صفحه اصلی
|
صفحه اصلی انجمن
|
عکس سکسی ایرانی
|
داستانهای سکسی
فیلم سکسی
|
سکسولوژی
|
خنده بازار
|
داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها
|
پاسخ
|
وضعیت
|
ثبت نام
|
جستجو
|
قوانین
|
آخرین ارسالها
|
انجمن آویزون
/
خاطرات سکسی
/
شاد ترین خاطرات ما
<<
.
1
.
2
.
3
.
4
.
5
.
6
.
7
.
8
.
9
.
10
...
110
.
111
.
>>
نویسنده
پیام
Hellish_deatH
اعضا
#
: 4 Oct 2007 10:48
hana_dooste_k
سلام دوست عزیز.
شرمنده من زیاد با افراد تازه آشنای ندارم.
Quoting: hana_dooste_k
منم حتما خاطره ای رو اینجا میزارم که خنده داره
حتماَ این کار رو بکن. خوشحال میشیم.
علی یارت دوست گرامی
در جستجوی حقیقت. « آقا جون »
dariushagha
مدیر
#
: 4 Oct 2007 10:55
منکه نفهمیدم آخرش... خاطره خنده دار بنویسیم؟؟؟ یا خندهای خاطردار بزنیم؟اوه یک خاطره کوچولو یادم آمد.
یک روزی رفته بودم فروشگاه هدیه بخرم... آقا این خانمها هی نگام میکردند و لبخند میزدند ...من خودمون توی آینه نگاه کردم گفتم به به امروز انگار خوشتیپتر شدم...خلاصه تا بعداز ظهر این برنامه ادامه داشتو ما هم شنگول که آره زنها امروز خیلی حال میدند... رفتم سر کارو قبلش رفتم توالت جیش کنم....دیدم ای وای زیپم پایین بوده از صبح و بدتر از اونم کله دولم درست بغله زیپ شلوارم داشت هوا خوری میکرد... بله پس دلیل لبخندهای خانمها از این قرار بود... بعد که زیپمو کشیدم بالا... آقا دیگه کسی به من نه نگاه میکرد...نه لبخند.
اگر بهترین دوستم نیستی لااقل بهترین دشمنم باش اگرغمخوارم نیستی لااقل بزرگترین غمم باش هرچه هستی همیشه بهترین باش چون بهترینه
love_4_never
اعضا
#
: 4 Oct 2007 11:37
سلام بچها
مرسی از حظور مجدد تک تکتون
بچها فرهاد خیلی خیلی زحمت کشید بابته این تاپیک باید به اون تبریک بگید نه من
نمیدونم چجوری لطفشو جبران کنم
بچها بازم ممنون از حظورتون
مرسی که هستید
داریوش اقا به حد ترکیدن خندیدم
دستت درد نکنه
حرف نداشت
بچها منتظر حضور فعالتون هستم
هانا جون ارسلان جون شهباز جون فرید جون فرهاد جون داریوش اقا جون و بقیه ی جون جونا منتظرتونم
فرید گل قصه نخور حل میشه مثه همیشه توکلت به خدا عزیز
ممنون واسه همه چیز
خدا یارو نگهدار همتون
esi_mdk
اعضا
#
: 4 Oct 2007 11:56
Hellish_deatH
dariushagha
love_4_never
به قول یه نفر
بوس بوس بوس
نمی دانم آخر این دیوانگی تا کجاست ... و باز خنده ایی مستانه سر می دهم شاید به جنس نیاز ...
shahbaz_king_star
اعضا
#
: 4 Oct 2007 14:12
Hellish_deatH
Quoting: Hellish_deatH
باز از اون حرفا زدیا.
مزاحم کجا بود بابا.
قربونت فرهاد جوون
esi_mdk
خدا نکنه . این حرفها چیه عزیز میزنی
hana_dooste_k
زودتر تعریف کن
خب یکی بیاد خاطره تعریف کنه دیگه
یا راهی خواهم یافت یا راهی خواهم ساخت . کوروش کبیر
shahbaz_king_star
اعضا
#
: 4 Oct 2007 14:23
love_4_never
سلام عزیزم خوبی شعله جوون . تاپیک جدیدت مبارک
dariushagha
خسته نباشی
یا راهی خواهم یافت یا راهی خواهم ساخت . کوروش کبیر
love_4_never
اعضا
#
: 4 Oct 2007 20:28
فرید کلت کندس ادای منو در میارییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی یییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بقیه کجان پپسسسسسسسسس؟؟؟؟؟؟؟؟؟
esi_mdk
اعضا
#
: 4 Oct 2007 20:31
Quoting: love_4_never
فرید کلت کندس ادای منو در میارییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی یییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بقیه کجان پپسسسسسسسسس؟؟؟؟؟؟؟؟؟
حیف که تازه آشتی کردیم
نمی دانم آخر این دیوانگی تا کجاست ... و باز خنده ایی مستانه سر می دهم شاید به جنس نیاز ...
