| نویسنده |
پیام |
|
|
ها؟هری پاتر؟بابا فحش محش ندین.نترسین نه هری پاترو کردم نه اون منو.هری پاتر کجا بود.(زیاد سکسی نیستا از همین الان بگم)
من 20 سالمه اسمم پدرامه و ...
طرفای سال 80همون دور و بر بود که این شخصیت محبوب یهو از کجا معلوم نیس پیدا شد و دردسرای منم از همون زمان شروع شد حالا من چون علاقه ای بهش ندارم نمیدونم دقیقا کی اولین فیلمش اکران شده یا کی کتاباش نوشته شده .خلاصه یه روز(آتوسا) دختر دائیم من اومد گفت پدی میبینم دوستای تازه پیدا کردی گفتم خوب همه دوست تازه پیدا میکنن گفت نه اصلا وایسا رفت یه سی دی اورد گفت اینو نگاه کن دیدم ا این یارو عکس روش چقدر به من شبیهه فقط کوچیکتره گفتم این دیگه کیه(از تعجب داشتم شاخ در میاوردم) گفت مگه کوری نوشته هری پاتر گفتم ای مامان بابا فروختت یه زن دیگه هم داره فرنگیه آتوسا خندید خلاصه فیلمرو گرفتمو بعدا دیدم آقا میگی خودم بود چشمای من رنگیه اما سبز نیست بین سبز و خاکستری موهامم لخت و مشکی پوستم سفیده و(اون زمان عینکم هیچ شباهتی به هری پاتر مداشت بعد رفتم یه عینک گرد خریدم) الان دیگه قدم خیلی با دنیل فرق داره اما اون موقع کوتاه تر بودم.همین طوری میگذشت من دیگه گرفتم کتاب متابو اینا هر چی دم دس بود خوندم هی هر کی جناب هری پاترو میشناخت منو می دید می گفت تو مثل هری پاتری آقا منم خوشحال که بابا قیافه مون مثل اینه مشهور شدیم رفت هی هر چی این معروف تر میشد بیشتر جلب توجه میکردم حدودای 16 بودم که دیگه با اون عینکو بقیه مسائل تو خیابون مدرسه همه جا گیر میدادن. همون موقع یعنی سال دوم دبیرستان که بودم یه روز رفته بودیم خونه خاله ام بعد مثل همیشه با دخترای فامیل که همه از دولت سر آتوسا هریپاتریست شده بودن بحث این شد.تو اتاق ناهید بودیم با داداشش رامین که رامین 3 سال اون 1 سال از من کوچیکترن بعد گذشت رامین رفت بیرون ناهید گفت پدرام یه چیزی بگم قبول میکنی؟گفتم نه شاید تو بگی بیا برو تو چاه .. بالاخره قول گرفت و اینا گفت میخوام کسمو بخوری آقا یادمه برق از کلم پرید من دست چپ و رات نمیفهمیدم(بچه مثبتیو هزار دردسر)گفت میخواد فک کنه هری پاتر داره این کارو میکنه بعد قرار شد یه روز موقعیت جور شه این کارو برای خانوم انجام بدیم حالشو ببرن یه روز اومده بودن خونمون گفت من نمیدونم فردا صبح به هر کلکی مدرسه نمیری میای خونه ما منتظرم فرداش رفتم مدرسه زنگ دوم به بهونه ای که یادم نیست جیم شدم رفتم خونشون که نزدیک خونمون بود رفتیم تو و خلاصه بدون مقدومه پرسید آماده ای گفتم آره نشست رو تخت گفت بیا شروع کن آقا حالا ما اولین بار بود به صورت زنده این صحنه اعجاب انگیزو میدیدیم قبلا عکسشو دست بروبچ دیده بودم موهاشم زده بود من همتو نگاه میکردم گفت زود باش دیگه آقا ما ناشی کس لیسی کی بلد بود خودش را هنمائی میکرد منم انجام میدادم شق هم کرده بودم دیگه بالاخره ارضا شد بعد از یه مدت شلوارمو باز کرد هری رو گرفت به دست شروع کرد به ساک زدن من دیگه در اوج بودم ناهید اون زمان چیچی بود نگم بهتره الان که نوش جون شوهرش اون روز گذشت و مثل اینکه خیلی بهش حال داده بود یه چند بار بعدشم این کارو کردم یه بارم از کون کردمش تا یه روز گفت یکی دیگه هم هست باید بخوری براش هیچ کاریم برات نمیکنه گفتم باشه قرار شد خبر بده کی ...
میگم نمیشه من فارسی تایپ نکنم؟بابا پوستم کنده شد تا همین جاش هنوز تازه شروع میشه .برنامه ای نیست فینگلیش رو به فارسی تبدیل کنه؟
بقیه اش ره تعریف کنم ؟یکی بیاد من میگم اون تایپ کنه بابا
|
|
|
Quoting: HarryP
میگم نمیشه من فارسی تایپ نکنم؟بابا پوستم کنده شد تا همین جاش هنوز تازه شروع میشه .برنامه ای نیست فینگلیش رو به فارسی تبدیل کنه؟
به اين تاپيک سر بزن.
موفق باشی!
http://www.avizoon.com/forum/22_15534_0.html
|
|
|
مثل اینکه نباید زیر 18 میگفتم هان؟
آخه بابا بدبختیا از اون جا شروع میشه تا به 18 و الان برسه
بااخره تا 18 سالگیمو بپیچونم یا بگم؟
|
|
|
|
|
بگو بابا کی بکیه؟؟؟|!!!!!
