صفحه اصلی | صفحه اصلی انجمن | عکس سکسی ایرانی | داستانهای سکسی
فیلم سکسی | سکسولوژی | خنده بازار | داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها | پاسخ | وضعیت | ثبت نام | جستجو | قوانین | آخرین ارسالها |
انجمن آویزون / خاطرات سکسی / هوس
. 1 . 2 . 3 . 4 . 5 . 6 . 7 . 8 . 9 . >>
نویسنده پیام
# : 18 Mar 2007 00:45


سلام دوستان من سهیل هستم و خیلی وقته با این سایت آشناشدم ولی خوب هیچوقت فرصت نداشتم تا از فانتزیها و خاطرات شخصی خودم بگم تو این چند وقت میخوام یک کم از تحیلات و خاطراتم براتون بگم امیدوارم خوشتون بیاد

# : 18 Mar 2007 00:59


تلفن که زنگ خورد از خواب پریدم باز هم سحر بود صبح اول صبح برام زنگ زده بود گوشی رو برداشتم باصدای شفافش گفت سلام ناناز باز هم که خوابی گفتم البته اگر مزاحم ها بزارن گفت پاشو باید بریم مگه یادت نیست که قرار شد بریم کوه بهش گفتم آخه سروش نمیاد که یکدفعه عصبانی شد گفت مگه دم تو به دم اون بستست دختر پاشو با هم بریم خوش میگذره
سروش شوهرم دوباره سرکار بود من تنها مونده بودم از این فکر حرصم گرفت به سحر گفتم پس بیا دنبالم مجید که هست باهات گفت آره میایم دنبالت تلفن رو قطع کردم پاشدم رفتم رو تخت افتادم تخت هنوز بوی آب سروش رو میداد ولی لذت کیرش تو درونم آتیش میزد تخت رو بو کردم دلم میخواست باز هم سروش پیشم بود تو بغلش میخوابیدم بلند شدم لباس عوض کردم آماده کوه رفتن شدم

# : 18 Mar 2007 00:59


باباچن دفعه زنگ میزنند؟؟؟؟

اگر بهترین دوستم نیستی لااقل بهترین دشمنم باش اگرغمخوارم نیستی لااقل بزرگترین غمم باش هرچه هستی همیشه بهترین باش چون بهترینه
# : 18 Mar 2007 01:15


شرمنده من از پروکسی استفاده میکنم نشون نداد که ارسال کرده

# : 18 Mar 2007 01:41


تو ماشین نشسته بودم سحر جلو بود من هم عقب روز خسته کننده ای بود ولی خوب خیلی خوش گذشت مجید واقعا آدم خوش مشربی بود وقتی مقایسش میکردم با سروش واقعا به سحر حسودیم می شد تو افکار خودم بودم که سخر گفت نازنین کجایی رسیدیم نگاه کردم دیدم در خونم با کلی اصرار سحر و شوهرش رو از ماشین پیاده کردم رفتیم بالا هنوز سروش نیومده بود وقتی رفتیم تو سحر سریع مانتوش رو دراورد آویزوون کرد از دیدنش خندم گرفت فقط یک بیکینی تنش بود گفتم سحر خجالت نمی کشی گفت نه از تو باید خجالت بکشم یا از مجید گفتم خوب از ما نه از سروش چی گفت هنوز که نیومده تو هم گیر نده گفتم هر جور راحتی رفتم تو اتاق خواب یک دامن تا سر زانو پوشیدم یک تی شرت که نسبتا تنگ بود اومدم بیرون دیدم سحر رو پای مجید رو مبل نشسته تا من رو دید اومد پاییین بهش گفتم خجالت نکش عزیزم راحت باش عزیزم...

