صفحه اصلی | صفحه اصلی انجمن | عکس سکسی ایرانی | داستانهای سکسی
فیلم سکسی | سکسولوژی | خنده بازار | داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها | پاسخ | وضعیت | ثبت نام | جستجو | قوانین | آخرین ارسالها |
انجمن آویزون / خاطرات سکسی / پسر راستشو بگو اولین کسی رو که کردی کی بود ؟ دختر راستشو بگو اولین باری که دادی چه حال داشتی و کی بود؟ کوتا ه ولی واقعی
<< . 1 . 2 . 3 . 4 . 5 . 6 . 7 . >>
نویسنده پیام
# : 11 Dec 2007 00:48


سلام
مرسی دوستان همشون قشنگ بودن

# : 11 Dec 2007 04:31


ema خانم خانم خانوما تو هم كه ماشالا همه جا هستى و دنبال مج كيرى سوتى كرفتن هستى يك بار هم تو بيا خاطره اى از خود ول بده

# : 11 Dec 2007 08:18 | ویرایش بوسیله: bobkolah


راستش اولين تجربه سکسی من مربوط ميشه به وقتی که 15 سالم بود تابستون بعد سال اول دبيرستان بود .اين صاحابخونه ما ترک بودن و 2 دختر داشت اوليش 3 راهنمای بود . اما سينه و باسن خيلی رسيده داشت .خيلی تو پر بود البته قيافه معمولی داشت اما يه جوری شديد حالات سکسی داشت .
خلاصه ما هم هشری دنبال اين بوديم که اينو يه جوری گير بندازيم ونم متوجه شده بود و هيچ وقت دم لای تله نميداد . مثلاً اگه من ميرفتم پشته بوم نميامد يا اگه من پارکينگ بودم از در بالای ميرفت . يا فقط وقتی مامانش بود ميآمد باهاش بالا . آقا اين شد وسه ما ايه فشار اين کونده خانوم هم همش ميرفت توی حياط تاب بازی دامنشم هوا مخصوصاً که من کف کنيم . البته حالا که ميخواسته اما جرأت نداشته ميترسيده بعدها اعتراف کرد . منم قيافم که از 1000 متری داد ميزد که خيلی تخسم . البته هميشه تا ساله آخر ليسانس شاگرد اول بودم (از اون ببه بعد خراب شد ) اما قيافم هميشه تابلو بود .همه بار اول که بام برخورد ميکنن فکر ميکنن من خيلی خطرناکم . اخه اخلاقم تند زود حال آدما رو ميگيرم . اما بعداً که بيشتر من ميشناسن مگن بابا عجب يزيدی هستی ما ميگفت از اون خوانوم باز عرق خور ها هستی .
خلاصه ما کلی نقشه ريختيم اين و يجا گير بندازيم اما همش نقشه ها ارور ميداد. تا يه شب ديدم داره ميره بلا لباس پهن کنه ، بايد بگم خونه خیلی بزرگ دو طبقه بود. ما منتظر مونديم که بره
بعدش که پهن کرد من رفتم بلا همينطور که به شانس خودم لعنت ميکردم که خدا چرا يه شانس به ما نمديی و اينا ديدم صدای پا مياد ديدم سبد دوم آورده تا من ديد خشکش زد انگار که ميخواد سبد و همون جا بزره در ره
( شيت انگار همون ديروز بود خيلی دلم گرفت يادش افتادم )

# : 11 Dec 2007 08:28 | ویرایش بوسیله: bobkolah


اما انگار از روی غرور اما با ترس و اينکه ميفهميدم تمام حواسش پيش من که اگه يه حرکت بکنم دره.
آقا ما هم وسه اينکه رام نکنه مثل ميخ از جمون تکون نخورديم . تا کارش تموم شد و رفت اما قبل رفتن يه نگاه
با تعجب به من کرد و رفت.
وقتی رفت من فش تمام عالم به خودم ميدادم که چرا مقيته به اين خوبی از دست دادی . اون شب گذشت منم ديدم خلی بی عرزه ام بيخيال شدم . ديگه حتی بيرون نرفتم و تقريباً 3-4 ماه ديگه نديدمش .
فکر کنم امتحانه ثلث اول بود ( مدرسه ها شروع شده بود). که ديدم مامانش ومده ميگه (اسمه من ) جان ميتونه به اکرم (اسمه واقعيش) کمک کنه ؟ آقا ما تا شنيديم چنان راست کرديم که نگو و نپرس . خلاصه مامانم اومد گفت اين اينطوری ميگه آقا ما اسگل هم آمديم ناز کنيم گفتيم نه من وقت ندارم .
مامانه به جای اينکه اصرار کنه رفت . آی تف به شانس ما گه گور به گوری کنن ، تا يه هفته به خودم فحش ميدادم .

