صفحه اصلی | صفحه اصلی انجمن | عکس سکسی ایرانی | داستانهای سکسی
فیلم سکسی | سکسولوژی | خنده بازار | داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها | پاسخ | وضعیت | ثبت نام | جستجو | قوانین | آخرین ارسالها |
انجمن آویزون / خاطرات سکسی / {{{{ماجرای کون دادن من به دوست پسر زنم در کنار زنم }}}}
. 1 . 2 . 3 . 4 . 5 . 6 . 7 . 8 . 9 . 10 . >>
نویسنده پیام
# : 12 Nov 2007 22:03


سلام

گاه زخمی که بپا داشته ام،زیر و بمهای زمین را بمن آموخته است.
# : 12 Nov 2007 22:05


سلام .داستاني رو كه ميخوام براتون تعريف كنم كاملا واقعيه و بهتون حق ميدم كه براحتي باورش نكنيد اما بهر حال اين چيزيه كه واقعا اتفاق افتاده و خيلي دوست داشتم كه واسه شما آويزونيهاي باحال تعريف كنم .ميدونم يكسريتون از همين حالا آماده متهم كردن من به خالي بندي و گي بودن و ... ميكنيد اما من ناراحت نميشم و هر كي هر نظري خواست بده و اين تاپيك كاملا آزاده واسه همه نوع نظر.. بهرحال تاكيد ميكنم كه اين داستان واقعيت داره و البته ممكنه تو روايت كمي دچار مشكل
دستوري و ادبي باشم اما به باحالي خودتون ببخشيد.

گاه زخمی که بپا داشته ام،زیر و بمهای زمین را بمن آموخته است.
# : 12 Nov 2007 22:08


من 10 ساله كه ازدواج كردم و خيلي خوشبخت هستم و همسرمو هم خيلي دوست دارم .اونم همينطور.رابطمون عاشقانه شروع شد و بي نهايت احساسي بود و پس از پايان دوران تحصيل با هم ازدواج كردينم .همسرم دانشجوي پرستاري بود و من هم داشتم درسمو تموم ميكردم كه با هم آشنا شديم .
من در حال حاضر مدير فروش يه شركت خصوصي هستم و همسرم هم تو يه بيمارستان خصوصي درجه يك رئيس پرستارهاي بخشه اتوپدي هستش .
بعد از اين معرفي نامه كوتاه كه نميدونم كافي بود يا نه ميرم سراغ اصل ماجرا:
من و همسرم فوق العاده تشنه سكس هستيم.و از همون دوران نامزدي كه همو ميديديم بروشهاي مختلف با هم سكس داشتيم و از هر موقعيتي واسه دستمالي هم استفاده ميكرديم .همسرم اوايل بخاطر شغلش خيلي مي ترسيد كه من از اون مرداي شكاك باشم كه بخوام هي تو محل كار چكش كنم و يا اگه شيفت شب موند من بخوام شكاك بازي دربيارم اما من همون اول آب پاكو ريختم دستش كه منو با مرداي عهد تيركمون شاه و امل و احمق مقايسه نكن .تو محل كارت هر چي ميگذره بمن مربوط نيست و هر مدل لباس و آرايش كه خواستي ميتوني بكني و محدوديتي در اين مورد نداري .تو هم يه انساني و هر مدل كه دوست داري و دلت ميخواد ميتوني فكر كني و لباس بپوشي و از زندگيت لذت ببري .فقط بهش گفتم كه تو رابطه با مرداي ديگه مواظب باش وابسته احساسي نشي كه باعث بهم ريختن زندگيت بشه و تو احساست نسبت به من تاثير بذاره .
خلاصه اينكه خيلاشو راحت كردم كه من مرد حساسي نيستم و تعصب به زن رو غيرت نميدونم و
بهش فهموندم كه اين حرفا ديگه قديمي شده و تموم اين دين بازي و حروم و حلال و اين كوس و شعرا در اين 30 ساله انقلاب كه گذشت معلوم شد كه برا چي بوده و و چه استفاده اي داشته .
همسرم با شنيدن اين حرفا خيلي خوشحال بود و بهمين ترتيب زندگيمون رو به جلو و سكسي – عشقولانه پيش رفت و ميره و موقع سكس به زنم گفتم كه هيچ محمدوديتي نداري و هر حرف و كار و مدلي كه به بدنت لذت ميرسونه رو بگو تا انجام بديم .مثلا بعضي وقتا كه خيلي همسرم خستس من براش با دست چوچوله مالي ميكنم تا ارضا بشه و يا اكثر وقتا برا اينكه اون بمن حال بده بهم كون ميده با وجوديكه سوراخ كون تنگ و داغي داره و براش كمي درداوره اما براحتي بهم كون ميده و البته منم طوري ميكنمش كه حال كنه و درد رو از ياد ببره .همسرم سينه هاي خوبي داره و باسن و پاهاش هم كاملا با هم تناسب دارن و اون مدلهايي كه
تو روپوش پرستاري كاملا باسن و سينه هاش خودنمايي ميكنن .ممكنه با اين حرفيكه ميزنم بهم بگين كوس پيت اماباور كنين بعضي وقتا عكسايي كه با لباس لختي ازش گرفتمو ميذارم جلوم توي كامپيوتر وباهاش جق ميزنم و خودشم ميشينه نگاه مكنه و آخر سر كه آبم اومد همشو از روي سر كيرم ميمكه و هورت ميشكه و ميگه كه خيلي از ديدن اين كار من حال ميكنه .
تا يادم نرفته بگم كه همسرم اسمش ترمه هستش و اسم خودمم سيناست كه البته اسم خودم مستعاره .در ضمن ترمه توي مهمونيا كاملا راحت لباس ميپوشه و به هيچ قيدي بند نيست و گاهي وقتا كه همكاراي مرد و زن و يا دوستان پسر و دختر دوران دانشگاهشو دعوت ميكنه بصورت مختلط و يا زماني كه دوستاي من ميان خونمون فقط يه تاپ يه تيكه كه تا رو ي باسن و كمي روي رانهارو پوشش ميده ميپوشه و دو تابند تاپ هم كمي رو سينش رو ميپوشونه.و از زير شورت هم نميپوشه و تموم هيكل لختش معلومه و وقتي هم دولا ميشه چيزي تعارف كنه تموم كون و كوسش ميفته بيرون و براحتي قابل ديدنه .خلاصه ميبينم كه دوستاي من يا همكاراي مردش خيلي جلو خودشونو ميگيرن كه از حالت عادي خارج نشن اما ميدونم كه سخته و ترمه هم اينو ميدونه .يكي دو بار هم بهش اشاره كردم كه دوست من كيرش آنچنان راست شده كه براحتي از رو شلوارش معلومه و لي نميتونه كاريش كنه كه معلوم نشه .
ترمه بهم ميگه سينا جان .تو رو خدا اگه از طرز لباس پوشيدن من ناراحتي ميشي بگو منم بهش ميگم اين سوال تو منو بيشتر ناراحت ميكنه و اينكه منو شبيه مرداي عصر شترچراني ميبني دردآوره برام .
ترمه گاهي هم با همكلاسي هاي سابقش برنامه دوره اي واسه كوه نوردي يا مهموني ميذارن و گاهي وقتا هم با رضايت من تنهايي ميره تو اين پارتي ها.
ترمه تو محيط كار خيلي با همكاراي مردش راحته و بعضا هم مياد واسه من تعريف ميكنه كه چجوري بعضي از همكاراي مردش باهاش شوخي ميكنن و يا اس ام اس هاي سكسي واسش ميفرستن ومن هم ميخندم و ريلكس به حرفاش گوش ميدم .اوايل گاهي وقتا فكر ميكردم ميخواد حساسيت منو بسنجه اما بعدا فهميدم كه رو اعتمادي كه بمن داره و ميدونه من متعصب نيستم اين حرفارو بهم ميگه .
درضمن ترمه يكي دوبار هم يه دي وي دي سكسي از بيمارستان اورده بودكه تماما مربوط به سكس گروهي و چند مرد با يك زن بود.خودش گفت يكي از پرستارهاي خانم بهش داده اما بعدا كه داشت راجع بش تلفني با دوستش حرف ميزد يهو وسط حرفش لو داد كه از يكي از همكاراي مرد بيمارستان گرفته فيلمو
وقتي ديد لو رفته با خنده بهم گفت كه ترسيده كه من ناراحت بشم جون در اينمورد خاص عكس العمل منو نميدونسته .وقتي بهش لخند زدم و لبامو رو لباش گذاشتم
فهميد كه فكر احمقانه اي كرده و بعد ازم معذرت خواهي كرد.و خيلي قربون صدقم رفت كه من اينطوري فكر ميكنم و بهش ارزش قائل ميشم و دموكرات برخورد ميكنم .
يه شب وقت يمشغول سكس بوديم و از كون داشتم ميكردمش بهم گفت سينا جون ميخوام يه مطلب بهت بگم .گفتم بگو.

