| نویسنده |
پیام |
|
|
سلام عزیز داستانت اصلآ مفهوم نداره خیلی تند وبا عجله منویسی 
پس از آن غروب رفتن اولین طلوع من باش
|
|
|
DELNAMAK3000
اینو خوب اومدی وب کم و چت و ورد و کافی نت و ..... اصلا 15 16 سال پیش یعنی 1995-6 تازه ویندوز 95 اومده بوده پس ........ !!!
راستی نوشته هات یه خورده خسته کنندست . جذابتر بنویس.
« « در این درگه که گه گه که که که که شود ناگه . به امروزت مشو غره که از فردا نه ای آگه » »
|
|
|
میدونین چیه احتیلج به حساب کتاب نیست.این نوشته(نه داستان)2 حالت داره :یا طرف الان 16 سالشه و اینا رویا های اینده31 سالیشه!
یاالان 31 سالشه و اینا ارزوهای 16 سالگیشه!
|
|
|
|
|
ممنون از انتقاد های
|
|
|
از تمامی نظرات و انتقاد های سازنده کوبنده تخریب کننده و ... تشکر می نمایم. حقیقت بر این باورم که جامعه بدون انتقاد می گندد . . .
قسمت پنجم (اوج شهوت و گناه ) : نازي پولکي مي شود
واي چه خونه نقلي داشتن
خب همينجا اضافه کنم تا يادم نرفته نازي پشت تلفن بهم گفته بود اگه پول داري دو ، سه ميليون تومان بهم قرض بده در طي 45 روز بهت پس مي دم منم با خودم گفتم نازي که تو دستمه پس مشکلي نيست و وقتي رفتم طرف خونشون فقط 1و نيم ميليون تومان باخودم بردم که پر رو نشه
وقتي بعد از ورود پول رو بهش دادم خيلي خوشحال شد و از اين رو به اون رو شد به قول معروف 180 درجه تغيير کرد منو به اتاقش راهنمايي کرد و زود از اتاق رفت بيرون
منم داشم اتاقشو بر انداز مي کردم آخه شانسو ميبيني بجاي اينکه خودشو برانداز کنيم که نازي خانوم سرلخت با يک لباس چسبون به اضافه يک ليوان شربت پرتقال اومد داخل اتاق
بهش گفتم ميبينم که کتابي که براتون گرفتيم داخل قفسه کتاباتون گفت آره تا آخر خوندمش خيلي توپ و ني ناي ناي بود شربت رو بهم تعارف کرد
ترسيدم بخورم بهش گفتم نکنه ما رو چيز خور کني گفت نترس بعد ليوان رو آورد سمت لباش و شروع کرد و يه هورت کشيد تو دلم گفتم جون
ليوان رو به سمتم ميل داد منم شروع کردم به خوردن چقدر خوشمزه بهش گفتم بگو آنبولانس بياد درب منزل استند باي واسته زد زيرخنده
سيستم رو روشن کرديم به به عکس بک گراند کامپيوترش يک آقا بود که قيافه تخيلي دراز کشيده که گفت عکس داداشش که توي تصادف کشته شد هست که با موبايل گرفته نازي خانوم و روي سنگ قصال خونه هست
منم ديده بودم لخته گفتم نکنه عکس نامشروع باشه وب کم رو براش نصب کردم تنظيمات رو انجام و تست و تحويل (عجب خدمات پس از فروشي) تشکري کرد
گفت نم نم بايد بري چون داداشش اگه سر برسه منم بايد برم به رحمت گفتم باشه رفتيم پشت درب خروجي داخل ساختمان مي خواستيم از هم جدا بشيم که نمي دونم چي شد ديدم با هم لب تو لبيم
ووووووووووي بالاخره اولين لب زندگي مون رو گرفتيم البته بعد از لب گرفتن از ميسيز شيشه نوشابه داشتم حال مي کردم توي فضا بودم خيلي خوش مزه بود
بهش گفتم نازي يه وقت از راه نرسند گفت اگه اومدن از پله ها برو بالا بعد از اينکه داخل شدند تو هم مثل مهمان همسايه برو بيرون راستي داداشش ديش ماهواره هم داشت
