صفحه اصلی | صفحه اصلی انجمن | عکس سکسی ایرانی | داستانهای سکسی
فیلم سکسی | سکسولوژی | خنده بازار | داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها | پاسخ | وضعیت | ثبت نام | جستجو | قوانین | آخرین ارسالها |
انجمن آویزون / خاطرات سکسی / چطور سمیه را گاییدم
<< . 1 . 2 . 3 . >>
نویسنده پیام
# : 21 Oct 2007 13:12


بعد از اون روز، تا مدتی سمیه ازم رو می گرفت و سعی می کرد زیاد با من تنها نباشه.یه روز بعد از اینکه خسته از سر کار رفتم خونشون و کلی هم باهاش تو درسا کمک کردم بهش گفتم:"خوب سمیه خانوم یه چایی لطف می کنین ما رو مهمون کنین؟" لبخندی زد و سرخ شد و گفت:"وای خدا مرگم بده الان میارم براتون آقا نوید" وقتی می رفت کونش دیوونم کرده بود!
با آوردن چایی کمی یخش آب شد و در فرصتی مناسب یواشکی بهش گفتم:" حالا دیگه مارو تحویل نمی گیری؟حالا که دلمو بردی؟"
لبخندی زد و با خجالت گفت:"نگین تو رو خدا خجالت می کشم" نگاهی بهش کردم و گفتم:"سمیه باید یه جایی بیرون با هم راحت تر صحبت کنیم اگه عیبی نداره.خیلی مهمه" با نگرانی گفت:"خیره ایشالا" دستشو گرفتم تو دستام و گفتم:"البته که خیره"
فرداش به بهانه کلاس جبرانی بیرون موند و من رفتم دنبالش.بعد بردم یه کافی شاپ و بعدشم پارک ملت.البته تیپش با چادر و مقنعه باعث می شد کسی بهمون گیر نده و به نظرنامزد بیایم.
کلی با خودم کلنجار رفتم تا تونستم حرفمو بزنم:"سمیه یادته گفتی اگه بخوام خیلی دخترا حاضرن باهام ازدواج کنن؟حرفت جدی بود؟"
با قیافه ای نگران گفت:"آره یادمه.چطور؟خبری شده آقا نوید؟"
گفتم:"آره از یه دختری خوشم اومده می خوام برم خواستگاریش.البته هنوز بهش نگفتم.نظرت چیه بهش بگم؟"
به وضوح آهی کشید و آب دهنشو قورت داد و با لبخندی ساختگی گفت:"مبارکه ایشالا.حتما دختر خوبیه که ازش خوشتون اومده.حتما بهش بگین."آخرین کلمه ها رو که می گفت صداش می لرزید.نزدیک بود اشکش در بیاد.
گفتم:"البته ببخش که مزاحمت شدم ولی تو این دخترو خوب می شناسی.بخاطر همین خواستم باهات مشورت کنم.ناراحت شدی؟"
سرشو که بالا گرفت چشاش پره اشک بود ولی خودشو نگه داشت و سرشو به علامت نه تکون داد.
یواشکی در گوشش گفتم:"البته لازمه یه عذر خواهی ازت بکنم که اون روز اون کارارو کردم.ولی نیتم خیر بود!"
دیگه طاقت نیاورد و گفت:"پس اگه می دو نستین که قرار نیست من با شما خوشبخت بشم چرا منو مجبور کردین اون کارو بکنم؟"
با لبخند ازش پرسیدم:" مطمئنی که با من خوشبخت می شدی؟"
گفت:"اگه با شما خوشبخت نشم با هیچکس نمی شم.باور کنین"
گفتم:"خوب عزیز دلم واسه همینه که بهت اینا رو گفتم دیگه.اون دختر تویی.با من ازدواج میکنی؟سمیه جون.اگه ازت بخوام باهام ازدواج کنی قبول می کنی؟"
با حالتی بین گریه و خنده گفت:"راست می گین؟یعنی منو برای ازدواج انتخاب کردین؟اگه بخواین من از خدا می خوام."
دستشو تو دستم گرفتمو گفتم:"مبارکه خانوم خانوما.ولی تو رو خدا فعلا بین خودمون باشه."

