صفحه اصلی | صفحه اصلی انجمن | عکس سکسی ایرانی | داستانهای سکسی
فیلم سکسی | سکسولوژی | خنده بازار | داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها | پاسخ | وضعیت | ثبت نام | جستجو | قوانین | آخرین ارسالها |
انجمن آویزون / خاطرات سکسی / هوس
<< . 1 . 2 . 3 . 4 . 5 . 6 . 7 . 8 . 9 . >>
نویسنده پیام
# : 26 Mar 2007 00:51


وقتی رفتیم تو ویلا دیدم که دوست مجید همون سیاوش که اون شب باهاش آشنا شدم اومد جلو با همه دست داد دست من روخیلی محکم فشار داد رفتیم تو اتاق که دیدم دوتا دیگه از دوستا مجید و سیاوش اونجان مجید تک تک معرفی میکردیکیشون رضا بود که باخانومش لیلا که خیلی هم لوند بود اومده بود و اون یکی هم بهزاد بود با همسرش مهسا مهسا واقعا یک مانکن حسابی بود همین طور شوهرش که قیافه گیرایی داشت همشون من رو برانداز میکردن حس میکردم انگار یک جنسم که آوردنم برا فروش لیلا اومد جلو محکم بغلم کرد در گوشم گفت وصفت شنیده بودم ولی خودت یک چیز دیگه ای از این حرفش سرخ شدم سحر بردم تو اتاق کناری تا لباس عوض کنم من که از قبل تدارک دیده بودم یک دامن کوتاه پوشیده بودم با جوراب کرم یک پیراهن آستین حلقه ای که یقه های بازی داشت سحر بهم گفت خیلی به خودت رسیدی گفتم آقا مجید باید بگه
زیاد این قسمتها رو طول نمیدم اونشب گذشت فردا شب بساط شراب ورق بود تصمیم گرفته شد تا ژوکر بازی کنیم چند دست بازی کردیم حوصلمون سر رفت که لیلا برگشت گفت رضا من حوصلم سررفته بیا بریم لب ساحل رضا هم که انگار حوصله نداشت گفت نه من میخوام بخوابم من نمیام سرش بدبخت هم برگشت گفت منهم موافقم که بریم من گفتم نه من نمیام سروش جان شما برین رضا گفت خوب سروش تو ولیلا برین ما اینجا هستیم ما خسته ایم سروش که یک کم تعجب کرده بود گفت هیچ کس نمیاد من گفتم نه شما برین سروش هم گفت باشه ما میریم زود برمیگردیم که لیلا بلند شد یک قری به کونش داد دست سروش گرفت گفت پا شو بریم اقا خوشگله سروش یک نگاهی به من کرد من با چشم بهش گفتم برو اشکالی نداره وقتی سروش لیلا رفتن من سحر تو آشپز خونه بودیم که مجید وارد شد از پشت چسبید به من حس میکردم که کیرش حسابی راست شده افتادلای کون من و گردنم رو بوسید گفتم مجید نکن زشته مجید گفت زشت یعنی چی من امشب میخوامت یکدفعه مهسا وارد شد کفت به به چه خبره می بینم که نازی جون حسابی داغ شده و اومد جلو من از روبرو صورت من لبا مجید رو بوسید از دیدن این صحنه کلی تعجب کردم سحر من از اون لا کشید بیرون گفت مگه دلت نمی خواست گفتم آخه اینجا شلوغه بعدش سروش هم الان برمیگرده گفت نترس لیلا کارش رو خوب بلده از ساعت 2 3 زودتر نمیان وقت زیاد داریم که دیدم مجید دست من گرفت از اتاق آورد بیرون رضا و بهزاد نشسته بودن سیاوش هم تو حیاط بود انگار در از تو داشت قفل می کرد مجید برگشت به دوستاش گفت این هم نازی جون و دست کشید به پاهای من یک حس خجالت و شهوت باهم قاتی شده بود و داشت دیوونم می کرد رضا اومد جلو گفت نازی جان امشب یک حالی بهت بدیم که یادت نره و صورتم رو بوسید سیاوش هم اومد تو اتاق گفت سحر این دوستت خیلی خجالتیه سحر گفت نترس خوب میشه مهسا وسحر گفتن امشب به ما کاری نداشته باشین ما با خودمون خوشیم فقط از خجالت نازنین در بیاین....

