| نویسنده |
پیام |
|
|
ممنون از همه کسایی که کس شعرا بنده رو خوندن و نظردادن و البته کسایی که نظر ندادنو اما بقیه داستان
اون شب با همه اتفاقاتش گذشت ولی تو دل من یک چیزی وجود داشت که داشت دیوونم می کرد فرداش سحر زنگ زد دعوتم کرد گفت دلش برا تنم تنگ شده من هم که داشتم دیوونه می شدم بعد از ظهر رفتم اونجا از در که وارد شدم سحر اومد جلو گفت چطوری شازده خانوم گفتم عالی دستم رو گرفت برد نشوند رو کاناپه بهش گفتم سحر دیشب با مجید سکس داشتی گفت آره جات خالی کاش تو هم بودی گفتم من ناراحت نمی شی گفت نه گفتم اخه نمی شه که تو خودت تاحالا با کس دیگه ای غیر از مجید سکس داشتی؟ که یکدفعه سحر اخماش رو برد تو هم گفت چطوری برات بگم من مجید مشکلی تو این زمینه نداریم من هر وقت بخوام با هرکسی که بخوام میرم مجید هم مخالفتی نداره با تعجب نگاش کردم گفتم دروغ نمیگی که گفت نه من مجید این مشکل رو حل کردیم من با هرکی خواستم و اون هم با هرکی خواست راستی تو دیشب ساعت چند بود رفتی گفتم ساعت 11 گفت ما تازه اونوقت وقتی خلوت شد مهمونی رو شروع کردیم گفتم چی؟ گفت من و مجید وسیاوش و امید بهزاد با خانوماشون فکر کنم دیشب دیدیشون گفتم آره ببینم همه باهم؟ گفت ای هر شب نوبت یک نفرمون دیشب نوبت عسل بود خانوم بهزاد رو میگم از شنیدن این حرفا دلم تاپ توپ میکرد حتی تصورش دیوونم میکرد بهش گفتم میدونی پس مجید دیشب با من تو اتاق چی کار کرد کفت آره اتفاقا دیشب همش حرف تو بود من از سکسام با تو تعریف می کردم یک کم مخجالت کشیدم گفتم سحر تو خیلی بی حیا شدی گفت عزیزم مزش به بی حیا بودن گفتم از دیشب تا حال فکر مجید از سرم بیرون نمیره کاش همون دیشب می خوابوند م رو تخت دلم میخواست لباش رو میک بزنم گفت اون هم همین حس نسبت به تو داره میخوای الان بیارمش اینجا ؟ گفتم چه طوری که صدازد مجید شنیدی؟ که دیدم در اتاق باز شد مجید اومد تو سرم رو انداختم پایین که سحر گفت خیلی خجالتی هستی سرت رو بیار بالا و سرم رو داد بالا مجید با بالا تنه لخت و یک شلوار جین اومد جلوم گفت نانازی من که الان اینجام می خواستی چی کارم کنی دیدم صورتش روبروی صورتمه آروم لباش رو فشار داد رو صورتم تنم داغ داغ بود سحر رفت پشت سرم بندها ی تاپم رو داد پایین مجید گفت سحر عجب دوست لعبتی داری سحر گفت صبر کن هنوز موتورش راه نیفتاده مجید استاد جلوم دستم رو گذاشت رو کیرش آروم لمسش کردم سفت سفت شده بود سحر هم از پشت سر گردنم رو می مکید دکمه های شلوار مجید رو باز کردم شورت پاش نبود کیرش راست محکم از شرتش زد بیرون با دستم نوکش روگرفتم تنش رو جمع کرد از خوردن گردنم توسط سحر داشتم دیوونه میشدم نوک کیر مجید خیس بود که دیدم سر کیرش رو مالید رو لبام خوشم نیومد ولی حشریترم می کرد آب کیرش رو لبام کش اومد من رو خوابوند تاپم رو داد بالا سینه هام رو تک تک می کرد تو دهنش در می اورد سحر رفته بود سراغ شلوارم شلوارم رو از پام کشید پایین مجید اومد نشست رو سینه هام کیرش ور گذاشت رو لبم حس کردم سحر داره شورتم رو می زنه کنا با زبونش با کسم بازی می کنه اینکارش خیلی لذت داشت کیر مجید رو همونطوری که رو سینم نشسته یود کردم تو دهنم مجید خودش هم کیرش رو هل میداد وقتی مرفت تو دهن بازبون رو نو کش بازی می کردم مجید از این کار لذت می برد به سحر گفت سحر خانوم این دوستت خیلی حرفه ای تشریف دارن سحر گفت آره ولی باز هم باید یاد بگیره مجید برعکس خوابید روم باسحر شروع کردن کسم رو لیس زدن من هم کیر مجید مک میزدم سحر گفت بیا مجید خان آمادست سحر اومد به پشت نشست رو سینم پاهام رو باز کرد دست می کشیدم پشت سحر صدام شبیه التماس شده بود به سحر می گفتم سحر تو رو خدا بهش بگو یواش من خیلی تنگم خودت می دونی که سحر گفت نترس من گشادش میکنم مجید اومد نشست وسط دو تا پام کیرش رو مالوند رو خط کسم ابم حسابی راه افتاده بود سحر کیرش رو گرفت نوکش گذاشت دم سوراخ کسم کمر سحر رو سفت گرفتم فشار دادم سحر تا اونجایی که میشد پاهام رو باز کرد حص کردم الان که جر بخورم که مجید با یک فشار کیرش رو کرد تو حس کردم تا ته