| نویسنده |
پیام |
|
|

|
|
|
ارگاسمش تموم نشده بود براي همين خودش رو رو كاناپه بالو پائين ميكرد و بخودش ميلوليد
|
|
|
داستانت رو خوب نوشتي ولي عكسها هيچ سنخيتي با داستان ندارد . هر كدومش يه ساز ميزنه . ولي خوب مينويسي ادامه بده
|
|
|
|
|
قسمت پنجم
روز بعد باز سعیده زنگ زد که میخوام برم بیرون پیش خودم گفتم بابا این دختره چقدر حشر هنوز اب کیرم تو کوسش خشک نشده هوس کیر کرده ماشین رو اتیش کردم راه افتادم ولی بد مصب بلافاصله اومد پائین نشست تو ماشین جلو در خونه خم شد یه ماچم کرد بابا این دیگه کیه کاشکی خایه های اینو من داشتم اونوقت شب تا صبح کوس میکردم بردمش ونک خونه یه خانومی مجلس داشت ولی تا اونجا از سکسمون حهاش خیس اب بود همونجا پشت ماشین داشت حال میکرد داد میزد ناله میکرد ولی واقعا لذت داشت تارسیدیم به خونه یه بابائی اومدند بردنش تو ایستادم تا کارش تموم بشه بیاد بریم همیجور پشت سرهم خانوما میمودند میرفتند داخل خاک تو سرها خبر نداشتند حاج خانوم تا دسته کیر خورده الان هم منتظره پولش رو جرینگی بگیره بیاد ادامه کیرش رو بخوره ومگه ابش قطع شده بود حشرش تا توی ماشین التماس کیر میکرد خدا میدونست الان که قران سر میذارند اون فکر چیه خلاصه یه ساعتی گذشت و اومد خانوما دورهاش کرده بودند برای اینکه براش کلاس بذارم اومدم پائین در براش باز کردم ولی از نگاه خانوما معلوم بود دارند منو میپاند حتی یکیشون اومد در گوشش یه چیزی گفت که با ارنج دیدم زد تو پهلوش خلاصه سریع پریدم راه افتادم یه راست طرف خونه بخوره چون حال جفتمون کیری شده بود پریدم دم در خونه پائین ماشینو قفل کردم دم در ا در رو باز کنو یه حالی به کپلش دادم بد هم انگار نه انگار که چادر سرش هست مثل تخمهای من تو شلوار لی مال اون هم از دطرف چادر هر کیری را صدا میکرد که بیان تو
رفتیم تو خونه بلافاصله خودش رو انداخت رو کاناپه و روسریش رو دراورد یه فوت کشید انداخت اونطرف یه جوری شدم احساس کردم که که فقط کاسبه نه اینکه واقعا مذهبی باشه کدوم زن مذ هبی این جوری حشر داره و میمونه کیرو تو کوسش کنه یا دهنش رفتم و کنارش نشستم و کم کم خودمو به اون نزديکه کردم و دستم رو به دور گردنش انداختم و شروع به لب گرفتن از هم کرديم بعد ازش خواستم مانتوش رو دربياره بعد خوابوندمش روي زمين و روش افتادم و شروع کردم لب و گردنش رو بوسيدن ؛ پيرهنم رو درآوردم و پيرهن و کرست رو هم از تنش درآوردم ؛ دو خورشيد در يک دشت پر از برف يکدفعه در خونم طلوع کرد و گرمائي بهم بخشيد ؛ واقعاً که سينه و پستونهاي نازي داشت شروع کردم به مک زدن و گاز گرفتن نوک پستوناش ؛ جيغهاي کوتاهي از شادي ميکشيد و لذت ميبرد دامنش رو از تنش بيرون کشيدم و چند لحظه اي به شرت سفيدش خيره شدم مانده بود که بعد از اين مرحله با چه چيز حيرت آوري روبه رو خواهم شد ؛ بالاخره شرتش رو هم بدون هيچگونه مقاومتي از از پاش درآوردم ؛ واي که چه کُسي بود مثل يک گل سرخ که درميان انبوهي از برف پنهان شده باشه ؛ شروع به ليسيدن کُسش