J J J J I I I I N N N N G G G G I I I I L L L L
|
|
|
(دیالوگا رو الان مینویسم چون اصلا حافظم قد نمیده دقیقا چی گفته بودیم شمای کلی حرفا و بعضی جاها فقط دقیق یادمه چون مزه اون روز هنوز زیر زبونمه و حال و هواش قشنگ یادمه)
تا اینکه قرار شد یه روز دوستشم بیاد به من گفت که قراره تو ندونی بعد اون قبل از تو میاد یه جا قایم میشه که ببینه واقعا اون قدر که من گفتم شبیه هستی یا نه بعد که دید من درست گفتم من بایستی چشاتو ببندم که فکر کنی منم یادمه تو دلم داشتم حسابی میخندیدم که چه قدر ...خله.منم گفم باشه بابا مهم نیست میخوام ببینم چیکار.اصل چیو باید ببینم!!! گفت باشه پس فردا صبح بیا گفتم نه من صبح نمیم بنده خدا همینجوریش کلی سوتی دادم من که عمرا غیبت نداشتم تو کل دوران تحصیل امسال مکررا از مدرسه جیم شدم گیر میدن من نیستم گفت عجب پر روئی هستی اصلا نمی خواد بیای گفتم حالا نه که من خیلی به پات افتادم نکنه جو لرد بودن بهت دس داده؟یا میخوای طلسمم کنی؟بشین بینیم بابا بعدشم تلفنو گذاشتم.دیگه نه اون زنگ زد نه من.پیش خودم گفتم خره دو تا کس ناز و آک بند و ول کردی؟! از این نعمت خدادادی استفاده کن در راه درست!!! اما یه جورائی چی میگن غیرتم اجازه نمیداد برم بگم غلط کردم.تازشم به تخم چپ خود لرد اینا نشد چند تا دیگه مگه دختر کمه.فرداش دوباره زنگ زد گفت خوبه دختر نیستی والا با این نازت بیچاره میکردی ملتو گفتم خوب مگه بد گفتم بابا تو که میدونی من چه وضعی دارم نمیتونم صبح بیام گیر میدی چی کار کنم؟گفت باشه جریان و ردیف کردم عصر خونه ما گفتم باشه پس فردا ...مثل اینکه دوستش هر جور شده بود میخواست هری پاترو ببینه والا این ناهیده به این راحتیا کوتاه نمیومد.فرداش حموم و اینا بعدشم سر ساعت مقرر رفتم خونشون نشستم جلو تلویزیون این تیکش ردیف یادمه سفرهای میتیکمون آقا من نمیدونم چرا با این کارتون اینقده حال میکردم نشسته بودم تکونم نمیخوردم ناهیدم نشسته بود نگاه میکرد یادمه گفتم این زمبه چه قدر شبیهه توئه کلی بهش خندیدم کاملا مشخص بود داغ کرده واسه این که زیاد قاطی نکنه یک ماچ مفصل کردم کارتونه که تموم شد یه کم قربون صدقش رفتم یه لب کوچولو هم گرفتم گفتم اوه اوه چقدر شیرینه برو برو یه کم آب بیار شیرینیش بره از تشنگی داشتم میمردم تازه از دیدن قیافش متوجه شدم که مثل اینکه یه چیزی دیر شده مضطربه نگو رفیقش هم بوده تو خونه طوری که جلب توجه نکنه یه نگاهی به این ور اونور خونه کردم اما کسی نبود در اتاقش فقط باز بود رفتم آشپزخونه به بهونه آب خوردن ازش پرسیدم این دوستت کجاس؟گفت خدا بگم چی کارت کنه یه ساعت وقت هدر دادی اتاق بابا مامانمه گفتم خوب من رفتم گفت خره وایسا بفهمه در میره گفتم از دست هری میشه در رفت؟ لردم نتونسته کاری کنه این یه ذره فسقلی بتونه گفت حالا بیخیال بعد یه لبخند باحالی رو لبش بود گفتم چیه بابا گفت اگه تو هم قیافه ستاره رو میدی وقتی تو رو دید مثل من بودی گفتم نترس من از این قیافه ها هر روز میبینم پس اسمش ستارس گفت اره گفتم خوب جیگر بیا بریم که هری بد جوری داره بی تابی میکنه گفت کجا تازه باید چشاتو ببندم گفتم حالا مگه چی میشه ببینم گفت دوست نداره رفتیم به سمت اتاقش یه نیم نگاه به اتاق مذکور کردم اما بازم چیزی ندیدم پیش خودم باز داشتم میخندیدم احتمالا قیافم هم نشون میداد چون ناهید هی بد نگاه میکرد یه روسری مشکی اورد و چشای منو بست گفتم حالا من که نمیبینم گفت خوب تو که هزار بار دیدی امروز و بزار من فکر کنم چشای هری از کاسه در اومده بستنش قیافه متعجبی به خودم گرفتم لباشو رو لبام حس کردم چسبوندمش به خودم یه لب اساسی بلندش کردم که بزارمش رو تخت داشتم میرفتم گفت کجا اهای گفتم هان چیه گفت بابا داری میری به سم میز گفتم خوب من که نمیبینم گفت خیل خوب حالا بچرخ برو از این ور اهان خوردم به تخت از دستم پرت شد صدای یه خنده رو شنیدم که داره خفه میشه حالا یه تو