صفحه اصلی | صفحه اصلی انجمن | عکس سکسی ایرانی | داستانهای سکسی
فیلم سکسی | سکسولوژی | خنده بازار | داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها | پاسخ | وضعیت | ثبت نام | جستجو | قوانین | آخرین ارسالها |
انجمن آویزون / خاطرات سکسی / سکس با دو تا خانوم با شخصیت!!!
. 1 . 2 . >>
نویسنده پیام
# : 13 May 2007 19:07


سلام

# : 13 May 2007 19:08


این دفعه میخوم درباره ی یکی از فامیلام براتون بنویسم. مهوش 40 سالش و از شوهرش جدا شده و یه دختر 21 ساله هم داره. صورت زیبایی داره هیکل قلمی سینه های گرد و میزون و رون ساق فوق العاده .
اون یه 14 سالی کانادا زندگی کرده و الان 3 سال اومده ایران. فوق العاده سکسیه و امکان نداره اونو ببینید و به سینه و ساقش نگاه نکنید.
خونه ی اونا با ما زیاد فاصله نداره. منم هر دو سه روز یه بار پیشش میرم . بیشتر به خاطر دیدن هیکل زیبا ش و دخترش میرم. دخترش چون اونجا بزرگ شده یه جورایی فرهنگ اونارو هم داره. هم از لحاظ رفتار و هم از لحاظ پوشش و ... یعنی اگه یه ذره روش کار کنم قشنگ پا میده. ولی خواب من با مامانش بیشتر حال میکنم.
در ضمن اینم داخل پرانتز بگم اون تو فامیل به سکسی پوشیدن معروف و خیلی دوست داره با مردا ارتباط برقرار کنه با وجود سن تقریبا بالاش البته برای این جور کارا . اون چون طلاق گرفته دنبال یه مرد مایه دار میگرده که دیگه با رفتن دخترش نه تنها بشه و نه مشکل مالی داشته باشه البته خودشون وضعشون بد نیست.
اینارو خودش بهم گفته. اون از من خیلی خوشش میاد بخاطر همین بعضی اوقات با من درد و دل میکنه.
اما بریم سر اصل مطلب ساعت حدود 9:30 شب بود من و میترا دخترش تو خونشو ن رو زمین دراز کشیده بودیم و فیلم میدیدیم که دیدم در صدا میخوره برگشتم چشمتو روز بد نبینه نمیدونین چی بود همون لحظه فورا کیرم دار شد. یه ماتو ابی کوتاه و تنگ با یه شلوار برمودا جین تا وسط ساق و یه کفش پاشنه بلند فوق العاده سکسی که دیگه پاهای برنزش اون تو داشت منفجر میشد مثل کیر من. کونشم که طبق معمول بد جور زده بود بیرون . سلام کرد و رفت تو اتاقش . بد دخترش رفت بخواب و اون اومد و کنار من دراز کشید و تلویزیون نگاه کرد عجب هیکلی داشت. نمیدونم چی شد که یهو پرسید تو دوست دختر داری یا نه بهش گفتم نه. بعد گفت بچه های هم سن تو اونجا دوست دختر دارن. منم فقط یه سر تکون دادم و گفتم که اینجا اونجا نیست فرق فوکوله. بعد از چند دقیقه یهویی بدون مقدمه گفت یعنی تو تا حالا با کسی سکس نداشتی من که از حرفش تعجب کرده بودم گفتم نه بعد گفتش یعنی دوستم نداری منم که هنوز از حرفاش متعجب بودم با یه لبخند و سر تکون دادن جوابشو دادم. نمیدونم چی شد موبایلشو در اورد وبهم گفت اینشمار رو یادداشت کن. من نمیدونستم جریان چیه تا اومدم بپرسم گفت فقط بنویس. منم نوشتم بعدش گفت به این شماره زنگ بزن اسمش سوسن بگو از طرف مهوش زنگ میزنم بهت یه حالی میده. حالا دیگه مطمئن شده بودم که شماره کس بهم داده. منم از ذوق یه ساعت بد رفتم خونه و چون میدونستم فردا کسی خونه نیست تصمیم گرفتم فردا صبح زنگ بزنم. صبح ساعت 9 به سوسن خانوم زنگ زدم و خودمو معرفی کردم و گفتم از طرف مهوش خانوم تماس میگیرم اونم کلی تحویل گرفت و بعد از گرفتن ادرس گفت تا 1 ساعت دیگه میاد. تو این مدت تو فکر این بودم که حتما این مهوش هم دیگه این کارست و چه حالی میداد من باهاش یه حالی میکردم. زنگ در زده شد یه استرسی داشتم در رو باز کردم وقتی دیدمش کیرم شروع به تکون خوردن کرد. اولین چیزی که از بالا اومدن پله ها جلب توجه میکرد پاهای سفیدش توی اون کفش مشکی پاشنه بلندش بود با یه مانتوی مشکی و شلوار کوتاه سرمه‌ای و موهای طلایی از دور داد میزد که کس. من همش نگران همسایه ها بودم که تابلو نشه. خلاصه اومد داخل بد از سلام و احوال پرسی قبل از اینکه من بگم پرسید اتاق کجاست من نشونش دادم در حال رفتن بود که ازش پرسیدم ببخشید چند سالتون که با خنده گفت هم سن مهوشم. هنوز باورم نمیشد که تا چند دقیقه دیگه قرار یه کس 40 ساله بکنم. منم چند دقیقه بعد رفتم داخل عجب هیکلی داشت فقط با یه شرت اونجا سرپا ایستاده بود داشت عکسای اتاقمو میدید. منو که دی به طرفم اومد و همون طوری سرپا در یک چشم به هم زدن شلوارمو کشید پایین. و شروع به ساک زدن کرد چه حالی میداد. دیگه میخواستم بگم که رو تخت دراز بکشه که زنگ خونمون زده شد. بهش گفتم بره گوشه اتاق و درو ببنده. وقتی پرسیدم کیه دیدم مهوش خانوم. از یه طرف ترسیدم نکنه با مامانم اومده باشه.
ولی وقتی دیدم تنهایی با همون تیپ حشری کننده دیروز اومده و منم که حشری بودم چیزی جز یه سکس حسابی به ذهنم نرسید. وقتی اومد تو کفششو کند و گفت ای کلک نتونستی دو روز خودتو نگهداری. منم لبخندی زدم بعدش گفت سوسن کجا‌‌‌‌ست. معلوم بود که از قبل نقشه کشیده بود. منم با اشاره گفتم که اتاقه.
وقتی داشت میرفت از پشت هیکل فوق العاده‌ای داشت. کونش بد جوری زده بود بیرون. وارد اتاق شد سوسن لخت لخت فقط یه پیراهن منو پوشیده بود همدیگرو بغل کردن بعد مهوش با خنده به سوسن خانوم گفت به این فامیلمون حال دادی که اونم با لبخند گفت نه تازه شروع کرده بودیم اونم با خوشحالی منو نگاه کرد و شروع کرد به کندن لباساش. باورم نمیشد دو تا زن 40 سال که گاییدن یکیشون ارزوم بود جلوم لخت واستادن.
مهوش دستمو گرفت و برد به طرف رخت خواب دراز کشیدم . هر دو تا شون با هم شروع کردن به خوردن کیر شق شده من. چه حالی میداد. داشتم به این فکر میکردم که تا چند دقیقه دیگه کیرم میره تو کس مهوش خانوم . هم زمان مهوش رو تخت دراز کشید و گفت حالا نوبت تو منم رفتم و کس زیباشو خوردم بوی خوبی میداد بعد از چند دقیقه کیرمو گذاشتم رو کسش و اروم فشار دادم .کم‌کم صداش بلندتر میشد. سوسن هم مشغول خوردن سینه‌های مهوش شد. در حال تقه زدن بودم که وقتی پاهای زیبای مهوشو دیدم به ارزوی چند سالم رسیدم و شروع به خوردن ساقش کردم. بعد از چند دقیقه نوبت سوسن خانوم شد. به پشت چهار زانو نشست و منم شروع که تلمبه زدن کردن سوراخ کونش تقریبا گشاد بود. دیگه داشت ابم میومد که بهشون گفتم. منم سرپا واستادم و اونا هم صورتاشونو جلو اوردن. من دستامو پشت سرم گذاشتم و اونا انقدر با کیرم ور رفتن که ابم پاشید رو صورتشون خیلی خالی کردم. بعدش افتادم رو تخت دیگه نای بلند شدن نداشتم اما بازم با دیدن بدن لخت مهوش کیرم یه تکونایی میخورد.
اونا هم رفتن و صورتشون و شستن . بعد مهوش اومد بهم گفت بهت حال داد منم ازش تشکر کردم . و اونم ازم خواست که این موضوع بین خودمون بمونه. و گفت اگه بازم خواستی به سوسن زنگ بزن .
حالا من موندمو سکس با دو تا خانوم با شخصیت!!!

