| نویسنده |
پیام |
|
|
Quoting: ali13592020 قا فرهاد به نظرم میاد دتستانت واقعی است نمیدونم شاید به خاطر نوع نوشتنت واقعی به نظر می
بی تو ای آزادی ای والا کلام گر نباشی در میان باید که از دنیا گریخت
|
|
|
# : 24 Jun 2007 11:30 | ویرایش بوسیله: alireza1985
Quoting: Beny_wax لی با این توضیحاتی که دادی فهمیدم که انگار این نوشته ها داستان نیست و حقیقت داره
فرهاد جان ، اینجا هنوز دوستانی هستن که فرق واقعیت و داستان رو بدونن.البته اون دلایلی که گفتی هنوز هم پا بر جاست.
----------------------------------------------------------------------------------------
Quoting: aloneman اولین فرصت بخونم چون نظرات دوستان رو که دیدم خیلی کنجکاو شدم ببینم چی نوشتی مخصوصاَ حرفهای علیرضای عزیز
آرتا جان سلام،با طرز فکری که تو شما سراغ دارم پیشنهاد می کنم این خاطره رو بخونی.
Quoting: Andia یه سوا ل دارم ؟ ببینم شما پسرها از اینکه یکی بهتون ابراز علاقه کنه بعد شماها کم محلی کنین لذت می برید
آندیا جان خیلی کیف می ده.(البته شوخی کردم)
در جواب سوالت باید بگم ، اصولا آینده رو باید دید.منظورم تکیه بر باده
Quoting: Beny_wax علیرضا جان. هم سلام عرض میکنم و ارادت دارم...امیدوارم از دست من دلخور نشده باشید
سلام موسی جان،دلخور ؟؟!!!
مخلص آقا شهاب هم هستیم.
------------------------------------
فرهاد جان خوب نوشتی ،امیدوارم تو ادامه همین روند رو طی کنی.
بی تو ای آزادی ای والا کلام گر نباشی در میان باید که از دنیا گریخت
|
|
|
سلام به همگی عزیزان.
از دوستان جدید که لایق دونستند نظر دادند کمال تشکر رو دارم.
Armin852006
آقا فراز گل که مثل همیشه با حضورش بنده رو شاد میکنه.
آقا آرتا (همه ما مشغله داریم تا دلت بخواد، تو این دنیا کی آزاده؟؟؟؟؟؟)
ممنون ازتون.
در جستجوی حقیقت. « آقا جون »
|
|
|
|
|
شهاب جان سلام.
خوشحالم که بالاخره تلسم رو شکوندی. راستش بعد از اون میلی که به آقا کیوان زدم برای گرفتن نظرش درمورد دو خاطره قبلی که نوشته بودم هنوز جوابی از ایشون دریافت نکردم. اما مطمئنم با نظرات افراد میتونم بهتر بنویسم اما فعلاً من کجا و بزرگان و اسطوره های سایت کجا. ممنون از نظرت.
سلا نازنین خانم.
بله آقا داریوش میان در این تاپیک اما ...
سلام داداش علیرضای گل.
شما که ترکوندی. ممنون.
در جستجوی حقیقت. « آقا جون »
|
|
|
سلام آندیا خانم.
حق با شماست، کسی که با فکر سمی آشنا شد دیگه نمیتونه اونها رو فراموش کنه. در واقع به نظرم این خیلی خوبه اونها رو فراموش نمیکنه چون میتونه از تجارب اون موقعیتها در آینده خودش استفاده کنه . اما فکر کردن و بزرگ کردن فکر سمی هم خودش بسیار خطرناکه دقیقاً مثل یکی از پستهای علیرضا در تایک مکانی برای دوست داران اِرا که قضیه اون نگه داشتن لیوان رو بیان کرد. باید حواسمون باشه نگذاریم این افکار زیاد در مغزمون رفت و آمد کنند.
در جواب سؤالاتت هم به گفته های یاور اکتفا میکنم:
ای پرنده مهاجر، ای همه شوق پریدن
خستگی یه کوله باره روی رخوت تن من
مثل یک پلنگ زخمی پره وحشته نگاهم
میمیرم اما هنوزم دنبال یه جور پناهم
در جستجوی حقیقت. « آقا جون »
|
|
|
سلام آقا موسی.