# : 26 Mar 2007 01:25


دیدم بهزاد با یک بطری شراب اومد شروع کرد خوردن و اومد جلو من که الان تقریبا تو بغل مجید بودم ایستاد دهنش پر از شراب بود لبهاش رو گزاشت رو لبام شراب خالی کرد تو دهنم چشام بستم لذتبخش بود و بعدش هم شروع کرد لبام رو گاز کرفتن سیاوش اومد کنارم بطری شراب گرفت قطره قطره از لای چاک پیراهنم ریخت لای سینه هام خیل یخ بود حس کردم دستای مجید داره رو کمرم بازی میکنه قطره های شراب از لای خط سینم سر خورد رفت پایین حس کردم شورتم داره خیس میشه از شراب رضا که تا حالا نشسته بود اومد لای پام سرش رو کرد وسط دامنم و از رو شرت کسم رو لیسید من خودم رو شل کرده بودم تو بغل مجید داشتم از حال می رفتم رضا گفت بچه ها عجب شراب خوبی شد اب کسش راه افتاده شده مزه شراب بهزاد گفت ببینم رضا رفت عقب بهزاد نشست لای پام کسم رو از روشرتم میک میزد مجید دستاش رو آروم کرد تو پیرهنم بند های لباسم رو هل داد رو شونه هام سیاوش با دیدن این صحنه لباسم رو داد پایین و سینه هام افتادن بیرون اونها روکرد بیرون با دستش نوکشون رو گرفت داد زد مهسا نگا کن عجب سینه هایی داره من عاشق این فرم سینم اندازه یک کف دست بهم گفت خیلی سینه ها ت دخترونست می دونستی گفتم آره سر وش همیشه میگه با گفتن این حرف همشون خندیدن من هم چشام رو باز کردم دیدم مهسا و سحر هر دوشون لخت مادر زاد شدن خوابیدن تو بغل هم سحر تا من دید گفت رضا همچین بکنش که جیغش کرمون کنه رضا که وسط پاهام بود با شنیدن این حرف گفت چشم عزیزم و کسم رو یک گاز کوچلو گرفت من واقعا جیغ بدی زدم مجید بلندم کرد خوابوندم رو تخت وبقیه هم دنبالش اومدن رو تخت مجید گفت مال شما بچه ها هر کاری خواستین باهاش بکنین و خودش هم لباسش رو در آورد لخت شد و رفت سراع مهسا و سحر گفت این مهسا امروز خیلی پررو شده بود یک درسی می خوام بهش بدم که یادش نره مهسا گفت درسم بده و لی چوب نزنی بهما و همه خندیدن سیاوش اومد نشست رو شکمم تی شرتش رو در آورد بدن عضلانی داشت دستکشیدم به بازوهاش کمربندش رو باز کردم شلوارش رو کشیدم پایین از دیدن کیرش خیلی تعجب کردم کیر قلمی درازی داشت واقعا دراز بود مهسا گفت تعجب نکن اون دماغ پینوکیو ا سیاوش گفت راست میگه از این بلند تر هم میشه گفتم پس تورو خدا دروغ نگیا که گفت دروغ اون لاپاته و هلم داد رو تخت بهزاد و رضا هم لخت شده بودن و هر کدوم یک طرفم نشسته بودن کیراشون رو گرفتم تو دستم باهاشون بازی کردم دیدم صدا ناله ها مهسا در اومده برگشتم دیدم مجید داره بدجوری از پشت می کنتش مهسا با ناله گفت بهروز انتقام من از این خانومی بگیر ببین زنت رو دارن جر میدن بهزاد گفت تو که بدت نمیاد مهسا جونم مهسا هم گفت نه جوووووون خوشم میاد سیاوش اومد نشست رو سینم کیرش رو مالید به صورتم کیرش رنگ رژم رو گرفته بود سرخ شده بود کردش تو دهنم با دستم پسش زدم آخه تا ته حلقم داشت می رفترضا از کنارم بلند شد رفت نشست لا ی پام بهزاد کیرش رو داشت آماده می کرد تا بکنه تو دهنم تا سیاوش کشید بیرون بهزاد دهنم رو پر کرد دهنم مزه کیر گرفته بودکه دیدم نفسهای رضا داره می خوره به کسم رضا شرتم رو زد کنار و زبونش رو گزاشت روش با اینکارش رعشه تو تمام بدنم افتاد سیاوش گفت نگاش کن بهزاد عجب حشریه گفتم دارین دیوونم می کنین تصور این که 3 تا مرد لخت دارن میکننم من رو تا اوج لذت میبرد رضا توکارش واقعا استاد بود لای کسم رو باز کرده بود وسطش رو لیس میزد بهزاد از کنارم پا شد رفت پاهام رو داد بالا و رضا وحشی تر از قبل کسم رو می لیسید دیدم مهسا و سحر مجید هم اومدن کنارمون مجید حالا داشت سحر رو می کرد سحر قنبل کرده بود مجید از پشت می کرد تو کونش و مهسا هم خوابیده بود لا پاش کسش رو لیس میزد

