صفحه اصلی | صفحه اصلی انجمن | عکس سکسی ایرانی | داستانهای سکسی
فیلم سکسی | سکسولوژی | خنده بازار | داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها | پاسخ | وضعیت | ثبت نام | جستجو | قوانین | آخرین ارسالها |
انجمن آویزون / خاطرات سکسی / ماجراهای خانه قدیمی (با فهرست)
<< . 1 . 2 . 3 . 4 . 5 . 6 . 7 . 8 . 9 . 10 ... 32 . 33 . >>
نویسنده پیام
# : 31 Aug 2007 15:33


مرسی از شما رفقا که آدمو دل گرم می کنید

یک خاطره با من باش**** یک گریه مرورم کن!
# : 31 Aug 2007 16:28


قسمت چهارم*
یکی دیگه می گفت : بابا خدا پیکارس عشقتو بکنن بد برفتم دراز کشیدم تو همین فکرا بودم که خوابم برد . با صدای تق تق در به خودم اومدم پا شدم گیج خواب بودم تازه یادم افتاد که عفت قرار بود شب بیاد گفتم نرم ولی دوباره کیرم باد کرد دیگه نمی تونستم جواب این کیرو بدم رفتم در و باز کردم عفت سریع خودشو انداخت تو اتاق . و رفت خوابید تو رختخواب من . رفتم کنارش خوابیدم . هیچی نمی تونستم بگم . دستشو انداخت دورم چه دستای گرمی داشت . کیرم داشت بلند می شد. صورتش و نزدیک گوشم کرد صدای نفس هاش و گرمی نفس هاش باعث می شد ترس منم کم کم بریزه . دستمو اروم گذاشتم رو پاش و یواش یواش شروع کردم به مالیدن ریتم نفس هاش عوض می شد ولی من گاگول تر از این حرف ها بودم . خودشو انداخت رو من و شروع کرد بوسیدن من. با زبونش تمام صورتمو خیس می کرد . لبهاشو گذاشت رو لبهام یه گرمای خاص داشت . گرم بود گرم گرم. خسته شد بهم گفت : مگه بلد نیستی حال کنی
گفتم چرا ولی واقعیتش چیزی بلد نبودم . . دو تامون لخت شدیم . چقدر جالب بود . چه بدن سفیدی داشت ولی پستوناش اویزون بود و کوچیک . پستوناشو تو دستش گرفته بود. بهم گفت بخورشون . منم همین کارو کردم . عین بچه که بخواد از پستون ننش شیر بخوره . عفت چشاشو بسته بود و داشت کیف می کرد . بهم گفت بسه حالا بو پایین تر
گفتم یعنی چی ؟
گفت : یعنی کسمو بخور
گفتم : من نمی خورم کثیفه
گفت خوب نخور لااقل یکم با دستت باش بازی کن . همین کارو کردم . اونم بیکار نبود با دستش با کیرم بازی می کرد . خودش بهم گفت بسه دیگه حالا شروع کن. بلند شدم اونم به شکم خوابید منم یه تف سر کیرم زدم و خوابیدم روش . کیرمو کگردم لا پاش و هی خودمو عقب جلو می کردم . بهم گفت چیکار می کنی بکن توش . گفتم تو چی ؟
گفت : اه تو چقدر خری بابا تو کسم دیگه
گفتم تو مگه ....
گفت نه بابا تو بکن چی کار داری . برشگردوندم و . دوباره به بدنش خیره شدم . چقدر سفید بود حیف که یکم پستوناش کوچیک بود . دور کسش یکم مو داشت ولی زیاد نبود . چشمای عفت خمار بود بهم گفت زود باش دیگه مردم لامصب
سر کیرمو یه تف زدم و و اروم سرشو گذاشتم در کس عفت . هنوز سرش نرفته بود تو که .....................


ادامه دارد ...

یک خاطره با من باش**** یک گریه مرورم کن!
# : 31 Aug 2007 19:07


با با یه نظری بدین ببینم خوبه بده بنویسم یا نه اگه بد دیگه بی خیال شم برم پی کارم . 800 تا بازدید فقط 4 یا 5 تا نظر بابا انصافتون

یک خاطره با من باش**** یک گریه مرورم کن!
# : 31 Aug 2007 19:27


M2Z
عزيز من خوندم.ادامه بده ديگه.ببين وقتي رضا06 مياد نظر ميده تو ديگه نبايد دنبال نظر ديگران باشي.تا آخرشو بگو ببينم چي ميشه

این ما نیستیم که عمرمون رو تلف می کنیم بلکه این عمره که ما رو تلف می کنه.مواظب باشید بیهوده تلف نشوید.
# : 1 Sep 2007 01:41


خوب می نویسی.منتظر بقیه داستان هستم.ادامه بده.

