صفحه اصلی | صفحه اصلی انجمن | عکس سکسی ایرانی | داستانهای سکسی
فیلم سکسی | سکسولوژی | خنده بازار | داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها | پاسخ | وضعیت | ثبت نام | جستجو | قوانین | آخرین ارسالها |
انجمن آویزون / خاطرات سکسی / كس چادري
. 1 . 2 . >>
نویسنده پیام
# : 16 Feb 2006 06:55


اين داستان كه مي خوام براتون بگم مال 4-5 سال پيش كه ايران بودم .
من هيچوقت اعتقاد نداشتم كه ميشه با چت كس پيدا كرد و هروقتم دوستام ميگفتن . مي گفتم كس شر ميگن . خلاصه يه شب تو چت يكي ما رو پيج كرد و بعد از دو دقيقه حرف به سكس كشيده شد . به خودم گفتم كاره يكي از دوستاي كوندمه كه مي خواد من و بزاره سر كار من هم تصميم گرفتم كم نيارم و پا به پاش كس شر گفتم . بعد شماره رو دادم و گفتم همون شب زنگ بزنه . يه ربع بعد زنگ زد . صداي دختر بود چه صداي قشنگي هم بود كونده . آقا ما هم تو كونمون عروسي بود خلاصه اون شب هم دوباره كس شر گفتيم و فردا شبش كه دوباره تماس گرفت گفتم كه بيا بيخود وقت تلف نكنيم و سريع بريم سر اصل مطلب . بهش گفتم مي خواد سكس عملا داشته باشه يا فقط حرفه كه گفت پايه است و خلاصه من داشتم پرواز مي كردم . بهش گفتم فردا كجا مي تونه بياد كه گفت چون بايد مترو سوار شه و مي تونه تا ايستگاه ميرداماد بياد منم از خدا خواسته گفتم باشه .
فرداش كلي تيپ زدم و به موقع خودم و رسوندم به ايستگاه ميرداماد . آقا نيم ساعت معطل شدم ولي خبري نشد (اون بهم نگفته بو چي ميپوشه كه پيداش كنم ولي من گفته بودم ماشينم چيه كه راحت پيدام كنه) به خودم گفتم كه حتما اين دوستام ديگه تو كير كردن ما سنگ تموم گذاشتن و الان يه گوشه وايسادن و دارن بهم مي خندن . آقا با اعصاب كيري داشتم بر ميگشتم خونه كه موبايلم زنگ زد. اون بود . گفت كجايي ؟ گفتم بابا مارو گزاشتي سر كار ؟ گفت نه بابا دمه كيوسك تلفن عمومي وايسادم . تيز برگشتم دمه تلفن عمومي ولي فقط يه دختر چادري وايساده بود . يهو ديدم دختره برام دست تكون داد . برق از سه فاز كونم پريد . مونده بودم برم يا بمونم . بلاخره اومد و سوار شد حالا صورتشم كيپ گرفته ولي از روي چادر هم معلوم بود هيكل خوبي داره . آقا حالا من هي به خودم مي گفتم يعني اين همونه كه من باهاش كس شر گفتم . باورم نمي شد . خلاصه يخورده حرف زديم خلاصه گفتم چادرتو يخورده بزن كنار صورتتو ببينم . گفت آخه خجالت مي كشم گفتم بابا ديشب اندازه كير منو مي پرسيدي حالا خجالت مي كشي ؟ خلاصه چادر رو زد كنار . آقا چشمتون روز بد نبينه . يك قيافه تخمي بود كه من نزدبك بود ماشين و بندازم تو جوب . سريع برگشتم سمت ايستگاه مترو . پرسيد كجا ميري ؟ گفتم سريع مي برمت مترو مه زود بري خونه . آقا به گريه افتاد گفت مي دونستم قفيافم رو ببيني پشيمون ميشي . كلي آه و ناله كرد ولي راه نداشت خلاصه تير آخر و شليك كرد و دست و انداخت تو كير ما شروع كرد ماليدن . آماتور بود ولي خب چي كار كنم اين سيد ديگه بيدار شده بود و هيچ كاريش نمي شد كرد . به خودم گفتم درك مي برم مي كنمش . سريع بردمش خونه . حتي رغبتم نمي شد ببرمش تو اتاق خودم . بردمش تو اتاق دادشم . بهش گفتم اين اتاق خودمه . خلاصه مي خواست بشينه كس شر بگه كه من سريع لختش كردم و گفتم من طاقت ندارم . فكر كرده بود چقدر سكسيه . انصافا هيكل خوبي داشت ولي اون صورت رو لامذهب هيچ كارش نمي شد كرد آقا اومد لب و اينا بگيره كه من سريع فرستادمش پايين . شروع كرد به ساك زدن . بد نبود بد من رفتم پايين شروع كردم به ماليدن كسش . واقعا نمي شد صورت به صورت باهاش سكس داشت حتما يكي مي بايست پايين مي بود . كس تميزي داشت تا يخورده خوردم آه و اوهش در اومد بعد گفتم از جلو بكنم كه يهو داد زد نه مگه مي خواي بدبختم كني . گفتم برگرد از عقب . اومد يخورده ناز كنه كه ديد من اصلا حوصله اش رو ندارم . برگشت و منم گذاشتم درش كه يهو دادش رفت هوا . يخورده صبر كردم و دوباره سعي كردم دوباره جيغ زد . اين جريان ادامه داشت تا بلاخره تمامش رو كرديم تو خانوم . بعدم چون از عقب من ديگه صورتشو نمي ديم و هيكلش هم خوب بود تازه سر حال اومده بودم . ما هي تلمبه زديم ااون هي آه و ناله كرد . نفهميدم اصلا حال كرد يا نه . ما همون تو خودمون رو خالي كرديم . گفت آخ خيلي خوب بود . اومد برگرده كه گفتم نه همين جوري خوبه بخواي كه خستم . همونجور از پشت بغلش كردم . بعد بلند شدم گفتم لباساتو بپوش بريم . گفتم ببرم برسونمت در مترو . گفت مگه نمي خواي بشينيم حرف بزنيم گفتم وقت ندارم . كلي ناراحت شد . تو راهه مترو دوباره دست انداخت تو كيره ما كه دستشو پس زدم . ديگه اين سيد گول نمي خورد . رسيديم در مترو و بي هيچ حرفي پيادش كردم . موقع رفتن ديدم داره گريه مي كنه ولي اون صورتش حتي با گريه هم قابل ترحم نبود . رفتم يخورده كس چرخ زدم بعد كه اومدم خونه ديدم رو تلفن پيغام گزاشته و كلي فحش داده .
اصلا از اون حرفاش ناراحت نشدم ولي نمي دونم چرا ناراحت شدم از اين كه احساس كردم ازم سواستفاده شده . انگار خودم رو كوچيك كرده باشم . بعد از اون ديگه آن لاين دنبال كس نگشتم.

