| نویسنده |
پیام |
|
|
من شيوا هستم ۲۲ ساله هستم اولين بارى که les شدم
|
|
|
سلام بچه ها .اميدوارم که همه تون شاد و شنگول باشين .من یا پارسال يک دختر سر براه و آفتاب مهتاب نديده بودم.ماجرا از اونجاى شروع ميشه که بابام رفت آلمان .اونم از طرف محاله كارش برای ۲ سال.و چون اونجا pc داشت که به اينترنت وصل بود از ما خواست که pc بخريم و به جای اينکه از تلفن استفاده کنيم از ما خواست که به pc بخريم وضع طريق مسنجر با پدرم ارتباط برقرار كنيم.
--------------------------------------------------------------------------------
|
|
|
خواهرم تو کاره pc وارد بود برای همه مون يک id باز کرد تا با پدر چت کنيم و وب هم نسب کرد تا پدر ما را بيبيند.همه ما vabastegiye عجيبى به پدر dashtimva تقريبا هر شب با پدر چت ميكرديم.خيلى برای من جالب بود.كم کم با sitaye چت روم آشنا شدم.gahgodari زمانيكه بيكار بودم یا تنها بودم ميرفتم چت روم.با idihayee وارد چت روم ميشدم که هويت jensiyam پنهان باشد.تا اينکه یه روزى که tenha بودم برای اينکه حوصله ام سر نرود وارد چت روم شدم.خوب به خاطر دارم که با id شيشه وارد شدم که ديدم يکی با id مينا_les ۲۵ برام پيغام داد ازم پرسيد دخترى؟ گفتم اره.نميدونستم les مخففِ lesbian هست.اصلا نميدونستم lesbian چيه.ازم پرسيد از كجا باور كنم؟ گفتم مگه برات مهمِ که دختر باشم. گفت اره چون من فقط با دخترها چت ميکنم و از پسرا متنفرم.منم befkr کردم از اون دختر mazhabihast.پرسيدم id yahoo داری که idimo بهت بدم که تو voice باهات حرف بزنم تا sedamo بشنوى تا باوَرِت بشه که من دخترم
|
|
|
|
|
سلام شيوا. خوب كاري كردي فارسي نوشتي اما باز هم خيلي كمه و بي مفهوم. لطفا كاملش كن و به يه جايي برسونش بعدا ولش كن به امون خدا https://www.benchdance.com/cgi-bin/nph-a.cgi/FEPISJA/http/s.us6.us/up.gif

|
|
|
فکر کردم دختر از اون دختر mazhabiyast.براى اينکه khiyalesho راحت كنم.بهش gofftam اگه دوست داری idimo بهت ميدم تو voice باهات صحبت ميكنم.اونم قبول كرد.idmo گرفت منو add كرد.بد باهم رفتيم تو كنفرانس.كلى گپ زديم.صداى نازى dasht.۲۵ سالش بود.ازم پرسيد وب داری گفتم اره.پرسيد ميشه ببينمت.گفتم چرا که نه.اونم خوشحال شد بهش وب دادم تا منو ديد گفت wowwwwwwwwwwwwwwwww.چقدر nazo خوردنى هستى. گفتم چشات قشنگ ميبينه.پرسيدم مى تونم ببينمت.قبول كرد.خودشو به من نشون داد.خيلى دختر خوش heykalo جذابى بود .گفتم تو که از من naztari.خنديد و گفت اما تو sexytari.كاش اونجا بودم یه لبى ازت ميگرفتم..اسمش مينا بود ۲۵ سال اونم مثل من از تهران بود.تقريبا نزديكِ هم زندگی ميكرديم
|
|
|
آهان مرسي داره كمكم جالب ميشه

|
|
|
من تو خيابون خواجه عبدالله انصارى بودم مينا هم تو خيابون tisfoon زندگی ميكرد.ازش خوشم آمده بود.اونم مثل اينکه dozarish افتاده بود که من از donayeye porhayahooye اون بى خبرم.اما خوب بلد بود که چه جورى با من برخورد كنه.[ب][/ب] ما kaleman باهم آشنا شديم.حتى آدرس و شماره تلفنِ همديگر رو هم داشتم.بلاخره تصميم گرفتيم که باهم از نزديك صحبت كنيم.اولين دعوت را من كردم.از مينا خواستم که بياد خونه مون.اون روز و هيچوقت يادم نميره.[ب][/
|
|
|
شیوا جونم و دوست دارم آیدیت رو داشته باشم ... می خوام بتونم باهات خصوصی حرف بزنم . مرسی 
|
|
|
|
|
مينا آمد خونه مون .با يک دسته گل زيبا.با onikeh تو webcam ديده بودم فرق داشت فوق العاده ناز و مامانى بود اونم تا منو ديد حسابى بغلم كرد.گفت واى خداى من تو چه jigari هستى.بابا تو کی هستى؟بذار بخورمت.خيلى باهم صميمى شديم.تقريبا هر روز باهم در ertabt بوديم.در هفته ۴ یا ۵ بر همديگر را ميديديم.khanevadehayeman هر دوى ما را mishnakhtand
|
|
|
خب....................................

|