| نویسنده |
پیام |
|
|
همانجوريكه قول دادم از اين قسمت شروع ميكنوم وداستان خودم رو با اون جنده اسلامي تعريف ميكنم حالا كه عكسهاش رو ديد ميتونيد خودتون رو اماده كنيد وادرسش رو برام پيدا كنيد الله وكيلي اين داستون رو واقعي مينويسم تا كمك كنيد من اون دكتر كسكش رو پيداش كنم وكونش رو جر بدم ميخوام هر جور شده چاقوم رو تا دسته تو كونش كنم تا بفهمه زور گفتن به مردي كه بيشترين خدمت رو بهش كرده وفهميده زنش جنده بوده عاقبتش همينه حلا هر كه ميخواد شروع كنم پيام بده
|
|
|
بابا عكسها معلوم نبود .تو كه يك يك جا مينويسي همون جا ادامه بده .... برو ببين عكسها معلوم نيست و همه واست پيام گذاشتن
|
|
|
حاج خانم حشري
تازه دو ماهي بود كه فوق ديپلمم را در رشته گرافيك گرفته بودم كه بابايه اصرار كرد كه بايد برم دنبال كار بگردم اما با اين رشته وشهرستان امكان كار پيدا كردن اصلا نبود ببخشيد يادم رفت خودم را معرفي كنم اسم من جماله ولي بچه هاي محل بدليل شباهتي كه به نيكبخت واحدي دارم اسم مرا نيكي گذاشته بودند البته تو فوتبال هم خيلي سرم ميشه وتوي شهرمان توي گچساران عضو اصلي تيم دبيرستان بودم.خلاصه مجبور شدم بيايم تهران وباوساطت يكي از رفقاي بابام توي يك آژانس توي وفادار شرقي توي تهرانپارس شروع بكار كردم اين تهران شما هم عجب محليه لااقل هفته اي دو يا سه تا جنده ميخورد به تور ما كه بايد اين طرف اونطرف ميبرديم تا ترتيبشون را بدهند ومن هم مجبور بودم بايستم تا خانم كه كس دادنش تمام ميشه يا حالش را كرد ببرمش در خانه يا شيفت ديگرش را راه بندازم .شايد باور نكنيد ولي خود من اوائل نميدانستم كه شغل شريف جاكشي را بدون اطلاع دارم انجام ميدهم بعد ازمدتي فرامرز يكي از رفقاي آژانس اينهارا برام توضيح داد از شما چه پنهان حسابي ناراحت شدم وبهم برخورد تايه مدت تريپ اينجوري را نميرفتم تااينكه توي آژانس شدم بچه مثبت وآقا پيري رئيس آژانس هواي مارا داشت تا روزي كه صدام زد وگفت امروز ميري در خونه خانم اميري ايشان زن محترمي و مومني وبايد باهاش خوب برخورد كني مودب باش تا انعامت برسه آدرس رو گرفتم وراه افتادم.رفتم در خونه ايستادم تا آماده بشم برم زنگ بزنم ديدم يك صدائي زنانه منو به اسم كوچيك صدا زد :اقا نيكي شمائيد سرم را برگردوندم براي اولين بار بود كه ميديدمش يك زن قدبلند،جوون وچادري كه از روي چادر هم ميشد اندام وهيكلش را حدس زدو با اينكه خودش را كاملا پيچيده بود ولي صورت سفيد وچشمهائي كه پشت يه عينك مشكي پنهون شده بود . عذر خواهي كردم كه شايد دير شده و منتظر مونده اند يه كمي خوشش اومد وسوار ماشين شد مثل اينكه از دماغ فيل اوفتاده بود با تكبر گفت كه ببرمش نياوران از ترس حاج خانوم جرئت نكردم نوار ضبط را روشن كنم با اينحال بردمش در يك خونه اي كه معلوم بودمجلس مولودي خواني دارند ولي