که اون رو توي بالکن نهاده بود و بالکن رو با پارچه ي روانداز ماشين پوشانده بود آخه اون موقع ها که ماهواره مد نبود تازه من که منم 2 سال بعدش ماهواره خريدم گير نميامد که
دوباره شروع به لب گرفتن کرديم منم تو دلم گفتم کرم از خودشه اما جسارت نکردم دستي بر اندامش بکشم فقط کله خر رو گرفته بودم و لب بازي
بعدش شروع کرديم به دماق بازي ( همان بيني بازي ) واقعا بيني عجب نقطه لذت بخشي هست البته درس بينش هم همينطور بود
هي دماقامون رو مي ماليديم به هم ديگه ووووي که چه لذتي داره من اين کار رو با چندين نفر انجام دادن همه راضي بودن بعد بهم گفت خب بسه برو ديگه
منم که تازه بيدار شده بودم اعصابم به هم خورد با لحن تندي گفتم خب اگه بيان من ميرم توي پشت بام اصلا که گفت نه ممکنه سر برسن و از اين حرفا
البته کمي ديگه از لبش کامي گرفتم اما ديگه اجازه نداد که ادامه بدم و منم با حالي پريشان از خانه شان رفتم بيرون البته قبلش بهش يک سفارش دادم
نازي نقاش ماهري بود مخصوصا در کشيدن اشکال کارتوني بهم گفت پينوکيو مي خواي گفتم نه من شرک رو مي خوام که گفت من واسه کارام الگو مي خوام اگه شرک رو داري بده
منم يک اثر هنري ديگه رو انتخاب کردم نازي يک بوم داشت و چند چيز ديگه که البته در نقاشي سفارش داده شده من از سايه چشم هم استفاده کرد
بعد از سفارش محصول از خانه لاگ اوت شدم و با دلهره به سمت خانه بازگشتم از کاري که کردم احساس گناه مي کردم همان طور که گفتم من آدم پاک و مخلصي بودم و به دينم گره خورده
اين هم تقديم (البته بخوره تو سرشون) به اونايي که چشمشون دنبال پول ديگرونه
فکر کردي خيلي زرنگي مثلا بخوري بري زيرآب بزني واسه من نه عزيزم دارم برات
فکر کردي به راحتي يادم ميره کارات چون دارم ميگم ميخندم باهات نه عزيزم دارم برات
ادامه اين خاطره ي من فقط وابسته به نظرات مي باشد
|
|
|
جانه مادرت خودت فهمیدی چی نوشتی خیلی جمله بندیت ظعیفه یه کم بهتر بنویس
|
|
|
Quoting: baraxna3 من شرک رو مي خوام که گفت من واسه کارام الگو مي خوام اگه شرک رو داري بده
فیلم شررک سال 2001 بیرون آمده...پس داستانش پرت نیست... تیکه های باحالی استفاده میکنی ولی تند تند حرف میزنی؟؟؟ یکمی آرومتر ....
اگر بهترین دوستم نیستی لااقل بهترین دشمنم باش اگرغمخوارم نیستی لااقل بزرگترین غمم باش هرچه هستی همیشه بهترین باش چون بهترینه
|
|
|
آقا چرا برای ویرایش
دسترسی مجاز نیست
لطفا کمک کنید
|
|
|
|
|
THIS TOPIC CREATED & MANAGE BY DR & DJ BARAXNA
قسمت ششم(کنترل نامحسوس ) : دست نازي رو مي شود
چند شب بعد نازي رو توي چت ديدم بله خانوم خانوما با وب کم کلي داشت حال مي کرد جلوب آيدي شم نوشته بود وب کم رايگان براي عموم
بهش گفتم حالا به همه مي دي به ما نمي دي ديگه ! چيزي نگفت زياد توي فاز نبود و تحويل نمي گرفت گفتم نازي بهم وب کم مي دي ؟
گفت نه فلان بلان منم که حوصله منت کشي نداشتم با انوني موس وب کم مخفي ازش گرفتم و ديدم به به داره دست تکون مي ده و باز تايپ مي کنه بعد دوباره مي خنده
با خودم گفتم بهترين موقع داشتن مدرک هست هرچند علاوه بر عکس هايي که آن دفعه که توي کافي نت بود ازش گرفته بودم خودش واسم عکس هاي عروسي اش رو