ars_devil
اعضا
#
: 4 Oct 2007 23:55
بازنده کس کش
سال 83 بود تازه از خدمت برگشته بودم شدید دنبال کار بودم قبل از خدمت یه سری جاها به صورت کارمند کار کرده بودم ولی تصمیم داشتم این سری به صورت خصوصی کار کنم ( آقای خودم باشم مثلا ) تو یکی از مهمونیهایی که رفته بودم یکی از دوستان قدیم مو دیده بودم به اسم سعید که پسر فوق العاده اکتیوی بود با اعتماد به نفس مثال زدنی بعد از کلی خوش وبش و از این ور اونور گفتن بحث رسید به مسائل کاری جالب این بود که اونم دنبال یه شریک می گشت برای برپایی یه شرکت صادرات و واردات چون رشته تحصیلیش مدیریت بازرگانی بود و تجربه چنین کاری رو هم تویه شرکتهای مشابه داشت . همونجا به من پیشنهاد شراکت داد ولی خب از اونجایی که من هیچ تجربه ای تویه این کار نداشتم خیلی سرسری مسئله رو گرفتم و ترجیح دادم اون شب از مهمونی لذت ببرم تا بعد راجبش فکر کنم شب تو راه خونه همش به پیشنهادش فکر می کردم از یه طرف از این که هیچ تجربه ای تو انجام این کار نداشتم می ترسیدم از طرف دیگه از انجام یه کار جدید با محیط جدید لذت می بردم تازه کار کردن با سعید برام لذت خاصی داشت و احتمالا بهتر از محیط کاری من سر ساختمون و سر و کله زدن با یه سری کارگر بود و از از طرف دیگه بابای سعید یکی از افراد بلند پایه سپاه بود که همه جوره میتونست هوای مارو داشته باشه با همین فکر کردنا خوابیدم و تو خواب یا رویای مایه دار شدن و کار تویه محیط پر از نشاط و میدیدم یا کاووس ورشکستگی و چکای برگشت خورده و زندان و .... صبح با سر درد زیاد از خواب پاشدم نمی دونستم خوردن زیاد مشروب باعث این سر درد یا فکرهای جور واجور ولی برای خودمم عجیب بود که با یک پیشنهاد کار انقدر دگرگون شده باشم آخه دفعه اولم نبود که کسی به هم پیشنهاد کار می داد خلاصه تصمیم گرفتم با سعید بیشتر صحبت کنم . بعد از کلی کل کل با سعید و در نظر گرفتن همه جوانب کار تصمیم گرفتم قدم تو این رشته جدید کاری بزارم خصوصا وقتی فهمیدم زمینه کاریمون در رابطه با واردات و صادرات سنگهای ساختمانی هست که خب کمی هم در موردش تجربه داشتم . سعید یه دوست داشت به نام حامد که پسر یکی یه دونه از یه خانواده ثروتمند ولی شدیدا قانون مدار بود که همین باعث شده بود از اعتماد به نفس بالایی برخوردار نباشه به همین خاطر تصمیم گرفته بود که در کنار ما باشه تا بعد از اطمینان به کار و بررسی جوانب به عنوان شریک سوم کارش و با ما آغاز کنه تا بتونه خودش و به خانوادش ثابت کنه .خانواده حامد تو اصفهان زندگی می کردن و حامد و داداشش تو تهران چون داداشش دانشجوی رشته الکترونیک تو مقطع دکترای دانشگاه تهران بود و حامدم تو دانشگاه آزاد رشته مدیریت می خوند . یه شب که سه تایی به رستوران رفته بودیم سعید گفت که فردا ساعت 10 صبح باید سمنان باشه برایه یه سری هماهنگی های کاری از ماهم خواست که باهاش بریم تا تنها نباشه شب رفتیم خونه حامد اینا که صبح از همونجا راه بیفتم این اولین بار بود که من خونشون رفته بودم و برای بار اول که دادشش و زیارت می کردم .
آدمی بود شدیدا خر خون با یه عینک ته استکانی و شدیدا منظبت که از شوخیهای ما خیلی تعجب کرده بود و در کل مارو داخل آدم حساب نکرد و سریع با یه عذر خواهی رفت تو اتاقش و در و بست . شبش تا ساعت 2 سعید کس و پرت می گفت و ما میخندیدیم بعدشم کلید کرد به حامد که من میخواهم بکنمت حامدم که جدی گرفته بود موضوع و هی در میرفت و فحش می داد و مدام می گفت شما بی جنبه این و دهنتون و میگام و از این کس و شرها سعیدم خیلی خونسرد کار خودش و میکرد خلاصه بعد از کلی خندیدن کپه مرگمون و گذاشتیم . تو خواب ناز بودم که حس کردم یکی داره با کیر مبارک ور میره حدس زدم باید سعید باشه همونجور که چشام بسته بود گفتم سعید جون مادرت کرم نریز بزار بخوابم یه هو یه سوزش عجیبی سر کیرم حس کرد طوری که تمام قد سرجام وایسادم دیدم این کره خر یه نیشگون ریز از سر کیرم گرفته شروع کردم به خودم پیچیدن و فحش دادن اونم خیلی خونسرد گفت عزیزم خواستم خواب از سرت بپره آخه باید تا سمنان رانندگی کنی یه چپ چپ نگاش کردم و رفتم سمت دستشویی حالا مگه میتونستم بشاشم سر کیرم قرمز قرمز شده بود کلی نازشو کشیدم تا از شوک بیرون اومد شاشیدم. با کلی کرکر و خنده راه افتادیم و تو راه هی حامدو واسه حرکات دیشبش مسخره می کردیم طوری که حامد کسخل قاطی کرد و موبایل سعید و از پنجره ماشین پرت کرد بیرون .
بعد از اینکه کارامون تو سمنان تموم شد تصمیم گرفتیم بریم یه رستوران ناهار و بزنیم و بریم سمت تهران تو رستوران سعید پیشنهاد داد که بیایم شرط ببندیم کی بیشتر می تونه فلفل بخوره هر کی کمتر خورد باید یه کس جور کنه اون دو تای دیگه بکنن . من کسخلم قبول کردم نگو این دوتا بچه جنوبن و تو خوردن چیزهای تند مهارت دارن.
در نتیجه من بازنده این تورنمت نفس گیر شدم و باید نقش کس کش و بازی می کردم حامدم که طبق معمول جاکشی رو به عهده گرفت حالا من هی تو ذهنم دنبال یه گزینه می گشتم . هیچ کسم پیدا نمی کردم خب تازه از خدمت اومده بودم و رابطه هام محدود شده بود در ضمن اینم مسئله ای نبود که هر کسی رو بتونم بیارم از یه طرفم نمی خواستم جلوی این دوتا جاکش کم بیارم تو همین فکرا بودم که یاد هفته پیش افتادم که با پسر عموم با اکیپ دانشگاهشون رفته بودیم بیرون یه دختره به اسم گلی بود که خیلی دختر رله ای بود همون روز شمارش و ازش گرفته بودم اونم به هم گفت یه برنامه بریز یه جا بشینیم لبی تر کنیم از اون روز به بعدم یکی دوبار با هم اس ام اس بازی کرده بودیم که خب بینش اس ام اس های سکسی هم بود . با شک و دو دلی شمارش و گرفتم و بعد از دوتا بوق جواب داد خوبیش این بود که خیلی گرم برخورد کرد منم خیلی عادی بعد از یکم کس و شرهای معمول بهش گفتم که یه با دو تا از دوستام هستم داریم از سفر میایم خسته ایم گفتیم بریم خونه یکی از بچه ها تو سعادت آباد یه لبی تر کنیم منم یاد تو افتادم گفتم به تو هم بگم اگه می خوای توهم بیای شایدم زیدای اینا بیان شایدم نه جالب این بود که اونم بدون هیچ نه نویی قبول کرد چون اگه میخواست نه و نو تو کار بیاره نمی دونستم باید چی بگم خلاطه قرار گذاشتیم اون از سر کارش بیاد میدون توحید ما هم بریم اونجا دنبالش .