ذهنم بود یا واقعا ستاره بود خوابیدم روش یه لب دیگه ول هم نمیکردم خیلی حال میداد بالاخره بی خیال شدم شروع کردم به بو کردن بدنش و نفسمو از دماغم با شدت میدادم بیرون ببخوره به صورتش بوسش میکردم سینه هاشو گفتم به دستم یه ذره تپل بود سینه هاش با اون سن بدک نبود مثل این بود که اولین باره میگیرم به ستم اومدم پائین که برم سمت کسش محکم هلم داد افتادم از تخت پائین گفتم چته بابا مگه با نوکرت رفتار میکنی گفت نه لب تخت بودی دیدم موقعیت مناسبه هلت دادم و داشت میخندید گفتم امروز چنان از کون بکنمت که دیگه یادت نره حالا صبر کناومودم روسری رو باز کنم گفت هوی هوی قرار نشدا یادم عجب خلی هستی تو من نمیدونم این کارا دیگه چیه گفت حالا تو بیا جلو دستشمو بردم سمت جائی که بود و صداش میومد کمرشو گرفتم یهو تاپش رو در اوردم صدای پاره شدنش اومد هیچی نگفت یه آخ کوچیکی کرد رفتم از نافش شروع کردم به لیسیدن و بوسیدن رفتم بالا رسیدم به سوتینش بازش نکردم اما دیگه شک داشتم که این کسی که کنارمه ناهید باشه آخه هم کمرش باریک تر بود هم سینه هاش کوچیکتر رفتم بالا و دو باره خواستم لب بگیرم دیدم کاری نمیکنه و صاف وایساده دیگه مطمئن شدم ناهید نیست چون اون عمرا از لب میگذشت یه کم لباشو خوردم هیچی نمیگفتم نه میگفت همین جوری با نفسای محکم رو بدنش رفتم پائین شلوارشو باز کردم با شرت کشیدم پائین کمک نکر افتادم به جون کسش یه ذره که خوردم صداش در اومد یه ناله کرد باز هی گیر دادم دستمو برم از رو سوتین سینه هاشو میمالیدم ول نکردم تا زمانی که حس کردم ارضا شده بدون معطلی روسریرو کشیدم واو چی میدیدم چشام از بازتاب نور سفید تنش که مثل مرمر بود و تا قبلش بسته بود یه ذره باز و بسته کردم تا به حالت عادی برگرده ترسیده بود چون قرار نبود من بردارم اون روسریرو ناهید گفت ا خاک تو سرت چرا برداشتی گم شو بیا اینور اومد منو بگیره ببره اونور ستاره هم سعی میکرد کسشو بپوشونه با جدیت به ناهید گفتم یا وایسا مثل ادم یا خودم پرتت میکنم بیرون هلش دادم عقب با نگاهم بردم سمت اون فرشته روی تخت قرمز شده بود یه کم گفتم چیه ستاره خانوم لرد که نیومده هری اینقدر ترسناکه؟ زبونش بند اومده بود رفتم جلو که لب بگیرممقاومت کرد گفتم چیه حالا که دیگه من دیدم دستشو زدم کنار منوده بود که بیخیال شه یا نه راه بیاد لبمو گذاشتم رو لباش که خیلی غنچه تر از لبای ناهید بودن بر داشتم باز تنشو نگاه میکدم خیلی خوش اندام بود کمر باریک بعد لاغر هم بود (من لاغر بیشتر تحریکم میکنه)قدش هم از ناهید بلند تر بود یه سوتین سفید داشت و زیرش سینه های کوچیک گرد هنوز جا داشت که بزرگتربشه چشماش درشت بود و بینیش استخونی رنگ چشاش عسلی بود و موهاشم قهوه ای تیره اما خیلی با هم مچ بودن رفتم سمت سینه هاش و سوتین و باز کردم سرش برجسته شده بود و از ناهید روشن تر بود و خوردم دیگه مقاومت نمیکرد از بالا تا پائین یه بار دیگه هم بو کردم و نفس کشیدم هم بوسیمو و .. رفتم سمت کسش حالا یا خودش صفا داده بود یا مثلا میخواست مثل ناهید باشه تابلو نشه حتی عطر ناهیدم زده بود یه بار دیگه شروع کردم خوردن که اه و نالش بلند شد ایندفه دیگه برای جلوگیری از صداش انرژی صرف نمیکرد و راحت لذت میبرد ول کردم ناهید داشت خودشو میمالید یه نگاهی بهش کردم نگاهش جوری بود که یعنی نامرد منم هستما اما من شاید این دیگه گیرم نمیومد ستاره رو برگردوندم مقاومت کرد برای اولین بار صحبت کردنشو شنیدم خیلی ناز گفت نه نه لطفا گفتم اگه به هری اعتماد داری پس... گفت نه آخه یه نگاهی به ناهید کرد مثل اینکه اون بهش گفته بود درد داره گفتم بچرخ اگه درد داشت بیخیال میشم برش گردوندم اون کون سفید ناز یه دونه خال هم روش نبود دیدم یه بوسه زدم به درگاه یه ذره با سوراخش بازی کردم و در حالت مناسب گذاشتم گفتم ناهید کرم سریع از رو میزش کرم اورد مالیم سر هریو با انگشت تو کون اون هم کرم مالیدم و چربش کردم