صفحه اصلی | صفحه اصلی انجمن | عکس سکسی ایرانی | داستانهای سکسی
فیلم سکسی | سکسولوژی | خنده بازار | داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها | وضعیت | ثبت نام | جستجو | قوانین | آخرین ارسالها |
انجمن آویزون / خاطرات سکسی / ...........تاوان عشق..........."فهرست صفحات داستان در صفحه اول"
<< 1 ... 783 . 784 . 785 . 786 . 787 . 788 . 789 . 790 . 791 . 792 . 793 ... 824 . 825 . >>
نویسنده پیام
# : 12 Jul 2008 13:43


Quoting: asal_nanaz
از بس خوب و ماهی اینجا همه دوست دارن.
ممنون از قسمت جدید که گذاشتی.
مثل همیشه عالی بود

تو لطف داری عزیزم
مرسی عسل خانمی گلم

Quoting: shaere_kuchak
بسی ذوق مرگ شدم از دیدن قسمت جدید

خدا نکنه عزیزم

Quoting: shaere_kuchak
هزاران تا گل تقدیم به پرنیا خانومی

و تقدیم به شما دوستهای گلم

Quoting: ashegh2khtar
خیلی خوشحال شدم از بابت قسمت جدید حتما یه شاهکار دیگس الا ن می خونم به چند تا از دوستام گفتم بیان این داستان بخونن همه خیلی خوششون اومده احسنت به این قلم

شما لطف داری عزیزم....

Quoting: arezouye_morde
مرسی از قسمت جدید

خواهش میکنم عزیزم

blackberry



وای بر من , گر تو آن گم کرده ام باشی ....!*خدايا سپاس...*
# : 12 Jul 2008 13:47


Quoting: parnia
تو لطف داری عزیزم
مرسی عسل خانمی گلم



~~~~با شب و مهتاب شنیدم این روزا خلوت می کنی...میگن تو خواب و رویاها خورشیدو دعوت می کنی~~~~
# : 14 Jul 2008 01:42


من این داستانو از اول خوندم(و چند تا داستان دیگه). نکته ی جالب واسم اینه که همه ی این داستانا شبیه داستانای فهیمه رحیمی هستن! بابا یه ذره بار ادبی بدین به نوشته هاتون. تمام دیالوگا مصنوعی و تمام ماجرا ها غلیظ شدن...

I will fill your every breath with meaning
# : 14 Jul 2008 02:01


تق تق تق.یا الله.صاب خونه.خونه ای؟مهمون نمیخوای؟
سلام پرنیا جان.خوبی حاج خانوم تنبل؟خوش میگذره؟مثل اینکه هنوز هم دیر به دیر میای سایت.ما آخر آرزو به دل میمونیم که آخر داستانت چی میشه.
اگه خدا قسمت کنه تابستون مثل کنه میچسبیم به آویزون و کرم میریزیم.در خدمت شما هم هستیم.فعلا

یادمان باشد که اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم◄ خدایا سپاس... ►
# : 14 Jul 2008 13:26


asal_nanaz



Quoting: ombrophobia
من این داستانو از اول خوندم(و چند تا داستان دیگه). نکته ی جالب واسم اینه که همه ی این داستانا شبیه داستانای فهیمه رحیمی هستن

دوست عزیز سلام
از اینکه وقت گذاشتی و این داستان رو مطالعه کردی ممنونم...شاید به خاطر تشابه اسمی این حرف رو میزنید این داستان واقعیه و فقط اسم افراد تغییر داده شده ...من هیچ دخل و تصرفی در سرنوشت قهرمان داستان یعنی روشنک نداشتم

Quoting: ombrophobia
تمام دیالوگا مصنوعی و تمام ماجرا ها غلیظ شدن

من نمیدونم منظورتون از این قسمت چیه..؟ولی همونطور که گفتم دارم حقیقتی رو به رشته تحریر در میارم و لا غیر...

وای بر من , گر تو آن گم کرده ام باشی ....!*خدايا سپاس...*
# : 14 Jul 2008 13:30


joker_2006

Quoting: joker_2006
تق تق تق.یا الله.صاب خونه.خونه ای؟مهمون نمیخوای؟

واییییییییییییییییییی....علی ....خودتی؟!!

باورم نمیشه.... صابخونه که خودتی

Quoting: joker_2006
سلام پرنیا جان.خوبی حاج خانوم تنبل؟خوش میگذره؟مثل

سلام علی جان
خوبی شما؟خیلی خوشحالم که میبینمت...دلم برات یه ذره شده بود پسر بد

Quoting: joker_2006
میگذره؟مثل اینکه هنوز هم دیر به دیر میای سایت.ما آخر آرزو به دل میمونیم که آخر داستانت چی میشه



Quoting: joker_2006
اگه خدا قسمت کنه تابستون مثل کنه میچسبیم به آویزون و کرم میریزیم.در خدمت شما هم هستیم

مگه الان تابستون نیست...بیا دیگه...منتظرم

وای بر من , گر تو آن گم کرده ام باشی ....!*خدايا سپاس...*
# : 14 Jul 2008 13:32


parnia
چطولی پرپری؟

غم نان هرگز عذری برای فاحشگی هنر نیست
# : 14 Jul 2008 13:34


parnia
سلام خواهر گلم
خوبی؟
خوشحالم حضورت خیلی بیشتر شده..امیدوارم بیشتر تر هم بشه
راستش دارم داستانت رو از اول میخونم ...چون از دستم در رفته
زودی میخونم تا به این اخری برسم

# : 14 Jul 2008 13:34


n1m4

سلام داداش نیمای گل
خوبی عزیز؟

Quoting: n1m4
چطولی پرپری؟

مرسی عزیز...شکر خدا بد نیستم...

وای بر من , گر تو آن گم کرده ام باشی ....!*خدايا سپاس...*
# : 14 Jul 2008 13:35


n1m4
ااااااا...داش نیما رو ببین
مگه من شما رو اینجا زیارت کنم
مخلصیم نیما جون

<< 1 ... 783 . 784 . 785 . 786 . 787 . 788 . 789 . 790 . 791 . 792 . 793 ... 824 . 825 . >>
این تاپیک بسته شده. شما نمی توانید چیزی در اینجا ارسال نمایید.
 

Powered by MiniBB