کردم هرچه ميگذشت حشري و حشري تر ميشد از من خواست تا من هم لباسامو کامل درآورم ولي من با خودم گفتم بذار چند دقيقه ديگه هم تو کف بمونه تا حشري تر بشه و به حرفش اهميت ندادم ديگه فريادهاش به هوا بلند شده بود و از درد حشر داشت ميمرد ؛ من هم شلوار و شرتم را درآوردم و ازش خواستم تا کيرمو ساک بزنه با کمي اکراه ساک زد ولي بعد خوشش اومد و تا آخر کيرمو تا حلقش فرو ميکرد ؛ خوب که از خوردن کيرم سير شد کيرمو از دهنش درآوردم شصتم را داخل کونش کردم و براي اينکه مطمئن بشم حسابي گشاد شده بعد از چند لحظه شصتم رو درآوردم و دو تا از انگشتام رو وارد کونش کردم ازش خواستم رو کيرم بشينه ؛ بعد دراز کشيدم و اون هم آمد و خودش سر کيرم رو وارد کونش کرد بعد ازش خواستم خودش رو بالا و پائين ببره ؛ اول براش سخت بود ولي بعد ريتم کار دسش اومد ؛ با يکي از دستهاش هم کُسشو ميمالوند و هي آخ و اوه ميکرد من هم همراه با بالا و پائين رفتن کيرم رو به بالا و پائين حرکت ميدادم تا کيفش بيشتر بشه اونهم هم همينطور به سرعت مالوندن کُسش اظافه ميکرد که ديدم بدنش سُست شد و لرزيد من هم چون فهميدم چه خبره براي اينکه از حال درنيام بيرون به سرعت حرکت دادن کيرم اضافه کردم و بالاخره آبم رو تو کونش خالي کردم و بدون اينکه کيرم رو از کونش دربيارم خوابوندمش زمين و روش دراز کشيدم و شروع کردم صورت و گردنش رو ليسيدن ؛ وقتي که کيرم کم کم آب رفت کيرمو بيرون کشيدم و از ش لب گرفتم معلوم بود که مثل من کاملا ارضا شده بود بعد با هم رفتيم حمام و يه حال ديگه اي تو حمام با هم کرديم و بالاخره خودمونو خوب شستيم و اومديم بيرون خودمونو خشک کرديم هنوز هم مزه اون سکس توی حموم زير زبونمه
بعد از اینکه زنگ زد پیتزا اورد ند زدیم تو رگ وبیشتر حشری شدم تا رفت تو اتق خواب که نمازش رو بخونه با جرات و جسارت كنارش ایستادم وانداختمش رو تخت با ناز میگفت بذار بچه میخوام نمازم رو بخونم قضا میشه اما خواباندمش روي تخت و اون هم ممانعتي نكرد. دستم به تدريج بالا تر رفته بود و به آرومي بازوهايش رو ميفشردم. از قشنگي و لطافت و نجابتش تعريف كردم. زمان به سرعت به زيان من در حال گذر بودچون دیگه اصلا اژانس یادم رفته بود وصدای حاجی در میومد بيرون بارون گرفته بود. بلند شدم و پنجره را بستم . اينبار كاملا چسبيده به اون نشستم. يك دستم رو دور بدنش حلقه كردم و بازوي ديگرش رو گرفتم. با دست ديگر چانه اش رو گرفتم اونو به سمت خودم چرخوندم. صورتش كاملاً روبروي صورت من بود. گفتم :
- سعیده ؟
- هوم ؟
- دوستم داري ؟
- توچي ؟
- مي پرستمت
- كي مياي ؟
- كجا ؟
- خواستگاري
- هروقت تو بگي. جمعه همين هفته خوبه ؟
- باشه خوبه
- پس من بايد فردا سريع برگردم گچساران ابجیم رو بیارم ؟
- آهان. خوب باشه
- جوابمو ندادي. دوستم داري ؟