اما از همون انگشت هم دردش گرفته بود چیزی نگفت شاید فکر میکرد همین قدر درد داره نگاهش به ناهید بود که داشت کس خودشو میمالید کیرمو گذاشتم دم سوراخو یه فشار اروم دادم سرشو کردم تو جیغش رفت هوا گفت اخ اخ درد داره بکش بیرون گفتم صبر کن یه ذره دیگه تمومه یه فشار دیگه که اروم میرفتم جلو باز یه کم نگه داشتم هی اه و ناله میکرد میگفت گفتی درد نداره گفتی میکشی بیرون گفتم باشه کشیدم بیرون خوشحال شد اما ولش نکردم یه کم کرم دیگه مالیدم گفت نه ترو خدا بیخیال گفتم دیدی گفتی بکش بیرون کشیدم حالا بزار تا جمع نکردی باز بکنم تو کردم تو تا همون جای قبلی راحتتر رفتکسشم میمالیدم که دردش کمتر شه اما یه فشار لازم داشت تا ته بره بالاخره تا آخر جا دادم اون تو یه کم صبر کردم گفتم اماده ای ؟ گفت هنوز درد داره وای صداش خیلی محرک بود گفتم دیگه آخراشه ناهیدم تائید کرد شروع کردم به عمل اروم اروم سرعت رو زیاد کردم باز از اون ناله های باحال میکرد معلووم بود داره حال میکنه یه بار دیگه ارضا شد دیدم دارم میام کشیدم بیرون به ناهید اشاره کردم بیاد کنارش بخوابه شروع کردم لب گرفتن تنها چیزی از ناهید که بهتر بود جز سینه هاش این لبای لا مصبش بود که دیونه میکر ادمو ناهید رو یه بار ارضا کردم ستاره هنوز بیحال خوابیده بود کیرمو گذاشتم رو کسش گفت میخوای چی کار کنی ؟گفتم میخوام زنم بشی .گفت چی؟ گفتم میخوام واسه همیشه مال من بشی حاضری زن هری پاتر بشی؟ منتظر جواب نشدم رفتم یه لب دیگه ازش گرفتم خودمو انداختم روش بیچاره نفس نمیتونست بکشه برش گردوندم روی خودم حسابی بقلش کردم به خودم فشا ر میدادم گرمای بدنمون داشت میسوزوندمون یه کم همون طوری استراحت کردم نگاهم افتاد به ناهید که چشماش گرد شده بود بازم برگشتمو ستاره رو زیر خودم قرار دادم کیرمو گذاشتم رو کسش دیدم هر دوشون موندن من میخوام چیکار کنم اما من خودم میدونستم کیرمو با دست فشار دادم رو کسش و مثل یه کشو رو کسش میکشیدم بدون اینکه بکنم تو باز داشت نالش در میومد محکم تر فشار دادم و سریع تر جلو عقب میرفتم معلوم بود خیلی داره حال میکنه مستقیم تو چشام نگاه میکرد یه کم که این کارو ادامه دادم بعد بیخیال شدم سرمو بردم سمت کسش و شروع کردم به خوردن تا ارضا شد ول نکردم یک خیس بازاری شده بود تا اینجاشو که خوب با کلک خودمو نگه داشته بودم کیرموبا دسمال پاک کردم بردم سمت دهنش یه نگاهی کرد مثل اینکه خوشش نمیومد دستمو گرفتم سمت دهنش گفتم آلوهومورااااا خندید دهنش باز شد منم از موقعیت استفاده کیرمو به لباش گذاشتم یه زبون زد به سرش دهنش رو باز کرد کردم تو دهنش یه ذره لیسید خیلی آماتور بود اما حال میداد کشیدم بیرون یه بوسه کوچولو به لبش زدم و تشکر کردم رفتم سمت ناهید گفتم برگرد بدون کرم گذاشتم دم کونش فشار دادم تو نمیرفت گفت چیکار میخوای بکنی پدرام گفتم تلافیه اینکه منو انداختی پائین گفت ترو خدا پدرام غلط کردم آخه مجبور بودم گفتم کی مجبورت کرده بود؟ ستاره با اون صدا گفت من یه نگاهی بهش کردم گفتم پس باید از تو انتقام بگیرم چیزی نگفت فکر کنم فکر میکرد میخوام یه بار دیگه بارم تو کونش دستمو گرفتم به کیرم گفتم بششکنج از خنده روده بر شده بودن جفتشون گفت بابا تو وردا رو بالاخره فارسی میگی یا انگلیسی گفتم هر جور تو بخوای عزیزم گفت من پیشنهاد میکنم چوب جادوتو عوض کنی این بیشتر به آذرخش شباهت داره(جاروی هری در سال سوم که هدیه ای از جانب سیریوس بود(بحث تخصصی این وسط چیه؟!؟!؟!؟))یه کم کرم زدم به آذرخش و یه کم هم به کون ناهید کردم تو و تلمبه زدم تا ابم بیاد زیاد طول نکشید آخه تا الانشم به روز خودمو نگه داشته بودم بیحال افتادم روی ناهید بیچاره پرس شد ستاره به بقل خوابید که جا واسه من باز شه از رو ناهید کنار رفتم خوابیدم کنر ستاره اونو کشیدم رو خودم سرش کنار گوشم بود و بالعکس اومد یه چیزی بگه نذاشتم گردنشو بوسیدمو و همونطور بودیم ...................