# : 21 Oct 2007 14:52


سلام
لذتبخش ترین کار دنیا سکسه. اگه می گین نه کافیه یه بار امتحان کنین.
یه بار با دختر دائیم تنها بودیم. اسمش مهنازه و 22 سالشه ومن 28 سالمه.اون داشت لباساشو می شست ومن داشتم از خونشون می رفتم بیرون. موقع رفتن یه چشمک بهم زد. همون چشمک کار خودشو کرد ومن و مهناز از اون روز که حدود 2 سال می گذره 27 بار باهم سکس داشتیم. الان هم باوجودی که تصمیم ازدواج نداشتم ولی باهاش ازدواج کردم. شاید چاره ای نداشتم چون ....

# : 3 Nov 2007 15:04


از اون شب به بعد دیگه واقعا احساس می کردم که من و سمیه عاشق هم هستیم.دلم می خواست همیشه پیشم باشه.اونم از من آتیشش تندتر بود ولی هنوز برای ازدواجمون زود بود و باید یه مدت منتظر می موندیم تا شرایطم بهتر بشه.از طرفی هم روز به روز برای هر دو مون این وضع سخت تر می شد.
یه روز به سمیه پیشنهاد دادم که دوباره بره حموم لخت شه تا ببینمش ولی زیاد خوشش نیومد و گفت:"اینطوری براتون عادی می شم.نمی خوام براتون یکنواخت بشم! خوب یه جورایی بهش حق می دادم ولی خیلی برام تحمل دوریش سخت بود.
مرتب بدنشو از رو لباس دستمالی می کردم و گاهی هم پاشو از زیر دامن یه کمی دست می زدم.دیگه برای خودشم کم کم راحت تر شده بود که بهم اجازه بده بغلش کنم.ولی یه چیزی که براش هنوز غیر عادی بود تماس من با کون یا سینه هاش بود.اگه یه دفعه (مثلا تصادفی!) دستم به کونش می خورد خودشو جمع و جور می کرد و ازم فاصله می گرفت.
یه روز سمیه با دوستاش رفته بود کوه و اونجا زمین خورد جوری که پاهاش کبود شده بود.اون روز با شوهر عمه و عمه،سمیه رو بردیم دکتر و از پاهاش عکس گرفتیم ولی فقط ضرب دیده بود.ولی همین باعث شد دو روز تو خونه بستری بشه.
روز دوم بود که عمه رفت آرایشگاه و من وسمیه تو خونه تنها موندیم.فوری پریدم بغلش نشستم و شروع به مالش بدنش کردم.البته کم کم قسمتهای بالای پاهاشم می مالیدم و یا بارم خیلی موزیانه انگشتمو بردم لای پاش که باعث شد خودشو جمع کنه ولی چیزی نگفت.
منم مرتب باهاش حرف می زدم که حواسش پرت بشه و کارمو ادامه می دادم.بعد اونو برگردوندم و پشتشو مالیدم و گفتم که براش خوبه خستگی رو از بدنش دور می کنه.البته در حین این کار آروم آروم به کونشم دست می زدم.
چند بار آروم این کارو کردم تا این که یه بار انگشتمو از روی دامن به سوراخ مونش رسوندم. فقط یه ناله خفیف کرد و آروم گفت:"شیطونی نکنین دیگه.بده ها!"
لبخندی زدم و بوسیدمش و گفتم:" کجاش بده؟سمیه به این خوبی به این سفیدی به این تپلی پیشم دراز کشیده.اگه می شد درسته می خوردمش."بعد از این که لبخندشو دیدم کمی بیشتر شیر شدم و گفتم سمیه جون اگه من یه دستی بهت بزنم کجاش بده؟(در حال گفتن این حرف آروم آروم به کونش دست می کشیدم و دستمو از پهنا توی شیار کونش می بردم طوری که دامنش رفته بود لای کونش و هر بار بیشتر می رفت تو).
