نیستش نشستیم دم در یه کم که گذشت دیدیم نه این جوری را نداره نامردی نکردیمو از دیوار پریدیم تو ، رفتم سمت اتاق دیدم بعله
ان آقا (همون داداشم )با یه خانوم خوشکله نشستنو دارن خلبانی میکنن(همون نعشه بازی خودمون) رفتم تو اتاق آتیشی نه گذاشتم نه برداشتم گفتم بچه کونی واسه چی درو وا نمیکنی داداشه هم که رنگش شده بود قرمز هی لبو لوچرو گاز میگرفتو میگفت بده بابا منم دیگه چیزی نگفتم رفتم طرف اتاقم،بارو بندیلو انداختم یه گوشه او رفتم سی خودم ، تو حاله خودم بودم که احساس کردم یکی داره چوب میکنه تو کونم از جام پریدمو دیدم داداشه با صدای خیلی آروم داره میرینه به ما (من الفازشو به کار نمیبرم) مارو میگی مثل بچه اوسکولا همینجوری فقط نگاش میکردیم گاهی هم به نشانه تاُئید حرفاش یه سری تکون میدادیم ، خلاصه یه کم که آرومتر شد ، گفتم داداش این خانومه کیه همونجوری که داشت ما رو قهوه ای میکرد گفت جندس میکنی (من تا اون روز فقط تو نخ لات بازیو الواتیو از این جور حرفا بودم تا اون روز فیلمم نگاه نکرده بودم) گفتم داداش خودت میدونی که من اهل این جور حرفا نیستم ، داداشه با لحن ارومو مودبانه گفت کس نگو بابا بیا برو تو ، منم نمیدونم یه کرمی افتاده بود به جونم ،نه نگفتمو رفتم اونجایی که الان همتون دلتون میخواد اونجا باشید ،خلاصه رفتیم داخل اتاقو یه سلامی کردیم و یه علیکی شنیدیمو رفتیم نشستیم پا منقل (البته بگم من اهل نعشه بازی نیستم)دست کردم تو جیبم یه سیگار در اوردمو روشن کردمو زیر چشی یه نگاه انداختم بهش، یه دختر بیستو سه چهار ساله مو طلایی سینه های نقلی کوچولو که همشو یه دفه میتونستی تو دهنت جا کنی یه شلوار لی تنگ پوشیده بود که تو تنش داشت جر میخورد ،گفت بفرما گفتم گوارای وجود ، گفت حاضری گفتم واسه چی،یه نیشخندی زدو گفت انگار تو باغ نیستی منم تازه دو زاریم افتاده بود واسه این که کم نیارم گفتم سیکتیر بابا (بخواب بابا) اومد طرفم نفسم بالا نمییومد رفت تو چشام ، گفت دفه اولته یه کم خودمو جمع و جور کردمو گفتم زرشک من روزی دو تا کس مثل تورو نکنم شب خوابم نمیبره جملم تموم نشده بود که لبو چسبوند به لبام دیگه شل شل شده بودم داشتم مثل چی ازش لب میگرفتم یه آن احساس کردم انگار عمرمو تو این راه فنا کردم لباساشو آروم آروم از تنش در اوردم دستمو انداخته بودم رو کسش و میمالوندم همینجوری که لبام تو لباش بود اونم شروع کرد لباسامو در اوردن دست انداخت تو شرتم کیرمو در اوردو گفت چرا پشماتو نزدی منم شش تا رنگ عوض کردمو گفتم امکاناتش نبود ، کیرمو تا ته کرد تو حلقومش نمیدونم کیره مارو کجای دهنش جا میداد یه دو دقیقه ای واسمون ساک زذ دیدم داره آبم میاد گفتم پاشو پاشو میخوام بکنمت یه لبخندی زدو خوابید رو زمین اومدم که برم روش که برم توش گفت هوی کاندوم بزار منم اینورو نگاه کن اونورو نگاه کن مگه تو اون شلوغی کاندوم پیدا میشد اینجا بود که گافو دادم گفتم ببین خیالت از ما راحت باشه من دفه اولمه ،جنده خانوم همچین زد زیره خنده که داداشه از اون اطاق زد به درو گفت هیس بابا یواش تر صداتون میره بیرون خلاصه خنده هاش تموم شدو بهم گفت بخواب منم خوابیدم اومد رومو کیرمو گرفت بادست یه زره مالید به کسشو آروم آروم نشست روشو شروع کرد بالا پایین کردن دیگه حاله خودمو نمیفهمیدم مثل وحشیا شروع کردم به تلمبه زدن اونم یه آهو اوهی را انداخته بود که بیا او ببین یه آن احساس کردم داره آبم میاد تو اون لحظه هیچ کاری نمیتونستم بکونم اصلن دلم نمییومد اون تفلکو از جا به اون توپی در آرم یه فشار محکم دادم بهش یه اهی کشیدمو همه آبمو خالی کردم تو کسش ، دیگه آروم شدم بهم گفت پس چرا واستادی گفتم آبم اومد دیگه ، مثله اینکه برق گرفته باشتش از جاش پریدو گفت کسخل چی کار کردی آگه حامله بشم چی منم تازه فهمیده بودم چه گهی خوردم اونم جلوم واستاده بودو داشت خودشو جر میداد که فرشته نجاتم رسید،داداشم اومد تو اتاقو با زبون خرش کردو اینا ، از اون موقع دیگه هیچ کسو بدون کاندوم نکردم