تو راه اصلا حواسم به دور و ورم نبود نشسته بودم عقب ماشین و بیرون و نگاه می کردم ولی همش به این فکر میکردم که حالا فرض به اینکه من گلی رو کشوندم تو مکان چطوری راضیش کنم به این دو تا نره خر بده زوریم که اصلا تو مرامم نبود . که یهو سعید داد زد حمال مگه با تو نیستم .
گفتم چته بابا چرا داد میزنی مگه تخمات و کشیدن
سعید : میگم کس کش خان چه فکری کردی دوست دارم کارت و به نحو احسنت انجام بدی آدم خوب نیست از مسئولیتاش شونه خالی کنه .
بعد برگشت سمت حامد و گفت
سعید : احساس مسئولیت و باید از این جاکش یاد بگیری همیشه حاظر و آمادست
من : یه فکرایی کردم ولی مطمئن نیستم شما خوشتون بیاد ؟
حامد : جون من راست میگی ؟ کیه ؟ اصلا هر کی داغ باشه حلقوم گاو باشه
من : نه بابا انقدرا هم بد نیست میدونی حامد جون من دیدم سعید تو این ماموریت کاره ای نیست گفتم ممکن غریبی کنه اینه که گفتم به مامانش بگم بیاد که اونم یه کاری کرده باشه . ولی خداییش خوب کسیه
حامد یکم متعجب من و نگاه کرد بعد یه نگاه به سعید کرد که قیافش شبیه کیر شده بود و زد زیره خنده .
یکم خندیدیم و سر به سر سعید گذاشتیم .. سعیدم که کیر اساسی خورده بود خواست جبران کنه برگشت گفت
سعید : من به این کارا کاری ندارم اگه یه کس جور کردی که هیچ و گرنه امروز خودت و میکنم
منم یه شیشکی واسش بستم
من : کس به این خوبی تازه یکی که هیچی ننت خودش چنتا کس
بعد چنتا کس و شعر که بار هم کردیم خواستم یکم زرنگی کنم و کردن گلی رو بندازم گردن خودشون واسه همین گفتم
من : بچه ها از شوخی گذشته یکی رو جور کردم خوب کسی هم هست ولی جنده نیست . دیگه کردنش پایه خودتون
حامد : جدی میگی ؟
من : آره جون تو راست می گم
حامد : ایول باشه تو بیار ما خود مون می کنیم
سعید : کس شعر نگو تو اگه بکن بودی قسط کونت عقب نمی افتاد لاشی خان تو زید خودتو بعد 2 سال هنوز ازش لب نگرفتی حالا می خواهی 2 ساعته این دختر رو بکنی . ارسلان خان داداش این چیزاش به ما ربطی نداره خودت باید راضیش کنی
این سعیده خیلی زرنگ بود لاشی رو اصلا نمی شد پیچوند
من : آخه سعید طرف جنده که نیست برگردم بهش بگم بیا به اینا بده من خودم هنوز بهش دستم نزدم اصلا یه بار بیشتر ندیدمش
سعید : پس چجوری راضیش کردی ان آقا
منم جریان آشنایی با گلی رو براش گفتم . بعدشم شروع کردیم به نقشه کشیدن برای فتح بهشت خان خانما
بعد کلی جلسات سری و پیوسته به این نتیجه رسیدیم که اول بشینیم دور هم یه لبی تر کنیم بعد سعید بپیچه به بازی از خونه بره بیرون منم گلی رو ببرم تو اتاق و یاورش و استاد کنم وسط کارم حامد بیاد تو اونم که حشریه دیگه نه و نو توی کار نمیاره. سعیدم گفت من خودم آخرش میام و میرم راضیش میکنم به منم بده . هر چند زیاد من امیدی به موفقیت نقشمون نداشتم ولی خب زیادم دیگه استرسم هم از بین رفته بود چون اگه میشد که چه بهتر نمی شدم که نمیکشتنم گلیم که قرار نبود دیگه من و ببینه .
خلاصه بعد از یه 20 دقیقه تاخیر رسیدیم سر قرار . سعید گفت تو برو پایین دنباش ما هم می ریم بالاتر اینجا افسر جریمه می کنه شما هم بیایین اونجا سوار شین . منم رفتم و پیداش کردم و با پرویی هرچه تمام تر بدون معذرت خواهی گفتم
من : سلام هیچ معلوم هست کجایی الان نیم ساعت اینجا وایسادم دارم دنبال تو میگردم
گلی : علیک سلام نزار دفعه اول دهنم واشه ها پرویی م حدی داره
من : جدی باورت نشد ؟ ( البته این و با حالت دلقکی خاص خودم گفتم )
گلی : برو بچه جون حیف که دفعه اوله با هم قرار گذاشتیم روم هنوز بهت باز نشده و گرنه منتظرت وای نمی ستادم
من : خیله خب بابا تو هم حالا ما یه 5 دقیقه دیر کردیم دیگه چرا هوچی بازی در میاری
یه جوری نگام کرد که یعنی خیلی پرویی
من : حالا عوضش الان میریم خونه یه شراب خوب بهت میدم از دلت در میارم خانمی
گلی : لازم نکرده دیگه دیرم شده بعدم من با آدم بدقول هیچ جا نمیام
من : بابا من که گفتم ببخشید تازه این که چیزی نیست منم الان دیرم شده ولی چون با تو قرار گذاشتم دیدم حیف تورو ول کنم برم به کارام برسم حالا تو اگه میبینی کارات از من مهم تر که یه امری دیگست
بعد با مثلا با ناراحتی گفتم برو دیگه
گلی : باشه بابا بریم ولی فکر نکنی من خر شدما بعدشم به خودت بنازی که چه زبونی دارم . نه بابا من 100 تا مثل تو رو رنگ می کنم جای فولکس میفروشم
یکم بهم بر خورد ولی تو دلم گفتم وقتی تا دسته کردمت می فهمی که از این گه خوریا نکنی . پیاد راه افتادیم سمت ماشین سوار شدیم و من گلی رو به سعید و حامد معرفی کردم . سعید که طبق معمول سریع خودمونی شد و سر شوخی رو باز کرد و تادمه خونه حامد اینا کس و شعر گفت و ما خندیدیم .