تا این که احساس ناراحتی کرد و دامنشو با دستش از لای کونش کشید بیرون و گفت:"ای وای! نکنین دیگه ببینین چی کار کردین!" گفتم:"وای ببخشید رفته بود اونجایی که نباید بره. دامن بد! بی ادب! الان درستش می کنم." بعد آروم طوری که ناراحت نشه دامنشو یه کم کشیدم بالا و گذاشتم روی رونش بعد کمی بالاتر کشیدمش و بالاخره تا روی کمرش بردمش بالا تا شورتش پیدا شد" یه شورت سفید کتانی پوشیده بود.وای که چه کون تپل و سفیدی داشت!
آروم کنارش دراز کشیدم و کم کم خودمو بهش چسبوندم.در گوشش زمزمه کردم:"دوستت دارم سمیه جون.با تمام وجود می خوامت"بعد کم کم در حالی که دستمو روی کونش می کشیدم کش شورتشو گرفتم و تا جایی که می شد آروم تا نصفه کشیدم پایین.سمیه دیگه مست مست شده بود و نای مقاومت نداشت.
انگشتم با مهارت هر چه تمام تر لای کونش مشغول بود و به طور نامحسوسی راهشو به طرف سوراخ کونش باز می کرد!در حالی که با دست دیگرم پشتشو می مالیدم انگشت سبابمو با آب دهنم خیس کردم و با دور سوراخ کونش مالیدم.کم کم این کارو ائامه می دادم و از هیچ کدوممون صدایی جز نفس زدن در نمیومد که البته از صدای نفس های سمیه می شد فهمید که از هوس داره آتیش می گیره.آروم آروم انگشتمو که مرتب خیس تر می شد به سوراخ کونش می مالیدم که باعث می شد سوراخ خوشگل قهوه ای کونش باز و بسته بشه.دیگه آروم آروم وقتی انگشتمو می ذاشتم روش یه جورایی باز می شد که انگشتمو بکشه توش!
دیگه وقتش بود که از این کون تازه و با طراوت که از تپلی و سفیدی داشت دلمو می برد نهایت استفاده رو ببرم.
آروم بهش گفتم:"ببین سمیه من می خوام باهات ازدواج کنم ولی میدونی که هنوز شرایطم مناسب نیست.تا اون موقع می خوام دختر بمونی.شب عروسی هزار تا کار باهات دارم!ولی تا اون موقع می تونیم جور دیگه ای از هم لذت ببریم که تو هم نازنازت اذیت نشه".با خجالتی شیرین گفت:"وای چه حرفا آقا نوید!یعنی چی کار می خواین یکنین؟"
ائامه دادم:"منظورم اینه که از یه راههای دیگه ای هم می شه باهم لذت ببریم که نه سیخ بسوزه نه کباب".بعد دستشو کشیدم طرف خودم و آروم زدم به کیرم که مدتی بود از شورتم اومده بود بیرون و مثل برج سرپا ایستاده بود!و ادامه دادم :"خوب سیخ که اینه! و اما کباب که از هر کبابی بهتر و وشمزه تره اینه"و انگشتمو به سوراخ کونش زدم و یه خورده فشار دادم.
با ترس گفت:"وای نه!تو رو جون سمیه نه!میترسم.اگه طوریم بشه چی؟اونوقت چیکار کنم؟این کارو با من نکنین آقا نوید".با لبخند سرشو نوازش کردمو در حالی که می گفتم نگران نباشه و من بیشتر از هر کسی دوستش دارم و بیشتر از هر کسی مواظبش هستم اونو دمرو خوابوندم و رفتم پشتش.
کیرمو با آب دهن خیس کردم و رفتم روش.خیلی آروم با یه دست کونشو از هم باز کردم و با دست دیگه کیرمو گذاشتم لاش.سر کیرم که روی سوراخ کونش قرار گرفت گفتم سمیه جون خودتو شل کن که راحت تر بره توش.اینطوری دردت میادا.