و خداوند زمين را آفريد و گفت : اي بنده .. برو حالشو ببر
# : 13 Dec 2007 15:40


پول نداری کس نکون
من همون سعید 24
دومین سکس من
دیگه خدمت ما تموم شده بودو برگشته بودیم به دیاره خودمون، کاری هم که در خوره استعدادای ما باشه مگه گیر میومد گفتیم یه مدت ول بچرخیم شاید یکی پیدا بشه او ما رو کشف کنه ، یه روز با علی (یکی از رفیقام)داشتیم تو خیابون کس چرخ میزدیم که یه دفه علی دستمو گرفتو ما رو کرد تو کوچه مارو میگی پشمامون ریخت گفتم حتمی مامور پاموره این کسخلم یه چیزی همراشه ، یه دونه پسگردنی حوالش کردمو گفتم چته بابا قزیه چیه یه خانومه بیستو پنج شش ساله چادری آرایش قلیزو به ما نشون دادو زد زیره خنده ،گفتم هه هه بگو ما هم بخندیم ، گفت سری قبل با مصی پلنگ(یکی دیگه از ارازل)بردیمشو کردیمشو پیچوندیمشو از این حرفا ، گفتم دهنتو سرویس بچه کونی یه ندا به ما میدادی، گفت تو که اهله این جور برنامه ها نبودی ،همون حرف سری قبلو بهش گفتم، گفتم ببین کون بچه من روزی دو تا کس مثل اینو نکنم شب خوابم نمیبره، نمیدونم چی شد بازم اون کرمه افتاد به جونم گفتم علی جان مادرت این طرفو واسه ما ردیف کن بکنیم یه نیشخندی زدو گفت کسخل شدی این بابا در به در کوچه به کوچه رد مارو میزنه گیرمون بیاره از خایه آویزونمون کنه،گفتم باشه بابا از تو بخار مخار بلند نمیشه خودم یه کاریش میکنم ، سریع دوییدم طرفش علیم داد میزد ، سعید بپا طرف کسخله ها ، دوییدم تا رسیدم بهش حالا مگه ما رومون میشد بریم جولو عرض اندام کنیم افتادم دنبالش تا رسیدیم یه جای خلوت دلو زدم به دریا گفتم هر چه بادا باد رفتم جولو، گفتم سلام عرض میکنیم(اینو بگم ته چهره من شبیه علی رفیقمه)یه نگاه به ما انداختو زوم کرد تو صورت ما گفت حرومزاده تو آسمونا دنبالت میگشتم حالا میکنیو در میری ،منم که کپ کرده بودم گفتم نه به جون مادرم ما نبودیم اشتپ گرفتی ، یه کم دیگه زوم کرد رو صورت ما دید نه یه تضادایی هست این وسط ، گفت حالا بنان منم که دستو پامو گم کرده بودم با تته پته گفتم شنیدم جنده ای (این یه قسمتو سانسور میکنم که جنده خانوم یه کم از خارو مادر ما تعریف کرد)خلاصه سر خر انداخت پایینو به راهش ادامه داد ، تو همین لحظه بود که به خودم گفتم ننشو میگام ، سریع دوییدم رفتم جولوش رفتم تو چشاش گفتم ببین واسه من فرقی نمیکنه چون میخوام پولشو بدم حالا تو نباشی یکی دیگه ولی یه جورایی باحاط حال کردم ،یه کلام هستی یا نه ، یه لحظه مکس کردو گفت فی دستته گفتم نه خلاصه قیمت گذاری کردیمو رفتیم مرحله بعد ، گفت مکان داری گفتم مکانم کجا بود گفت باشه باحاط حال کردم بیا بریم (داریم میرسیم به قسمت سکسیش)رفتیمو رفتیم تا رسیدیم دره یه خونه درو واکردو ما رو حول داد تو یه لحظه احساس کردم خونه آشناست ، زدم تو سرم بهش گفتم این خونه مهدی لجن نیست (یکی از گنده لاتای محل) گفت آره منم آبجیشم ، دو قدم رفتم عقب پام خورد به پله ها با کون اومدم رو زمین همینجوری که نشسته بودم رفتم تو فکر (اجب گهی بود من خوردم منو چه به کس کردن الان مهدی از راه برسه دیگه کیرو خایه ای واسه ما نمیزاره بخایم آبجیشو بکنیم)تو همین فکرا بودم که اومد جولو گفت نترس بابا مهدی حبسه یه دو سه سالی باید آب خونک نوش کنه،دلم آروم گرفت پا شدم یه تکونی به خودم دادمو گفتم بریم تو ، رفتیم تو یه گوشه رفتم نشستم اونم چادر مادورو در اوردو یه رخی به ما نشون داد مو مشکی صورت گردو خوشکل سینه هاش وای سینه هاشو نگو صورتت توش گم میشد کونو پلشم که همونجوری که واستاده بود قمبل بود ،رفت اونورو داد زد چیزی میخوری بیارم گفتم نه برسون خودتو اومد نشست بقلمونو شروع کرد به دردو دل کردن (اگه بخام بگم چیا کفت حوصلتون سر میره) ما هم که اعصابمون کیری جنده خانوم چهلو پنج دقیقه واسه ما کس شعر تلاوت کرد ، تا رسید به یه جاهاییش زد زیره گریه گفتم دمش گرم حالا وقتشه رفتم چسبیدم بهش گفتم گریه نکن عزیزم گریه نکن من پیشتم همونجوری اشکاشو پاک کردمو لبو چسبوندم به لباش اجب لبایی بود از خوردنش آدم سیر نمیشد آروم آروم لباساشو کندمو رفتم رو سینه هاش سینه هایی داشتا کلرو مینداختم توش صورتمو میمالیدم بهش کل کلم لای پستوناش گم میشد ، از جام پریدمو مثل وحشیا لباسامو در اوردم کیرم در اوردمو طرفش گرفتمو گفتم بخورش ،گفت نه من بدم میاد ساک نمیزنم گفتم ناز نکن بابا بخورش ولی مثله اینکه جنده خانوم حرفش یکی بود خلاصه با هزار زحمت معاملرو راست کردیمو کاندومو انداختم روش که برم توش ، پاهاشو محکم دادم بالا دادش در اومد توجه نکردمو کیرمو یه دفه تا ته کردم تو کسش یک جیغ جیغی میکرد جنده خانوم که نگو انگار دفه اولشه داره میده یه ده دقیقه ای تلمبه زدم دیدم نه حال نمیده اولش خوب بود ولی هر چی بیشتر میکردم توش گشاد تر میشد احساس میکردم رو هوا دارم میکنم اون جنده خانومم که تو آهو اوهاش یکی دوتا فوش خار مادر نصار ما میکرد اعصابمو ریخته بود به هم ، پاشودمو گفتم اینجوری فایده نداره لاپستونی میخوام بکنم گفت باشه ،کاندومو در اوردمو رفتم رو سینه هاش اجب سینه هایی صد برابر از کسش بیشتر حال میداد یه دقیقه جلو عقب کردم دیدم داره آبم میاد (من همیشه تو این لحظات حول میشم ) گفتم بادا باد میریزم رو سرو صورتش ، اجب حرکتی انجام دادم مثله اینکه داشتم میشاشیدم همینجوری داشت ازش آب میومد ولی جنده خانوم چه زوری داشت تا به خودش اومدو دید بعله بجز آب ما چیزه دیگه ای رو نمیبینه (سروصورتو دماغو دهنو مو ... کلهم آبکی شده بود) یه تکون به خودش داد من سه متر اون ور تر رو زمین ان شدم ،جاتون خالی نمیدونم ضعیفه این فوشارو از کجا یاد گرفته بود نصار ما میکرد هیچ کدومش به گوشم آشنا نبود، خلاصه اون روز واسه ما خاطره ای شد(البته تا قرون آخر پولشو ازم گرفت همین کارش باعث شد من تا چند وقتی لنگ پوله سیگارم بشم)
شانس اوردم حامله نشد