خواست پياده بشه چادرش به لاي در گير كرد واي خداي من چه هيكلي داشت چه لباس قشنگي تنش بود در يه لحظه احساس كردم كاش اين هم يكي از اون جنده ها بود چون همون جا ميكردمش سريع سرم را انداختم پائين ويكي از خانمها كه حول شده بود اومد طرفش و گفت سعيده جون قربونتون برم چيزي نشديد كه با تكبر بهش جواب داد وبمن گفت بمونيد تا برگردم خيلي طول كشيد ولي ازاينكه دوباره ببينمش خيلي كيف ميكردم ديگه حوصلم كم كم سر رفت يه نوار هايده داشتم گذاشتم تو ضبط و خوابم برد كه با صداي زدن به شيشه پاشدم يادم رفت ضبط را خاموش كنم حسابي گند زده بودم چون ميخواستم ميخم را طوري بكوبم كه دفعه بعد هم خودم بيام از جا پريدم تا در رو باز كنم اما مثل يه دختر سرحالو شاد پريد تو ماشين معلوم بود تو مجلس تحويلش گرفتند چون توپ توپ بود خواستم ضبط را خاموش كنم ولي گفت اگر دوست داريد روشن باشه تعجب كردم عجب حاج خانوم با حالي بوي عطرش تموم ماشينو پركرده بوداما تهرونيا عجب مجلسهاي با حالي دارند من بچه شهرستاني ديگه داشتم يه جورهائي ميشدم كه بهم گفت برم تجريش سرراه بردمش تجريش مقداري ميوه وابن جور چيزها خريد وآورد گذاشت تو ماشين ولي مثل اينكه انتظار داشت من كمكش كنم چون اخمهاش تو هم بود ولي سر پياده شدن تلافي كردم چون ميخواستم ببينم خونه اش كجاست لوازمش را برداشتم براش تا طبقه چهارم اپارتمانش بردم وقتي تو اسانسور باهاش تنها شدم فهميدم ما بچه هاي شهرستون خيلي از قافله عقبيم چون حرف زدن بلد نيستيم چون زبونم قفل شده بود خاك تو سرت نيكي لااقل يه حرفي تعريفي ولي هيچي نميومد .اومدم پائين رفتم آژانس از بچه ها سئوال كردم بهم گفتند حاج خانوم بيوه است. خيلي مومنه اما عشق ماشينه فرامرز رفيقم ميگفت خودش يه 206 داره توپ توپ مجيد داداش فرامرز قسم ميخورد يه بار ديده كه تو خيابون ونك لائي ميكشيده يه جورهائي حال كردم چون عشق هايده هم هست پس گروه خونش بمن ميخورد فرداش باز زنگ زد دوباره رئيس آژانس داد به من بلافاصله نفهميدم چه جوري خودم رو رسوندم دم در خونه رفتم ولي ديدم با يه بچه دم در ايستاده بود . پسره تامنو ديد در گوش مادرش يه چيزي گفت اونهم تبسمس شيرين كردو خنديد سوار كه شدند پسره گفت آقا شما نيكبخت واحدي هستيد خندم گرفت وفهميدم اونهم استقلالي خلاصه از فرصت استفاده كردمو حسابي از خودم، فوتبال واينجور چيزها تعريف كردم ولي يواشكي مادرش رو داشتم چون حسابي داشت كف ميكرد كه يكي با پسرش اخت شده ودارند با هم رفيق مي شونديكه دفعه پسره نوار را هل داد تو ضبط منهم اعتراض نكردم رفتيم بچه را رسونديم پونك كه فهميدم با باباش اونجا زندگي ميكنه خيالم راحت شد چون هر جوري شده ميخواستم امروز باهاش روهم بريزم تومسير تو اتوبان تصميم گرفتم شروع كنم يه چند تا لائي مشد كشيدم ديدم داره كيف ميكنه عذر خواهي كردم ديدم نه