صفحه اصلی | صفحه اصلی انجمن | عکس سکسی ایرانی | داستانهای سکسی
فیلم سکسی | سکسولوژی | خنده بازار | داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها | پاسخ | وضعیت | ثبت نام | جستجو | قوانین | آخرین ارسالها |
انجمن آویزون / خاطرات سکسی / ماجراهای خانه قدیمی (با فهرست)
<< 1 ... 27 . 28 . 29 . 30 . 31 . 32 . 33 .
نویسنده پیام
# : 19 Apr 2008 12:10


arasht
Quoting: arasht
ادامه چی میشه

عزیز این داستان ادامه ندارد چون کرم با کتی ازدواج کردو تمام
من دیگه باید چی رو ادامه بدم خودم هم نمی دونم

Quoting: arasht
مسخره

نظر لطف شماست عزیزم

یک خاطره با من باش**** یک گریه مرورم کن!
# : 25 Apr 2008 05:04


شما هم اگر از ص اول بخوای داستان رو پیگیری کنی و از روی فهرست، مثل من و چند نفر دیگه میگی پس چی شد ادامه اش.

# : 25 Apr 2008 05:05


و در ادامه بعد از چند روز میگی : مسخره.

# : 25 Apr 2008 05:07


دوستانی که قسمت آخر رو نخوندن و ندیدن اصلا برن صفحه 30 تاپیک و قسمت 14 که آخر داستان میشه رو بخونن.