و خداوند زمين را آفريد و گفت : اي بنده .. برو حالشو ببر
# : 13 Dec 2007 15:41


کس کردن در حین انجام کار
سکس سومم
من همون سعید 24
آره دیگه ما واسه خودمون آدم حسابی شده بودیم یه کار درست حسابی پیدا کرده بودم که بهش افتخار میکردم(با یکی از دوستان خیابونارو گز میکردیمو در خونه مردم یه سری آگهی تبلیغاتی مینداختیم)(قابل توجه جوونایی که میگن تو این مملکت کار پیدا نمیشه) صبح به صبح دو سه هزارتا تحویل میگرفتیمو شب یه شب یه آتیشی را مینداختیم واسه این کارتون خوابا یه صوابیم نصیبه مامیشد، یه روز صبح با داوود انگل (همون دوستم) کارتارو تحویل گرفتیمو رفتیم یه جا کس چرخ بزنیمو به ریش یارو بخندیم ، یه کم گشتیمو خسته رفتیم دره خونه یه بنده خدایی نشستیم نمیدونم چی شد رفتم تو فکر(ای شاشیدم به این زندگی سگی آخه اینم زندگییه ما داریم ای خدا پس کی نوبت ما میشه )توهمین فکرا بودم که احساس کردم بازوم داره میخاره توجه نکردم بعد دیدم نه خارش داره تبدیل میشه به درد،یه نگاه انداختم به بازوم رنگم پرید( من با داوود شوخی شهرستانی دارم)دیدم بعله اندازه کس ننش بازومونو جر داده ،یه نگاه انداختم بهش دیدم یه چاقو تو دستشه او بالا پایین میندازه میگه تازه خریدمش با حاله،یه لبخند بهش زدمو گفتم ببین خودت کونت میخاره ها دارم برات،اونم یه لحظه کپ کردو با تته پته گفت ببین نه دیگه این به تلافیه اون دفه که چاقورو کردی تو لپ کونم تا یه ماه نمیتونستم نشسته برینم ،خلاصه نشسته بودیمو داوود داشت بلاهایی که سرش اورده بودمو یاد آوری میکرد که یه دفه در وا شد یه خانوم سی ساله نصف موهاش از روسری بیرون چهره فوقولاده زیبا و نمکی بدنشم که هر کارشناسیو میووردی امکان نداشت بتونه یه ایراد ازش بگیره ، من همینجوری محو برانداز کردنش بودم اصلن موقعیت خودمو درک نمیکردم مثل الاغی که به نعل بندش نگاه میکنه ما داشتیم نگاش میکردیم اونم داشت مارو نگاه میکرد ،یه سی ثانیه ای طول کشید به خودم اومدم ،یه نگاه این ور یه نگاه اونور پاشودم از جام این ور اون ورو نگاه کردم دیدم نه داوود نیست که نیست نمیدونم با چه سرعتی پیچیده بود به بازی،یه نگاه انداختم به خانومه گفتم ببخشید آبجی ، داشتم میرفتم که اومد طرفم گفت بازوت چرا خون میاد گفتم هیچی این رفیقمون ناخونش بلند بود گیر کرد به دست ما ، یه نیشخندی زدو گفت حتما ناخونش فلزی بوده یه سری تکون دادمو اومدم برم که گفت اینجوری که نمیشه بیا تو واست ببندمش ، گفتم نه آبجی نمیخواد میرم بیمارستان ردیفش میکنم حرفم تموم نشوده بود که گرمی دستشو تودستم احساس کردم زبونم بند اومده بود فقط میدیدم پاهام داره به سمت خونشون میره، خلاصه دست مارو گرفت در حالی که میگفت بیمارستان چرا من خودم پرستارم الان واست ردیفش میکنم مارو برد تو،رفتیم تو مارو نشوند رو یه مبل راحتی خودشم رفت ابزار آلات بیاره واسه بازومون، اجب خونه ای سر تش معلوم نبود،داشتم خونرو برانداز میکردم که نمیدونم از کدوم سولاخه خونه اومد جلوم، ولی این دفه بدون روسری یه لباس آستین کوتا یه دامن جذب که روناش چسبیده بود بهش،اومدو نشست پیش ما ،دوباره اون کرمه اومد سراغمون ولی این دفه به خودم میگفتم(نه بابا بی خیال این شو خیلی آدم باحالیه )اون موقع ها شنیده بودم بالا مالاها این مدلین این تریپی حال میکنن،بهم گفت لباستو در آر گفتم بی خیال شو آبجی یه تکه پا میرم بیمارستان میبندمش جون تو ،داشتم همینجوری صحبت میکردم باهاش که دست انداخت رو لباس ما گفت مگه نمیگم لباستو در آر،منم نیم متر پریدم عقبو گفتم باشه باشه در میارم عصبانی نشو،خلاصه لباسمو در اوردمو شروع کرد به ور رفتن با بازوی ما ،هر دستی که به ما میزد بیشتر خوشم میومد، منم شلوار لی تنگ تنم بود یه نگاه انداختم به معاملم دیدم داره شلوارو جر میده بیاد بیرون ، از خجالت رنگم قرمز شده بود، هی خودموجولو عقب میکردم جاش تو شلوارم درست شه