|
|
|
(دیالوگا رو الان مینویسم چون اصلا حافظم قد نمیده دقیقا چی گفته بودیم شمای کلی حرفا و بعضی جاها فقط دقیق یادمه چون مزه اون روز هنوز زیر زبونمه و حال و هواش قشنگ یادمه)
تا اینکه قرار شد یه روز دوستشم بیاد به من گفت که قراره تو ندونی بعد اون قبل از تو میاد یه جا قایم میشه که ببینه واقعا اون قدر که من گفتم شبیه هستی یا نه بعد که دید من درست گفتم من بایستی چشاتو ببندم که فکر کنی منم یادمه تو دلم داشتم حسابی میخندیدم که چه قدر ...خله.منم گفم باشه بابا مهم نیست میخوام ببینم چیکار.اصل چیو باید ببینم!!! گفت باشه پس فردا صبح بیا گفتم نه من صبح نمیم بنده خدا همینجوریش کلی سوتی دادم من که عمرا غیبت نداشتم تو کل دوران تحصیل امسال مکررا از مدرسه جیم شدم گیر میدن من نیستم گفت عجب پر روئی هستی اصلا نمی خواد بیای گفتم حالا نه که من خیلی به پات افتادم نکنه جو لرد بودن بهت دس داده؟یا میخوای طلسمم کنی؟بشین بینیم بابا بعدشم تلفنو گذاشتم.دیگه نه اون زنگ زد نه من.پیش خودم گفتم خره دو تا کس ناز و آک بند و ول کردی؟! از این نعمت خدادادی استفاده کن در راه درست!!! اما یه جورائی چی میگن غیرتم اجازه نمیداد برم بگم غلط کردم.تازشم به تخم چپ خود لرد اینا نشد چند تا دیگه مگه دختر کمه.فرداش دوباره زنگ زد گفت خوبه دختر نیستی والا با این نازت بیچاره میکردی ملتو گفتم خوب مگه بد گفتم بابا تو که میدونی من چه وضعی دارم نمیتونم صبح بیام گیر میدی چی کار کنم؟گفت باشه جریان و ردیف کردم عصر خونه ما گفتم باشه پس فردا ...مثل اینکه دوستش هر جور شده بود میخواست هری پاترو ببینه والا این ناهیده به این راحتیا کوتاه نمیومد.فرداش حموم و اینا بعدشم سر ساعت مقرر رفتم خونشون نشستم جلو تلویزیون این تیکش ردیف یادمه سفرهای میتیکمون آقا من نمیدونم چرا با این کارتون اینقده حال میکردم نشسته بودم تکونم نمیخوردم ناهیدم نشسته بود نگاه میکرد یادمه گفتم این زمبه چه قدر شبیهه توئه کلی بهش خندیدم کاملا مشخص بود داغ کرده واسه این که زیاد قاطی نکنه یک ماچ مفصل کردم کارتونه که تموم شد یه کم قربون صدقش رفتم یه لب کوچولو هم گرفتم گفتم اوه اوه چقدر شیرینه برو برو یه کم آب بیار شیرینیش بره از تشنگی داشتم میمردم تازه از دیدن قیافش متوجه شدم که مثل اینکه یه چیزی دیر شده مضطربه نگو رفیقش هم بوده تو خونه طوری که جلب توجه نکنه یه نگاهی به این ور اونور خونه کردم اما کسی نبود در اتاقش فقط باز بود رفتم آشپزخونه به بهونه آب خوردن ازش پرسیدم این دوستت کجاس؟گفت خدا بگم چی کارت کنه یه ساعت وقت هدر دادی اتاق بابا مامانمه گفتم خوب من رفتم گفت خره وایسا بفهمه در میره گفتم از دست هری میشه در رفت؟ لردم نتونسته کاری کنه این یه ذره فسقلی بتونه گفت حالا بیخیال بعد یه لبخند باحالی رو لبش بود گفتم چیه بابا گفت اگه تو هم قیافه ستاره رو میدی وقتی تو رو دید مثل من بودی گفتم نترس من از این قیافه ها هر روز میبینم پس اسمش ستارس گفت اره گفتم خوب جیگر بیا بریم که هری بد جوری داره بی تابی میکنه گفت کجا تازه باید چشاتو ببندم گفتم حالا مگه چی میشه ببینم گفت دوست نداره رفتیم به سمت اتاقش یه نیم نگاه به اتاق مذکور کردم اما بازم چیزی ندیدم پیش خودم باز داشتم میخندیدم احتمالا قیافم هم نشون میداد چون ناهید هی بد نگاه میکرد یه روسری مشکی اورد و چشای منو بست گفتم حالا من که نمیبینم گفت خوب تو که هزار بار دیدی امروز و بزار من فکر کنم چشای هری از کاسه در اومده بستنش قیافه متعجبی به خودم گرفتم لباشو رو لبام حس کردم چسبوندمش به خودم یه لب اساسی بلندش کردم که بزارمش رو تخت داشتم میرفتم گفت کجا اهای گفتم هان چیه گفت بابا داری میری به سم میز گفتم خوب من که نمیبینم گفت خیل خوب حالا بچرخ برو از این ور اهان خوردم به تخت از دستم پرت شد صدای یه خنده رو شنیدم که داره خفه میشه حالا یه تو ذهنم بود یا واقعا ستاره بود خوابیدم روش یه لب دیگه ول هم نمیکردم خیلی حال میداد بالاخره بی خیال شدم شروع کردم به بو کردن بدنش و نفسمو از دماغم با شدت میدادم بیرون ببخوره به صورتش بوسش میکردم سینه هاشو گفتم به دستم یه ذره تپل بود سینه هاش با اون سن بدک نبود مثل این بود که اولین باره میگیرم به ستم اومدم پائین که برم سمت کسش محکم هلم داد افتادم از تخت پائین گفتم چته بابا مگه با نوکرت رفتار میکنی گفت نه لب تخت بودی دیدم موقعیت مناسبه هلت دادم و داشت میخندید گفتم امروز چنان از کون بکنمت که دیگه یادت نره حالا صبر کناومودم روسری رو باز کنم گفت هوی هوی قرار نشدا یادم عجب خلی هستی تو من نمیدونم این کارا دیگه چیه گفت حالا تو بیا جلو دستشمو بردم سمت جائی که بود و صداش میومد کمرشو گرفتم یهو تاپش رو در اوردم صدای پاره