# : 1 Sep 2007 01:46


قسمت پنجم *
هنوز سرش نرفته بود تو که از خواب بیدار شدم . اه کیر تو این شانس دوباره نجس شدم . ریدم به این شانس . با خودم فکر کردم عجب خوابی بود . آخه چرا من باید این خوابو ببینم. پاشدم غسل کردم آمادهشدم برم سر کار.از در اتاقم زد بیرون که عفت و دیدم داره تو حیاط چرخ می زنه و چادرش رو به کمرش بسته. مونس هم از در مستراح که ته حیاط بود بیرون اومد یک سلام کردم و رفتم از خونه بیرون. از تو خیابونا رد می شدم . با خودم می گفتم شهر هم عجب جای باحالیه. اما اول صبح بود و کسی زیاد بیرون نبود. .
رسیدم دم در خونه . البته خونه که نه کاخ بود . در باز بود . یهو یه ماشین خیلی قشنگ از دراومد بیرون سگ مصب ماشین نبود که خدا بود . شیشه هاش یهو خود به د اومدن پایین. یه خانوم خوشگل با موهای نمی دونم چه رنگ .فکر کنم سفید بود و زرد . با یهعینک سیاهه زده بود رو چشاش . بهم گفت : چیکار داری؟
گفتم : سلام خانوم شما مال این خونه اید من ... من ..
گفت : من و زهر مار چیکار داری؟
گفتم آهان من باغبون این خونه ام اومدم سر کارم.
گفت خوب بو تو درم ببند.
یک چشم گفتم و رفتم داخل و در و بستم . ازصدای بلند ماشین یهو از جا پریدم.و با خودم گفتم ای زهر مار ای درد ای حناق این دیگه چه وضشه.
مشغول کارام بودم که صدای بوق ماشین من و از حال و هوام اورد بیرون. صدای عباس آقا بود که داد می زد اوی کرم مگه کری بو درو باز کن با یک چشم بلند دودیدم سمت در باغ و در باز کردم . همون خانومه بود خیلی عصبانی بود نمی دونم چرا انگاری عجله هم داشت چون هنوز در و کامل باز نکرده بودم هی هول می زد بیاد تو. ماشین و پارک کرد . از ماشین پیاده شد ما هم در و بسته بودیم و داشتیم می رفتیم سر کار خودمون . خانوم از ماشین پیاده شده بود یه نگاه به من کرد و صدام زد. رفتم پیشش گفتم بله خانوم
گفت : اسمت چیه ؟
گفتم کرمعلی هستم خانوم
عینک سیا شو از رو چشماش برداشت و گفت : مرتیکه اگه می خوای تو این خونه کار کنی باید فرمان برباشی فهمیدی؟
گفتم : بله خانوم
گفت : دفه دیگه با اولین بوق در وباز می کنی؟ شیر فهم شد
گفتم بله خانوم شد
گفت چی شد؟
گفتم شیر فهم
گفت افرین و رفت. با خودم فکر می کردم عجب چیزیه خیلی خوشگل بود . فکر کنم همون زری بود همون که دیروز با آقا برنامه داشتن ولی اصلا شبیه اون نبود. مشغول کارام شدم .تا عصر اتفاق خاصی نیفتا د . غذا مو خوردمودوباره کار شروع شد. .....
ادامه دارد............

یک خاطره با من باش**** یک گریه مرورم کن!
# : 1 Sep 2007 13:27


M2Z
خودمونيما خيلي كم مينويسي

این ما نیستیم که عمرمون رو تلف می کنیم بلکه این عمره که ما رو تلف می کنه.مواظب باشید بیهوده تلف نشوید.
# : 1 Sep 2007 13:55


مرسی عزیزم قشنگ نوشتی. منتظر ادامش هستم.
دوستدارت ندا

# : 1 Sep 2007 14:16


Hitman
عزیز می دونم کم ولی چه کنم که کار زیاد دار فردا هم دارم می رم سر کار شاید تا 4 یا 5 روز نتونم بیام ولی باز تشکر می کنم از لطف شما