جولوش تابلو نشم ، اونم مثل اینکه دوزاریش افتاده بود نامردی نکردو از شونم گرفت محکم منو چسبوند به مبلو گفت وول نخور دیگه الان تموم میشه،همونجوری که بازومو داش میبست زول زده بودم تو صورتش یه نمکی تو چهرش بود که هر آدمیو هوسی میکرد،خلاصه یه جورایی بازوی ما رو ردیف کردو رفت یه آب میوه واسه ما اوردو گفت بخور واست خوبه (من آدمه خجالتی نیستم ولی تو اون لحظه داشتم از خجالت میمردم ) آب میورو خوردمو سوالا شروع شد (اسمت چیه بچه کجایی شغلت چیه هدفت چیه ......... از این جور سوالا ) منم تا اون روز واسه هیچ کس اونجوری موادبانه صحبت نکرده بودم ،بعد نوبت من شد گفتم شما تنها تو این خونه زندگی میکنی گفت آره خارو مادرو پدرو شوهرو..... همشون مردن ، یه لحظه پشمام ریخت گفتم نکنه طرف از این قاتلای زنجیره ای باشه ، خلاصه همه سوال جوابا تموم شد منم که اگه طرف بهم میگفت پاشو برو بیرون عمری تخمم حسابش نمی کردم ،حالا فقط نگاه بود ، نگاه اون به من نگاه من به اون دیگه خسته شده بودم دلو زدم به دریا زوم کردم توچشاش اونم کم نیوورد زوم کرد تو چشای من ، نمیدونم چی شد اون اومد طرف من ، من رفتم طرف اون نمیدونم فقط میدیدم فاصله بینمون کمتر میشه دیگه صورتامون چسبیده بود به هم نفساشو تو صورتم حص میکردم (من شروع کردم ) لبو چسبوندم به لباش دستمو کردم لای موهاش خوابوندمش رومبل مثله آدمی که چند روز بهش آب نداده باشن عطش داشتم لب پایینشو گرفته بودم به لب داشتم میک میزدم رفتم رو گردنش (من عاشق گردنم) نفساش هی تند تر میشد یه ده دقیقه فقط داشتم گردن میخوردم ، جفتمون از جامون بلند شدیم فقط نگامون توچشای همدیگه بود به خودم گفتم دیگه وقتشه آروم آروم لباسامونو در اوردیم (هر کی ماله خودشو) من برای اولین بار تو زندگیم به کس لیسی افتادم ولی الحق اجب کس ترو تمیزی بود ارزش خوردنو داشت یه موام روش نبود ، خوابوندمش زبونو انداختم لای کسش د بمیک دیگه نفساش تبدیل شده بود به آهو اوه ،من کارمو به خوبی انجام دادم نوبت اون شد اومد سمت کیرم ، وای چه ساکی میزد از تخمام شروع میکرد تا برسه به کلاهکش تا ته فرو میکرد تو دهنش زبون کوچیکشو رو سر کیرم احساس میکردم انقد با اشتحا کیرمو میخورد که آدم هوسی میشد (با خودم گفتم کاشکی یه کی اینجا بود کیرشو میکرد تو دهنمون) جفتمون اوج حشر بودیم منو بلند کردو برد تو یکی از اتاق خوابا ، یه کاندوم از کشو در اوردو انداخت رو کیرمون خودشم دراز کشید رو تخت ، رفتم رو تخت پاهاشو از هم وا کرد کیرمو گرفتمو آروم آروم رو کسش قل دادم تا سولاخو پیدا کنم سولاخو که نشون کردم آروم آروم رفتم جولو هر چی جولو تر میرفتم آهو اوهش بیشتر میشد اجب کس تنگی داشت انگار یکی محکم کیرتو داره فشار میده شروع کردم تلمبه زدن ، دستشو انداخت رو کمرم با ناخوناش آروم از بالا به پایین به کمرم چنگ مینداخت با این کارش نفسم بند اومد شهوتم سه برابر شد هر چی این کارو بیشتر انجام میداد تلمبه های من جون دار تر میشد ، دیگه جفتمون به آخو اوخ افتاده بودیم ، یه دفه اون داد زذ محکم تر تا ته بکن توش آه ه ه بکن بکن تا ته فشار بده ،منم نه نگفتمو هر چی جون داشتم خالی کردم روش یه لحظه دیدم بدنش به لرزه افتاد هر چند ثانیه یه تیک میزد بعد بی حال ولو شد نفسش بالا نمییومد منم دیگه آخرای کارم بود تا ته فشار دادم تو دیگه معاملرو در نیووردم همون تو کاندوم همشو خالی کردم بی حال افتادم روش، (من معمولن با هر کسی سکس میکنم بعد از این که آبم میاد یا میخوام خودم بپیچم یا میخوام طرفو بپیچونم جلو چشام نباشه )ولی این فرق داشت اصلا دلم نمییومد از کنارش جم بخورم،بعد از اون ماجرا ما زیاد با هم بیرون میرفتیم کم کم هفته ای یه بارم با هم سکس داشتیم تا اینکه به سرش زدو خونه زندگیرو فروختو رفت خارج ، یکی از دلایل اصلی که من کامپیوتر خریدم وارد نت شدم اون بود هنوزم جمعه ها بعضی وقتا با هم میچتیم.