شدنش اومد هیچی نگفت یه آخ کوچیکی کرد رفتم از نافش شروع کردم به لیسیدن و بوسیدن رفتم بالا رسیدم به سوتینش بازش نکردم اما دیگه شک داشتم که این کسی که کنارمه ناهید باشه آخه هم کمرش باریک تر بود هم سینه هاش کوچیکتر رفتم بالا و دو باره خواستم لب بگیرم دیدم کاری نمیکنه و صاف وایساده دیگه مطمئن شدم ناهید نیست چون اون عمرا از لب میگذشت یه کم لباشو خوردم هیچی نمیگفتم نه میگفت همین جوری با نفسای محکم رو بدنش رفتم پائین شلوارشو باز کردم با شرت کشیدم پائین کمک نکر افتادم به جون کسش یه ذره که خوردم صداش در اومد یه ناله کرد باز هی گیر دادم دستمو برم از رو سوتین سینه هاشو میمالیدم ول نکردم تا زمانی که حس کردم ارضا شده بدون معطلی روسریرو کشیدم واو چی میدیدم چشام از بازتاب نور سفید تنش که مثل مرمر بود و تا قبلش بسته بود یه ذره باز و بسته کردم تا به حالت عادی برگرده ترسیده بود چون قرار نبود من بردارم اون روسریرو ناهید گفت ا خاک تو سرت چرا برداشتی گم شو بیا اینور اومد منو بگیره ببره اونور ستاره هم سعی میکرد کسشو بپوشونه با جدیت به ناهید گفتم یا وایسا مثل ادم یا خودم پرتت میکنم بیرون هلش دادم عقب با نگاهم بردم سمت اون فرشته روی تخت قرمز شده بود یه کم گفتم چیه ستاره خانوم لرد که نیومده هری اینقدر ترسناکه؟ زبونش بند اومده بود رفتم جلو که لب بگیرممقاومت کرد گفتم چیه حالا که دیگه من دیدم دستشو زدم کنار منوده بود که بیخیال شه یا نه راه بیاد لبمو گذاشتم رو لباش که خیلی غنچه تر از لبای ناهید بودن بر داشتم باز تنشو نگاه میکدم خیلی خوش اندام بود کمر باریک بعد لاغر هم بود (من لاغر بیشتر تحریکم میکنه)قدش هم از ناهید بلند تر بود یه سوتین سفید داشت و زیرش سینه های کوچیک گرد هنوز جا داشت که بزرگتربشه چشماش درشت بود و بینیش استخونی رنگ چشاش عسلی بود و موهاشم قهوه ای تیره اما خیلی با هم مچ بودن رفتم سمت سینه هاش و سوتین و باز کردم سرش برجسته شده بود و از ناهید روشن تر بود و خوردم دیگه مقاومت نمیکرد از بالا تا پائین یه بار دیگه هم بو کردم و نفس کشیدم هم بوسیمو و .. رفتم سمت کسش حالا یا خودش صفا داده بود یا مثلا میخواست مثل ناهید باشه تابلو نشه حتی عطر ناهیدم زده بود یه بار دیگه شروع کردم خوردن که اه و نالش بلند شد ایندفه دیگه برای جلوگیری از صداش انرژی صرف نمیکرد و راحت لذت میبرد ول کردم ناهید داشت خودشو میمالید یه نگاهی بهش کردم نگاهش جوری بود که یعنی نامرد منم هستما اما من شاید این دیگه گیرم نمیومد ستاره رو برگردوندم مقاومت کرد برای اولین بار صحبت کردنشو شنیدم خیلی ناز گفت نه نه لطفا گفتم اگه به هری اعتماد داری پس... گفت نه آخه یه نگاهی به ناهید کرد مثل اینکه اون بهش گفته بود درد داره گفتم بچرخ اگه درد داشت بیخیال میشم برش گردوندم اون کون سفید ناز یه دونه خال هم روش نبود دیدم یه بوسه زدم به درگاه یه ذره با سوراخش بازی کردم و در حالت مناسب گذاشتم گفتم ناهید کرم سریع از رو میزش کرم اورد مالیم سر هریو با انگشت تو کون اون هم کرم مالیدم و چربش کردم اما از همون انگشت هم دردش گرفته بود چیزی نگفت شاید فکر میکرد همین قدر درد داره نگاهش به ناهید بود که داشت کس خودشو میمالید کیرمو گذاشتم دم سوراخو یه فشار اروم دادم سرشو کردم تو جیغش رفت هوا گفت اخ اخ درد داره بکش بیرون گفتم صبر کن یه ذره دیگه تمومه یه فشار دیگه که اروم میرفتم جلو باز یه کم نگه داشتم هی اه و ناله میکرد میگفت گفتی درد نداره گفتی میکشی بیرون گفتم باشه کشیدم بیرون خوشحال شد اما ولش نکردم یه کم کرم دیگه مالیدم گفت نه ترو خدا بیخیال گفتم دیدی گفتی بکش بیرون کشیدم حالا بزار تا جمع نکردی باز بکنم تو کردم تو تا همون جای قبلی راحتتر رفتکسشم میمالیدم که دردش کمتر شه اما یه فشار لازم داشت تا ته بره بالاخره تا آخر جا دادم اون تو یه کم صبر کردم گفتم اماده ای ؟ گفت هنوز درد داره وای صداش خیلی محرک بود گفتم دیگه آخراشه ناهیدم تائید کرد شروع کردم به عمل اروم اروم سرعت رو زیاد کردم باز از اون ناله های باحال میکرد معلووم بود داره حال میکنه یه بار دیگه ارضا شد دیدم دارم میام کشیدم بیرون به ناهید اشاره کردم بیاد کنارش بخوابه شروع کردم لب گرفتن تنها چیزی از ناهید که بهتر بود جز سینه هاش این لبای لا مصبش بود که دیونه میکر ادمو ناهید رو یه بار ارضا کردم ستاره هنوز بیحال خوابیده بود کیرمو گذاشتم رو کسش گفت میخوای چی کار کنی ؟گفتم میخوام زنم بشی .گفت چی؟ گفتم میخوام واسه همیشه مال من بشی حاضری زن هری پاتر بشی؟ منتظر جواب نشدم رفتم یه لب دیگه ازش گرفتم خودمو انداختم روش بیچاره نفس نمیتونست بکشه برش گردوندم روی خودم حسابی بقلش کردم به خودم فشا ر میدادم گرمای بدنمون داشت میسوزوندمون یه کم همون طوری استراحت کردم نگاهم افتاد به ناهید که چشماش گرد شده بود بازم برگشتمو ستاره رو زیر خودم قرار دادم کیرمو گذاشتم رو کسش دیدم هر دوشون موندن من میخوام چیکار کنم اما من خودم میدونستم کیرمو با دست فشار دادم رو کسش و مثل یه کشو رو کسش میکشیدم بدون اینکه بکنم تو باز داشت نالش در میومد محکم تر فشار دادم و سریع تر جلو عقب میرفتم معلوم بود خیلی داره حال میکنه مستقیم تو چشام نگاه میکرد یه کم که این کارو ادامه دادم بعد بیخیال شدم سرمو بردم سمت کسش و شروع کردم به خوردن تا ارضا شد ول نکردم یک خیس بازاری شده بود تا اینجاشو که خوب با کلک خودمو نگه داشته بودم کیرموبا دسمال پاک کردم بردم سمت دهنش یه نگاهی کرد مثل اینکه خوشش نمیومد دستمو گرفتم سمت دهنش گفتم آلوهومورااااا خندید دهنش باز شد منم از موقعیت استفاده کیرمو به لباش گذاشتم یه زبون زد به سرش دهنش رو باز کرد کردم تو دهنش یه ذره لیسید خیلی آماتور بود اما حال میداد کشیدم بیرون یه بوسه کوچولو به لبش زدم و تشکر کردم رفتم سمت ناهید گفتم برگرد بدون کرم گذاشتم دم کونش فشار دادم تو نمیرفت گفت چیکار میخوای بکنی پدرام گفتم تلافیه اینکه منو انداختی پائین گفت ترو خدا پدرام غلط کردم آخه مجبور بودم گفتم کی مجبورت کرده بود؟ ستاره با اون صدا گفت من یه نگاهی بهش کردم گفتم پس باید از تو انتقام بگیرم چیزی نگفت فکر کنم فکر میکرد میخوام یه بار دیگه بارم تو کونش دستمو گرفتم به کیرم گفتم بششکنج از خنده روده بر شده بودن جفتشون گفت بابا تو وردا رو بالاخره فارسی میگی یا انگلیسی گفتم هر جور تو بخوای عزیزم گفت من پیشنهاد میکنم چوب جادوتو عوض کنی این بیشتر به آذرخش شباهت داره(جاروی هری در سال سوم که هدیه ای از جانب سیریوس بود(بحث تخصصی این وسط چیه؟!؟!؟!؟))یه کم کرم زدم به آذرخش و یه کم هم به کون ناهید کردم تو و تلمبه زدم تا ابم بیاد زیاد طول نکشید آخه تا الانشم به روز خودمو نگه داشته بودم بیحال افتادم روی ناهید بیچاره پرس شد ستاره به بقل خوابید که جا واسه من باز شه از رو ناهید کنار رفتم خوابیدم کنر ستاره اونو کشیدم رو خودم سرش کنار گوشم بود و بالعکس اومد یه چیزی بگه نذاشتم گردنشو بوسیدمو و همونطور بودیم ...................
|
|
|
میگم این برنامه جناب مدیر که کار نکرد در واقع اصلا دانلود نشد من نفله شدم تا اینو نوشتم اگه اشکال مشکال تایپی هم داره به بزرگواریتون ببخشین آخه خیلی هنوز باید این اشکالات رو تحمل کنین
راستی ببخشید یه کم از چرت و پرتای هری پاتر هم استفاده کردم آخه من چه بخوام چه نخوام زندگیم باهاش جوش خورده ولی خدا رو شکر یه 2 سالیه میتونم هری رو پشت ریش قایم کنم تازه عینک هم دو تا دارم که اونو در مواقع لازم میزنم ایشالا بعدا تعریف میکنم.
چرا دو بار اومد؟
|
|
|
ایول قشنگ بود
پس از آن غروب رفتن اولین طلوع من باش
|
|
|
|
|
قبل از ادامه داستان فکر کنم نیاز به یه توضیح مختصر باشه اگه من مثل هریم نباید چاق باشم اگه چاق نیستم اون بیچاره ها چطوری پرس میشن؟ من بچگیام یه زمانی بشکه بودم اما چون شنا کار میکنم زیاد حرفه ای نه اما خوب همینجوری بهتر شد اما به جاش از پهنا و قد اضافه شد نهایتا یه ذره گنده ام.
یه کم که گذشت ناهید گفت بلند شین بابا جا خوش کردین الان دیگه سرو کله ملت پیدا میشه عجب ادمای بیفکری هستین دیدم راست میگه ستاره رو بلند کردم گفتم بریم دوش بگیریم گفت نه موهام خیس میشه گفتم ناهید یه پلاستیکی چیزی وردار بیا کشیدم رو سرش به ناهید گفتم بیا اینو بدوز تا خونه بره اشاره به تاپ ستاره که پاره شده بود گفت بله؟ گفتم نکنه هوس تلافی کردی؟ گفت بیا تلافی کن ببینم افتادم دنبالش گرفتمش گفت خیل خوب بابا باشه اما جلوی اون اینطوری صحبت نکن فکر میکنه خبریه از فردا دیگه میخواد دستور بده گفتم باشه عزیز یه ماچ رو لپش کرم رفتم ستاره که هنوز همونجا با همون سر بسته بود بلند کردم بردم حموم حسابی شستمش فرستادم بیرون نمیدونم چطور شده بود یه دفه اینقدر خوشم اومده بود ازش تا خودم اومدم بیرون دیدم نیست گفم کجا رفت گفت فرستادم بره خونه دیگه تو هم زود باش
اون روز گذشتو تا چند شب همش تو فکر اون روز بودمو اینا یه بعد از ظهر تلفن زنگ زد رفتم گوشی رو برداشتم بی حوصله گفتم بله
گفت سلام
تا که صداشو شنیدم شناختم بعد از احوالپرسیو اینا پرسیدم شماره منو از کجا آوردی؟چطوری بی هوا زنگ زدی اینجا؟
گفت شماره تو به سختی از ناهید گرفتم خیلی اذیت کرد بعد هم گفت عصرا تنهائیو بابا مامانت نیستن
یه عالمه چرت و پرت گفتیم تا اینکه بالاخره قطع کرد و شماره خونش رو بهم داد تو صحبتامون بهم گفت که اونم از من خوشش اومده البته نه فقط به خاطر اینکه کپیه هریم بلکه اخلاقم هم خوبه!!!