# : 26 Mar 2007 01:26 | ویرایش بوسیله: hvasbaz


ش

# : 26 Mar 2007 02:11


مهسا اومد طرف بهزاد کیرش رو گرفت تو دستش آروم مالید کرد تو دهنش در آورد بعد گذاشت رو کسم خودش لبه های کسم رو باز کرد و چوچولم رو لیس کوتاهی زد رضا هم پاهام رو از هم باز کرده بود و من که تو آسمونها سیر می کردم داشتم کیر سیاوش رو مثل وحشیا می خوردم مهسا کیر بهزاد رو گرفت کرد تو کسم که من یک جیغ کشیدم حس کردم دارم ارضا میشم تو عمرم انقدر زود ارضا نشده بودم که بهزاد شروع کرد تند تند تلمبه زدن سیاوش از رو سین بلند شد یکی از سینه هام رو کرد تو دهنش مک میزد سیاوش اومد طرفم به پشت خوابوندم سرش رو کرد لای خط کونم حس کردم داره زبونش به سوراخم میخوره خوشم اومد بر عکس قبل رضا گفت صبر کن من با این جیگر کار دارم و اومد خوابید زیرم کیرش میخورد به خط کسم مهسا کیرش رو گرفت هدایت کرد طرف سوراخ کسم حس کردم کسم داره پر میشه وای چشام رو بستم سعی میکردم مثل یک دوربین که داره از بالا همه جی رو میبینه من هم صحنه رو ببینم من خوابیده بودم رو رضا و کیر رضا تو کسم بود کونم که قمبل شده بود و سوراخش باز بود رو سیاوش داشت انگشت میکردمیخورد مهسا هم سرش رو آورده بود و در حالی که داشت به بهزاد کس میداد کیر رضا رو که از تو کسم در میومد می کرد تو دهنش دوباره هل میداد تو از این صحنه تو اوج لذت بودم که دیدم سیاوش دو تا انگشتش رو کرد تو کونم از درد گردن رضا رو گاز گرفتم و کیر رضا در اهر جمع شدن من ا ز تو کسم پرید بیرون که رضا در گوشم گفت آروم باش جنده کو چولو سحر گفت بهت خوش میگذره عزیزم گفتم آره به این سیاوش بگو یواشتر بکنه سحر گفت خودت بگو با التماس گفتم سیاوش تو رو خدا آرومتر سیاوش گفت باشه آروم تر می کنم که دیدم سیاوش اومد واستاد پشت کونم داد زدم نههه تو روخدا طاقت ندارم به سحر گفتم سحر 2 بار ارضا شدم طاقت ندارم بگو بس کنن سیاوش موهام رو از پشت چنگ زد سرم رو برگردوند دهنم رو اورد جلو دهنم رو باز کردم اون از بالا آب دهنش رو ریخت تو دهنم بعد انگشتش رو کرد تو دهنم دستش خیس کرد مالید به کیرش ضعف عجیبی داشتم سحر اومد جلو دستم رو گرفت ناله می کردم می گفتم نمییخوام ..... نمییییخوام نکن .... بسه ولی سیاوش کیرش رو گذاشت دم سوراخ کونم کلاهکش که رفت تو با همه وجودم جیغ زدم که بهزاد و مجید اومدن دورم جمع شدن مجید دستش رو گذاشت رو دهنم تا کمتر داد بزنم اومدم فرار کنم که دیدم سیاوش از پشت موهام رو چنگ زده گرفته میکشه عقب سحر بلندشد ایستاد کنارم سیاوش آروم آروم کیرش رو هل داد تو کونم من شونه های رضا رو که هنوز از کس داشت می کردم رو چنگ می زدم جیغ میکشیدم درد عجیبی بود ولی لذت هم همراهش بود کیرش تا ته رفت تو