و خداوند زمين را آفريد و گفت : اي بنده .. برو حالشو ببر
# : 13 Dec 2007 15:42


اومدیم کس بکنیم کونرو دادیم
سلام من سعید 24
سکس جهارمم
دیگه خسته شده بودم از روزگار تازه از یه شکست عشقی تونسته بودم کمر راست کنم اما دیگه اون سعید همیشگی نبودم یه جورایی دیدم به جنس مونث عوض شده بود فقط به عنوان یه کالا که میتونه منو ارضا کنه نگاه میکردم صبح تا دوازده یک خواب بودم نهار صبحانرو یکی میکردم بعد میفتادم تو خیابونا ملتو کیر کنم یه روز تو خیابون میرفتمو چش چرونی میکردم که یه تیکه مامان نظرمو جلب کرد (به خودم گفتم کارت درسته برو ببینم چی کار میکنی) داشت از روبروم میومد رسید بهم یه چشمک نصارش کردم ،یه لبخند نمکی ازش گرفتم گفتم بابا داش سعید تو دیگه کی هستی مسیرم و عوض کردمو افتادم دنبالش قدمامو تند تر کردم تا رسیدم بهش رفتم بقلش گفتم سام علیک گفت سل لام (تو کونم عروسی شد ) گفتم شما چه قد آشنا میزنی من شمارو کجا ملاقات کردم گفت ه ه ه نمیدونم شاید .. حرفشو خورد گفتم شام خوردی گفت نه گفتم افتخار میدی شام در خدمتتون باشیم گفت نه باید برم جایی دیرم میشه گفتم بیخیالش من باید امشب بفهمم تو رو کجا دیدم یه لبخندی زدو گفت باشه کجا بریم (یه کم فکر کردم به خودم گفتم ببرمش خونه یه املتم بهش میدمو یه را سیر ، جای شما خالی)گفتم بیا بریم حال، با شوقو زوق رفتم تو خیابون دربست بگیرم اونم پشتم وایستاده بود (تا حالا از این ولخرجیا نکرده بودم) یه ربع وایسادم تو خیابون هر ماشینی رد میشد یه دستی تکون میدادیم طرفم یه بای بای میکردو رد میشد میرفت یه لحظه احساس کردم خیابون بند اومده دیگه ماشین رد نمیشه برگشتم عقب نگاه کردم دیدم بعله خانوم اومده جولو، بیستا ماشینم دورش کردن(پیر جوون بچه همه جور آدم با مدلای مختلفه ماشین) چشمم خورد به یه پیری با یه رنو فکستنی گفتم خودشه رفتم جولو دستشو گرفتمو بردمش طرفه ماشینو نشوندمش داخل ماشین گفتم برو حاجی، یه نگاه به ما انداختو گازو گرفتو رفت به سمت رویاهام ، دهن یارو گاییده شد مارو از افسریه ورداشت اورد فلاح نزدیک فلاح بودیم که پیری دلو زد به دریا و گفت پسرم خانوم با شما هستن دیگه ( با خودم گفتم اگه بخوام وا بدم یارو سوار میشه )خیلی مودبانه گفتم حاجی جان شما مگه گه خوری ، همینو که گفتم وست خیابون زد رو ترمز گفت گومشید پایین گفتم هوی درست صحبت کن این چند صباح از زندگیتو مثله اینکه میخوای فنا کنی، گفت آقا خواهش میکنم من مسیرم یه جا دیگه بود الانشم کلی دیر کردم گفتم باشه این شد یه حرفی ما چهار تا خیابون پایین تر پیاده میشیم خلاصه رسوند مارو، پیاده شدیمو خوشحال از این که به مقصد رسیده بودیمو یه یه قرونی خرج نکرده بودم به خودم میبالیدم نمیدونم چرا طرف اصلا حرف نمیزد ما همش کس شعر میگفتیمو اونم یه لبخند حوالمون میکرد خلاصه بردمش تو مکان، داداشمم نبود (تک خوری تو مراممه) بردمش تو اتاقه خودم رفتم پی شام ، یخچالو وا کردم دیدم کیره خرم توش نیست خلاصه با جاکشی یه املت واسش ردیف کردم و بردم گزاشتم جلوش گفتم الانه که کس کش جاکشم کنه دیدم نه که نه نشستو با اشتها شروع کرده به خوردن (گفتم اجب کس کم توقعی به پستم خورده دستمریزاد داش سعید)غذا تموم شد و جمعو جور کردیمو رفتیم که بریم روش ، مونده بودم از چه بابی شروع کنم با خودم گفتم طرف اسکوله بدون حرفو حدیث میرم