سكوت كرد. لبخند زد. و بالاخره با ناز و عشوه با چشم پاسخ مثبت داد. معطلي جايز نبود. لبهاش رو به آرومي بوسيدم و فوراً شروع كردم به بوسه هاي تند و كوچك از گونه هاش. خودش رو عقب كشيد و همين باعث شد كه روي تخت بخوابه. من هم همچنان ادامه دادم. مي دونستم اين كار هر دختري رو تحريك ميكنه. مخصوصا سعیده حشری رو که هر مدلی بخوره باز سیر نمیشه دستهاش رو دو طرف صورتم گذاشت و با فشار بهم لب داد. چه لبي. خيلي حرفه اي. باور كردني نبود كه اين لب خوردن رو به طور ذاتي بلد باشه. ولي بايد باور ميكردم. مزه عسل ميداد. چشمهاش برق مخصوصي ميزد. دستم رو روي سينه اش گذاشتم. محكم فشارش ميدادم. ناله اش پرصدا بود. از روي تخت بلند شدم و پاهاشو كه از تخت آويزون بود روي تخت كشيدم. كنارش خوابيدم و دوباره لبهاشو گرفتم . با دست آزادم به تدريج دگمه هاي پیرهنش رو باز كردم. فقط سه تا بالايي رو.. يك دستم رو زير سرش گذاشته بودم. و دست ديگرم رو به سمت شكمش بردم و از زير بلوزش بالا آوردم. همزمان داشت لبهام رو قورت ميداد. سينه سفتش رو از زير سوتينش بيرون كشيدم. آه از نهادش بلند شد. عجيب بود. همه جاي بدنش حساس بود و با هر حركت من بيشتر وبيشتر تحريك ميشد. لبهايم رو آزاد كردم و به سراغ سينه هاش رفتم. مثل انار سفت بود و نياز به آب لمبو كردن داشت. خيلي حشري و سكسي تر شده بود. همينطور كه سينه هايش رو ميخوردم به آرومي كمرش رو بلند ميكرد و دوباره به تشك فشار ميداد.
دوباره رفتم سراغ لبش. شروع كردم به لب خوردن و اون هم شروع به جواب دادن كرد. يك دستم كه هنوز زير گردنش بود از همان زير به سراغ سينه اش رفت.. دست ديگرم رو به آرومي از روي شلوار به كسش رسوندم. پاهاشو جمع كرد و بالا آورد. فكر كرده بود ميخوام شلوارش رو در بيارم. ولي من هنوز چنين قصدي نداشتم. كمي كه از روي شلوار قسمت بالاي كسش رو ماليدم، پاهاشو دوباره پايين آورد. من هم انگشتهامو سراغ جاهاي حساس تر فرستادم. بالاخره نقطه حساس كسش رو پيدا كردم. خودش پاهاشو از هم باز كرده بود. احساس كردم اگه ادامه بدم ارضا ميشه. پس دستم رو بالا آوردم و به شكم و سينه اش ور رفتم. حرصش گرفته بود موقعيت مناسب بود. دوباره دستم رو پايين بردم و اينبار سر راه دگمه و زيپ شلوارش رو هم باز كردم. لبش رو كه همچنان توي لبم بود آزاد كرد و با التماس گفت
- نه نمازم خراب میشه
- باشه عزيزم. هرچي تو بگي
ولي مثل بچه هاي معصوم به كارم ادامه دادم. اما اينبار هم براي اينكه اعتمادش جلب بشه، فقط از روي شورت. خيسي شورتش نشون دهنده اين بود كه خواهرش گاييده شده فقط ادا در میاره يه چيزي برام عجيب بود. استخوان لگنش تا آن پايين ها ادامه داشت. چون پاهاش آزاد بود به آرومي شلواش رو پايين كشيدم. عليرغم اعتراض زباني، خودش هم كم و بيش همكاري مي كرد.. ياد عارفنامه ايرج ميرزا و شعر چادرش افتاده بودم. دستم همچنان به كار كسش مشغول بود. بالاخره سوراخ كسش رو پيدا كردم.. از روي شورت فشار كوچكي با انگشتم وارد كردم. شورتش به سادگي فرو رفت. دستم رو تا شكمش بالا آوردم و اينبار از زير شرتش بردم تو.....................ادامه دارد
|
|
|
اين بابا داره كس ميگه
اين عكس هاي زنش هست داده يكي مثل خودش بي غيرت از اون و زنش عكس انداخته.