تو خونه هم حامد قرار شد بسات مزه رو به پا کنه منم رفتم کمکش سعیدم رفت یه دوش بگیره گلیم رفت سمت استریو تا یه آهنگ بزاره . همین طور که داشت با کنترل ور میرفت به حامد گفت
گلی : دوست دخترای شما نمیان ؟
یه دفعه یادم افتاد که این و به بچه ها نگفته بودم . اگه از سعید میپرسید مهم نبود ولی حامد .... که حامد گفت
حامد : نه اخه زیاد از این جور کارا خوشش نمیاد
گلی : یعنی چی از کدوم کارا ؟ مگه قرار چی کار کنیم ؟
من : هیچی باباهمین بسات مشروب اینا رو میگه آخه زیدشم مثل خودش امله . بعدم برگشتم حامد و یه چپ چپ نگاه کردم که یعنی خفه شو .
حامد: چرا این طوری نگاه میکنی مگه چی گفتم ؟
من : منظورم این که بدو دیگه چرا انقدر معطل میکنی ؟
- تا گلی روش و کرد اونور تا خونه رو با دقت نگاه کنه حامدم شروع کرد واسه من ابرو انداختن . خلاصه با حامد کمک کردم تا بسات و بچینیم حامد اسکولم یه چندتا شیشه ویسکی آورد که بهش گفتم مگه عروسی ننت که انقدر سور و سات میچینی یه شیشه ابسلوت برداشتم و با خودم بردم تو همین موقع سعید هم از حموم اومد بیرون .
سعید : ارسلان اون سیگار و کجا گذاشتی ؟
من : چه میدونم فکر کنم تو ماشین میخوای برم بیارم ؟
گلی : نه نمی خواد من تو کیفم دارم .
یدونه درآورد و داد به سعید بعدم براش روشن کرد
سعید : گلی خانم میگم اگه خودت ساقی بشی خیلی بیشتر حال میده . نه بچه ها ؟
من : آره بابا اصلا من اگه گلی نریزه لب نمیزنم .
سعید : خب پس بدین من بریزم که ارسلان نخوره .
من : هر هر خندیدم . گلی جون بریز دیگه .
گلی شروع کرد به ریختن ولی خیلی پیکارو سنگین میریخت . من فکر کردم این کاره نیستش و الکی برا ما افه اومده
سعید : این و میخوریم به سلامتی گلی جون که هم خیلی خوشگل هم مثل اسمش خیلی گل
من : سلامتی
حامدم هم سلامتی گفت هم یه چشمک زد به گلی . من همش چشمم به این بود که ببینم گلی چجوری پیک و میره بالا و در کمال تعجب دیدم یه نفس کلش و رفت بالا و هیچ تغییریم تو چهرش ایجاد نشد .
منم یکم از پیکم مزه مزه کردم آخه اینجوری مزه ویسکی رو بیشتر حس می کنم وبهم حال میده . یه چند پیکی رو زدیم البته گلی 3 پیک از ما جلوتر بود . انگار داشت آب می خورد . که سعید موبایلش زنگ زد و شروع کرد به حرف زدن بعدش برگشت یه چشمک یواشکی به من زد و گفت
سعید : بچه ها من یه دقیقه برم تا جایی برگردم
من : گلی یه سیگار به من بده
حامد : مگه تو ترک نبودی
من : ترک عادتهای بد انگیزه های خوب می خواد که با وجود تو انگیزه خوبی باقی نمیمونه
بعده رفتن سعید شروع کردم سربه سر گلی گذاشتن که شوخی تبدیل شد به تو سر و کله هم زدن تو همین گیر و ویر یه دونه محکم گذاشتم پس گردن حامد که هر چی خورده بود از سرش پرید البته اونم به این علت بود که یابو بیاد وسط و یکم روشون تو روی هم باز بشه بعد چند دقیقه من پاشدم رفتم سمت اتاق حامد و نشستم پشت کامپیوترش و روشنش کردم و شروع کردم به گشت و گذار تو هاردش یه سری کلیپ از صحنه های وحشت ناک پیدا کردم و داشتم نگاه می کردم که گلی اومد تو اتاق
گلی : چرا اومدی اینجا
من : همینجوری چطور مگه حوصلت سر رفت ؟
گلی : نه گفتم بیام ببینم داری چی کار میکنی ؟
من : بیا داشتم این کلیپارو ناه می کردم خیلی با حال
اونم اومد نیشست رو پام و زل زد به صفحه مانیتور دختر رله ای بود ولی یکمم بخاطر مستی حواسش نبود چی کار می کنه یکم که نگاه کرد موس برداشت شروع کرد تو فایلای صوتی دنبال اهنگ گشتن یه چندتا آهنگ کسم دنبلک ایرانی گذاشت و شروع کرد خودش و تکون دادان این تکون دادنش باعث میشد هی کونش رو کیر بدبخت ما کشیده بشه منم داشتم کم کم تحریک می شدم ترجیح دادم دست به کارشم موس و ازش گرفتم و یه آهنگ لایت گذاشتم .