روش ،رفتم جولو چسبیدم بهش اونم فقط نیشش باز بود لبو چسبوندم به لباش لبی میگرفت از من احساس کردم اون داره با من حال میکنه لبو چسبونده بود به لبامو دست انداخته بود رو کونو پلمون داشت ما رو حسابی میمالید ده دقیقه فقط مارو مالید دیگه اوج حشر بودم رفتم رو لباسش مثله وحشیا مانتو پانتوشو کندم از تنش خوابوندمش رفتم روسینه هاش اونم سریع منو از رو خودش هول داد اونور از این کارش تعجب کردم رفت سراغ شلوارم شلوارمو در اوردو دست انداخت تو شرتمو کیرمو در اوردو گفت چه قد کوچیکه گفتم دم شما گرم بدون عوارضی شونزده سانته ، زبونو انداخت روشو شروع کرد به لیسیدن لیس میزد از کلاهک تا تخمام ولی زیاد تو دهنش نمیکرد خلاصه یه ساک جانانه واسه ما زد گفتم بخواب عزیزم میخوام فرو کنم توش گفت منو میکنی گفتم حتما بهت قول میدم خوب بکنمت رفتم روش اومدم سمت شرتش دیدم یه چیزی مثله عبل ازش زده بیرون گفتم ای بابا پریودی نوار بهداشتی گزاشتی گفت نه گفتم این چیه پس گفت خودت ببین دست انداختم دو طرف شرتشو آروم از پاش کشیدم بیرون، اون چیزی رو که میدیدم باور نمیکردم (یه کیره خوشدسته کلفت که اگه توحم نزده باشم اندازه ماله من بود ) همینجوری قفل شده بودم روش ( نه بابا این کسه حتمی من چشام مشکل پیدا کرده ، آره بابا کسه دیگه این سولاخش این ... پس این تخما چیه ازش آویزون شده ) تو همین فکرا بودم که کمرشو اورد بالا کیرشو مالید رو صورتم نیم متر پریدم اونور چسبیدم به دیوار چشام داشت از حدقه میزد بیرون دستو پام داشت میلرزید سریع پا شد اومد کنج دیوار چسبید به من گفت چی شد عزیزم چرا اینجوری شدی گفتم هیچی نمیدوم احساس میکنم حالم بده مثله کسخلا شروع کردم به خندیدنو گفتم یه آن کستو کیر دیدم فکر کنم تخمه مرغاش خراب بوده مسموم شدم گفت نه بابا یعنی واقعن نفهمیدی گفتم چیو گفت من دو جنسه هستم ولی تو نترس نصفه بیشترم دختره یه نگاه انداختم پایین دیدم علی اجب چیزی امشب به پسته ما خورد نمیتونستم باور کنم همه چیزش دخترونه بود (صدا راه رفتن سینه ها ) نمیدونم این عبل از کجا سبز شده بود نمیتونستم فکرمو جمع و جور کنم اصلا خون به مغزم نمیرسید قدرت تصمیم گیری نداشتم همین جوری خیره شده بودم به کیرش یه بیست ثانیه سرم پایین بودو داشتم بر انداز میکردم آروم سرمو اوردم بالا اونم زول زده بود تو صورتم یه لبخند زدم اونم یه لبخند زد رفتم تو فکر(توف به این شانس این چی بود آخه امشب به پست ما خورد چی کار کنم بکنم نکنم اصلا چه جوری بکنم ) همینجوری چش تو چش بودیم سکوتو شکوندو گفت سعید منو بکن با این حرفش باز حشرم زد بالا گفتم باشه هر چی تو بگی انگاری که تیتاب دادی باشی به خر خوشحال شدو رفت پایین رو کیرم شروع کرد به ساک زدن این دفه اجب ساکی زد کیره بیجونم زنده زنده شد کیرم سیخ سیخ شده بود گفتم بسه حالا بخواب ببینم چه جوری باید بکنمت خوابید با خوشحالی گفت بیا بیا یه کم کیرمو بمال از این حرفش حسابی جا خوردم گفتم چی کارکونم گفت با خجالت گفت بیا با این بازی کن گفتم پاشو کیرو خایرو جمع کن بپیچ به بازی من کیر تو رو بمالم لابد بعدشم میخوای یه را بدم بهت ، دیدم پاشد، بغض کرده بود رفت نشست رو صندلی زد زیره گریه (من بر خلافه چهره مردونم دلم خیلی کوچیکه ) رفتم پیشش گفتم چرا گریه میکنی چیزی نگفتم بقلش کردمو آروم دستمو رو موهاش میکشیدم اشکاشو پاک کردمو