در ضمن از زنهاي تهراني گو نخور . بچه كوني بچه هاي تهران كردنت كه عقده اي شدي؟
دختر و زن تهراني كلاس داره دادنشوت نه مثل تو و اون زن ساك زنت.
|
|
|
قسمت ششم
درست سه شنبه هفته بعدش بود که سعیده با دوستاش رفته بود شمال وبرگشته بود برای همین ابه عادت همیشه مثل زمانی که میرفتم اژانس با عجله لباس پوشیدم از فکر اینکه تا چند دقیقه دیگه میتونم سعیده خانوم روسیر ببینم و پستونای لختش رو مجسم کنم کیرم راست کرده بود ، خوشحال از موقعیت پیش آمده راه افتادم و رفتم در خونه ش ، زنگ که زدم سعیده از پشت اف اف گفت : بیا تو نیکی جون .چهارطبقه رو بدون اسانسوررفتم در رو باز گذاشته بود تا زنگ نزنم بدون سرو صدا وارد اتاق پذیرایی که شدم سعیده اومد به استقبالم بر خلاف مواقع قبلی که میدیدمش سینشو اورد جلو وشروع کرد سرو صورت من لیسیدن ،وقتی دست سعیده رو تو دستم گرفتم دلم می خواست اونو ول نکنم بی شرف خیلی خوشگل شده بود موهاش رو که عنابی رنگ کرده بودباز کرد و روی شونه هاش ریخت یه تاپ قرمزتنش بودکه باز گذاشته بود محو پستوناش شدم ، کرست نبسته بود، دوتاپستون آویزون که به سختی توی پیرهن جا شده بودند با هر حرکت سعیده به شدت تکون میخوردند نوک پستوناش از زیر لباس بیرون زده بود طوری که آدم فکر میکرد هر لحظه ممکنه پیرهنشوسوراخ کنند،چاک پستوناش کاملأ بیرون بود یه دامن کوتاه قرمز وچسبون هم تنش بود که کون بزرگ وخوش تراش سعیده روبزرگتر و هوس انگیزتر جلوه میداد خط کونش از روی دامن کاملأ مشخص بود، من که توی این یه هفته با تصور سعیده توی خیابون پشت ماشین به جق زدن می افتادم با دیدنش توی این وضعیت داشتم سکته میکردم. سعیده که حالت من رو دید دیگه درنگ نکرد دستمو کشید و به سمت اتاق خواب برد خودمو بهش چسبوندم و فشار دادم طوری که سعیده واضحأ به جلو رونده شد سعیده که مشخص بود تو این یه مدت به کیر من شدیدا وفادار مونده بود کونشو رو کیرم جابجا میکرد و میمالید توی اتاق خم شد که جانمازش رو جمع کنه ولی بعمد طوری قمبل کرد که حسابی حالم دگرگون شده بود در این موقع دیگه تحملم تموم شد بدون هیچ مقدمه ای که به سعیده قبلا حال میدادم با دست دیگم زیپ شلوارم رو پایین کشیدم و کیرم رو که از فرط تورم داشت میترکید بیرون آوردم و سعیده هم کماکان کونشو به کیر لخت من میمالید هر دو حسابی حشری شده بودیم ، سعیده خانوم درحالیکه کونشو به من فشار میداد و صداش واضحأ میلرزید به من میگفت نیکی جون اصلأ عجله نکنیها من تا هر وقت بگی این جا نماز رو جمع نمیکنم حالا دیگه سعیده کاملأ قمبل و چهاردستو پا به زمین چسبیده بود و کونشو روی کیرم به چپ و راست میبرد ومن که کیرم روی پارچه زبر و قرمز دامنش مالیده میشد هر لحظه حشری تر میشدم و کیرم رو بیشتر به کون سعیده فشار میدادم ، یک دفعه اتفاقی که