# : 27 Apr 2008 11:51


؟

# : 27 Apr 2008 15:11


خيلي ها هي ميگن اخر اين قصه چي شد.
قسمت پانزدهم

خوب من تو اون شركت كه كار مي كردم. يك روز كه سرم كارام بودم ديدم يك خانوم با يك دختر بچه اومده تو شركت من. من شركت كامپيوتري داشتم نصب و فروش كامپيوتر و فروش انواع و اقسام وسايل جانبي .
اون خانوم داشت ا منشي دفتر صحبت مي كرد. از پشت سر اون خانوم رد شدم. يك حسي بهم مي گفت كه وايسا. نرو . صبر كن. دست خودم نبود. يك حس بود. اولين باري بود كه اين حس به سراغ من اومده بود.
دختر بچه خيلي با نمك بود. و داشت به من نگاه مي كرد. من هم ازش خوشم اومده بود و دوست داشتم يكمي باهاش بازي كنم. رفتم كرش و گفتم
كرم: سلام خانوم كوچولو
دختر: سلام
كرم: اسمت چيه؟
دختر: اسم و نمي دونم
كرم: دختر به اين بزرگي و خانومي اسمش رو بلد نيست بگه.من كنار بچه نشسته بوم و دختر كناادرش ايستاده بود ومن براي اكه هم قد دختر بشوم ر دختر روي دو زانو نشسته بودم. . صداي زن كه مي گفت اسمش ترانه است.
صدا چقدر آشنا بود. همينطور كه نشسته بودم سرم رو بلنند كردم. او چيزي رو كه مي ديدم باورم نمي شد. فكر كردم اشتباه كردم. ولي نه خودش بود. اما چقدر تغيير كرده بود. قشنگتر شده بود. و جا افتاده تر. از روي زمين بلند شدم. منشي دفتر كه تازه متوجه ن شده بود از جايش بلند شد و گفت
منشي: سلام آقاي كراهنوز تشريف نبردين
ومن مات بود و هيچ جوابي نمي دادم. مسخ شده بود.
با صداي زن به خودم اومدم
زن: خوب كرم. درست حدس زدم. نه؟
كرم: اره خودم هستم. ولي تو ... باور نميكنم..
زن: اره من كتي ..
كرم: اره مي دونم كتي هستي اما باورش برام سخته بعد از اين همه سال دوباره ببينمت.
كتي: اره
كرم: اين دخترته نه؟
كتي: اره دخترمه ترانه
كرم: مي تون باهات چند لحظه صحبت كنم.
كتي: اره
كرم: چي مي خواستي ؟
كتي: يك كامپيوتر براي ترانه؟
كرم: باشه. بريم بيرون.
كتي اره.
و من با كتي و دخترش رفتيم بيرون اونم با ماشين من. كتي باورش نمي شد من اين همه وضع ام خوب شده باشه. خيال مي كرده من تو اون شركت ابدارچي هستم و اگر منشي جلو پام بلند نم شده باور نمي كرده.كه من به اينجا رسيده باشم.
و من از خودم گفتم. و اون هم از خودش. كتي ديگه اون كتي سابق نبود. تغيير كرده بود. من تغيير كرده بودم.
كتي از ازواجي كه كرده بود گفت. از شوهري كه شوهر نبود و فقط به خاطر ثروت كتي باهاش ازدواج كرده و مدتي هم هست كرفته و هيچ خبري ازش نيست و كتي هم اون طلاق گرفته.و تنهاست.
ومن هم از خودم گفتم كه من هم تنهام و زن نگرفتم و شروع كردم كار كردن و كار كردن.
رفت و امد هاي من با كتي بيشتر شد. دخترش من جور شد بود.و من مي خواستم دوباره پيشنهادي رو كه سال ها
قبل به كتي داده بودم رو دوباره تكرار كنم. اما مي ترسيدم. ترس از اينكه اون قبول نكنه.
تا يكبار كتي ازم پرسيد
كتي: كرم چرا زن نمي گيري؟
كرم: زن اخه ... كي به من زن ميده ؟
كتي: خوب چرا ندن تو كه وضع مالي ات هم خوبه هر كسي حاضر زنت بشه.
كرم: خوب اوني رو كه مي خوام مي ترسم بگه نه؟
كتي: كيه هست بگو شايد من راضي اش كردم
كرم: فكر نكنم راضي بشه چون يكبار بهش گفتم اونم گفت نه؟
كتي هنوز متوجه حرف هاي من نشده و نفهميده بود كه دارم خودش رو مي گم و اون هي اصرار مي كرد. مي خواست با اين كارش محبت هاي من رر اچند وقته كه به ترانه كرده بودم رو جبران كنه.
كرم: فكر كني اگه بهش بگم جواب منفي نميده. اگه بفهمه كه تا حالا منتظرش بودم
كتي: كي هست كرم كه تو اينقدر منتظرش بودي.
داشتم از اين خنگ بازي كتي عصباني مشدم . شايد هم فهميده بود و خودش رو به اون راه ميزد پس تمام قدرتمو جمع كردم تا بهش بگم.
كرم: راستش اون كسي نيست ... كسي ن.... يعني چطور بگم اون زن كسي نيست جز .. ....جز ..
كتي: جز چي؟
كرم: جز تو؟
تعجب رو تو چشماي كتي مي ديدم. باورش نميشد. مات و مبهوت داشت منو نگاه مي كرد. منم سرم رو. انداخت ام پايين و با فنجونم جلو خودم بازي مي كردم.
سكوتي مرگبار بين من و كتي بود سكوتي كه من رو داشت زجر ميداد اما كتي بالاخره سكوت را شكست
كتي: راس مي گي كرم؟
كرم: اره راس ميگم. اون باري كه بهت گفتم و تو گفتي نه من نتونستم كسي رو جايگزين بكنم. باورم نمي شد ديگه ببينمت راستش تو رو حس كردم كه مردي اما بازم نتونستم فراموشت كنم.
نمي دونم چرا اشكام شروع كردن به جاري شدن . دست وخودم نبود هيچ كنترلي رو اشكام نداشتم.
تمام حرفها رو گفتم تمام اين همه درد كه توي دلم سنگيني مي كرد. گفتم. سرم پايين بود و جرات نگاه كردن رو نداشتم. گرمي يك دست را روي گونه ام احساس كردم دست كتي بود كه داشت اشك هاي منو پاك مي كرد. سرم رو بلند كردم صورت اونم پر از اشك بود. من هم با دست هام اشك هاي اونو پاك كرد...
چند وقت بعد من با كتي ازدواج كردم و علاوه بر ترانه كه دختر من شده بود من هم از كتي صاحب يك پسر شدم.
پايان ديگه

یک خاطره با من باش**** یک گریه مرورم کن!
# : 27 Apr 2008 17:43


ایول جفت و جور شد و خیال همه راحت

# : 27 Apr 2008 20:53


اره به خدا به قدر چيز بار ما كردن
دم همشون گرم

یک خاطره با من باش**** یک گریه مرورم کن!
# : 27 Apr 2008 22:06


ایولا

هنگامي که يک نفر دچار توهم مي شود، ديوانه اش مي گويند. هنگامي که افراد بسياري دچار يک توهم مي شوند، مؤمن شان مي خوانند.
# : 21 Aug 2008 18:27


آهان حالا این شد یه پایان خوب واسه یه داستانه خوب.
خسته نباشی.
عالی بود.

♣♣♣♣ مگذار که یاد مارا طعم تلخ این حقیقت ببرد................ اراذل
<< 1 ... 27 . 28 . 29 . 30 . 31 . 32 . 33 .
جواب شما
Bold Style  Italic Style  Underlined Style  Image Link  URL Link  Upload Images More Smiles... :grin: :wink: :up: :kiss: :biglol: :confused :cool: :love: :sad: :eek: :fl: :tongue:

» نام  » رمز عبور 
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.
 

Powered by MiniBB