رفت کیرش رو تو شکمم حس کردم فقط یک جیغ تونستم بزنم چشمام پر از اشک شد جا چنگام پشت سحر مونده بود مجید کیرش رو توکسم تکون میداد میچرخوند ولی در نمی آورد کم کم داشتم لذت کیرش رو می فهمیدم سحر هم داشت از مجید لب می گرفت که مجید شروع کرد عقب جلو کردن اولش آروم ولی کم کم تندش کرد سحر از رو شکمم پاشد اومد کنارم خوابید در گوشم گفت بیا نازنین خانوم این هم مزه کیر مجید خوشت میاد با یک ناله بلند حرفش رو تصدیق کردم کسم داشت می ترکید که حس کردم تنم داره می لرزه چشام رو بستم جیغ کشیدم جلو چشام سیاه شده بود از لذتی که میبردم ولی مجید ول کن نبود دوست داشتم کیرش رو بکشه بیرون ولی نمی کرد فقط کمی تلمبه زدنش رو شل کرد اروم شدم مجید همونجوری که کیرش تو کسم بود چهار دست پام کرد موهام رو از پشت گرفت سحر هم خوابید زیر شکمم و سینه ام رو کرد تو دهنم اینجوری لذتش بیشتر شده بود هم کسم گشاد تر بود هم کیر مجید تا ته میرفت توکسم سحر هم تو کارش استاد بود سرم رو خم کردم گذاشتم ر تخت ملافه تخت رو چنگ میزدم که دیدم کسم داره منقبض میشه مجید گفت چیه می خوای بیای ناله کردم که دوباره ارضا شدم مجید هم از سفت شدن عضلات کسم داشت ارضا میشد سریع برم گردوند کیرش رو گرفت جلو صورتم سحر کیرش رو گرفت براش تلمبه زد که دیدم مجید هم داره ناله میکنه اومدم بلند شم که آبش نپاشه تو صورتم که دیدم سحر سرم رو گرفته جلو کیر مجید اب مجید با فشار پاشیده شد تو صورتم صورتم گرم گرم شد مایع لزجش چشبیده بود به صورتم و تمومی هم نداشت آبش تا لابلای موهای روشنم رفته بود اومد م چشام رو باز کنم که دیدم انگار بهم چسبیده سحر با زبونش آب مجید رو ز صورتم پاک کرد لبام رو بوسید مجید اومد بغل گوشم گفت خوب بود جونی با اشاره سر گفتم آره و مجید از اتاق رفت بیرون من سحر هم با هم رفتیم حموم
|
|
|
نمی دونم من داستانم رو بد نوشتم یا دوستان کم لطفی می کنند خوشحال می شم بدونم نظرتون راجع به داستان چیه
|
|
|
dastane jaleb va ghashangie, lotfan edame bede
mercii
|
|
|
|
|
ميشه بپرسم شما كه پسري چرا فانتزي هات زنو نه است
مشكوكه ها
نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
|
|
|
نه عزیزم اصلا مشکوک نیست اگر بخوای می تونی با تمام وجود لمسش کنی که من پسرم
ولی دور از شوخی این داستان رو به این خاطر از زبون یک زن گفتم چون کلا خاطراتی که از زبون خانومها گفته می شه خیلی اثر گذار تر هستند با من هم عقیده نیستی؟
در ضمن یک نکته رو از این حرفت فهمیدم که خانومها رو خوب می شناسم و خوب به روابط و احساساتشون آشنام که تو اینجوری فکر کردی البته این رو می دونستم حالا مطمئن شدم
|
|
|
اگر اینجا کسی میتونه این a ها رو پاک کنه مجبور شدم بفرستم آخه دوباره سیستم قات زد یک پیغام رو چند بار فرستاد شرمنده
شاد باشید
تا ادامه داستان بای
|
|
|
عالي مي نويسي
فقط زود زود ادامه بده تا از جذابيتش كم نشه
|
|
|
از همه دوستانی که به من و نوشته ام لطف دارن ممنون امشب که فعلا حس نوشتن ندارم ولی تو اولین فرصت حتما ادامه می دم در ضمندوستان اینجا کسی میدونه که من چطوری میتونم برا ایدیم یک عکس انتخاب کنم
شاد باشید
|
|
|
|
|
دوباره سلام عزیزان تصمیم گرفتم بقیه داستان رو بنویسم امیدوارم خوشتون بیاد
|
|
|
بعد از اون شب من تا چند هفته با مجید و سحر سکس داشتم هر وقت فرصت پیدا میکردم اونجا بودم و سروش هم همش میپرسید خونه سحر چه خبره که تو اونجایی من هم معمولا دست به سرش میکردم تا این که یکشب سحر و مجید اومدن خونه ما سحر خیلی سکسی لباس پوشیده بود جوری که سروش همش چشش دنبال بود همون شب مجید با سروش قرار یک مسافرت برا شمال رو گذاشت سروش هم بدون معطلی قبول کرد قرار شد آخر هفته با دو تا دوستا مجید با خانوماشون بریم شمال این وسط من خیلی خوشحال شدم چون میدونستم اونجاهم بی نصیب نمی مونم
روز موعود رسید سحر و مجید با ماشین ما اومدن بریم قرار بود بریم اونجا خونه یکی از دوستا مجید که از قبل رفته بودن وقتی رسیدیم هوا تاریک شده بود من که توراه همش چشم به مجید حسابی کف کرده بودم...
|