با دلهره این کارو کرد و من کیرمو بدون این که فشار بدم روی سوراخش که باز و بسته می شد گذاشته بودم طوری که آروم آروم سوراخ کونش نوک کیرمومی بلعید! ناله ای کرد وگفت :"آخخخ دردم میاد آقا نوید".
دلداریش دادم و مدتی منتظر موندم ولی دیگه بیشتر از اون تو نرفت. دیگه لازم بود فشار بدم.بازم دور کیرمو خیس کردم و در حالی که با دو تا دست کونشو از هم باز می کردم یه کمی بیشتر به جلو فشار دادم که باعث شد حدود یه سانت از کیرم تو کونش بره.یه ناله دیگه از درد کرد که از دفعه قبل بلندتر و شدیدتر بود:"آخخخخ وایییی دردم میاد دیگه نکنین".
دیگه راه برگشتی نبود یک کمی سرشو و بعد کمی هم پشتشو نوازش کردم و گفتم:" فقط اولش یه کم درد داره ولی اگه خودتو شل کنی دردش خیلی کمتر می شه".بعد بازم کیرمو خیس کردم و دور سوراخ کونشو تا می شد تف زدم و با دو تا دستم کونشو از هم باز کردم و کیرمو به جلو بردم.فشار دادن من با ناله های دردناک سمیه همراه می شد و منظره کونشو که داشت به زیبایی کیرمو تو خودش جا می داد بیش از پیش زیبا و خاطره انگیز می کرد.هر بار کمی کیرمو بیرون می کشیدم ویه کم بیشتر از قبل فرو می بردم.دیگه ناله های سمیه به التماس تبدیل شده بود و برای این که صداش کم بشه سرشو تو بالش فرو می برد ولی صدای گریه اش میومد.
بدون تردید و با فشار کیرمو جلو می بردم تا جایی که تمام کیر 20 سانتی متریم توی کون سمیه بود.بدون عجله تمام کیرمو تا نزدیک به انتها می آوردم بیرون و دوباره فرو می بردم توی کونش.هر بار یه ناله از درد می کرد.البته بعد از 5 دقیقه دیگه ناله هاش کمتر شده بود.
در حالی که همونطور آروم و با متانت کونشو می گاییدم در گوشش گفتم :"سمیه جون بهتر شد؟دردش کمتر شه آره؟"یواش گفت :"اوخخ آره فقط یواشتر تو رو خدا من می ترسم." گفتم:"نگران نباش سمیه من مواظبت هستم.داره خوشت میاد؟" یه "اوهوم" از روی خجالت گفت و من کارموادامه دادم.اون لحظه بیشتر از هر وقتی عاشقش بودم.اینو که بهش گفتم قند تو دلش آب شد!
بعد از 15 دقیقه کار طاقت فرسای گاییدن کون کم کم داشتم به اوج می رسیدم.کیرمو برای آخرین بار تا جایی که می شد توی کونش فشار دادم جوری که تا اون لحظه نکرده بودم و همونطور چند تا فشار کوچیک دیگه دادم که آبم مثل نوشابه ای که درش باز شده باشه فوران کرد توی کون سمیه.کاملا جریان آب کیرمو حس می کردم و مطمئن بودم که اونم حسابی اینو حس می کنه!
روش خوابیدم و گفتم :"سمیه جون خوبی؟ بهت خوش گذشت؟ تمام آبمو ریختم تو کونت".سری تکون داد و با حالت خاصی گفت:"آره خوب بود.یه کم دردم گرفت.آخیش!" ویه نفس عمیق کشید و ولو شد.
کیرمو تا وقتی که کاملا کوچیک شد تو کونش نگه داشتم.بعد از روش بلند شدم و یه نگاه به اون بدن زیبا و سفیدش کردم و اون کون تپل دوست داشتنی رو که اونقدر باعث لذتم شده بود بوسیدمو رفتم حموم.

