صفحه اصلی | صفحه اصلی انجمن | عکس سکسی ایرانی | داستانهای سکسی
فیلم سکسی | سکسولوژی | خنده بازار | داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها | پاسخ | وضعیت | ثبت نام | جستجو | قوانین | آخرین ارسالها |
انجمن آویزون / خاطرات سکسی / <<<<@ از پدرام کوچولو تا King Of SEX @>>>> (فهرست و دسترسی سریع در صفحه اول)
<< . 1 . 2 . 3 . 4 . 5 . 6 . 7 . 8 . 9 . 10 ... 77 . 78 . >>
نویسنده پیام
# : 15 Sep 2007 02:59


kingofsex2007
Quoting: kingofsex2007
ابراز نظرت ممنونم.
حتما سعی میکنم در انتخاب اسم برای تاپیکم تجدید نظر کنم.


Quoting: kingofsex2007
خوشحالم که لیدا ملوس نویسنده تاپیک پر بیننده بالا وقت گذاشته و تاپیک من رو خونده و در مورد بهتر شدن تاپیکم نظر داده و امیدوارم دوستان دیگه هم از لیدا جون یاد بگیرند و نظرات خودشون رو برام بنویسند.
ممنونم لیدا جون. با این کارت انرژی زیادی بهم دادی و من رو تشویق کردی تا بازم بنویسم. این قسمت رو به خاطر تو و به افتخار تو مینویسم. موفق باشی و امید وارم که بازم تاپیک من رو بخونی و نظراتت رو بنویسی.
بدرود.

ای بابا شرمنده میفرمایید
برات آرزوی موفقیت میکنم

# : 15 Sep 2007 03:50


منم برای تو آرزوی موفقیت میکنم وامیدوارم در زندگی کامروا و شاد باشی عزیزم.


# : 15 Sep 2007 14:18


درود؛
باتشکر از مدیریت سایت که اسم تاپیک من رو تغییر داد. ولی اگر ممکنه تایپ تاپیک رو تصحیح فرمایید:
<<<<@ از پدرام کوچولو تا King Of SEX @>>>>
ممنونم؛
بدرود.

# : 15 Sep 2007 17:35


Quoting: kingofsex2007
گذریم، تو همون تابستون بود که من احساس کردم از بین تمام دخترهای همسایه یکی شون خیلی زیبا تر از دیگرانه و احساس میکردم که رفتارش با من خیلی صمیمی تر از دخترای دیگه هست. اسمش المیرا بود. دختری بود با اندام متناسب و موهای خرمایی روشن با فرهای درشت و چشمهای عسلی خوش رنگی که هر وقت نگاهش به من می افتاد من احساس میکردم قلبم داره از تو سینم میزنه بیرون

همیشه میگن دختر و پسر خوشگل مال مردمه و واقعا هم راست میگن

Quoting: kingofsex2007
داستان دوستیم با المیرا رو به یکی از دوستانم که دوسال بزرگتر از خودم بود ولی خیلی باهم صمیمی بودیم به اسم اشکان در میون گذاشتم. اشکان خودش دوست دختر داشت و بعضی وقتا من رو راهنمایی میکرد که برای المیرا چی بخرم یا بهش چی بگم

آدمها تنوع طلب شدن نگاه نکن که ذوست صمیمیت بوده. شهوت که بیاد وسط همه همدیگه رو می فروشن.

Quoting: kingofsex2007
دو سال از دوستی من و المیرا میگذشت و ما خیلی به هم عادت کرده بودیم با اینکه هر روز تو محوطه هم دیگه رو میدیم ولی باز هر وقت که فرصت پیدا میکردیم با هم تلفنی صحبت میکردیم. دیگه حرفامون از حالت دوتا همبازی خارج شده بود و بیشتر عاشقانه بود تا بچگانه.

دو سال؟ یعنی میشه 20 سالت. نمی خواستی به پدرت بگی من این دختر رو می خوام؟

Quoting: kingofsex2007
بهم گفت: خیلی دوستت دارم و نذاشت من جواب بدم و لباش رو محکم روی لبای من گذاشت. منم که دیگه دیوونه شده بودم شروع کردم به لب گرفتن به همون روشی که تو فیلمای سکسی دیده بودم

یادت باشه از این به بعد قبل از لب گرفتن مسواک کنی دندوناتو.

Quoting: kingofsex2007
منم سریع گوشی رو قطع کردم و از عصبانیت گوشی بی سیم و پرت کردم. گوشی خورد به گلدون روی میز و گلدون هزار تیکه شد. حالا دیگه با صدای بلند به خودم و بخت و اقبالم بد و بیراه می گفتم.