خوشش اومده تواين مدت چند بار اينطرف اونطرف بردمش حتي چند بار سفارش ميداد برم براش سي- دي بگيرم حتي يه بار بردم دم در خونش ديدم يه نوارشكيلا گذاشته با صداي بلند وصداي زنگ رو نمي شنودولي وقتي در رو باز كرد نفس نفس ميزد فهميدم داشته حسابي ميرقصيده گذشت تايه روز يخچال خريده بود زنگ زد كه برم كمكش كنم به سختي يخچال را با يه سرايدار افغاني تو خونه برديم بالا .اصلا به خونه حاج خانمها نميخورد تموم خونه نشون ميداد كه يه دختر باحال وتي بيست تو اين خونه تنهاست يه ست كامل ازبهترين لوازم سوني با آخرين مدل بلند گوها همينجور كه كار ميكردم يه نوار ملايم ترانه گذاشت وخودش با چادر اومد تو آشپزخونه .سرايدار رو رد كرد رفت ويه شربت آورد وبا شيريني گفت زود بخور سرد ميشه آقا نيكي!!!! از شوخيش خوشم اومد راستش كيرم تو شلوار لي ديگه شيطون شده بود پنج ماه به عشق اين خونه جوم نخورده بود ولي حالا بي تابي ميكرد با دستم يه حالي بهش دادم كه سعيده يه دفعه ديد سريع روم رو كردم اينطرف ولي اومد همون طرف به يك بهانه اي ايستاد وشروع كرد نگاه كردن به پايين تنه من دو باره دست ماليدم جابجاش كردم ولي ديگه تنگش بود وحسابي ميخواست بزنه بيرون احساس كردم گوشه چادرش شل شده و داره اون زير به خودش ور ميره راستش حشري شده بودم ولي باور نميكردم حاج خانوم كه درس خدا و پيغمبر ميده ميشه براحتي لختش كردو يا حتي دست به هيكلش زد ولي قشنگ معلوم بودكه يه دستش داره بالا پايين ميره همونجوري گفت آقا رضا ميشه لامپ اتاق بغلي را هم درست كني رفتم از هال تو اتاق اون گوشه اتاق جانمازش پهن بود خجالت كشيدم كه صدام كرد گفت نه اين اتاق را ميگم رفتم ديده اتاق خوابش را كه حسابي تميز بود با يه آباژور خوشگل زينت كرده كه روشن نميشد از اين كه تا چنددقيقه ديگه تو همين تخت حسابي ميكنمش سر كيرم خيس شده بود خودش هم اومد تو اتاق نشست گوشه تخت و منو نگاه ميكرد سئوال كرد پسرم ميگفت تو خيلي شبيه نيكبخت واحدي هستي زن هم داري؟ گفتم نه .پس چرا جوون خوشگلي مثل تو تا حالا ازدواج نكرده . راستش حاج خانوم تا حالا پا نداده. زد زيرخنده پا نداده يعني چي؟
ديگه داشتم كلافه ميشدم يه دست ديگه جلوي چشماش كشيدم به كيرم وجابجاش كردم اونهم نيگام كرد وگفت ميخواي ازدواج كني منم گفتم اگه شما صلاح بدونيد بدم نمياد حالاديگه ازبس كسش رو ماليده بود چشماش خمار شده بود موبايل لعنتي اش هم هي زنگ ميزد ولي جواب نميداد گفت بلند شم برم برات يه چائي بيارم اما بلند شدن همانا وچادر حاج خانوم از سرش افتد سرم رو برگردوندم ديدم از جاش تكون نميخوره يه تاپ تنگ و كوتاه صورتي با يك دامن كوتاه لي و يك جوراب شلواري پانماي مشگي تموم اندام خوشگل وسفيدي بود كه اين ماهها بدنبال بغل كردنش بودم درنگ نكردم و نميدونم چي شد ولي توي يك لحظه همين جوري بغلش كردم دستم رو دوركمرش حلقه كردم ومثل فيلمهاي هندي سفت بخودم فشارش ميدادم راستش نميدونستم چيكار دارم ميكنم ولي لبهام را گذاشتم رو لبهاش ولي سرش رو برگدوند و با يه عشوه اي گفت چيكار ميكني نيكي از اسم كوچيك گفتنش فهميدم بدش نيومده باز هم امتحان كردم با دستم سرش رو برگردوندم...............پايان قسمت
