| نویسنده |
پیام |
|
|
واقعا نمیدونم دیگه چی بگم. بغض گلومو گرفته. ما که با خوندن خاطرت اینطوری شدیم، تو که اونو تجربه کردی دیگه چی کار می کنی؟ نمیدونم چی بگم ... بگم صبر داشته باش؟ بگم طاقت داشته باش؟ مطمئنم این حرفا رو تا به حال خیلی شنیدی، ولی مگه با این حرفا درد آدم کم میشه؟ مگه مایی که اینجا بی هیچ غم و غصه ای نشستیم(خودمو میگم، دوستان ناراحت نشن) می تونیم ادعا کنیم که حالتو میفهمیم؟ چطور می تونیم دلداریت بدیم در حالی که خودمون طاقت این رنجو نداریم؟ ...
منم برا علی فاتحه خوندم، خدایش بیامرزاد...
راستی اگه دوست داشتی و اذیت نمیشدی، بازم برامون خاطره بذار - نه اجبارا در مورد علی، می دونم که حرف زدن ازش برات خیلی سخته. در هر موردی که خودت دوست داشتی - خیلی هم به املا و نگارش و این چیزا اهمیت نده، مهم سبک قلمته که فوق العادست، این چیزا فرعیاته.
|
|
|
armin852006
Ema87
PESARE_DAAAGH
ars_devil
Gandoom_0000
cearn
ز همتون ممنون بابت همدردیتون و این تنها نیلز من بود که شما مهربونا براوردش کردین ببخشید ناراحتتون کردم
در جواب بعضی از دوستان بگم که من خیلی کوچولو بودم با علیم اشنا شدم شاید 14 ولی زود بزرگ شده بودم الانم 1 سال میگذره حدودا ولی مثه اینه که دیروز بود
نه نمیتونم ازداج کنم فقط به خاطر قولم زنده ام به زور نفس میکشم چه به رسه ازدواج ولی حتی مادرم نفهمید این درد رو امروزم روز مرد بود رفته بودم خونه ی علیم بهش تبریک گفتمو ...... دیگه بیشتر از این ناراحتتون نمیکنم خوشالم که پیشمید
شاد باشید
بازم حرف واسه گفتن زیاد دارم
میام و منتظرتونم
فعلا
|
|
|
salam sholee
be gam khoda chy karet nakone ashkamo dar ovordy midoni bad 3 mah avalin shakhsi hasty ke vasash nazaramo neveshtam ghablana miyomadam ama ye modat dige feghat mikhonda,,,,,sholee
ashkamo dar ovordy bavar kon hess mikonam ghameto ama na be andaze to ama ino begam manam daram bad bakht misham eshghe man ke azam dore ,,marize doktora besh forsate kotahi dadan unam 1sal..midoni to ghorbat nadidanesh ason nist badesham bedoni dare mire vaghan gole man ham dare par par mishe,,,,,kash manam ghavi bodam bavaret mishe az vaghty fahmidam daram daghon misham,,nemidonam chera bet migam ama shayd hess kardam ham dardim,,,,movazebe khododet bash,,,,bazam miam pishet fadat bye.
|
|
|
|
|
سلام
خوبی
مثل من
منم عشقمو از دست دادم
تو بغلم فوت شد
2 ماه بود که عقد کرده بودیم
تصادف کردیم
اون رفت ولی من ..............................
خیلی دلم میخواد برم پیشش
میدونم میرم میدونم میرم
خیلی زود هم میرم
|
|
|
nina408:
salam dooste azizam mamnoon ke miay pisham vaghean az doonestane zendegito vaziyate eshghet khaili khaili halam kharab shod vaghean moteasefam
vali az man mishnavi be khoda tavakol kon va bedoon harchi beshe ghesmate va bahash nemishe jangid
roozae sakhtyo gozaroondi midoonam va shayad sakhtaresham dar pish dashte bashy pas say kon ghavi bashy va iman dashte bash ke age khoda bekhad hich bimariyi gheare ghabele alaj nist va oon bozorgtarin doktore.omidvaram ke khoda mojeze kone chon azash bar miad
vali agaram raft bedoon ke ghalbesh hamishe pishete man hamishe alio kenaram hes mikonam.vaghean pishame cheshmash hamishe jolo nazarame avse haminam ehsase tanhai nemikonam
movafagh bashy dooste azizam bazam bia pisham montazeretam
foofoo:
سلام خوبی عزیزممممم؟
من واقعا نمیدونم چی باید بگم؟؟واقعااااااا خیلیی متاسفم.حستو کاملا درک میکنم.میدونم چی میکشی.قوی باش با تقدیر نمیشه جنگید.ولی بدون که همیشه اون کنارته جسمش کنارت نیست.به این میگن یه وصال واقعی.میدونم خیلی سخته که به زندگی عادی برگردی. من که هنوز نتونستم .ولی بدون که شدنیه.برات ارزوی سلامتی روحی و شادی میکنم دوستم.