یه لب جانانه ازش گرفتم گفتم گریه نکن هر چی تو بگی میخوای واست ساک بزنم ،یه لبخندی زدو گفت نه نمیخواد فقط منو بکن گفتم باشه در حالی که ازش لب میگرفتم خوابوندمش زمین نمیدونستم چه جوری باید بکنمش حالا فقط از کون راه داشت (هر کسی واسه خودش یه اعتقاداتی داره من از عقب خیلی بدم میاد به دلایل شرعی واخلاقی) ولی چاره ای نبود کاندومو از کیفه پولم در اوردم (من همیشه یه کاندوم تو کیفه پولم میزارم واسه روزه مبادا) کاندومو انداختم رو معامله و رفتم که برم روش که برم توش ،پاهاشو دادم بالا سر کیرمو توفی کردمو رفتم جولو سرشو گزاشتم رو سولاخش یه فشار کوچولو دادم یه آخی گفت اومدم برم جولو تر دستشو گزاشت رو سینم گفت تو رو خدا آروم گفتم باشه اصلا اگه درد داری میخوای بی خیال شیم گفت نه نه هر جور دوست داری بکن (وای خدا هر کلمه ای که از دهنش در میومد دلم آتیش میگرفت خیلی دلم واسش سوخته بود نمیدونستم این گهی که خوردم چه جوری جمعش کنم ) گفتم باشه آروم آروم سر کیرم دیگه رفته توش همونجوری جولو عقب میکردم دیدم داره جا وا میکنه آروم آروم یه کم دادم تو تر یه آخه دیگه کرد ولی آروم آهسته فهمیدم درد داره شروع کردم لب گرفتن همینجوری که جولو عقب میکردم لبو سینه هاشو به دندون گرفته بودمو هر چند دقیقه کلمات عاشقانه بهش میگفتم (وای چه لبایی چه قد خوشکلی تو اجب سینه هایی خیلی خوشم اومده ازت میخوامت ) دیگه کیرم توسولاخ راحت تا ته میرفتو میومد اونم کیرش راست راست شده بود سر کیرشو رو شکمم احساس میکردم بلند شدم از روش برگردوندمش ،آروم کیرمو گرفتمو گزاشتم رو سولا خشو یه فشار کوچولو دادم این دفه راحت رفت توش شروع کردم به تلمبه زدن از اونطرف دستمو انداختم رو کیرشو شروع کردم به مالوندن کیرش ، مثله اینکه از این کار من خیلی خوشش میومد (البته همه خوششون میاد)از این ور تلمبه میزدم از این ور کیرشو میمالیدم داشت میمرد از حال آهو اوهی را انداخته بود که بیا و ببین دیگه آبم داشت میومد گفتم داره میاد گفت نه زوده گفتم داره میاد دیگه چی کار کنم گفت میخام بخورمش سریع برگشتو کاندومو از رو کیرم در اوردو شروع کرد به مالیدن دو بار جولو عقب کردو کیرمو کرد تو دهنش همه آبمو خورد دیگه شل شل شده بودم نمیدونستم آخرش چی میشه ولو شدم رو زمین چشامو بستم رفتم تو فکرش (بی چاره اجب حالو روزی داره )تو فکرش بودم که یه گرمی رو شکمم احساس کردم (داشت با دست شکممو مالش میداد) چشمو وا کردم دیدم دو دله شده که روم دراز بکشه دستشو گرفتم خوابوندمش رو خودم شروع کردم لب گرفتن اونم دید موقعیب جوره جوره کیرشو از جولو کرد لا پای ما هیچ کاری نمیتونستم بکنم تو اون لحظه اگه کونمم میزاشت چیزی بهش نمی گفتم خیلی دلم واسش سوخته بود خلاصه یه پنج دقیقه ای با لاپای ما حال کردو خدا رو شکر کار ما به کون دادن نرسیدو ارضا شد (همه آبشم خالی کرد رو شکم من بدبخت ) پاشودیمو یه دوش گرفتیمو جمع جور کردیمو زدیم بیرون (قبل از این که بریم بیرون کلی با من دردو دل کرد هر کی حرفا شو میشنید آتیش میگرفت) خلاصه بردمو رسوندمش درخونشون این ماجرا تموم شدو من دیگه ندیدمش تا همین یک ماه پیش ولی این بار به یه شکله دیگه کیرو خایرو بریده بودو یه کس ترو تمیز واسه خودش ردیف کرده بود...
اگه اومدیو این داستانو خوندی بدون که خیلی دوست دارم بخاطر اون حرفایی که به من زدی ممنونتم.