# : 3 Nov 2007 15:05


از اون شب به بعد دیگه واقعا احساس می کردم که من و سمیه عاشق هم هستیم.دلم می خواست همیشه پیشم باشه.اونم از من آتیشش تندتر بود ولی هنوز برای ازدواجمون زود بود و باید یه مدت منتظر می موندیم تا شرایطم بهتر بشه.از طرفی هم روز به روز برای هر دو مون این وضع سخت تر می شد.
یه روز به سمیه پیشنهاد دادم که دوباره بره حموم لخت شه تا ببینمش ولی زیاد خوشش نیومد و گفت:"اینطوری براتون عادی می شم.نمی خوام براتون یکنواخت بشم! خوب یه جورایی بهش حق می دادم ولی خیلی برام تحمل دوریش سخت بود.
مرتب بدنشو از رو لباس دستمالی می کردم و گاهی هم پاشو از زیر دامن یه کمی دست می زدم.دیگه برای خودشم کم کم راحت تر شده بود که بهم اجازه بده بغلش کنم.ولی یه چیزی که براش هنوز غیر عادی بود تماس من با کون یا سینه هاش بود.اگه یه دفعه (مثلا تصادفی!) دستم به کونش می خورد خودشو جمع و جور می کرد و ازم فاصله می گرفت.
یه روز سمیه با دوستاش رفته بود کوه و اونجا زمین خورد جوری که پاهاش کبود شده بود.اون روز با شوهر عمه و عمه،سمیه رو بردیم دکتر و از پاهاش عکس گرفتیم ولی فقط ضرب دیده بود.ولی همین باعث شد دو روز تو خونه بستری بشه.
روز دوم بود که عمه رفت آرایشگاه و من وسمیه تو خونه تنها موندیم.فوری پریدم بغلش نشستم و شروع به مالش بدنش کردم.البته کم کم قسمتهای بالای پاهاشم می مالیدم و یا بارم خیلی موزیانه انگشتمو بردم لای پاش که باعث شد خودشو جمع کنه ولی چیزی نگفت.
منم مرتب باهاش حرف می زدم که حواسش پرت بشه و کارمو ادامه می دادم.بعد اونو برگردوندم و پشتشو مالیدم و گفتم که براش خوبه خستگی رو از بدنش دور می کنه.البته در حین این کار آروم آروم به کونشم دست می زدم.
چند بار آروم این کارو کردم تا این که یه بار انگشتمو از روی دامن به سوراخ مونش رسوندم. فقط یه ناله خفیف کرد و آروم گفت:"شیطونی نکنین دیگه.بده ها!"
لبخندی زدم و بوسیدمش و گفتم:" کجاش بده؟سمیه به این خوبی به این سفیدی به این تپلی پیشم دراز کشیده.اگه می شد درسته می خوردمش."بعد از این که لبخندشو دیدم کمی بیشتر شیر شدم و گفتم سمیه جون اگه من یه دستی بهت بزنم کجاش بده؟(در حال گفتن این حرف آروم آروم به کونش دست می کشیدم و دستمو از پهنا توی شیار کونش می بردم طوری که دامنش رفته بود لای کونش و هر بار بیشتر می رفت تو).
تا این که احساس ناراحتی کرد و دامنشو با دستش از لای کونش کشید بیرون و گفت:"ای وای! نکنین دیگه ببینین چی کار کردین!" گفتم:"وای ببخشید رفته بود اونجایی که نباید بره. دامن بد! بی ادب! الان درستش می کنم." بعد آروم طوری که ناراحت نشه دامنشو یه کم کشیدم بالا و گذاشتم روی رونش بعد کمی بالاتر کشیدمش و بالاخره تا روی کمرش بردمش بالا تا شورتش پیدا شد" یه شورت سفید کتانی پوشیده بود.وای که چه کون تپل و سفیدی داشت!
آروم کنارش دراز کشیدم و کم کم خودمو بهش چسبوندم.در گوشش زمزمه کردم:"دوستت دارم سمیه جون.با تمام وجود می خوامت"بعد کم کم در حالی که دستمو روی کونش می کشیدم کش شورتشو گرفتم و تا جایی که می شد آروم تا نصفه کشیدم پایین.سمیه دیگه مست مست شده بود و نای مقاومت نداشت.
انگشتم با مهارت هر چه تمام تر لای کونش مشغول بود و به طور نامحسوسی راهشو به طرف سوراخ کونش باز می کرد!در حالی که با دست دیگرم پشتشو می مالیدم انگشت سبابمو با آب دهنم خیس کردم و با دور سوراخ کونش مالیدم.کم کم این کارو ائامه می دادم و از هیچ کدوممون صدایی جز نفس زدن در نمیومد که البته از صدای نفس های سمیه می شد فهمید که از هوس داره آتیش می گیره.آروم آروم انگشتمو که مرتب خیس تر می شد به سوراخ کونش می مالیدم که باعث می شد سوراخ خوشگل قهوه ای کونش باز و بسته بشه.دیگه آروم آروم وقتی انگشتمو می ذاشتم روش یه جورایی باز می شد که انگشتمو بکشه توش!
دیگه وقتش بود که از این کون تازه و با طراوت که از تپلی و سفیدی داشت دلمو می برد نهایت استفاده رو ببرم.