ايميل کرده بود يعني اول اسکن دوم ايميل همه عکس ها هم وووي آرايش بيست ولي خبر از داماد نبود توي عکس ها اون عکس هايي که داماد توش بوده همه رو تيکه و پاره کرده بود( قبلا گفته بودم مطلقه هست اين آبجي) تازه يک عکس ناز هم که از توي حياط خونه قبلي شون واسم ميل کرده بود
حالا بهترين زمان براي داشتن يک فيلم توپ از نازي خانوم بود بله با نرم افزار سگمنت که اون قديم نديما تازه اومده بود و از صفحه نمايش فيلم برداري مي کرد
يک فيلم 4پنج دقيقه اي ازش گرفتم که در حال دست تکون دادن بود.بعد رفتم روي خطش بهش گفتم نازي داري با کي مي چتي گفت هيچکي من الان فقط آيديم بالاست
گشت مي کنم توي نت گفتم آره جون عمت بهش گفتم داري واسه که دست تکون ميدي که يک دفعه سيم يو اس بي وب کم رو در آورد
البته اون زمانا هنوز يو اي بي 2 نيومده بود و 1 بود ولي خب ديگه سرعتش خوف بود ديگه باهم نچتيديم بعد چند روز که بهش زنگ ميزدم و گير دادم که با کي چت مي کردي
اصلا وب کم مي خواتي چي کار 29اسفند يعني روز قبل از عيد بهم زنگ زد و زد زير گريه گفتم بابا کوتاه بيا شروع کرد که من آره ياشار رو دوست داشتم
فقط اونو مي خواستم (اخه يک بار واسش فال کامپيوتر گرفتم گقتم اول حرف طرفت گفت "ي" گفتم جانم گفت اين دوست پسر خواهرمه اسمش ياسر هست و هزار دروغ ديگه
بعدش گفت "ر" که مثلا ما رو خر کنه . بگذريم با گريه مي گفت اين ياشارخان(دمش گرم خداش از بزرگي کمش نکنه بعدا مي فهمين چرا) يک بار واسش زيرپيراهن و عکسشو فرستاده بوده واسه نازي
قرار بوده که بياد خواستگاري اما صبح روز قبل از عيد يک خانوم با شماره ياشار زنگ ميزنه نازي رو زير فحش مي کنه و ميگه ياشار مال منه دست بهتره دست از سرش برداري
بعد هم خود ياشار گوشي رو ميگيره و ديگه نازي خانوم غش ميره حالا هم که به من زنگ زد گفت من چون داشتم به تو خيانت مي کردم اين بلا سرم اومد
منم گفتم حقته حقته فردا سر عقدته قورباقه هم قدته همون روز واسمون از شهرستان مهمون اومد و بعد رفتم نقاشي رو هم از خانوم خانوما گرفتم
بعد از مدتي قضيه بهتر شد و به حالت عادي داشت بر مي گشت ولي من فقط از يک چيز حرصم گرفته بود و اون اينکه بچه ي خواهرم که 3 سال بيشتر نداشت هرچي روي دسکتاپ بود رو اومده بود شيفت ديليت کرده بود و فيلم اسي خانوم (نازي خانوم) روي دسکتاپ بود و با ريال پلير 3 باز مي کرديم اون زمانا
آخه کدوم آدم عاقل مياد پسورد کامي رو ميده به خواهرش و بعد بازي هم هميشه بايد تو سيستمش داشته باشه تا هروقت بچه هاي آبجي و داداش حال کردن يه فيفا بزنن
يا تارزان بازي کنن بعضي هاشونم که نيدفوراسپيد مي ترکونن البته اون موقع ورژن هاي هات و آندرگراند خبري نبود زوما بازي مي کردن و غيره
اميد وارم فقط اميدوارم که خودکشي نکنم و ادامه را براي شما بنويسم
آيينه دار غربت با آدما غريبه هواي چشماي من در حسرت يه سيبه تاريکه سرنوشتم فانوس من شکسته عمريه بغضي سنگين راه گلوم رو بسته از شب به شب رسيدم از کوچه ها به بن بست آي آدماي سرخوش جايي براي من هست
|
|
|
خودتا گاييدي با اين داستانه مسخرت
|