|
|
|
# : 29 Jul 2007 11:37 | ویرایش بوسیله: Mandegar
love_4_never
اتفاقا قلم بدی نداری نمیدونم چرا اینقدر اصرار داری به این که قلمت بده .... 
|
|
|
شعله کاش همه چی دروغ بود ... کاش داستانت دروغ بود کاش هیچ کدوم از آدماش وجود خارجی نداشتن شعله ... کاش دنیا دروغ بود... کاش وقتی از خواب پامیشدیم می دیدیم که هیچی وجود نداره ... چرا دنیا با ما اینکارو می کنه شعله ... حق ما از زندگیمون چیه ؟؟؟؟ منم یه همچین دردی و مثل و تو داشتم ... خوش بحالت گریه کردی و جیغ زدی و خالی شدی ولی من تو خودم شکستم ... من تو خودم از بین رفتم ... شعله من ...
آرزو می کنم که کاش دروغ بود شعله ...
|
|
|
salam sholee...mersi ke mano ham doste khodet ghabol kardy,,,kash be ghole dostemon LOVER_BUTTY hamash dorogh bod....vali hame chiz raste talkhee va haghighatee...nemidonam chy begam midonii divone misham vaghty mifahmam az hala ke azizamo az dast gharare bedam unam jory ke az ham dorim in bshtar azabam mide....be har hal khoda bozorge,,,inam begam kheili sadeghane harfato neveshty khateratetoo va be dele hame neshaste ,,,omidvaram baz benvisi ama na dige az gham az haghighat,,,,,,dostarat Nina
|
|
|
|
|
سلام شعله عزیز.دوست همدرد من.
دلداری دادن بعضی مواقع بد نیست.ولی من نمیخوام اینکارو بکنم.یه کوچولو از بلایی که سرم اومده برات میگم که بدونی تنها نیستی.دانشجوی گرافیک بودم که تو دانشگاه با یکی از همکلاسیها آشنا شدم و بعد از یه مدتی هم عاشق و چند وقت بعدشم ازدواج.عشقتو خوب درک میکنم چون من و سیما هم همینطور بودیم.فکر اینکه یه روزی بتونم بدون اون زندگی کنم دیوونم میکرد.نمیدونم چرا کار خدا اینجوریه ولی واقعا عاشقا به هم نمیرسن.من و سیما هم فکر کنم اشتباهی شده بود که به هم رسیدیم.خداییش خدا هم بدجوری حال منو گرفت.6 سال با سیما زندگی کردم.بعد از 5 سال صاحب یه دختر ناز شدیم.اسمش پانیذه.حدود یک سال و نیم قبل بود که به دعوت یکی از دوستان تو ایام محرم رفتیم شمال.وارد جزییات نمیخوام بشم چون یادآوری اون لحظات عذابم میده.ظهر عاشورا بود.اینو خوب یادمه.بین سیسنگان و نوشهر تصادف کردیم.من راننده بودم.سیما کنارم نشسته بود و پانیذ هم تو بغلش.دیگه چیزی یادم نیست تا حدود یک هفته بعد.فقط یادمه که روز هفتم سیما بود.تازه اون روز بود که فهمیدم تنها عشق و امیدم.همه کسمو از دست دادم.یه روز سیما ازم پرسید احمد اگه من بمیرم تو چیکار میکنی.بهش گفتم سیما مطمئن باش من طاقت ندارم دوریتو تحمل کنم.حتما میام پیشت.حالا حدود 17 ماه از فوت اون میگذره.بدجوری تو دوراهی گیر کردم.اگه برم پانیذ چی میشه.اگه نرم الان بعد از گذشت این مدت داغم هر روز تازه تر میشه.چقدر میتونم برم سر خاکش و گریه کنم.