آروم بهش گفتم:"ببین سمیه من می خوام باهات ازدواج کنم ولی میدونی که هنوز شرایطم مناسب نیست.تا اون موقع می خوام دختر بمونی.شب عروسی هزار تا کار باهات دارم!ولی تا اون موقع می تونیم جور دیگه ای از هم لذت ببریم که تو هم نازنازت اذیت نشه".با خجالتی شیرین گفت:"وای چه حرفا آقا نوید!یعنی چی کار می خواین یکنین؟"
ائامه دادم:"منظورم اینه که از یه راههای دیگه ای هم می شه باهم لذت ببریم که نه سیخ بسوزه نه کباب".بعد دستشو کشیدم طرف خودم و آروم زدم به کیرم که مدتی بود از شورتم اومده بود بیرون و مثل برج سرپا ایستاده بود!و ادامه دادم :"خوب سیخ که اینه! و اما کباب که از هر کبابی بهتر و وشمزه تره اینه"و انگشتمو به سوراخ کونش زدم و یه خورده فشار دادم.
با ترس گفت:"وای نه!تو رو جون سمیه نه!میترسم.اگه طوریم بشه چی؟اونوقت چیکار کنم؟این کارو با من نکنین آقا نوید".با لبخند سرشو نوازش کردمو در حالی که می گفتم نگران نباشه و من بیشتر از هر کسی دوستش دارم و بیشتر از هر کسی مواظبش هستم اونو دمرو خوابوندم و رفتم پشتش.
کیرمو با آب دهن خیس کردم و رفتم روش.خیلی آروم با یه دست کونشو از هم باز کردم و با دست دیگه کیرمو گذاشتم لاش.سر کیرم که روی سوراخ کونش قرار گرفت گفتم سمیه جون خودتو شل کن که راحت تر بره توش.اینطوری دردت میادا.
با دلهره این کارو کرد و من کیرمو بدون این که فشار بدم روی سوراخش که باز و بسته می شد گذاشته بودم طوری که آروم آروم سوراخ کونش نوک کیرمومی بلعید! ناله ای کرد وگفت :"آخخخ دردم میاد آقا نوید".
دلداریش دادم و مدتی منتظر موندم ولی دیگه بیشتر از اون تو نرفت. دیگه لازم بود فشار بدم.بازم دور کیرمو خیس کردم و در حالی که با دو تا دست کونشو از هم باز می کردم یه کمی بیشتر به جلو فشار دادم که باعث شد حدود یه سانت از کیرم تو کونش بره.یه ناله دیگه از درد کرد که از دفعه قبل بلندتر و شدیدتر بود:"آخخخخ وایییی دردم میاد دیگه نکنین".
دیگه راه برگشتی نبود یک کمی سرشو و بعد کمی هم پشتشو نوازش کردم و گفتم:" فقط اولش یه کم درد داره ولی اگه خودتو شل کنی دردش خیلی کمتر می شه".بعد بازم کیرمو خیس کردم و دور سوراخ کونشو تا می شد تف زدم و با دو تا دستم کونشو از هم باز کردم و کیرمو به جلو بردم.فشار دادن من با ناله های دردناک سمیه همراه می شد و منظره کونشو که داشت به زیبایی کیرمو تو خودش جا می داد بیش از پیش زیبا و خاطره انگیز می کرد.هر بار کمی کیرمو بیرون می کشیدم ویه کم بیشتر از قبل فرو می بردم.دیگه ناله های سمیه به التماس تبدیل شده بود و برای این که صداش کم بشه سرشو تو بالش فرو می برد ولی صدای گریه اش میومد.
بدون تردید و با فشار کیرمو جلو می بردم تا جایی که تمام کیر 20 سانتی متریم توی کون سمیه بود.بدون عجله تمام کیرمو تا نزدیک به انتها می آوردم بیرون و دوباره فرو می بردم توی کونش.هر بار یه ناله از درد می کرد.البته بعد از 5 دقیقه دیگه ناله هاش کمتر شده بود.
در حالی که همونطور آروم و با متانت کونشو می گاییدم در گوشش گفتم :"سمیه جون بهتر شد؟دردش کمتر شه آره؟"یواش گفت :"اوخخ آره فقط یواشتر تو رو خدا من می ترسم." گفتم:"نگران نباش سمیه من مواظبت هستم.داره خوشت میاد؟" یه "اوهوم" از روی خجالت گفت و من کارموادامه دادم.اون لحظه بیشتر از هر وقتی عاشقش بودم.اینو که بهش گفتم قند تو دلش آب شد!
بعد از 15 دقیقه کار طاقت فرسای گاییدن کون کم کم داشتم به اوج می رسیدم.کیرمو برای آخرین بار تا جایی که می شد توی کونش فشار دادم جوری که تا اون لحظه نکرده بودم و همونطور چند تا فشار کوچیک دیگه دادم که آبم مثل نوشابه ای که درش باز شده باشه فوران کرد توی کون سمیه.کاملا جریان آب کیرمو حس می کردم و مطمئن بودم که اونم حسابی اینو حس می کنه!
روش خوابیدم و گفتم :"سمیه جون خوبی؟ بهت خوش گذشت؟ تمام آبمو ریختم تو کونت".سری تکون داد و با حالت خاصی گفت:"آره خوب بود.یه کم دردم گرفت.آخیش!" ویه نفس عمیق کشید و ولو شد.
کیرمو تا وقتی که کاملا کوچیک شد تو کونش نگه داشتم.بعد از روش بلند شدم و یه نگاه به اون بدن زیبا و سفیدش کردم و اون کون تپل دوست داشتنی رو که اونقدر باعث لذتم شده بود بوسیدمو رفتم حموم.