# : 16 Feb 2006 09:27


دادا داستانت عالي بود

بازم بنويس

خنک آن قمار بازی که بباخت هرچه بودش *** بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر
# : 17 Oct 2007 20:53


اقا این داستان رو کشیدم بالا که فقط بخونیدو بخندید.............
نمیدونم نویسنده این داستان الان زنده ست یا هنوز داره به خالی بندی هاش ادامه میده ولی بازم دمش گرم با این قوه تخیل.....................

# : 18 Oct 2007 09:49


به نظر من کاملا واقعی بود و اصلا هم تخیلی نبود

مرا درياب، كه دل دريايي من بي تو مرداب است
# : 19 Oct 2007 07:34


کسی نظر تو رو نخواست

# : 19 Oct 2007 21:03 | ویرایش بوسیله: d0l


داستان راست بوده البته به نظر من یه چیزی تو این مایها برای منم اتفاق افتاده ولی قیافش قابل تحمل بود
ولی برخوردم به این تندی نبود ولی دکش کردم سعی کردم ناراحت نشه

# : 2 Jun 2008 05:59


جناب حرامزاده اومدی اسلامو خراب کنی کون کش؟
خارکسته اول به کیر سگ صاحابت میگی سید بعد میگی یه دختر چادری کردی؟
مادرتو گاییدم با این داستانت
برو مادرتو بیار من بکنم که ترس آخرتشم نداری

# : 2 Jun 2008 06:02


من که خرمدینم از این گه خوریها نمیکنم
خاک بر سر تو مسلمون

# : 16 Jun 2008 22:00


به نظر من اصلا کار درستی نکردی.......واسه من یه موردی پیش اومده بود شبیه جریان تو ولی با تلفن یارو قرار گذاشت........هر کاری که میخواست براش کردم درسته اصلا خوشگل نبود........ولی اصلا بهش تو هم نگفتم........هر کاره ای باش ولی دل ادما رو نشکون........

# : 18 Aug 2008 14:52


barikalla

. 1 . 2 . >>
جواب شما
Bold Style  Italic Style  Underlined Style  Image Link  URL Link  Upload Images More Smiles... :grin: :wink: :up: :kiss: :biglol: :confused :cool: :love: :sad: :eek: :fl: :tongue:

» نام  » رمز عبور 
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.
 

Powered by MiniBB