|
|
|
|
|
دمت گرم بچه شهرستون حال كرديم برو جلو هم ادامه اش رو بنويس وهم جرش بده هر چي زن تهروني رو بايد جر داد مخصوص اونهائي كه ......بعله ديگه راستي عكسهات رو هم بد آپلود كردي دهاتي بازي در نيار احتمالا اسم عكسهات رو فارسي زدي چون فونتهاش خرابه اسمهاش رو تصحيح كن يه بار ديگه سند كن بچه ها هر كي راه ديگه اي بلده كمكش كن تا عكس كوس چادري ببينيم
|
|
|
شفتالو جون دمت گرو بازم بچه شهرستون حالا حالشو ببر اگه بقيه شو خواستيد شماره تلفن اون دكتر جاكش رو بديد عكس و داستان رو بنويسم
|
|
|
ممنون از خاطره قشنگت خوشحال ميشم بقيشم بشنوم
گچساران اگه هموني كه من فكر ميكنم باشه جاي جالبيه چند بار رفتم
اون جاده اي كه بين بابا ميدان و گچسارانه خيلي برام جالبه يادش به خير چه گازي ميدادم (بعضي جاهاش 170 تا هم ميرفتم ) چه سبقتايي سر پيچها!!! چه تنگه هاي قشنگي, رودخونه ها , مزارع قشنگ, كوههاي سنگي, درختاي ليمويي كه در دامنه هاشون سبز شدن - مصيري دهنو فهليون زهره باشت باوي و........
|
|
|
خيلي باحال بود...فقط من نميدونم چطوری میشه با آهنگ شکیلا رقصید؟!!!
|
|
|
اقا جون ما که نفهمیدیم دنبال چی هستي اگه ادرس خونه اش رو داری برو در خونشون و حال شوهره رو بگیر اصلا همونجا بکنش و اینقدر ناز نکن فضای تاپیک هم رو اشغال نکن وهی کش و قوس نیا بقول تهرونیها قر نیا اگه هم داری دوتا عکس زور وده
|
|
|
|
|
اقا سياووش خلاصه اي -دي منو حذف كرد و من مجبور شدم با يه اسم ديگه بيام ولي
راستش رو بخوائید مجيد جون من کار ی با اون زنیکه جنده ندارم چون درسته حال مارو گرفت و قالمون گذاشت ولی اولا یه سال با هم حال کردیم و مثل سگ از من وفرامز ميترسه يه بار يادم باباي فرامرز كه نقاش ماشين بود فرامرز اونو بر داشتو اومد تو خونه سعيده تا اونم حال كنه ولي باور كن عين سگ ترسده بود ماده سگ -دوما هر کسی نمیتونست شماره خونه و ادرس سر کار منو تو گچساران دربیاره سومش اینه که فقط یه کوس کش مثل اون جاکش میتونه ادم بخره وبفرسته تو محل تا یه ادم بی دفاع رو کتک بزنند من تا اون کسکش رو جائی دیگه تو محل کارش گیر نیاورم ویه چاقو دسته زنجونی رو تو کونش اتوبان نکنم ول کن نیستم تو هم اگه میخوای از دست ما خلاص شی بسمالله یه حال بده اون کسکش رو پیدا کن میل من رو هم داشته باش ولي چون قول بدي دنبال كار من باشي يه عكس توپ اونو برا ت ميذارم 
|
|
|
اغاز قسمت دوم