گلی : این چیه دیگه مگه می خواهی تانگو برقصی ؟
من : آره افتخار می دی ؟
گلی : برو گمشو مگه بلدی ؟
من : نه تو یادم میدی . تو بشو راهنما من از حرکتهای تو یاد میگیرم
یکم که رقصیدیم و من حسابی مالیدمش تو رقص ( البته نه تابلوها ) گفت خسته شدم .
من : بشین برم 2 تا پیک بریزم بیارم
گلی : باشه
اومدم بیرون دیدم حامد وسط اتاق دراز کشیده داره سیگار میکشه رفتم پیشش .
من : حامد ببین من الان میرم تو کار این فقط حواست باشه من وسط کار یکم کرم میریزم اونم پایست بعد انگار که کم آوردم تو رو صدا میزنم بیای کمکم فقط گوشت به من باشه
حامد : باشه برو
دوتا پیک پر کردم و پاکت سیگارو برداشتم بردم تو اتاق . پیکا که تموم شد دوتا سیگار روشن کردیم و شروع کردیم به کشیدن منم همینطور زل زده بودم به گلی
گلی : چیه چرا اینجوری نگاه میکنی
من : آخه لبات خیلی خوشگلن پایه شدم کام بعدی رو از تو بگیرم
یه نگاه به من کرد که تو چشاش یه برق خاصی دیدم یه کام سنگین از سیگارش گرفت و اومد لبش و گذاشت رو لبم همه دود سیگارو داد تو دهن من ، اومد لبش و برداره که من نزاشتم و از پشت به خودم فشارش دادم و شروع کردیم به لب گرفتن همون موقع با دستم شروع کردم با پشتش بازی کردن و از پایین دستمو بردم زیر تیشرتش و دستمو تا شونه هاش بالا می آوردم و همونطور تا پایین می کشیدم صورتمو آروم ازش جدا کردمو رفتم سمت گوشش و شروع کردم آروم با گوشش بازی کردن و دستمو از لای کمر شلوارش رد کردمو از رو شرتش مشغول مالیدن کونش شدم داشت کمکم صداش در میومد که ولش کردم
من : بزار سیگارمون و بکشیم بعد
گلی : دیوونه
داشتم سیگارمو می کشیدم که گلی اومد روپام نشست
گلی : مثلا می خواهی نشون بدی خیلی به خودت مسلطی؟
من : کاملا درسته
گلی : باشه پس تو حق نداری به من دست بزنی من هر کاری که خواستم می کنم
من : هر جوری که راحتی
شروع کرد آروم کمربند من و باز کردن بعد همین طور که تو چشام نگاه می کرد دکمه های شلوارم و باز کرد و شلوارم و تا زیر زانوهام پایین کشید ، تو چشماش یه حس شیطنت خاصی می دیدم ولی بهش فکر نکردم و تصمیم گرفتم لذت ببرم از رو شرتم شروع کرد با تخمام ور رفتن و سر کیرمو از زیر کش شرتم آورد بیرون و یه زبون بهش زد ، سرم و به عقب مبل تکیه دادم ، به پایین یه نگاه کردم داشت تو چشام نگاه میکرد یه لبخند بهم زد و شرتم و کامل از پام در آورد ، با زبون از زیر تخمم تا سر کیرم و لیس زد و کیرم و تا نصفه کرد تو دهنش ، کاملا به کارش وارد بود البته مستی هم باعث شده بود کاملا تو کاراش بی پروا بشه و هر چی تو ذهنش میامد انجام بده . داشتم لذت می بردم که یه سوزش عجیبی رو کیرم حس کردم نگو از سر کیرم گاز گرفته ، یاد کار صبح سعید افتادم اومدم یه دری وری بهش بگم که گفت این به اون کارت در، تازه حقم نداری به هم دست بزنی بعد بلند شد رفت یه سیگار برداشت و گفت می خوام سیگار بکشم البته فرقی هم نمی کرد با کارش کاملا حس از سرم پریده بود
من : حالا بهت می گم
گلی : تو قول دادی به من دست نزنی
من : من از این قول ها تو زندگیم زیاد دادم یادم نمیاد به هیچ کدومشم عمل کرده باشم
پاشدم رفتم سراغش بلند شد که دربره فهمیدم سریع گرفتمش و انداختمش سمت تخت شروع کردم مثلا به زور تیشرتش و درآوردن اونم با خنده و شوخی مانع کارم می شد بعد چند دقیقه بجز یه شرت چیزی تنش نبود ، بدنه فوق العاده ای داشت معلوم بود خیلی روش کار کرده ، پوستش و کاملا برنزه کرده بود به طوری که خط سوتینش کاملا رو بدنش افتاده بود شکمش هیچ گوشت اضافه ای نداشت معلوم بود ورزش می کنه اصلا پهلو نداشت و رونهای کاملا تو پر و ساقهای کشیده اومدم روش و شروع کردم به خوردن گردنش تا و این کارو تا بالای سینه هاش ادامه می دادم خواستم با دستم سینه چپش و تو دستم بگیرم که نزاشت گفت دوست ندارم از حالتش خارج بشه و از ریخت بیفته منم اصلا اصرار نکردم به کارم ادامه دادم تا دمه نافش پایین میامدم و دوباره برمیگشتم بالا دور سینه هاشم آروم لیس میزدم خیلی نزدیک به پوستش نفس می کشیدم ولی اصلا به سینه هاش کاری نداشتم کاملا تحریک شده بود دائم کمرش و از روی تخت بالا میاورد ، تا خط شرتش پایین اومدم ولی به شرتشم دست نزدم کاملا معلوم بود که داره دیوونه میشه رفتم سمت نافش زبونم آروم کردم تو که خودش دستش و برد سمت سینش و شروع کرد به مالیدن ، سرم و آوردم بالا بهش خندیدم
من : از ریخت نیفته
گلی : خفه
سرم و کشید بالا سمت سینش خودش داشت هدایتم میکرد ، سینه هاش برجسته شده بود معلوم بود کاملا تحریک شده خودمم خیلی تحریک شده بودم البته مستی هم خیلی کمک می کرد سر سینش و آروم یه بوس کوچیک کردم و با زبون سر سینشو لیس می زدم و گازهای آروم ازش می گرفتم آروم دستم و بردم سمت شورتش دستش گذاشت رو دستم که یعنی مانع بشه یه دفعه یاد بچه ها افتادم کاملا از یادم رفته بودن یه فکری کردم و دوباره سعی کردم شرتش و درارم که بازم یه لبخندی زد و نزاشت
من : نمی زاری درآرم ؟
گلی : نچ
من : یعنی باید بزور درآرم؟
گلی : بچه ای برای این کار
من : باشه الان بزرگترم و میارم
آروم شروع کردم حامد و صدا کردن گلی با تعجب نگام کرد
گلی : چی کار می کنی ؟
من : بزرگترم و صدا می کنم حامد حامد
توقع داشتم با اولین حامد بیاد تو ولی انگار خبری نبود یه ده باری صداش کرد ولی نیومد . دلم شور افتاده بود پیش خودم گفتم نکنه کسی اومده حامد غافلگیر شده . پاشدم که برم ببینم چه خبره
گلی : کجا ؟
من : یه دقه واستا ببینم این حامد کجاست صداش در نمیاد .
