صفحه اصلی | صفحه اصلی انجمن | عکس سکسی ایرانی | داستانهای سکسی
فیلم سکسی | سکسولوژی | خنده بازار | داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها | پاسخ | وضعیت | ثبت نام | جستجو | قوانین | آخرین ارسالها |
انجمن آویزون / خاطرات سکسی / من و مامان سهند
<< . 1 . 2 . 3 . 4 . >>
نویسنده پیام
# : 28 Jun 2007 05:33


edame bede

# : 29 Jun 2007 04:44


Quoting: zanbaz_e_avare
khod shirini nakon inja site sex hastesh na site allafi o kosesher bafi lotfan age nazare jalebi nadari nazar nade

اولا كه من ديدم حضرت كسمشنگ جان نيست كه به تاپيكت صفايي بده و من نايب الزياره شدم ...
دوما كه انتقاد پذير باش عزيز دل برادر ...
تمام خاطرات اينجا كه حقيقي نيستن ! اكثرشون فانتزين. تو هم لازم نيست اول خاطراتت بنويسي 100 حقيقي ! ملت هم كه خر نيستن داداش من !
يه كم كه تو آويزون بچرخي هواي كار مياد دستت. ناراحت نباش.....

دانلود بهترين آنتي ويروس دنيا به همراه آپديت ديتابيس اون ... صفحه 467 ........
# : 29 Jun 2007 08:43


برو جلو بذار باد بیاد- هوا را هم بیشتر از این الوده نکن. در ضمن ببخش شهباز خان شب بود سبیلاتون را ندیدیم.

# : 29 Jun 2007 09:45


In Hame Hers Mikhori Mimiria!!!
Hers Nakhor!!!

Vali Be Nazaram to Bejaye Inke Biay Too Ghesmate Khaterat Beri Ghesmate Kal Kal MOvafagha tar Mishi!!!

Behar Hal
Felan

# : 29 Jun 2007 10:12


hashasi
K_N_A

با بنده بوديد؟!

دانلود بهترين آنتي ويروس دنيا به همراه آپديت ديتابيس اون ... صفحه 467 ........
# : 29 Jun 2007 14:57


نه بابا کی با تو بود عزیز. با این داستانگومان بودم موضوعی مطرح کرده کلی چیزی نوشته و اما تابحال هیچ به موضوع نپرداخته یا حالش را ندارد و یا ذوق و استعدادش را.ما هم که بهش گله ایی کردیم و متلکی انداختیم از روی بی ذوقیش بجای جواب فحش و بد و بیراه نوشته. دو شب پیش میخواستم جوابش را بدم خوردیم به جریانات انتقال سرور .