کسم رضا از زیر گفت جون عجب کست تنگ شد کیرم توش گیر کرده و من فقط ناله میکردم مجید اومده بود جلوم ایستاده بود کیرش رو می مالید به صورتم کیرش خیس بود انگار با سحر مهسا ارضا شده بود کیرش رو کر د تو دهنم در اوردکه سیاوش کیرش رو تو کونم یک تکونی داد دردش کمتر شده بود و لذتش بیشتر بود حالا به نوبت هر کدوم کیرشون رو عقب جلو می کردن من ناله های شهوانی میکشیدم سیاوش از پشتم بلند شد بهزاد رفت پشتم اون هم این کار رو تکرار کرد فقط اون در همین حال کمرم رو هم میلیسید حس کردم که دوباره دارم ارضا میشم که بهزاد کیرش رو کشید بیرون رضا هم همینطور سیاوش که کیرش رو کرده بود تو دهن سحر یکدفعه داد زد گفت دارم میام و سحر آوردش روبرو من که بی حال افتاده بودم و آب سیاوش پاشیده شد رو صورتم دیگه حس تکون دادن دستام رو هم نداشتم مهسا خوابیده بود لای پام کسم رو می لیسید این کارش بهم آرامش میداد رضا اومد جلو کیرش رو داد دستم کیرش رو کردم تو دهنم داشتم مک میزدم که دیدم آبش داره پاشیده میشه ته حلقم اومدم درش بیارم که با دست سرم رو گرفت و نذاشت آبش تا قطره آخر تو دهنم خالی شد حالم دیگه بد شده بود کیرش رو که در آورد از گوشه های لبم آب کیر میزد بیرون بهزاد رفت لای پام کیرش رو دوباره کرد تو کسم گفتم نههههه بهزاااااد بسه دیگه تو روخدا بیا بهزاد از این حرف من جری تر شد کیرش رو یک بار می کرد تو کسم در می اورد دوباره می کرد تو کونم من که دیگه حسی نداشتم دیدم سیاوش دوباره اومد جلو باز هم کیرش دست سحر بود تا اومد ببینم چه خبره آبش رو پاشید رو سینم آبش مثل یک ماده مذاب رو تنم حرکت میکرد تو همین حین بهزاد هم کیرش رو در آورد که |آبش پاشیده شد رو تنم از اون پایین تا زیر چونم رو خیس کرد خیلی پر فشار بود حس می کردم تو دماغم هم اب کیر رفته خدار و شکر که مجید قبلا ارضا شده بود تو این فکر بودم که دیدم آب مجید از بالا داره می پاشه روم آبش داشت میریخت رو موهام لای موهام تمام آب کیر جمع شده بود سحر و مهسا هم اومدن جلو و تنم رو شروع کردن لیس زدن و نوازش کردن انگار یک دوش با آب منی گرفته بودم وقتی آبشون رو تنم خشک شد همه تنم چسبناک شده بود سیاوش اومد جلو گفت ببخشید نازنین جان اگر اذیتت کردیم با چشایی خمار که سعی میکردم مخصوصا خمارترشون کنم گفتم نه دول طلا بعدش سحر دستم رو گرفت برد تو حموم بعد از یک ماسا ژ حسابی تو حموم اومدم بیرون رفتم تو تخت خواب ولی از اتاق بقیه هنوز داشت صدای ناله میاومد باخودم فکر کردم اینا واقعا خستگی ناپذیرند
اون شب ساعت 4 صبح بود که سروش پیداش شد و سریع اومد تو تخت بهش گفتم خوش گذشت گفت ای بد نبود ماشین خراب شد که دیر شد به تو چی خوش گذشت گفتم آره انگار خواب بودم