نبایست بیافته افتاد از بسی حشری سعیده بود نتونست تحمل کنه آب کیرم شروغ کرد به اومدن ودر همین حین که بیرون میپاشید، مالیده میشد پشت دامن سعیده، سعیده هم بی خبراز اینکه ابم اومده همون طور خودشو فشار میداد به من بعد از چند لحظه سعیده برای اولین بار تو این 10-12 دقیقه روشو عقب برگردوندسعیده بعد از چند لحظه دستی به پشت دامنش کشید با تعجب دیدم دستشو که خیس از آب کیرمن برای اولین بار در طول اشنائیمون بود به سمت دهانش برد وبا ولع شروع کرد به لیسیدن اون ، تو این مدت خیره به من نگاه میکرد منم مبهوت با کیربیرون افتاده که حالا با خیال راحت آویزون شده بود جلو سعیده ایستاده بودم ناگهان لبخند شهوت انگیزی روی لبان سعیده نقش بست .تا اومدم به خودم بجنبم سعیده سرمو فرو کرد میون پستوناش ، به خودم که اومدم دیدم سعیده
مثل یه مادر مهربون پستونش و گذاشته تو دهنم و با دست دیگش کیر ذوق زده منو هی
می مالونه و تو مشتش فشار میده نیکی من باز کیر میخوام یه کار کن بلند شه من بدون اون نمیتونم ، تو عالم هپروت بودم که یهوسعیده یه گاز محکم از کیرم
گرفت وشروع کرد با حرص و ولع به ساک زدن کیرراست کرده ی من، آنقدربرام دورازذهن
بود که فکر می کردم دارم خواب می بینم اما نه بیدار بودم اینو از گرمای دهن سعیده که کیرمو
بی وقفه می مکید می فهمیدم، منم پستونای سعیده رو گرفته بودم تو دستام وپستونای داغش رو با ولع می مکیدم
وفشار میدادم
سعیده که تااین لحظه دیوانه وارکیر منو ساک میزد ناگهان دست از کار کشید وبه من گفت:
نیکی جون من کیرتو دوست دارم نمیتونم بدون اون زندگی کنم بعدش منو هل داد روی تختخواب لحظه ای بعد
خودمو زیر هیکل داغ و عضلانی سعیده یافتم که کیر منو توی کسش جاداده بود و
بیمحابا روی سر کیرم بالا وپایین میپرید به شدت عرق کرده بودم وحرارتم بالا رفته بود
انگار کیرم رو گذاشته بودم تو کوره آجرپزی . من که تا این لحظه از اینکه ایا میتونم باز هم کیرم رو به ارگاسم برسونم و خجالت سعیده رو نکشم سعیده هر جور خواسته بود داشت با
من وکیرم حال میکرد
برای شروع در حالی سعیده داشت روی کیرم پایین میومد دو تا پستوناش وگرفتم تو دستام
و درحالی که اونارو فشار میدادم و میکشیدم محکم کیرمو فرو کردم تو کس سعیده ، سعیده
که تا این لحظه خیلی آروم آآآهآآآآهآ میکرد با صدای بلند واز ته دل داد بلندی کشید ولبخند
شهوت انگیزی حاکی از رضایت روی لباش نمایون شد دیگه هیچی حالیم نبود تمام سعی
من براین بود که وقتی سعیده داره روی کیرم پایین میآد هر با کیرم رو با فشار بیشتری وتا
ته توی کسش فرو کنم دستامو انداختم دور گردنش صورتشو به خودم
نزدیک کردم اونم درهمون حال که کیرم توی کسش بود چرخی زد و روی من دراز کشید
آه خدای من چقدر داغ بود چند لحظه توی چشاش خیره شدم به من گفت نیکی من مال