شعله جان دردتو خیلی خوب میفهمم.میدونم چی میکشی.خیلی سخته.باورت میشه من حدود 30 کیلو لاغر شدم.کمر منم شکست.میفهمم یعنی چی.الان من موندمو پانیذ کوچولو.الان دو سال و نیمشه.تنها یادگار مادرش.یه موقع هایی گیر میده و مامان سیما رو میخواد.براش هر چی میخرم و میگم بابا اینو کی برات خریده میگه مامان سیما.میگم بابا مامان سیما کجاست.میگه پیش خدا.میگم خدا کجاست.میگه تو بهشته.بعد میگه بابا اگه مامان سیما بیاد من میرم تو بغلش.این دختر بدجوری اذیتم میکنه.نمیتونم جلوش گریه کنم.باید الکی نیشمو وا کنم و هی بخندم.تا یک ماه دیگه دادگاه دارم.به جرم قتل غیر عمد.خانواده همسرم درخواست دیه کردن.منم که ندارم.شنیدم زندان هم باید برم.تابستون پارسال یه هفته رفتم زندان.به نظر خودم به جرم عاشقی زندانیم کردن.نمیتونم بهت بگم زیاد غصه نخور چون خودم نمیتونم این کارو بکنم.نمیشه بگم خاک سردی میاره چون میبینم که واسه من هر روز داغتر میشه.تمام وسایل خونم بوی اونو میده.لباساش که تو کمد آویزه.وسایل شخصیش.لوازم آرایشش که هنوزم روی میز توالت اتاق ولویه.ادکلناش.هنوزم بوی سیما رو یادم میاره.نقاشی هاش که به دیوار خونه آویزه.هر روز عکساشو میبینم.میدونی شعله تا حالا تو تمام زندگیم هیچکی منو به اندازه سیما دوست نداشته.منم همینطور.یه وصیت نامه نوشته.تقریبا یک سال قبل از فوتش.اگه دوست داشتی یه روز برات مینویسم تا بخونیش.
منو تو غم خودت شریک بدون.شعله عزیز من 6 سال تو تمام لحظات زندگیم با سیما بودم.تو همه چی با هم بودیم.همیشه کنارم بود.اونم مثل تو توی تموم سختی های زندگی کنارم بود.همیشه قوت قلبم بود.خلاصه بگم.همه کسم بود.همه وجودم بود.هنوزم باورم نمیشه که دیگه سیما نیست.برات دعا میکنم که خدا بهت صبر بده.تو هم منو فراموش نکن.واسم دعا کن که خیلی بهش احتیاج دارم.خدا هر دردی که بگی بهم داد به جز صبر.هنوز که بهم نداده.نمیدونم چیکار کنم.یه موقع هایی با خودم فکر میکنم کاش بچه نداشتیم.اگه پانیذ نبود من الان کنار سیما بودم.قبرش دو طبقست.طبقه اولش سیما خوابیده.دعا کن منم به زودی همسایش بشم.حیفه طبقه دومش خالی بمونه.نگرانم که نکنه تنهایی بترسه.منو ببخش اگه سرت و درد آوردم.فقط بدون تنها نیستی.موفق باشی
دوست دار شما:احمد اسماعیلی
|
|
|
راستی فراموش کردم از قلم زیبات تعریف کنم.منم خیلی وقته دوست دارم که خاطرات زندگیم با سیما رو بنویسم اما نمیتونم.هم قلمم خوب نیست و هم تحمل عذابشو ندارم.با خوندن خاطراتت باز گریه کردم.یاد زندگی خودم افتادم.یاد عشق خودم.خدا سر هیچکی نیاره.بعض وقتا از طرف اطرافیان مسخره میشم.به نظر اونا کار من احمقانست.میگن دیگه بعد از گذشت این همه مدت این کارای من لوس بازیه.خیلی دوست داشتم یکی کنارم بود و حرفمو میفهمید.میدونست من چی میگم و دارم چی میکشم.فقط میتونم برات دعا کنم.خدا به همهمون صبر بده
|