# : 4 Nov 2007 00:26


خسته نباشی

نگاهم ياد باران کرده امشب مرا سر در گريبان کرده امشب غم و فرياد من از اين و ان نيست دلم يادرفيقان کرده امشب
# : 4 Nov 2007 10:39




پس از آن غروب رفتن اولین طلوع من باش
# : 27 Sep 2008 10:58


با سلام به تمامي دوستان عزيز
ميدونم كه مدت زيادي از آخرين باري كه مطالبمو نوشتم ميگذره ولي به زودي دوباره شروع مي‌كنم و درباره ماجراهاي سكسيم با سميه براتون مي‌نويسم.
البته اين كارو با اجازه سميه دارم انجام مي‌دم.
فعلا خدانگهدار:
نويد

# : 27 Sep 2008 10:58


با سلام به تمامي دوستان عزيز
ميدونم كه مدت زيادي از آخرين باري كه مطالبمو نوشتم ميگذره ولي به زودي دوباره شروع مي‌كنم و درباره ماجراهاي سكسيم با سميه براتون مي‌نويسم.
البته اين كارو با اجازه سميه دارم انجام مي‌دم.
فعلا خدانگهدار:
نويد

# : 27 Sep 2008 11:00


با سلام به تمامي دوستان عزيز
ميدونم كه مدت زيادي از آخرين باري كه مطالبمو نوشتم ميگذره ولي به زودي دوباره شروع مي‌كنم و درباره ماجراهاي سكسيم با سميه براتون مي‌نويسم.
البته اين كارو با اجازه سميه دارم انجام مي‌دم.
فعلا خدانگهدار:
نويد

# : 28 Sep 2008 08:43


نويد جون خيلي قشنگ دختر عمتو گاييدي. خوشم اومد از چاچول بازيت.پسر با اين زبوني كه تو داري ورفتارت فكر ميكنم تمام دختراي فاميل ميتوني بگاي.
داستانت زيبا ودلنشين بود بازم بنويس.
دمت گرم

<< . 1 . 2 . 3 . >>
جواب شما
Bold Style  Italic Style  Underlined Style  Image Link  URL Link  Upload Images More Smiles... :grin: :wink: :up: :kiss: :biglol: :confused :cool: :love: :sad: :eek: :fl: :tongue:

» نام  » رمز عبور 
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.
 

Powered by MiniBB