توأم همیشه هر وقت تو اراده کنی هنوز حرفش تمام نشده بود که لبام رو گذاشتم روی
لباش غلتی زدم حالا سعیده رفته بود زیر ومن روی سعیده خانوم دیوانه وار و با فشار کیرمو
توی کسش جلو و عقب می بردم هر چی سرعت من بیشترمی شد صدای سعیده هم بلند تر
میشد :آآآه آآآه محکمتر بکنننن بکنننن آآآخ آآآه وااای پستونای سعیده که توی هوابالا و
پایین می افتاد ند داشتند منو دیوونه میکردن. سعیده رو بلندش کردم وواستوندم خم شد و
دستاش رو گرفت لبه تخت وکیرمو می مالوندم روی کونش بدون اینکه بهش بگم
کیرمو میزون کردم روی سوراخ کونش وبعد یکدفعه اونو فشار دادم روی سوراخ کونش
صدای اعتراض سعیده بلند شد و گفت : نهههه نه از عقب نه ! اما من توجهی نکردم اول
کیرم اصلأ تو نمی رفت معلوم بود شوهر کوسکشش تا حالا کون سعیده رو فتح نکرده بوده بعد از
کمی بازی بازی کم کم راه باز شد ومن محکم وتا ته کیرمو فرو کردم تو کونش سعیده
فریادی از ته دل کشید منم با تمام انرژی کیرمو میکردم تو کونش و در می آوردم و
پستونای آویزونشو تو دستام فشار می دادم از کون سعیده که
فارغ شدم یاد قسمم توی این یه هفته افتادم این بود که سعیده رو خابوندم و کیرمو گذاشتم لای پستوناش
اونم پستوناش رو با دو دست به هم فشار میداد درست مثل تو فیلمها کیرمو میکردم لای
پستوناش و در می آوردم خلاصه داشتم عرش و سیر می کردم که یکهو آب کیرم شروع
کرد به اومدن سعیده که انگار از مدتها قبل منتظر این لحظه بود سریع کیرمو گرفت توی
دهنش منم سخاوتمندانه تمام آبم رو ریختم توی دهن سعیده، سعیده که انگار قانع نشده بود
تا 5-6 دقیقه کیرموساک می زد و با تمام وجود میمکید نگاهم افتاد به پستونای سعیده که
قطرات آب کیرم جلوه ویژه ای به اونا داده بود سعیده در حالی که پیروز مندانه و راضی از
اینکه منو تصاحب کرده بود میخندید باآب کیر من پستوناشو مالش میداد و با دست
دیگش کیر منو فشار می داد انگار خیال نداشت اونو ول کنه ، نگاهم به صورت سعیده افتاد
قطرات آب کیرم دور تا دور لباش خودنمایی میکرد مقداری از اون هم ریخته بود گوشه
چشم راستش که تا روی ابروش بالا رفته بود ، تو خواب هم نمی دیدم سعیده به این سادگی
مال من بشه سعیده هنوز هم مشغول مالوندن و لیسیدن کیر من بود که یهودر همین حین
صدای زنگ در بلند شد سعیده خانوم مثل کسی که تازه از خواب بیدار شده مثل برق گرفته ها
از جا پرید وگفت : نیکی جون زود باش لباساتو تنت کن فکر کنم این پسرم باشه نمیدونم چرا
اینقدرزود اومده