# : 13 May 2007 19:10


توجه
تمامی اسم ها ساختگیست

# : 13 May 2007 20:13


سلام
نامرد اگر راست می گی شماره سوسن برام بفرست

# : 13 May 2007 20:54


هیچ مشکلی نیست دوست داری باور کن دوست نداری نکن دلیلی نمیبینم بهت ثابت کنم
هر جور دوست داری فکر کن

# : 14 May 2007 16:14


شما فيلم زياد نگاه ميكنين دوست عزيز ؟؟؟؟؟

# : 16 May 2007 09:44


بازم بنويس خوب بود

# : 16 May 2007 09:48




آدمک آخر دنیاست بخند/آدمک مرگ همینجاست بخند/دست خطی که تو را عاشق کرد/شوخی کاغذی ماست بخند
# : 17 May 2007 02:48


جوک بود یا داستان؟؟!!

خویش رادرجستنت رسوای مردم میکنم****چون توپیدامیشوی من خویش راگم میکنم
# : 6 Jul 2008 19:34


چه خالی بندی مختصر و مفیدی.
مرسی که زیاد وقتمونو نگرفتی عزیزم.

♣♣♣♣ مگذار که یاد مارا طعم تلخ این حقیقت ببرد................ اراذل
. 1 . 2 . >>
جواب شما
Bold Style  Italic Style  Underlined Style  Image Link  URL Link  Upload Images More Smiles... :grin: :wink: :up: :kiss: :biglol: :confused :cool: :love: :sad: :eek: :fl: :tongue:

» نام  » رمز عبور 
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.
 

Powered by MiniBB