سه روز از ماجرا گذشت که سحر زنگ زد من رو دعوتکرد خونشون. وقتی رفتم تو دیدم مجید با یکی از دوستاش از خونه اومدن بیرون به من سلام کرد دست داد من عادت ندارم با مردا دست بدم ولی جلو مجید طاقتم رو از دست دادم دستام رو فشار داد دستای گرمی داشت تنم لرزید ولی به رو خودم نیاوردم دوستش رو هم معرفی کرد اسمش سیاوش بود پسر خیلی جذابی به نظر میومد موها بلند قهوه ای داشت که از پشت بسته بود رفتم تو دیدم سحر خونه نیست صداش کردم از تو حموم جوابم رو داد رفتم دم حموم گفتم اونجایی گفت آره گفتم اینجوری مهمون دعوت می کنی گفت الان میام لای در رو باز کردم تو وان دراز کشیده بود گفت بیا تو گفتم چطور گفت هیچی بیا ماسازم بده لباسام رو در آوردم نمیدونم چرا اینجوری شده بودم همیشه کسم خیس بود با هر اشاره ای تنم به لرزه می افتاد آخه سکسم با سروش خیلی سرد بود رفتم تو حموم رو بخار گرفته بود رفتم زیر دوش تنم داغتر شد که سحر اومد جلو صورتم رو بوسید گفت ناناز خیلی جیگر شدی خوش بحال سروش با آه گفتم اره کاش قدر میدونست که سحر گفت اذیت نکن نازنین مگه باهات سرد گفتم آره نمیدونی که سر حرف رو باز کردم و از مشکلاتم گفتم همونجوری که تعریف می کردم موهام رو نوازش می کرد بهش گفتم که تا حالا بیش تر از 4 5 دفعه ارضام نکرده این حرف رو که زدم دستش رو گذاشت رو رونهام و باهاشون بازی کرد گفت الهی من فدات شم چرا آخه تو چشاش نگاه کردم گفتم کاش منجای تو بودم انقدر از زندگی لذت میبردم لباش رو نزدیک لبام آورد نفسهاش تو صورتم می خورد که لباش قفل شد رو لبام دلم ریخت پایین
...

# : 18 Mar 2007 01:56


داستانت بنویس بعد همشو یه جا بفرست این طوری تیکه تیکه نفرست دوست عزیز

یا راهی خواهم یافت یا راهی خواهم ساخت . کوروش کبیر
# : 18 Mar 2007 02:01


گفتم سحر چی کار میکنی گفت تو چی کار داری مگه نمیخوای لذت ببری گفتم اره ولی با تو کفت مگه من چمه با این حرف لباش رو گذاشت روگردنم حس کردم دارم کنترلم رو از دست میدم گفتم سحر نکن نکن... و صدام قطع شد نفس بلندی کشیدم سحر گفت بکنم یا نکنم سرم رو انداختم پایین گفت حالا شدی دختر خوب و گردنم مکید بهش گفتم میخوای چی کارم کنی گفت میخوام داغت کنم و سرش رو آورد رو سینم سینم رو میلیسید و من سرش روبه سینم فشار میدادم تنم می لرزید تا حالا کسی به جز سروش من رو تو اون حال نبرده بود حس گناه و شهوت با هم قاتی شده بود که دستش رو گذاشت روی کسم آروم چوچولم رو فشار داد داشت نفسهام تند میشد گفتم وای سحر فشار بده که دستش روبرداشت من از حموم برد بیرون رفتیم تو اتاق خواب گفت نازنین دوست دارم رو تختی که من لذت میبرم تو هم بخوابی اگر بدونی مجید اینجا با من چی کار میکنه با ناله گفتم سحر من هم میخوام گفت خوب بهت میدم خوابوندم رو تخت نشست روتنم موهای بند مشکی داشت موهاش ریخت رو تنم قلقلکم میگرفت ولی لذت بخش بود باسرش تنم رو بوسید سرش رو می برد پایین تر دور کسم رو میلیسید نفسهام بلندتر شده بود سرش رو فشار میدادم رو کسم با زبونش به چوچولم اشاره ای کرد که دیوونم کرد داد زدم گفت چته آروم باش دختر جون گفتم سحر طاقت ندارم که زبونش رو گذاشت لای کسم شروع کرد لیس زدن تا مرز جنون پیش رفته بودم جیغ میزدم زبونش رو می کرد تو سوراخ کسم در می آورد فقط دو دقیقه فقط دو دقیقه طول کشید تا دلم لرزید انگار رو ابرها بودم نمی خواستم بیام پایین ...