قسمت ششم

عصر داشتم می رفتم خونه که آقا صدام کرد و گفت کرم امشب تولد دخترمه همه رو مهمون کردم واسا امشب کمک کن حقوق امشبتم جداست.
گفتم چشم آقا
گفت : خوبرحالا بو تو آشپزخونه و کمک فرنگیس کن.
گفتم چشم و راه افتادم سمت آشپزخونه . فرنگیس کی بود ولی اسمش منو یاد این آهنگه انداخت که تو مینی بوس قاسم گوش کرد. نواره می خوند:
آخ که دیگه فرنگیس منو داغونکرد و منو عاشق کرد . یادم نمیومد نواره چی می خوند . رفتم تو آشپزخونه دیدم یه زنه نه چاق نه لاغر تو اشپزخونه بود با یه چادر که به سرش بسته بود. کونش خیلی بزرگ بود . برزگی کونش از زیر چادر هم پیدا بود . حواسش به من نبود و داشت ظرف می شست. سلام کردم برگشت منو دید و گفت کاری داشتی.
گفتم آقا گفت امشب تولد دخترشه من بیام کمک.
گفت : خوب بیا این ظرفا رو شستتم این پارچه رو بگیر و ظرفا رو خشک کن.. پارچه رو از دستش گرفتم و شروع کردم خشک کردن ظرفا. بهم گفت اسمت چیه
گفتم کرمعلی
گفت مال کجایی
گفتم : از ولایت اومدم و الان اینجا باغبونم.
گفت که این طور . زنم داری؟
گفتم نه خانوم
تو همین حین خانوم با یک دامن مشکی کوتاه تا بالای زانوش و یکه جوراب مشکی بلند که تا زیر دامنش بود و یه لباس سفید خیلی قشنگ که سینه خانو معلوم بود البته پستوناش نه ها فقط سفیدی سینه اش معلوم بود.
از رو زمین بلند شدم و سلام کردم جوابمو داد و به فرنگیس گفت الانه که مهمونا برسن تو که حاضری هان ؟
فرنگیس: بله زری خانو من آماده ام.
زری خانوم رفت ومن هم مشغول کارام شدم . شب شده بود یعنی ساعت نه بود که همه مهمونا اومدن اونم چه مهمونایی . تو این فاصله من با فرنگیس یکم اخت شده بودم . تا نیمه های شب بزن و بکوبی بود که خدا می دونه دختر و پسر تو هم می لولیدن. منم اونقدر عرق اورده بودم داده بودم اینا خورده بودن که بعضی هاشون نمی تونستن رو پاشون بایستند. دیگه کاری نداشتم می خواستم برم خونه همه هم رفته بودن . داشتم از در خارج می شدم که از تی یکی از اتاق ها صدا می یومد . دوباره همون حس فضولی اومد سراغم. اروم اروم خودمو رسوندم پش در اتاق و از تو سوراخ کلید می خواستم نگاه کنم که .......
اه لعنته این شانس کلید ازین کلیدا بود که سوراخ نداشت. بهترین فکر این بود که برم بیرون و از روی درخت داخل اتاق و نگاه کنم. به سرعت خودمو بالای درخت رسوندم و ....وای چه صحنه ای باورم نمی شد این چیزا وجود داشته باشه دختر آقا همون که امروز گیر داده بود به ما با یه دختر دیگه که دوستش بود تو هم لول می خوردن. خانم که من هنوز اسمشو نمی دونستم یعنی یکم سخت بود هنوز یاد نگرفته بودم. اره خانوم لخت مادر زاد خوابیده بود و اون دوستشم بر عکس خوابیده بود روشو با دهن و زبون کس همدیگه رو می خوردن. حالم داشت از ن صحنه به هم می خورد اخه مگه ادم کسمی خره ولی کیرمون هم با دیدن همین صحنه داشت بلند می شد. خانوم عجب هیکلی داشت البته از رو ماتنو فهمیده بودم ولی الان لختش جلوم وایساده بود دوستشم کمی از خانوم نداشت . بدن سفید پسوی یکم بزرگو دیگه حال خودمو نمی دونستم دلم می خواست الان من اون تو پیش اون دوتا بودم . اولا از خدا می ترسیدم ولی ترسم کم کم داشت می ریخت از خدا .
ادامه دارد.........

یک خاطره با من باش**** یک گریه مرورم کن!
# : 1 Sep 2007 15:40


Quoting: M2Z
عزیز می دونم کم ولی چه کنم که کار زیاد دار فردا هم دارم می رم سر کار شاید تا 4 یا 5 روز نتونم بیام ولی باز تشکر می کنم از لطف شما


خواهش مي كنم ولي سعي كن بيشتر بنويسي

این ما نیستیم که عمرمون رو تلف می کنیم بلکه این عمره که ما رو تلف می کنه.مواظب باشید بیهوده تلف نشوید.
<< . 1 . 2 . 3 . 4 . 5 . 6 . 7 . 8 . 9 . 10 ... 32 . 33 . >>
جواب شما
Bold Style  Italic Style  Underlined Style  Image Link  URL Link  Upload Images More Smiles... :grin: :wink: :up: :kiss: :biglol: :confused :cool: :love: :sad: :eek: :fl: :tongue:

» نام  » رمز عبور 
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.
 

Powered by MiniBB