سریع شلوارموکشیدم تو پام وپیرهنم را تنم کردم،هیچ وقت فکر نمیکردم بتوانم آنقدر سریع لباس بپوشم کمی ترس برم داشته بود ، سعیده دامن قرمزش رو پاش کرد و و تاپ قرمز رنگش رو روی تن لخت پوشید و در همین حین که به سمت درمیرفت چند تااز دکمه هاش رو انداخت نفسم تو سینه حبس شده بود نشستم روی مبل وتکیه دادم سعی کردم خودم رو آروم نشون بدم هنوز گرمای تن سعیده رو تو وجودم حس میکردم و برافروخته بودم، بالاخره سعیده دستگیره رو چرخوند و در را باز کرد، برخلاف حدس سعیده از پسر سعیده خانوم خبری نبود ، پشت در خانم جوانی بود که تا اون موقع فقط میدونستم همسایه اونهاست بله پشت در مهشید خانوم همسایه واحد بغلی سعیده خانوم بود که در حین صحبت با سعیده جستجوگرانه چشمش بداخل آپارتمان بود و من در حالیکه که روی مبل نشسته بودم متوجه سرک کشیدن های کنجکاوانه او بداخل آپارتمان شدم ، سعیده خانوم بدون توجه به عاقبت کارو طبق عادت به مهشید تعارف کرد که بفرمایید داخل ومهشید که کنجکاوی زنانه اش گل کرده بود از خدا خواسته پذیرفت سعیده تازه فهمیده بود چه تعارف بی جا و خطرناکی کرده اما دیگه دیر شده بود مهشید خانوم اومده بود داخل و در را هم پشت سرش بسته بود. مهشید پشت سر سعیده وارد پذیرایی شد ومن که تا آن روز سلام وعلیک چندانی هم با او نداشتم واز طرفی مثل آدمهای خطاکار هول کرده بودم سریع از جا بلند شدم و به او سلام کردم ، مهشید با آنکه بار اولی بود که با او سلام میکردم خیلی به گرمی با من سلام و احوالپـرسی کرد و بعد هم روی کاناپه در کنار من نشست که فهمیدم غلط نکنم جریان سکس منو سعیده رو میدونه درهمین حین نگاهم به سعیده افتاد ، ناگهان متوجه شدم که گیـج خانوم یادش رفته پیش از باز کردن در صورتش را پاک کنه وقطرات آب کیر در کنار بینی وروی ابروی سعیده ماسیده بود دلم هری ریخت پایین ، پیش خودم گفتم ای کاش مهشید متوجه اونا نشه، در همین زمان مهشید شروع به صحبت کرد وگفت : آره سعیده جون ازکار اومدم خونه جلو در آپارتمان شما که رسیدم شنیدم سروصدا میآد حقیقتش نگرانت شدم این بود که گفتم بیام یه حالی ازت بپرسم اما مثل اینکه مزاحم شدم مهشیـد که بدبختانه یا شاید هم خوشبختانه متوجه قطرات ماسیده آب کیر روی صورت و ابروی سعیده شده بود با لحن متـلک آمیزی گفت : با اون همه سروصدا حتما هر دو خیلی هم خسته شدید ، سعیده که انگار کاراش با من نیمه تموم مونده بود در همین حین که همراه من تا دم در می اومد گفت : نیکی جون فردا صبح یادت نره دیر نکنی باهات کار دارم..............................ادامه دارد
|
|
|
دمت گرم .... خيلي باحالي...
تازه امروز اولین روز از باقیمونده عمرته... کی میره این همه راه رو!
|
|
|
sexetar@yahoo.com
afarin
in haghighati hast ke hame ja vojod dare
man ham ba zan haie mazhabi bodam
onha sex ro bishtar az baghiyeh mifahman
|
|
|
|
|
××××× بعضي از قسمتاي ايستان رو تو يه داستان ديگه(سكس با همسايمون)خوندم
==============
مودب باشید
لیلی نازه
|
|
|
سلام
جات خالي هفته’ قبل يه سر به گچساران زدم و با عرض پوزش از شما يه موردي هم برام پيش اومد
|