دفعه بعدی که ناهید زنگ زد زیاد با زنگ اون فاصله نداشت گفت پدرام خر نشیا من با ستاره دوستم میدونم تو که کارتو کردی نذار تو رو وابسته کنه ببین من چه زمانی این حرفو بهت زدم اون فقط عاشق هریه و هیچی دیگه نمیفهمه مطمئنم در صدد که تو رو واسه خودش نگه داره من با ناهید خیلی راحت و دوست بودیم از بچگی خیلی به فکر من بود اما برام سخت بود که فکر نکنم اینا همش یه حسودیه دخترانه نیست. ناهید گفت پدرام شاید اگه خواهر داشتی من اندازه اون دوست داشتم اما اگر زمانی به این نتیجه رسیدی که امروز من گفتم هنوز میتونی رو من حساب کنی
بعد از چند روز به ستاره زنگ زدم بازم مثل قبل یه عالمه قربون صدقه هم رفتیم بعدش هم بهم گفت اگر وقت داشته باشم خوشحال میشه فرداش من برم پیشش من قبول کردم ما بعدش یه ذره شک برم داشت کجا برم خونه مردم گفتم به تخمم هر چی میخواد بشه به تاهید گفتم گفت نری بهتره اما خوب مشکلی نیست و کوفتش بشه
فرداش آماده شدم و یه کم زود تر راه افتادم تا به موقع برسم خونشون زیاد دور نبود اما تو بهترین محله شهر بود به خونشون رسیدم وضعشون از ما هم بهتر بود از خونه پیدا بود زنگ زدم در رو باز کرد رفتم تو فکر نمیکردم خونه به این قشنگی حیاطش به این کوچیکی باشه داخل خونه که رفتم دیدم مثل اینکه یه باغ اونور خونس.زیاد تازه ساز نبود معلوم بود اساسا پولدارا و خودشون زحمت نکشیدن تا به اینجا برسن تو خونه هم هیچکس نبود صدا کسی نیست؟ صابخونه؟یه دفعه صداشو از پشتم شنیدم قلبم افتاد نزدیک آذرخش برگشتم گفت خوش اومدی دستمو گذاشتم رو دلم مثل اینکه میخوام یه چیزی رو پیدا کنم و مثلا قلبمو کشیدم گذاشتم سر جاش گفتم هنوز میتونستی بیشتر بترسونی کار لرد رو راحت کنی تازه جایزه هم میگرفتی .از ادا اطوارام خندش گرفته بود و اومد جلو و دست دادیم من یه بوسه ککوچیک به لبش زدم یه دامن قشنگ تا زیر زانوش تنش بود و تاپش هم پرتقالی بود و ظرافت بدنش کاملا از زیر لباسش مشخص بود یه ذره هم آرایش کرده بود.گفتم همین طوری باید وایسم بابا فکر نمیکنی که الان با چوب جارو دو تا صندلی اینجا ظاهر میکنم که ها؟ بازم خندش گرفت و رفتیم سمت یه سری مبل که رسمی تر بود و رفت که چیزی از آشپزخونه بیاره من خونرو نگاه میکردم و با پشام اون کمر باریک منتهی به کون گرد خوشکل رو دید میزدم بعد از اینکه یه ذره مهمون بازی کردیم و چرت و پرت گفتیم منو به سمت پله ها راهنمائی کرد و رفتم طبقه بالا به سمت اتاقش در اتاقش رو که باز کردم رنگ صورتی تند زد تو چشام و رفتیم تو اتاق رو تخت نشستم اتاق پر بود از پوستر های هری و بازیگرای دیگه که خیلیهاش هم تا حالا به این سایز ندیده بودم گفتم تو اینا رو از کجا آوردی گفت از همون جائی که خودتو آوردم گفتم یعنی منم میخوای به دیوار آویزون کنی؟ یه قیافه مظلوم هم به خودم گرفتم خنده وحشتناکی سر داد گفت شاید گفتم من نیستم طلسمت میکنما گفت چطوری تو که چوب جادوت همراهت نیست گفتم اینطوری و لبمو گذاشتم رو لباش از دفعه قبل بهتر بود و بیشتر علاقه نشون میداد شاید ناهید یادش داده بود همینجوری زمان گذشت تا ...
|
|
|
az in 600 nafar faghat 2 nafar bayad nazar bedan?
baba jalebe vaghean
hadeaghal dame in 2 nafar garm baba
dar zemn bebaskhid ehtemalan ye kam tool mikeshe ke edamash bedam ye kam moshkel baram pish oomade age nazaratetoon mikhast ke begam baghie zendegimo ta alan say mikonam bad az hal shodane moshkel ba eshkal typie kamtar benevisam
|