لباش خيلي خوشمزه وگوشتي شده بودهمزمان دستم رو تو گودي كمرش ميچرخوندم ولي يه جورهائي هنوز مقاومت ميكرد بدنش رو سفت كرده بود ولي لبهاش رو در اختيار من گذاشته بود چند ثانيه نگذشت كه لباش را با يه ناله مختصري بازكرد وزبونش را داد تودهنم كم كم بدنش را شل كرد باورم نميشد حاج خانومي كه تمام آژانس ميگفتند مومن وقديسه است الان داره دستش رو ميبره دور كمر من ومنو بخودش فشار ميده . كيرم حسابي خيس شده بود احساس ميكردم زودتر بايد يه كاري كنم والا آبم ميريزه تو شلوارم وحالم هم گرفته ميشه از همون دور كمرش دستم رو آوردم پايين وزيپ شلوارم رو خواستم باز كنم ولي دستم رو گرفت وبا خواهش گفت نه اين الان نه .ولي از احساسش چيز ديگهاي رو ميشد فهميد براي همين زور من چربيد و سر كيرم رو كشيدم بيرون اخيش راحت شده بودم حالا لااقل ميتونستم حواسم را بهتر تو سكسم بذارم .سعيده رو بخودم فشار ميدادم واونهم همين جور داشت لبهاي منو ميمكيد انگار كه اين چند سال كه طلاق گرفته بود تموم حشرش رو جمع كرده بود ولي ميدونست بايد چگونه حال كنه وچي رودوست داره دست منو از پشت كشيد وآورد گذاشت رو پستوناش من ااحمق تازه داشتم ميفهميدم كه بابا اين دستها جاش گذاشت برا همين شروع كرد به ماليدن پستوناش وصداي سعيده بود كه لحظه به لحظه داشت به ناله هاي بلند تبديل ميشد اونهم دستش رو از روي كمرم آورد روي سينه هام وبا دستش محكم موهاي بلند روي سينه هاي من را گرفت يكدفعه ديدم حالت ناله هاش عوض شد :نيكي من موهاي سينه ات رو ميخواهم وبعد با خجالت يه دختر دبيرستاني شروع كرد دگمه هاي پيرهن منوباز كرد تا سينه ام رو ببينه سرش كرده بود تو موهاي سينه ام و اونها رو هي بو ميكرد و ميبوسيد من هم از اين فرصت استفاده كردم ودستها مو بردم پشت سوتينش و هر كاري ميكرد نميتونستم چه جوري باز ميشه خودش اينو فهميد وبايه دستش در سه سوت پستو نبند را باز كرد منهم معطلش نكردم سريع تي شرتش رو كشيدم بالا و دو تا سيه سفيد ومرواريدي كه هر كدوم نوكاش بلند شده بود وبا ادم حرف ميزد خودش رو معرفي ميكرد سرم رو از رو شونهاش كم كم
كشيدم بسمت نوك سينه هاش ديگه سعيده خودش رو ول كرده بود انگار نه انگار كه اين حاج خانوم حلال و حروم رو بمردم ميگه فعلا كه موهاي سينه منو ول نمكرد منهم با يه دستم سينه هاش رو فشار ميدام وبا اون دستم داشتم ميرفتم پائينتر لبها و زبونم رو هم گذاشته بودم براي اينكه دور اين سينه هاي خوشگل بگردند بو كنند وتا ميتونند دلي از عزا در بيارند حاج خانوم هم تا ميتونست با اون بازوهاي سفيد وپرزورش منو بخودش فشار ميداد انگار داشت يه جوري ميشد چون يه دفعه يه داد كوچلم كشيد فكر كنم حال اول رو رفت بقول شما ارگاسم شد ولي من چي دستم رو بردم زير شلوارك لي كه سعيده پاش كرده بود اونقدر كپل هاش بزرگ وسفت بود كه نميشد دست رو داخلش برد براي همين دستم رو اوردم جلو كه نگذاشت ومجدد دست منو