صفحه اصلی | صفحه اصلی انجمن | عکس سکسی ایرانی | داستانهای سکسی
فیلم سکسی | سکسولوژی | خنده بازار | داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها | پاسخ | وضعیت | ثبت نام | جستجو | قوانین | آخرین ارسالها |
انجمن آویزون / خاطرات سکسی / ماجراهای خانه قدیمی (با فهرست)
<< 1 ... 27 . 28 . 29 . 30 . 31 . 32 . 33 . >>
نویسنده پیام
# : 2 Apr 2008 12:27


M2Z

داش مجتبی دستت درد نکنه و خسته نباشی رفیق

آجیل و میوه رو آماده کن که داریم میایم به دیدن تاپیک جدیدت

خاطره شادي هاي امروزمان تلخ ترين غمي است که فردا به ياد مي آوريم ..... ◄ خدایا سپاس... ►
# : 2 Apr 2008 16:39


سلام واقعا داستان خوب بود
بعد از چند وقت که نبودم واقعا میبینم داستان نوس های خوبی انجا پیدا شدن زدن رو دست کیوان و آرا

دست تو دست هم باشیم
# : 4 Apr 2008 12:39


پس کو بقیش!!!

# : 4 Apr 2008 12:40


پس کو بقیش!!!

# : 4 Apr 2008 13:42


Quoting: iniesta
iniesta

بقیه نداره رفیق تموم شده

یک خاطره با من باش**** یک گریه مرورم کن!
# : 5 Apr 2008 04:04


سلام دوست عزیز
راستش داستانت اونقدر زیبا و قشنگ بود که نتونستم همین طوری ازش بگذرم . به عنوان تجربه اول نویسندگی خیلی زیبا نوشتی و باید به قلم قشنگت تبریک بگم .
اگه ناراحت نمی شی چند تا نکته بود که دوست داشتم تو تاپیکت رعایت می کردی .

قسمت های سکسی رو کمی باید شاخ و برگ می دادی . مثلا تو اولین سکست با عفت چون به قول خودت اولین زنی بود که زمین می زدی اصلا به حس و حالی که اون لحظه داشتی اشاره نکردی . چون به نظر من اولین سکس آدم ، بهترین سکس یه نفر می تونه باشه . پس باید بیشتر به توضیحش می پرداختی .

در بعضی مواقع زدی تو ذوق خواننده . مثلا تو قسمتی که خواب سکس با عفت رو نوشتی من خودم به عنوان خواننده خورد تو پر و بالم . باید از اول اشاره می کردی که تو خوابی .

بعضی وقتها هم توپوق میزدی تو نگارش . سعی کن بعد از نوشتن یه بار ویرایشش کنی . بهت قول میدم خیلی چیز هایی که موقع نوشتن یادت رفته موقع ویرایش به ذهنت میاد و بهتر از آب درمیاد .

و آخرین نکته این که مثل فیلم های ایرانی پایان گنگی داشت . به نظر من این همه زحمت کشیده بودی همه رو با پایانش به باد دادی . شاید می تونستی با یکی دو قسمت دیگه کل ماجرا رو شرح بدی . مطمِینا اینطوری خواننده بهتر به نتیجه می رسید و داستان زیباتری از آب در می اومد .

اما در مورد محسنات نوشتت بگم . اون بالایی ها که همش انتقاد بود ...

زود به زود آپ کردنات فوق العاده بود . ممنونم.
خیلی عالی گفت و گو ها رو شاخه میدادیی
فضا سازیت هم که حرف نداشت .
قلمت خوب بود و در اواسط خوب تر شد . ( به قول دادا کامی نازه جا افتاد )

ولی در کل خیلی خوب بود . شرمنده اگه پر حرفی کردم. منم مثل تو یه نویسنده هستم و دوست داشتم با دادن نظر به بهتر نوشتنت کمک کنم . البته اینایی رو هم که گفتم از تجربیات خوانندگان داستانم هستند و دوست داشتم به شما هم انتقال کنم . بازم اگه ناراحتت کردم معذرت می خوام .

دوستدار همه بچه های آویزون
قلدر

سکوت آخرین فریاد من
# : 6 Apr 2008 16:51


goldor

Quoting: goldor
اما در مورد محسنات نوشتت بگم . اون بالایی ها که همش انتقاد بود ...


مگه تو نوشته ش محسن داره ؟؟؟

خاطره شادي هاي امروزمان تلخ ترين غمي است که فردا به ياد مي آوريم ..... ◄ خدایا سپاس... ►
# : 6 Apr 2008 18:36


M2Z


نمی دانم آخر این دیوانگی تا کجاست ... و باز خنده ایی مستانه سر می دهم شاید به جنس نیاز ...
# : 11 Apr 2008 16:23


ادامه چی میشه

# : 19 Apr 2008 02:01


مسخره

<< 1 ... 27 . 28 . 29 . 30 . 31 . 32 . 33 . >>
جواب شما
Bold Style  Italic Style  Underlined Style  Image Link  URL Link  Upload Images More Smiles... :grin: :wink: :up: :kiss: :biglol: :confused :cool: :love: :sad: :eek: :fl: :tongue:

» نام  » رمز عبور 
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.
 

Powered by MiniBB