گلی : خب به تو چه .
من : بابا میگم نکنه تگر زده باشه آخه حالش خوب نبود الان بر می گردم .
گلی : دیوووووووووووونه
یدونه از شلوارکای حامد و پام کردم و از اتاق اومدم بیرون همین طور آروم صداش میکردم ولی جواب نمیداد تا متوجه یه صدای وز وزی شدم رفتم سمت دستشویی دیدم صدا از اون تو ، در زدم یواش صداش کردم
حامد : بله
من : چته حالت بده ؟ چرا این همه صدات میکنم جواب نمیدی ؟
حامد در و باز کرد دیدم ماشین ریش تراش دستش داره ریشاش و میزنه
من : چی کار داری میکنی ؟
حامد : خب ریشام و میزنم دیگه ؟
من : ای خدا آخه یه منگل و دادن دست من اسمش و گذاشتن حامد مرتیکه خر مگه قرار نشد گوش به صدای من باشی؟ اومدی داری ریشات و میزنی ؟
حامد : بابا خب زشت بود از دیروز تا حالا ریشام و نزده بودم صورتم زبر شده بود . ( گفته بودم اینا کلا این طوری بودن همه چیزشون رو حساب کتاب بود حتی سکس شون اونم تو این موقعیت )
من : احمق جون مگه می خوای با زنت بخوابی یا دوست دختر فابریکته ، می خوای یه بار طرف و بکنی بعدشم دیگه قرار نیست هم و ببینید . درضمن دیگه نمیتونم بهونه جور کنم بیای تو اتاق می خواستی همین دفعه حواست و جمع کنی . دیگه کس بی کس
حامد : جون ارسلان یه کاریش بکن خب گه خوردم ، خوب
من : نوش جونت ، ولی به من هیچ ربطی نداره من هیچ فیلمی دیگه نمیتونم بیام تازه همین الانشم انقدر زایه شده که فکر نکنم دیگه به خودمم بده .
حامد : من خرتم تو اگه بخوای من و بدونه شناسنامه دانشگاهم ثبت نام می کنی این که دیگه چیزی نیست
من : ار ار خر بابات عزیزم ، اگه می خوای بیای تو بعد یه ده دقیقه همین طور بی مقدمه بیا تو بگو چی کار دارین میکنین .
حامد : نه من این جوری روم نمیشه
همین طور که داشتم با این کره خر فک می زدم موبایلم زنگ زد یهو یه فکری به سرم زد
من : خیله خب من میرم تو تا دوباره برم تو کارش یه ده دقیقه طول میکشه تو بعد این مدت از خونتون یه زنگ بزن به موبایل من بعد ور دار بیار تو اتاق بگو بابات دو سه باز زنگ زده میگه کار واجب دارم ، منم گوشی رو میگیرم میام بیرون توام برو رو کارش .
حامد : اگه نداد چی ؟
من : جق بزن راحت میشی . خب من یه کاریش می کنم که بده دیگه احمق جون
حامد پرید ماچم کرد گفت دمت گرم جبران می کنم
من : خفه بابا تو مگه ننت و جور کنی وگرنه از تو بخاری پا نمی شه فقط این دفعه نری پشما تو بزنی یادت بره
حامد : نه تو برو خیالت راحت
برگشتم تو اتاق مونده بودم چی بگم درو آروم باز کردم دیدم گلی همون جور رو تخت خوابیده آروم رفتم بالا سرش انگار ویسکی کار خودش و کرده بود آروم پیکارو از بالا سرش برداشتم اومدم بیرون پرش کردم و برگشتم پیشش
شروع کردمموهاش نوازش کردن تا اومد یه چیزی بهم بگه لبام و گذاشت رو لبش یه بیست ثانیه ای بوسیدمش ولی انگار ناراحت بود چون اون هیچ کاری نکرد خودم و ازش جدا کردم چشماش و باز کرد
گلی : کارت تموم شد خیالت الالن راحت ؟
من : اوهوم
گلی : پس پاشو بریم دیگه یواش یواش
من : کجا من تازه می خوام جبران کنم . کچا بریم ؟
گلی : به اندازه کافی جبران کردی .