گاه زخمی که بپا داشته ام،زیر و بمهای زمین را بمن آموخته است.
# : 12 Nov 2007 22:11


دستام از مچ افتاد عزیزان .
تا اینجا که نوشتم میخوام ببینم خوب نوشتم یا نه و آیا ادامه بدم ؟خوشتون اومده ...
اگه نظرها مساعد بود ادامه بدم .
اگه پشتیبانی کنید ،تند تند آپ میکنم .
فدای همتون

گاه زخمی که بپا داشته ام،زیر و بمهای زمین را بمن آموخته است.
# : 12 Nov 2007 23:46


خوب بود.تا حالا که خیلی خوب نوشتی.

# : 13 Nov 2007 08:06


خوب بود

# : 13 Nov 2007 09:09


خوبه ادامه بده

# : 13 Nov 2007 10:40


سلام آقا سينا
با توضيحاتي كه نوشتي كاملا واضحه كه اينخاطره شما واقعيت داره
زودتر بقيشو بزار بيصبرانه منتظرم
در ضمن اگه من اي دي مو بزارم ميتونم با شما چت كنم

# : 13 Nov 2007 10:43


آقا سينا شما چند سالتونه

# : 13 Nov 2007 14:19


سينا جان اينو مى خوام بهت بكم كه شما جند قرن زودتر دنيا امدى يعنى دقيقا بايد در سال 9999 به دنيا مى امدى با اين اخلا قت سوبر كس كش

. 1 . 2 . 3 . 4 . 5 . 6 . 7 . 8 . 9 . 10 . >>
جواب شما
Bold Style  Italic Style  Underlined Style  Image Link  URL Link  Upload Images More Smiles... :grin: :wink: :up: :kiss: :biglol: :confused :cool: :love: :sad: :eek: :fl: :tongue:

» نام  » رمز عبور 
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.
 

Powered by MiniBB