# : 11 Dec 2007 08:44 | ویرایش بوسیله: bobkolah


يه هفته گذشت ديدم يکی داره زنگ ميزنه در باز کردم ديدم خودش تا من ديد جا خورد گفت ميبخشيد. و اومد بره
گفتم يعنی چی زنگ ميزنی جلو چشم آدم بعدشم ميری ؟ ديدم برگشت گفت آدم احساس دارن تو نه ، آقا مارو ميگی کف کرديم . داشت ميرفت ديدم داره به مامانش ميگه فلانی اينا خونه نيستن ميتونی کنتر قطع کنيد .
من ميگی شاکی شدم کفشم کردم با پيجامه رفتم دنبالش داغ کرده بودم دهنش سرويس کنم. ديدم نشسته سر پله با چشم اشک آلود گفتم چی گفتی؟، ديدم جواب نميده دلمم سوخته بود نميدونستم چيکار کنم فکر ميکردم اگه مامانش بياد ميگه دختره منو چيکار کردی ؟ گفتم بيا بالا ببينم چی ميگی و با کمال نباوری من ومد .
وهه چقدر زياد شد......................
آقا بردنش به اطاق همانا و ،،،،،، همان..........ا فقط ميتونم بگم هيچ وقت ديگه اون لذت و نبردم . بدنش کاملاً بين يه تين ايجر و زن يه بود يعنی زيبای و معصوميت و شهوتی هر دو داشت . و اولين برش بود با هر تماس من با پوستش تمام بدنش ميلرزيد . منم از شهوت و ترس ميلرزيدم تا لختش کردم و باهاش لاپای رفتم . کلی طول کشيد تا اومدم (از بس که استرس داشتم ) اون م که بيهوش بود ،
بعده فهميدم فهميده بود من روش زوم کردم و دخترا همسايه هم هی دنبال من بودن و باهم
از من صحبت ميکردن اين عاشق من شده بود . ما هم که حاليمون نبود .
اينو کونده بعد ازدواجش بهم گفت . اما واقعاً يه دوست خوب باهم بوديم تا ازدواج کرد و رفت
همين پارسال خدا بيامرز با شوهرش توی تصادف رفتن .

# : 11 Dec 2007 08:58



بابا آخرشو شوخی کردم ، رفتن کانادا . ما با هم تا سال دوم دانشگاه
دوست بوديم بعد ديديم که عشق مون بچگانه بوده و از هم مثل 2 دوست جدا شديم ولی هميشه باهم دوست بوديم . روزای سخت و شادی و بهم کمک کرديم . اين دختر جزو معدود آدماهايی بود که توش انسانيت واقعی ديدم .

# : 15 Dec 2007 03:11


واسه من آخرین سکسم به یاد موندنی تر بود
آخه به چیزی که همیشه می خواستم رسیدم
اونم آرزوی کردن یه دختر خوشگل با تیپی شبیه هنرپیشه های فیلمهای پورنو بود

شاید خیلیهاتون بدونین من کیو میگم

ولی خوب چه کنم که بدبختانه روحیه سیری ناپذیری دارم و همیشه دنبال پیشرفتم حتی تو سکس

# : 25 Dec 2007 16:28


سلام به دوستان عزيز كه خاطره هاشونو برامون گفتن

دوستان ممنون

اميدوارم توپ توپ باشين آزاد و سربلند

منتظر تجربه هاي باحالتون هستم حتي آخرين موردش

آتوسا جون همين طور منتظر شما كه مي خواستي خاطره سكس ضبدري تو برامون بگي

بي صبرانه منتظرم

امضا

استاد همتونو دوست داره باور كنين

# : 22 Jan 2008 01:24


راستش من اولین سکسم کردن همکلاسیم تو دبیرستان بود و دومی دختر خالم که مثلا من معلم خصوصیش بودم . ولی جون هر چی مرده کرم از دختر خالم بود نه من.

سلام من امیر ارسلان هستم. 30 ساله. بامدرک دکترای سکس و عشقبازی از دانشگاه ابلیس در ایالت 72 ملت .(کرج ). با یکبار ویزیت من مطمئن باش رفیق میشیم. midi_bokonam_666@yahoo.com

# : 22 Jan 2008 02:08


Quoting: bobkolah
تا يه هفته به خودم فحش ميدادم .


bobkolah
ایول به عکست که آدمو حال میاره...عجب فیلمی بود

به كوروش چه خواهيم گفت؟forum/19_57882_0.html
<< . 1 . 2 . 3 . 4 . 5 . 6 . 7 . >>
جواب شما
Bold Style  Italic Style  Underlined Style  Image Link  URL Link  Upload Images More Smiles... :grin: :wink: :up: :kiss: :biglol: :confused :cool: :love: :sad: :eek: :fl: :tongue:

» نام  » رمز عبور 
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.
 

Powered by MiniBB