اولاً من به هیچ وجه از انتقاد ناراحت نمیشم مخصوصاً اگر منطقی بیان بشه. ثانیاً من کسی نیستم که بخوام کسی رو جزو اون زنجیر بدونم یا ندونم. از اینکه اینجا سر میزنید جداً خوشحالم.
میدونی آقا موسی بهعد از خداحافظی ناراحت کننده شهاب از سایت من براش میل زدم. تا مدت زیادی ازش خبری نشد تا اینکه کم کم با هم عیاق شدیم و همونطوری گفت فعلاً تنها کسی هست که من رو از نزدیک دیده (نمیدونم کفاره اش رو داده یا نه!!). در کل همینجور که باهم در اینترنت هم صحبت میکردیم کم کم بقیه دوستا از جمله علیرضا، بهزاد، نازنین، آندیا اومدن و به جمع ما اضافه شدند. گه گاه با هم کنفرانس تشکیل میدیم و از تجارب هم استفاده میکنیم. خوشحال میشم در اونجا هم بتونم باهاتون ملاقاتی داشته باشم.
چشم سعی میکنم هر چه زودتر ادامش رو بگذارم.
در جستجوی حقیقت. « آقا جون »
|
|
|
سلام علی آقا (ali3592020).
ممنون از لطفت. در تأکید جمله دیل کارنگی بد نیست یه توصیه از پیامبر بزرگوارمنو حضرت محمد(ع) بکنم.
ایشون میفرمایند: وقت انسان ارزشمنده. فکر کردن در مورد گذشته 2 ضرر برای شخص به همراه داره. یک، غم و اندوه و حسرت برای او میاره و همین باعث میشه در کار امروز خودش که آینده خودش رو میسازه هم دچار مشکل بشه. و دومین ضرر، زمان خودش رو دکاملاً بیهوده از دست میده. ایشون گذشته رو مثل باد تشبیه میکنند که هر چه بدوی طرفش باز هم نمیتونی بهش برسی.
پس بیایید حال که نمیتوانیم مشکلات و گذشته رو فراموش کنیم حداقل هر شب قبل از خواب از دهنمون بیرون کنیم که فردا باز حون داشته باشیم که تحملشون کنیم.
در جستجوی حقیقت. « آقا جون »
|
|
|
nazanin_tavahooom
Quoting: nazanin_tavahooom موسی جان سلام من از دست شما یه ذره شاکیم
ســـلام نازنین خانوم...از دست من شاکی هستید؟ چرا؟
اگه به خاطره اون تاپیک و مسئله و حرف هایی که بوجود اومد هست..بهتره که مسائل اونجا رو با اینجا قاطی نکنیم...ولی به هر حال اگه از دست من ناراحتید ازتون معذرت میخوام آشتی؟؟؟ 
(¯`*•.ای کاش سرنوشت چیزی جز این مینوشت.•*´¯)
|
|
|
|
|
Hellish_deatH
فرهاد جان سلام
ممنون از لطفی که به من دارید...
فقط جمع شدن و کنفرانس دادن شما دوستان توی همون تاپیک های " مکانی برای دوست داران اِرا " و " ارتباط با من " هست؟ یا جای دیگه؟؟؟
(¯`*•.ای کاش سرنوشت چیزی جز این مینوشت.•*´¯)
|
|
|
سلام فرهاد جان..
خوبی؟
خوشحالم واست و تبریک میگم واسه قلم زیبات..مخصوصا" که خیلی شبیه ارا مینویسی...
واقعا" یاد زمانی افتادم که 3 نصف شب میومدم تو سیت ببینم ارا ادامه داده یا نه...
ادامه بده که من بد جووور منتظرم..
شاد باشی..
¸.•¨¯`•.¸طلوع بی شمار معرفت باش..به شهری که رسومش بی وفاییست..سرم سرگرم تصویر تو گشته..به ان حدی که اسمش بی نواییست!¸.•¨¯`•.¸
|