صفحه اصلی | صفحه اصلی انجمن | عکس سکسی ایرانی | داستانهای سکسی
فیلم سکسی | سکسولوژی | خنده بازار | داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها | پاسخ | وضعیت | ثبت نام | جستجو | قوانین | آخرین ارسالها |
انجمن آویزون / خاطرات سکسی / وقتی که عاشق شدم................
<< . 1 . 2 . 3 . 4 . >>
نویسنده پیام
# : 1 Jan 2008 22:24


دوستان نظر نمیدند
حداقل ادم دل گرم باشه

# : 1 Jan 2008 22:55


eyval baba hal benemodim bagiyasho benevis taze residi jaye bahalesh.

horny
# : 3 Jan 2008 19:59


قسمت چهارم

شب همش به فکر حرف رويا بودم که گفت اگه ترسيدي بيا پيشم بخواب ! ترس داشتم که نکنه اين ميخواد منو امتحان کنه بعد به بابام بگه . خلاصه با تمام اين فکر ها نميدونم که چه جوري خوابيدم چشمام که باز شد ديدم خواهرم نيست واحتمالا رفته مدرسه يکم دلهره داشتم آروم از رو تخت بلند شدم و رفتم دست و رو مو شستم ميخواستم برم دوباره تو اتاقم که ياد حرف رويا افتادم دو دل بودم که برم پيشش يا نه, بلاخره خودم رو رسوندم دم اتاقش و آروم از لايه در نگاه کردم ديدم خوابيده ولي آرمين مثل ديروز رو سينش نبود که شير بخوره , حالم گرفته شد و ميخواستم برم تو اتاقم که رويا منو صدا کرد و گفت بابک جان اومدي پيش من بخوابي؟ من دوباره به تته پته افتادم و گفتم نه رويا خانوم اومدم ببينم هستين يا نه ! اونم نامردي نکرد و گفت خوب چرا نمياي پيش من بخوابي ؟ با من راحت باش, خجالت نکش , بيا پيش من بخواب , من که ديروز ديدم تو داشتي چيکار ميکردي !!!حس کردم صورتم الان شده مثل کچ بازم با صداي لرزان و درهم گفتم ببخشيد به خدا نميخواستم کاري بکنم ميخواستم ببينم شما خوابيد يا.....ديگه نذاشت بقيه حرفم روبزنم واز رخت خواب بلند شد ....چشام داشت از هدقه در ميومد با شورت بود!(رويا قد تقريبا بلندي داشت و موهاي مشکي بلند و هيکلي تو پر حدود 70 کيلو ميشد سينه هاي گنده اي هم داشت) همون جوري که لخت داشت ميومد طرف من منم با ديدن پاي لخت و شورت زيباي رويا (که سفيد رنگ بود) راست کردم رويا اومد و يه نگاه به کيرم کرد و گفت بابک تو ديگه بزرگ شدي لازم نيست خجالت بکشي و اينو از من پنهون کني که من با تعجب گفتم چيو؟ با دستش از رو شلوار کيرمو فشار داد تا دستش با کير من لمس شد خودمو خيس کردم و از خجالت رفتم تو اتاقم قلبم تند تند ميزد دست کردم تو شلوارم ديدم بعله هر چي ريسيده بوديم پنبه شده !اومد تو اتاق و گفت چرا اينجوري ميکني تو ديگه مرد شدي و بايد اين چيزا رو ياد بگيري و من از ترسم بهش گفتم که تو رو خدا به بابا نگين ,بازم با همون شورت که پاش بود و يه تاپ که تنش بود اومد طرف من و گفت به من اعتماد کن و با من راحت با و هر موقع دوست داشتي بيا هر چي خواستي به من بگو تو ديگه از الان بايد با اين جور چيزا آشنا بشي , حالا بيا با هم بريم حموم و خودتو بشوري!پشت منم يه ماساژ بدي, با تعجب بهش نگاه کردم و زبونم بند اومده بود و سرمو انداختم پايين و گفتم من خجالت ميکشم که دستمو گرفت و گفت چون بار اولته خجالت ميکشي برات عادي ميشه حالا بيا بريم بشورمت الان شورتت ميچسبه به بدنتا با اين حرفش هر دو يه خنده کرديم و من يه خورده يخم باز شده بود رفتيم تو حمام من لباسم رو در آوردم و با يه شورت که يه چيزي قلمبه ازش زده بود بيرون رفتم تو و رويا بعد از من با يه سوتين قرمز و يه شورت سفيد اومد تو ,خودم نفهميدم که چجوري داشتم بهش نگاه ميکردم که ديدم يه نيشگون از بازوم گرفت و گفت مگه تا حالا نديدي که اينجوري داري منو ميخوري ؟منم که تقريبا نيشم باز بود و باهاش راحت تر شده بودم و کاملا حشري بهش گفتم نه گفت پس هر کاري دوست داري بکن و شورتتم در بيار که راحت باشي و اون بيچاره هم يه نفسي بکشه! گفتم خجالت ميکشم يه نگاه کرد و دستشو انداخت پشتش و بند سوتينشو باز کرد واي همراه با پايين اومدن سوتينش سينه هاش با يک ريتم خاصي به سمت پايين روانه شدن چشام داشت از حدقه در ميومد و با دقت داشتم به سينه هاي قشنگش نگاه ميکردم ,يه کم شل بود ولي فرم قشنگي داشت که خيلي تحريک کننده بود (تا اون موقع عکس سکسي و فيلم زياد ديده بودم ولي اين يه چيزه ديگه بود) اومد جلو و دستشو گذاشت روکيرم و من دوباره يه تکون ديگه خوردم و زود دستشو ورداشت هنوز آبم نيومده بود ولي لذتش بيشتر از اون بود ,شير آب سرد رو باز کرد و شورت منو درآورد و کير مو گرفت دستش و کرد زير شير آب سرد يه چند دقيقه نگه داشت و گفت آروم شدي ؟منم با حرکت سر بهش فهموندم که آره! بعد بهش گفتم ميتونم به سينه هاتون دست بزنم؟ يه نيش خندي زد و گف آره ميتوني هر جاروکه خواستي دست بزني!توکونم عروسي شده بود (عروس داماد وسط داشتن با ريتم بندري خودشونو جر ميدادن و ارکستر هم با درام و ارگ ويالون و مجلسو ميترکوندن) دستمو آروم بردم طرف سينه هاش آروم بهشون چسبوندم و به نوکشون دست زدم واي که چه لذتي داشت آروم با دو دست شروع کردم سينه هاشو مالوندم چند بار که اين کارو ادامه دادم ديدم يه آه با صداي نازک کشيد و گفت جون هر کاري ميخواي بکن بخورشون! منم از فرصت استفاده کردم و شروع به خوردنشون کردم (تو فيلم ها ديده بودم که چه جوري بايد بخورم , از بابام هم يه چيز هايي ياد گرفته بودم) چه مزه اي داشت , از تمام ميوه هايي که تا اون موقع خورده بودم شيرين تر بود , همينجوري داشتم ميخورم و رويا هم سر منو محکم به سينه هاش فشار ميداد و ميگفت چي ميخواي بابک بگو هر چي بخواي بهت ميدم دستشو برد سمت کيرم و من باز بي اختيار يه تکوني خوردم بهش گفتم الان آبم مياد بزار يکم ديگه بخورم ! گفت باشه بزار بياد تا هر وقت که خواستي با من بازي کن , اينو گفت و با دو زانو نشست جلوم و به کيرم نگاه ميکرد آروم به سمت دهنش هدايت کردش هنوز تو دهنش نکرده بود که احساس کردم دارم ارضا ميشم ! تا نوک زبونش به کيرم خورد چشام بسته شد و آبم با فشار زياد که حس کردنش آسون بود ريخت رو بدن رويا ,چشامو باز کردم بدنم شل شده بود به رويا نگاه کردم و خجالت زده بهش گفتم ببخشيد دست خودم نبود ,با خنده گفت خيلي هم خوبه تا حالا آب به اين سفيدي نديده بودم و با انگشت يه کم از آب مني که رو سينه هاش بود رو مزه کرد و يه جوني گفت که دوباره راست کردم ,بعد بلند شد و با صابون کيرمو برام شست و بعد گفت حالا نوبت توه منو بشوري , منم با يه لبخند که حاکي از رضايت بود کيسه رو ور داشتم و افتادم به جونش از بالا شروع کردم (از پشت) آروم اروم داشتم کيسه ميکشيدم اومدم و به کمرش رسيدم يه خورده اونجارو کيسه کشيدم و بي اختيار به رويا گفتم يه کاري بگم ميکني؟ گفت چي؟هر کاري بگي ميکنم! گفتم من تا حالا اونجارو (منظورم کس بود) از نزديک نديدم ميشه بهم نشون بدي ؟