و خداوند زمين را آفريد و گفت : اي بنده .. برو حالشو ببر
# : 13 Dec 2007 16:26


Quoting: saedb
فقط یکی به من بگه اون تایپیکایی که ایجاد کردم چه جوری باید پاک کنم

باید به مدیران بگی اگه اشتباه نکنم......
تو تاپیک ارتباط با مدیران .....

چه دردیست در میان جمع بودن.....
# : 15 Dec 2007 02:28


سلام به همه
خاطره ای دارم در مورد سفر به ترکیه
که طی چند قسمت تقدیمتون میکنم
امید وارم لذت ببرید
خوش باشید

و خداوند زمين را آفريد و گفت : اي بنده .. برو حالشو ببر
# : 15 Dec 2007 03:12


Quoting: saedb
من سعید 24 تهرون

جدی تو اولين سکست توی 24 سالگی بوده ؟؟ دلم وسات سوخت بيچاره


# : 15 Dec 2007 03:17


bobkolah
خوب بود اول داستانو میخوندی بعد اظهاره نظر میکردی
حداقل اول داستانه اولو میخوندی
چه کنم با این همه شرمندگی

و خداوند زمين را آفريد و گفت : اي بنده .. برو حالشو ببر
# : 15 Dec 2007 04:29


vaghean ba hal minevisi mamnon khili jaleb bod

# : 15 Dec 2007 17:03


jojonanaz26
خوشحالم که خوشت اومد

و خداوند زمين را آفريد و گفت : اي بنده .. برو حالشو ببر
. 1 . 2 . 3 . 4 . 5 . 6 . 7 . 8 . 9 . 10 ... 29 . 30 . >>
این تاپیک بسته شده. شما نمی توانید چیزی در اینجا ارسال نمایید.
 

Powered by MiniBB