بابات وقتی گوشی رو خرد کردی کاریت نکرد؟

Quoting: kingofsex2007
با بی میلی قبول کردو دوباره قنبل کرد. من سریع رفتم و کرم آوردم و یه خورده مالیدم به سر کیرم و یه خورده هم مالیدم به سوراخ کون المیرا و با انگشت شصتم آروم سوراخش رو مالیدم و چندباری هم فشار دادم تا کمی باز شه.

تکراری شده


Quoting: kingofsex2007

این جمله رو گفت و دستش رفت بالا و با شدت روی صورت من نشست. من زیاد اهل دعوا نبودم ولی تو دعوا کم نمیاوردم. ارش از من بزرگتر و درشتتر بود و اگه میخواستم باهاش گلاویز بشم کتکه رو میخوردم به همین خاطره تنها کاری که کردم به محض خوردن سیلی از آرش و برگشتن به حالت اول با گلد زدم توی تخمای آرش و پاگذاشتم به فرار

با خواهرش خوابیدی و می خواستی برادرشم عقیم کنی؟
و اما حرف های جدی من
عزیز جان عشق های این زمونه همه شده هوس. دیگه مرد اون زمان که دو نفر برای هم می مردن. حتی الان زمونه طوری شده که یکی از دوستام از عمدی خودش رو متعلقه کرده که بره دنبال هوسش
پسر ها هم بد شدن. دیگه عشق مرده برای همه. فقط حرف اول جامعه ایران رو سکس میزنه. عشق=سکس= تنفر
و این بازی همچنان ادامه دارد.

# : 15 Sep 2007 17:38 | ویرایش بوسیله: LiDa_MalOus


sara_avizooni
Quoting: sara_avizooni
عشق=سکس= تنفر
و این بازی همچنان ادامه دارد.



# : 15 Sep 2007 17:43


Quoting: sara_avizooni
تکراری شده

خوب میخواستی چه کار کنه؟ یه سوراخ جدید کشف کنه که تکراری نباشه؟ خوب سکس از زمان ادم و هوا تا حالا تکراری بوده

# : 15 Sep 2007 18:51


پدرام عزیز
امروز خاطره تورو تا این آخرش خوندم . خیلی لذت بردم .
منتظر ادامه اش هستم . خیلی خوشم اومد .

باد

badetoofande@yahoo.com
# : 15 Sep 2007 23:36


درود به تمام دوستان بخصوص اونهایی که تاپیک من رو خوندن و وقت گذاشتن تا تاپیک من رو با نوشته های زیباشون خوش آب و رنگتر بکنند.
واقعا ممنونم که تاپیک من روخوندید و وقت گذاشتید براش.
ازاظهار نظرات تمام عزیزان از لیدا ملوس تا سارا جون و البته مصطفی و باد توفنده ممنونم.
امیدوارم بتونم بهتر و بیشتر بنویسم تا هم شما عزیزان لذت ببرید و هم با نوشتن نظراتتون به من انرژی بیشتری بدید.
بازم ممنون،
بدرود.

# : 16 Sep 2007 00:14


دو سال؟ یعنی میشه 20 سالت. نمی خواستی به پدرت بگی من این دختر رو می خوام؟

دوسال از 17 سالگیم گذشته بود. پس میشه 19 سال. بعدشم درست که سنم پایین بود ولی خوشبختانه اونقدر بچه نبودم که تا تقی به توقی بخوره تصمیم به ازدواج بگیرم و خوب شد که چنین چیزی پیش نیومد. تصور کن اگه با المیرا ازدواج میکردم و بعد اون بهم خیانت میکرد؟!!!. مطمئنم که دستم به خونش آغشته میشد.

# : 16 Sep 2007 01:12


سلام دوست من خوبی؟
پدرام جان خیلی زیبا مینویسی...
خوشحالم که یه نویسندهخوب هم به جمع دوستانمون اضافه شده ...
منتظر ادامه داستان زیبات هستیم ..
کوچیکتون
مریم

<< . 1 . 2 . 3 . 4 . 5 . 6 . 7 . 8 . 9 . 10 ... 77 . 78 . >>
جواب شما
Bold Style  Italic Style  Underlined Style  Image Link  URL Link  Upload Images More Smiles... :grin: :wink: :up: :kiss: :biglol: :confused :cool: :love: :sad: :eek: :fl: :tongue:

» نام  » رمز عبور 
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.
 

Powered by MiniBB