دیدم بخوام کل کل کنم بی فایدست پیکش و دادم دستش مال خودمم برداشتم
گلی : می خورم به سلامتی هر چی نامرد
بعدشم من و نگاه کرد منم بدون هیچ اعتراضی پیکم و بر خلاف عادتم یه ضرب رفتم بالا
من : با من که نبودی اگرم بودی اشتباه کردی چون الان مردی رونشونت می دم شروع کردم دوباره به مالدین بغل روناش و رفت تو کار لبش یه چند دقیقه ای که خوردن و لیسیدنش و ادامه داده بودم صدای ناله هاش آروم درومده بود و تند تند نفس می کشید اومدم پایین سمت شرتش و از کنار شورتش بغل های کسش و می خوردم و گاز های کوچیکی میگرفتم دیگه داشت دیوونه می شد با دستش هی سر من و به سمت کسش هدایت می کرد و فشار می داد . گوشه شرتش و زد م کنار ، کس خوشگل و بر آمده داشت که خب تحریک شدنش هم این برآمدگی رو بیشتر می کرد از رنگ اطراف کسش معلوم بود خیلی کم کار داده یا خیلی به هش رسیده شده ، ولی خب کار و داده ( با با تجربه ) خواستم براش بخورم دیدم زیادی خودش و خیس کرده شرتش و آروم از پاش در آوردم و با شرت خودش یکم از خیسیش رو گرفتم از بالای کسش آروم زبون کشیدم و تا پایین آوردم که با این حرکتم دیگه ناله هاش تبدیل به جیغ شده بود همین طور که براش می خوردم بعضی اوقات زبونم و هم آروم تو سوراخش فرو می کردم که معلوم بود با این کار خیلی حال می کنه با دوتا دستش سرمن و محکم به خودش فشار می داد و از اون ورم دوتا رونش جمع کرده بود و سر منو کامل بین خودش مهار کرده بود . پیش خودم گفتم که این حامد دئیوس چرا پس نمیاد ؟ که انگار حلال زاده بوده همون موقع در و باز کرد و اومد تو گلی به خاطر حشریت زیاد و مستی بیش از حد اصلا حواسش نبود که حامد تو اتاق ؟ بعد از این که من سرمو آزاد کردمو به حامد مثلا توپیدم که چیه چی کار داری ؟ تازه متوجه شد و یه جیغ آروم کشید و ملحفه رو کشید رو خودش .
حامد: آقا ببخشید این بابات دو سه بار هی زنگ میزنه میگه کار مهمت داره بیا ببین چی میگه ( طول سگ انگار داشت به معلمش درس پس می داد خیلی حول شده بود و لی همین طور هم زل زده بود به گلی )
من : با من کار داره ؟ بده من گوشی رو ببینم
حامد : گوشیت بیرون رو اپن
بلند شدم همین طور لخت اومدم از در اتاق بیرون همون کنار وایسادم ببینم حامد چی کار می کنه دیدم یواش یواش رفت سمت تخت ، گلی رو نمی تونستم ببینم چون ضایع میشد و خودم میامدم تو دید ولی از پروگی حامد خوشم اومد چون همون اول بدون هیچ صحبتی رفت تو کار لب ، گلیم چیزی نگفت حالا یا واسه مستی بود یا چیزه دیگه نمی دونم همین طوری لخت داشتم میخندیدم و اومدم تو پزیرایی که یهو دیدم سعید و داداش حامد نشستن رو مبل دارن با هم حرف میزنن داداش حامد که من و اونطوری دید کپ کرد خودمم خیلی خجالت کشیدم و تو دلم به این حامد کس کش هی فحش می دادم که سعید به حمید ( داداش حامد ) گفت
- حمید جون چرا ترسیدی به تو که کار نداره ، ارسلان از این کبریتای بی خطره
من : ببخشید حمید خان شرمنده میشه یه شلواری چیزی به من بدین ؟
حمید همین طور که منگ بود و از این حرکت من کپ کرده بودم بلند شد و بدون هیچ حرفی رفت سمت اتاقش تا برام یه چیزی بیاره بپوشم منم برگشتم سمت سعید که دیدم داره اشاره می کنه چی شد که منم یه چشمک زدم یعنی اینکه حله . بعد از اینکه شلوارم و پوشیدم رفتم پیش سعید اینا نشستم و شروع کردیم با سعید سربه سر حمید گذاشتن . سعیدم گیر داده بود به حمید که شما هم باید برین تو حمید بدبختم خجالت کشیده بود و لپاش گل انداخته بود هی می گفت باشه بعدا و الان آمادگیشو ندارم و خلاصه ننه مرده یه جورایی می خواست جریان و بپیچونه تا اینکه بعد از نیم ساعت حامد از اتاق اومد بیرون و یه راست رفت سمت دستشویی وقتی اومد بیرون رفتم پیشش گفتم چی شد کردیش ؟
حامد : نه همون یکم مالیدمش آبم اومد دیگه نکردمش
من : چرا پس احمق جون خب برو تو بکنش دیگه
حامد : نه دیگه واسه ایندفعه همین قدر بسته
من : کسخل جون مگه دفعه دیگه ای هم هست آخه الاغ اون اگه الان مستی از سرش بپره و بفهمه من چی کار کردم دیگه جواب سلام منم نمیده ( خیلی از دستش کفری شده بودم از یه طرف درکم نمی کردم این احمق چرا نکرده برام سوال بود این حامد که انقدر تو کف بود چطور به این راحتی از خیر کردن گذشته ؟ )
حامد : حالا بی خیال به سعید بگو بره تو اون بکنه
سعید : منتظر اجازه شما بودم حامد جون . میشه منم برم تو جاکش خان ؟ اومدم بیرون پولتو می دم ؟ راستی اینجا بوفه نداره ؟
حامد : جای زرزر کردن بی خودی برو تو اگه خیلی مردی راضیش کن بهت بده
سعید دو تا پیک مشروب ریخت و رفت تو . حالا من همش تو این فکر بودم که جریان و چطور ماست مالی کنم تا گلی دهنم و نگاد . حامدم رفته بود پشت در اتاق گوش وایساده بود ببینه سعید چه گهی میخوره . البته من از سعید خیالم راحت بود چون می دونستم اون به زورم که شده کارشو می کنه . بیشتر حواسم به کار خودم بود تا یه نقشه درست درمون بکشم به خااطر همین حامدم صدا کردم تا باهم یه فکر اساسی بکنیم .