# : 26 Mar 2007 02:35


خوب دوستان من نمیدونم که این داستان چطور بود خوشتون اومد یا نه من میتونم اینجا تمومش کنم یا ادامه بدم نمیدونم آیا انقدر جذاب هست هنوز تا باز هم از همین افراد و سکسشون براتون بگم یا یک تاپیک جدید باز کنم با یک موضوع و شخصیت جدید حتما برام نظر بدین خیلی خوشحال میشم آی دی من تو یاهو:nirvanaax6969 هستش میتونین اونجا هم برام پیام بزارین
شاد و پیروز باشین

# : 26 Mar 2007 18:34


تشکر می کنم از همه دوستان که نظراتشون رو گفتم فکر کنم ادامه ندم بهتر باشه چون واقعا استقبال کم نظیری از این تاپیک شد باز هم سر میزنم ولی داستان رو همین جا تمومش میکنم
شاد و پیرز باشید

# : 26 Mar 2007 19:51


سلام
عزيزم داستانات قشنگه ادامه بده
اينم كه ميبيني كسي زياد نظر نميده فكر ميكنم برا اينه كه الان همه مسافرت هستند و برا همين زياد كامنت نداره داستانات
ولي داستانات عاليه

من بهت روحيه ميدم ادامه بده عزيزم

# : 26 Mar 2007 20:37


عالي هستش ادامه بده

# : 27 Mar 2007 00:01


Freedom
amoojoon
ممنون که نظر دادین سعی می کنم تا بقیش رو هر وقت فرصت شد بنویسم
از لطف شما هم ممنون
شاد باشید

# : 27 Mar 2007 00:51


دوست دارم یک بار دیگه به همه دوستان بگم که این فقط یک داستان برا این که ناناز خانوما خیس شه و کیر اقایون راست و من اصلا ازدواج نکردم که بخوام چنین تجربه ای هم داشته باشم اینها نه خاطرات منه نه من اینها رو تایید می کنم فقط سکس با زن شوهر دار یا ضربدری برا من خیلی هیجان انگیز تره شاید چون تا بحالا نداشتم سکس ساده با دختر ها یا همین سکس های معمولی رو چون قبلا زیاد تجربه کردم خوندن داستانهاش اصلا جذابیت نداره پس اگر موافق یا مخالف این جریانات هستین به من مربوط نیست که با من دعوا میکنین و اما ادامه داستان ....

<< . 1 . 2 . 3 . 4 . 5 . 6 . 7 . 8 . 9 . >>
جواب شما
Bold Style  Italic Style  Underlined Style  Image Link  URL Link  Upload Images More Smiles... :grin: :wink: :up: :kiss: :biglol: :confused :cool: :love: :sad: :eek: :fl: :tongue:

» نام  » رمز عبور 
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.
 

Powered by MiniBB