# : 29 Jun 2007 14:59


ساعت 10 بود فکر کنم با صدای مامان سهند از خواب بیدار شدم که داشت در اتاق رو محکم میزد و میگفت بچه ها صبحونه حاضره بیاین زود باشین داریم میریم باغ. زود پا شدیم و رفتیم یه سر و صورتی شستیم و مشغول صرف صبحونه شدیم. باورم نمیشد سهند مامانش واسش لقمه درست میکرد میذاشت تو دهنش..... اونقدر خندیدم بهش ور داشت خودش یه لقمه درست کنه همه چی رو ریخت بهم و دستش خورد به چایی و ریخت روم و سوختم ....... مریم خانوم از اون زنای خیلی نازک دل بود زود دست و پاشو گم کرد...... وای آقا امید چیزی نشد؟؟ آخی سوختی حتما ..... سهند کارات رو میبینی..... این حرفا یه جورایی تو قلبم نشست و تا آخر صبحانه زیر چشمی داشتم مریم خانوم رو نظاره میکردم وایییییی...... خیلی خوشگل و گوشتی و ناز بود انگار یه دختر 20 سالست. خلاصه صبحونه رو خوردیم و مریم گفت قراره بریم باغ اونا و باید زود آماده شیم که بابای سهند الان میرسه...... آماده شدیم و من دلهره ی بی دلیل داشتم..... سهند تو اتاقش بهم گفت که بابت دیروز خیلی عذر میخواد و از این حرفا و گفت یه لحظه خیلی حشری شدم و به سرم زد که مال تو رو بخورم. منم تعارف کردم و گفتم بابا اختیار داری سکس با پسر همچین هم بد نیست. گفت آخه تو کجاشو دیدی گفتم باشه باشه غلط کردم ندیدم ....... بابای سهند رسید و وسایل رو گذاشتیم پشت ماشین و منتظر موندیم مامان سهند بیاد....... اووووووووووووووف.....بعد چند دقیقه مریم خانوم اومد ولی با چه آرایشی با چه تیپی قربونش برم بخدا هر وقت یادش میفتم کیرم شق شق میشه و تنها کارم جق زدن..... خلاصه اومد نشست تو ماشین .... چه بویی...... ممممم...... یعنی من تصمیم سکس با مادر سهند رو اونجا گرفتم ..... رفتیم بیرون شهر یه جای دور افتاده ولی سبز و خرم یه در آهنی سبز رنگ بود باباش پیاده شد در رو باز کرد سهند نشست پشت رول و ماشین رو داد تو. باغ زیاد جالب و سلطنتی نبود ولی با نمک بود.. تلفنم زنگ زد دوست دخترم بود جواب دادم الو ...... سلام ناناز خوبی؟ وایییی غافل از اینکه مامان سهند تو ماشینه.... یه لحظه مامان سهند برگشت با لبخند خاصی بهم نگاه کرد سهندم که مثل خر میخندید گفت سلام برسون.... من الان چیکار کنم؟ ادامه دادم احمد جون قطع و وصل میشه بعدا خودم زنگ میزنم. قطع کردم مریم خانوم گفت این احمد خانوم چند سالشونه؟ الکی خندیدم گفتم این احمد جون هم سن منه. یه جوری بهم نگاه کرد انگار حسودیش شده باشه نفهمیدم چرا. بابای آقا سهند داد زد ســــهند ده زود باش وسایل رو ببر تو الان مهمونا میرسن ..... وای ی ی .... مهمون؟ اه.... اصلا از مهمون بازی و از اینجور کسبازیا خوشم نمیاد....وسایل رو بردیم یکی یکی تو . حین بردن وسایل مدام کون مریم رو دید میزدیم که از بخت خوب یا بد من تو آینه ورودی ساختمان دید دارم نگاه میکنم برگشت نگام کرد تحقیر آمیز بهم نگاه کرد..... انگار دنیا جلو چشام سیاه شد..... آبروم رفت..... برگشتم حیاط و به بهونه ی فوتبال سهند رو هم کشوندم اونور که فوتبال بازی کنیم یه ربعی بازی کردیم و حسابی عرق کردیم ... صدای ماشین میومد از بیرون صدای پژو .....مهمونا بودن

# : 29 Jun 2007 15:04


azizan age bahatun ta hala bad raftar kardam bebakhshid ye chand ruze ke aasabam kheyli kharabe o chand ta moshkele asasi daram ke faghat bayad khoda be dadam berese . dusetun daram agha hashasi bebakhsh age bahat bad harfidam.)hala nemidunam aghayi ya khanum vali hamun ke be un tarze sohbat kardanam reflexe ziadi neshun nadadi aghyi kardi

# : 29 Jun 2007 15:04


Quoting: hashasi
نه بابا کی با تو بود عزیز. با این داستانگومان بودم موضوعی مطرح کرده کلی چیزی نوشته و اما تابحال هیچ به موضوع نپرداخته یا حالش را ندارد و یا ذوق و استعدادش را.ما هم که بهش گله ایی کردیم و متلکی انداختیم از روی بی ذوقیش بجای جواب فحش و بد و بیراه نوشته. دو شب پیش میخواستم جوابش را بدم خوردیم به جریانات انتقال سرور

راست ميگي دوست من. بنده هم انتقادي به طريق كسمشنگ ازش كردم ناراحت شد. متاسفم ...

دانلود بهترين آنتي ويروس دنيا به همراه آپديت ديتابيس اون ... صفحه 467 ........
# : 30 Jun 2007 18:01


Quoting: Yohan
K_N_A

با بنده بوديد؟!


Na Ghorban Ba Nevisande Boodim!!!
Shoma Ke Hers Khordan too Karet Niss Baba!!
Karet Doroste!!
Khodaro shokr Nevisande Ham Halesh Khoob Shod!!
Felan
Khashayar & Nazli

<< . 1 . 2 . 3 . 4 . >>
جواب شما
Bold Style  Italic Style  Underlined Style  Image Link  URL Link  Upload Images More Smiles... :grin: :wink: :up: :kiss: :biglol: :confused :cool: :love: :sad: :eek: :fl: :tongue:

» نام  » رمز عبور 
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.
 

Powered by MiniBB