برد به پشتش ودور باسنش شروع كرد به چرخوندن اينهم درس دوم شده بود ولي چرخوندم واونهم شروع كرد به چرخوندن باسنهاش و همنجور كوسش رو به كير من فشار ميدا د باز پرروئي كردم دستم رو از بالا آوردم بسمت دگمه شلوارك با ابنكه خيلي سفت بود ولي بازش كردم انگار كه يه گل جهاني زده باشم خوشحال شدم حالا ديگه ناله ها ي حاج خانوم با آخ وواخ من بهم پيچيده بود چون از بس اين شلوار ك دور كيرم چرخيده بود احساس ميكردم داره ميتركه زيپ شلوارك هم يه حال بما دادو راحت باز شد اما اون دست منو هي ميبرد عقب و ميگفت نيكي تورو به خدا اين نه اين نه دستم رو بردم رو باسنش وشروع كرد فشار دادن مثل اينكه از خودش خيلي مطمئن بود چون هنوز دسش رو هر چي ميگرفتم تا ببرم طرف كيرم تا را بيفته زود بازور اون رو ميبرد دوركمر يا سينه هام را ميماليد د ميگفت دست دارم مرد بايد سينه هاش پر مو باشه دوست دارم طوري اينها رو ميگفت كه يه زن حشري مثل فيلمهاي سوپرايراني موقع ريختن آب مني روي خودش اين رو ميگه واي نيكي كوچلو رو نميشد باهاش شوخي كرد يه كم ديگه سعي كردم وگوشه شورتش رو پيدا كرد مو اونو با شلوارك كشيدم پائينتر. با سنش رو با فشار داد عقب اما كار از كار گذشته بود چون حالا هيچ مانعي بين كير من وكس اون نبود ديگه هر دو بهم چسبيده بودند خودش رو كشيد كنار تر تا كيرم بهش نزديكتر نشه ولي سرش همينجوري كه اومد پايئن مثل اينكه كير منو ديد يه كير كلفت ،شخ شده ،جوون ، خيس ، داغ با توكي پر خون كه هر كوسي كه فقط يه بار مزه اش رو چشيده باشه موتورش رو مياره پائين چه برسه به حاج خانومي كه شايداز كير خوردن توبه كرده وتارك دنيا شده و يا تا حالا ازين كيرها نخورده و حالا كوسش له له آب كير رو ميزنه ، خلاصه يه دفعه سعيده خودش رو چسبوند بمن وبا پاهاش شروع كرد شورت وشلواركش رو درآورد وبا يه تكون كير افراشته رو وسط پاهاش كشيد. فهميدم ديگه كار تمومه وتا اخرش ميشه رفت براي همين دستم رو آوردم جلوتر و بدم طرف كوسش
براي اولين بارم بود كه يه كوس رو خارج از فيلمها ميديدم مثل همه فيلمها دستم رو بردم گذاشتم رو چوچولسعيده وشروع كردم به چرخوندن يكدفعه همچنان بغلم كرد وفشارم داد كه راستش رو بخواهيد دلم به حالش سوخت وفهميدم تشنه تشنه تشنه كيره خوب ماهم داشتيم روي چادر حاج خانوم كه خودش انداخته بود يه جورهائي ثواب
ميكرديم واين خانم رو در راه راست هدايتش ميكرديم تا نره جنده بشه ديگه ديگه نميشد تحمل كرد زانوها رو خم كردم و براي اولين بار كوس يه زني رو كه ماهها آرزوي كردنش را داشتم حالا داشتم ميديدم يه كس سفيد ، پر از آب ، خوشبو ، تميز و تراشيده ، مثل پنبه نرم ،وداغو آتشين كه لبه هاش كاملا بيرون زده ومثل گلبرگهائي كه دور غنچه گل رز جمع شدند داره بمن نگاه ميكنند .شما جاي من بوديد چيكار ميكرديد ...........پايان قسمت دوم
|