صفحه اصلی
|
صفحه اصلی انجمن
|
عکس سکسی ایرانی
|
داستانهای سکسی
فیلم سکسی
|
سکسولوژی
|
خنده بازار
|
داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها
|
وضعیت
|
ثبت نام
|
جستجو
|
قوانین
|
آخرین ارسالها
|
انجمن آویزون
/
خاطرات سکسی
/
...........تاوان عشق..........."فهرست صفحات داستان در صفحه اول"
<<
1
...
783
.
784
.
785
.
786
.
787
.
788
.
789
.
790
.
791
.
792
.
793
...
824
.
825
.
>>
نویسنده
پیام
asal_nanaz
اعضا
#
: 9 Jul 2008 23:29
Quoting: parnia
خواهش میکنم عزیزم....
~~~~با شب و مهتاب شنیدم این روزا خلوت می کنی...میگن تو خواب و رویاها خورشیدو دعوت می کنی~~~~
Rooozbeh
اعضا
#
: 10 Jul 2008 02:20
سلام پرنیا جان!
تو این سایت داستان قشنگ زیاد حوندم ولی باید اعتراف کنم داستان شما خیلی روم تاثیر گذاشته!
با اینکه موضوعش تازه نیست ولی دلچسب و روون از آب در اومده...
من تا حالا زیاد اهل نظر دادن نبودم ولی حیفم اومد اینجا نظر ندم و ازت تشکر نکنم!
نه از رومم،نه از زنگم،همان بی رنگ بی رنگم.بیا بگشای در ،بگشای،دل تنگم.
iranxiran
اعضا
#
: 10 Jul 2008 02:44
Rooozbeh
سلام روزبه اینجا چیکار میکنی...ایکس پرشیا چرا کم میایی؟...عجب ادمینی هستیا
؟
♥♥♥ هیچوقت نگو میخوام مثل این یا اون باشم... همیشه سعی کن خودت باشی و بهترین ♥♥♥
ashegh2khtar
اعضا
#
: 10 Jul 2008 13:15
عجب داستانی دیوونم کرد من اصلا داستان نمی خونم فقط کتاب علمی ولی وقتی این داستان خوندم تعطیل کردم همش این داستان می خونم بیست بی نظیر عالی جیگر پرنیا خانوم فقط زود بزار دیگه بهش معتاد شدم
parnia
اعضا
#
: 10 Jul 2008 14:17
Quoting: SACRIFICE
چی شد این ادامه پرپری
چشم عزیزم
Quoting: PiNkSh
پرنیای گل!مرسی بابت قسمت جدید
خواهش میکنم عزیزم
وای بر من , گر تو آن گم کرده ام باشی ....!*خدايا سپاس...*
parnia
اعضا
#
: 10 Jul 2008 14:20
Quoting: Rooozbeh
سلام پرنیا جان!
تو این سایت داستان قشنگ زیاد حوندم ولی باید اعتراف کنم داستان شما خیلی روم تاثیر گذاشته!
با اینکه موضوعش تازه نیست ولی دلچسب و روون از آب در اومده...
من تا حالا زیاد اهل نظر دادن نبودم ولی حیفم اومد اینجا نظر ندم و ازت تشکر نکنم
سلام روزبه عزیز
شما و دوستان دیگه به من خیلی لطف دارید
سعی میکنم زودتر ادامه رو بنویسم تا بیشتر از این شرمنده شما دوستان گلم نشم
از اینکه به جمع دوستانت پیوستی خوشحالم و بهت خوش آمد میگم
وای بر من , گر تو آن گم کرده ام باشی ....!*خدايا سپاس...*
parnia
اعضا
#
: 10 Jul 2008 14:22
Quoting: ashegh2khtar
عجب داستانی دیوونم کرد من اصلا داستان نمی خونم فقط کتاب علمی ولی وقتی این داستان خوندم تعطیل کردم همش این داستان می خونم بیست بی نظیر عالی جیگر پرنیا خانوم فقط زود بزار دیگه بهش معتاد شدم
ممنونم عزیزم
خیلی بهت خوش آمد میگم...
شما خیلی به من لطف داری
وای بر من , گر تو آن گم کرده ام باشی ....!*خدايا سپاس...*
asal_nanaz
اعضا
#
: 10 Jul 2008 14:41
parnia
به به...پرنیا جون اومده
~~~~با شب و مهتاب شنیدم این روزا خلوت می کنی...میگن تو خواب و رویاها خورشیدو دعوت می کنی~~~~
parnia
اعضا
#
: 10 Jul 2008 14:45
Quoting: asal_nanaz
parnia
به به...پرنیا جون اومده
سلام خانمی اوجگلم
خوبی عزیزم؟
چه میکنی؟
وای بر من , گر تو آن گم کرده ام باشی ....!*خدايا سپاس...*
nima_javidan
اعضا
#
: 10 Jul 2008 15:02
پرنیا جان خیلی خوشحالم که حضورت پر رنگتر شده . بی تعارف می گم که جای دختر مهربون این سایت خیلی خالی بود
<<
1
...
783
.
784
.
785
.
786
.
787
.
788
.
789
.
790
.
791
.
792
.
793
...
824
.
825
.
>>
این تاپیک بسته شده. شما نمی توانید چیزی در اینجا ارسال نمایید.
Powered by
MiniBB