یه 20 دقیقه ای گذشته بود نقشمون هم تکمیل شده بود قرار شده بود سعید که از اتاق اومد بیرون منم از خونه برم اوناهم بگن همون موقع که باباش زنگ زده بود انگار که اتفاق بدی افتاده بوده چون ارسلان سریع رفته . بعدم به من زنگ بزنن که مثلا کجایی و منم بگم که تا 15 دقیقه دیگه میام این جوری میشد یه فیلمی بازی کرد که من از جریان خبری نداشتم . سعید یه نیم ساعت بعد اومد بیرون که منم سریع از خونه رفتم و طبق نقشه بعد از تماس حامد اومدم خونه دیدم گلی تو پزیرایی نیست به سعید اشاره کردم که اونم بهم فهموند گلی تو اتاق حامد . منم رفتم پیشش .
من : سلام ، ببخشید خیلی دیرت شد ؟
گلی : علیک ، کجا رفته بودی ؟
من : بابام یه مقدار پول داده بود بهم که برسونم به یکی از دوستاش ظاهرا طرف خیلی احتیاج داشته و باید پول و میبرد شهرستان منم صبح یادم رفته بود ببرم بدم ، اون بنده خدا هم تو رودربایستی زنگ نزده بوده به بابا بگه ، وقتیم میبینه موقع رفتنشه یه زنگ میزنه به بابام که مثلا گلگی کنه که اونم میفهمه من یادم رفته واسه همین سریع زنگ زد به من بعد اینکه کلی لیچار بار من کرد گفت پول و برسونم به اون دوستش واسه همین منم سریع رفتم .
گلی : خب چرا من و با خودت نبردی ؟
من : بابا بس که حولم کرد نفهمیدم چطوری رفتم تازه بیرون یادم افتاد که دیر شده بود واسه همین به سعید زنگ زدم گفتم بهت بگه . مگه نگفته ؟
گلی : چرا گفت
من : خب پس چرا ناراحتی مگه کسی چیزی بهت گفته یا کاری کرده؟
گلی که دید من اصلا از هیچی خبر ندارم چیزی بهم نگفت از این که خرش کردم خیلی خوشحال بودم چون خودم نتونسته بودم بکنمش و اگر از دستم ناراحت می شد امکان خر کردن دوبارش زیر صفر بود تو همین فکرا بودم که نگام افتاد به لباسام که افتاده بود کنار اتاق یه آن گفتم اگر اینارو الان ببینه که کونم و پاره می کنه که تو بدون لباس کجا رفتی واسه همین سریع از اتاق آوردمش بیرون .
بیرون که اومد مثل اینکه از چیزی خجالت بکشه آروم اومد و رفت سمت یه کاناپه و خودشو با کنترل استریو اتاق سرگرم کرد منم دیدم حامد و سعید تو آشپزخونه دارن با هم صحبت می کنند بخاطر همین رفتم طرفشون که بگم جلوی من چیزی به روشون نیارن .
سعید : دمت گرم ارسلان عجب کس با حالیه ولی خداییش اگه مستش نکرده بودیم امکان نداشت به ما بده .
حامد : مگه کردیش ؟
سعید : نه مثل جنابعالی تا نگاش کردم آبم اومد . پس این همه وقت تو اتاق چه گهی می خوردم
حامد : از عقب ؟
سعید : نه بابا هر کاری کردم از عقب نداد همین از جلو رو هم به زور کردمش و گرنه نمی داد .
حامد : یعنی چی ، یعنی می خوای بگی پردش و زدی ؟
من و سعید همین طور مات به هم نگاه کردیم بعد یهو دو تایی زدیم زیر خنده حالا نخند کی بخند
سعید : داغت به دل ننت بمونه یعنی تو هنوز با این سنت نمی تونی تشخیص بدی طرف پرده داره یا نه ؟
من : پس بگو چرا می گفتی کردن باشه واسه دفعه بعد .
حامد : من چه می دونستم مگه علم غیب دارم ؟
ما دوباره زدیم زیرخنده
حامد : چتونه ؟ زهر مار .
سعید : میگم حامد جون اگه یه وقت با ننت خواستی بخوابی واسه احتیاط از پشت بکنش نکنه پردش نخورده باشه ؟ آخه بابات کس لیس خوبیه .
حامد : خفه
سعید : راستی حامد تو خودتو با چی پاک کردی ؟ تو اتاقت دستمال نبود هر چی گشتم .
حامد : خب پس خودتو با چی پاک کردی ؟
سعید : یه زیر پیرهنی زیر تختت بود خودمو با اون پاک کردم .
حامد : تو گه خوردی بچه کونی دیگه شورش و داری در میاری .
حامد از اینکه سر نکردنش دستش انداخته بودیم خیلی ناراحت شده بود این کار سعیدم دیگه تا حد انفجار برده بودش هر چند که بعدا کلی از یاداوری این ماجرا با خود حامد می خندیدیم .
خلاصه اون روز بعد از این که کلی خندیدیم من رفتم تا گلی رو برسونم خونه تو راه کلیم سربسرش گذاشتم و نزدیک خونشونم توکوچه دوباره بساط لب و استاد کردم تا زمینه رو برای دفعه بعدی آماده کنم تنها حرفیم که گلی اونروز بهم زد این بود که دیگه من و هیچجا اینجوری تنها نذار . منم دیگه زیاد پاپی حرفش نشدم .
پایان
ارسلان
love_4_never
اعضا
#
: 5 Oct 2007 11:05
سلام ارسلان جون خوبی عزیز؟؟
وای عجب اسمی
مرسی ارسلان جان به خاطر این همه لطفو توجهت.دستت درد نکنه.
فرید جون راس میگی تازه اشتیدیم.
شهباز جان احوالت چطوره؟؟؟؟؟
فرهاد جونی کجایی؟؟؟قرار نیست تنهام بذاریا همه ی زحمتای اینجارو تو کشیدی پس نکش کناراااااااااااااااااااااااااااا زود زود بیا دوست جونه عزیزم.
بچها از بقیه چه خبر؟؟
بقیه کجائن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
هانا جان تو کجایی داستانت کوو؟؟؟
<<
.
1
.
2
.
3
.
4
.
5
.
6
.
7
.
8
.
9
.
10
...
110
.
111
.
>>
جواب شما
»
نام
»
رمز عبور
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از
این قسمت
عضو شوید.
Powered by
MiniBB