دوستان نظر یادتون نره!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

# : 3 Jan 2008 20:44


parsa_ashegh


« « در این درگه که گه گه که که که که شود ناگه . به امروزت مشو غره که از فردا نه ای آگه » »
# : 5 Jan 2008 20:37


aliye aga edameh bede ke az hashariyat mordam.

horny
# : 5 Apr 2008 20:11


سلام دوستان
سال نو همگی شما مبارک باشه
امیدوارم سال خوب و خوش و سرشار از موفقیت و پر سکسی را داشته باشید
دوستان میخواستم ادامه داستان را بنویسم ولی با توجه به ندادن نظرات توسط شما دوستان
خواستم اول یک نظر خواهی درباره ادامه این موضوع داشته باشم
اگر با ادامه این داستان موافقید که من بنوسم و گرنه برای همیشه خداحافظ

# : 5 Apr 2008 21:12


parsa_ashegh


« « در این درگه که گه گه که که که که شود ناگه . به امروزت مشو غره که از فردا نه ای آگه » »
# : 6 Apr 2008 01:29


سلام خوب داری پیش میری منتظر ادامه هستم.

شب تنهایی تو قاب آینه چهره ی مات دلم شکسته بود................دل خسته ای که بی حضور عشق همه ی پنجره ها رو بسته بود
# : 6 Apr 2008 06:39


عالیه
ادامه بده لطفا

# : 6 Apr 2008 15:11


سلام
موفق باشی
من وقتی داستانتو می خوندم همش تو فکر مامان طفلکی ات بودم
عجب بابایی....

*شجاعت واقعي زماني است كه شخصي بتواند از اعماق مشكلات به زندگي لبخند بزند.*
<< . 1 . 2 . 3 . 4 . >>
جواب شما
Bold Style  Italic Style  Underlined Style  Image Link  URL Link  Upload Images More Smiles... :grin: :wink: :up: :kiss: :biglol: :confused :cool: :love: :sad: :eek: :fl: :tongue:

» نام  » رمز عبور 
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.
 

Powered by MiniBB