# : 18 Mar 2007 02:37


بعد از اون جریان چند باری با هم سکس داشتیم و سحر تو سکس از مجید برام میگفتم و سکسشون ر و کامل تعریف میکرد همیشه عادت داشت قبل از سکس از کارایی که دیشب کرده بودن تعریف می کرد من رو آماده میکرد من همیشه کسم خیس بود و سروش هم بی توجه به کاراش می رسید تا این که یک روز به من گفت فردا شب تولد ممجید می خوای بیای گفتم اره حتما شب جریان رو برا سروش تعریف کردم گفتم من هم میام گفتم عجیبه تو گکه هیچوقت استقبال نمی کردی گفت خسته شدم تفریح هم لازم برا آدم ...
فرداش از صبح دل تو دلم نبود نمی دونم چزا مجید برام شده بود مظهر سکس و سعی داشتم یک جوری توجه اون رو به خودم جلب کنم اما اون معمولا به من توجهی نمی کرد ولی من بدون این که دلم راضی بشه که باهاش سکس داشته باشم ولی از جلب توجه لذت می برد .
برا شب کلی آرایش کرده بودم موهام رو تازگی بلوند کرده بودم و بهم واقعا میومد برا شب یک لباس شب به رنگ آبی انتخاب کردم یک لباس دکلته بود که سینه هام رو به راحتی نشون میداد از جنس حریر که رو تنم میلرزید سروش هم حسابی خوش تیپ کرده بود یک جوراب بلند به رنگ پا تنم کردم چون پایین لباسم از دو طرف چاک داشت کاملا پاهام مشخص یود از دیدن خودم حسابی لذت بردم سروش اومد تو اتاق من رو که دید گفت نازی جان اینجوری که لباس پوشیدی من برات راست میکنم چه برسه به مردای غریبه گفتم سروش اذیت نکن تو کلت داغه حشرت زده بالا اینجوریه بقیه مردا خودشون بازناشون سرگرمن گفت آخه تا جالا تو این 2 سال که ازدواج کردیم انقدر خوشگل ندیده بودمت گفتم خوب از این به بعد ببین گذشت یک مانتو انداختم رو دوشم رفتیم بیرون ....
وقتی در سالن رو باز کردم مجید جلو در اومد با من دست داد ولی من دستش رو توجهی نکردم و رد کردم با سروش دست داد که سحر اومد جلو تا من رو دید بغلم کرد در گوشم گفت خیلی ماه شدی ناناز بعد گفت اقا سروش خانومت خیلی به خودش رسیده سروش هم گفت بله می بینم ولی مجید هیچ توجهی به من نکرد رفتیم تو سالن وقتی رفتیم تو دیدم همه مشغول رقصیدن هستند ما نشستیم مجید سحر هم رفتن که دیدم سیاوش از دور داره میاد اومد جلو و مجید ما رو به هم معرفی کرد سروش هم دست داد گذشت نشسته بودم که دیدم سروش رفت با دوتا گیلاس شراب اومد و باهم خوردیم یکدفعه نگام به گوشه سالن افتاد دیدم مجید داره نگاهم می کنه به رو خودم نیاوردم فقط پام رو انداختم رو هم تا بالای رونم مشخص بود مجید چشاش تیز تر شده بود که سحر اومد جلو و یک چیزی بهش گفت تو این فاصله سروش حسابی با سیاوش گرم صحبت شده بود با هم ویسکی میخوردن مجید معمولا شراب اون هم کم میخورد ولی اون شب خیلی زیا د داشت میخورد بهش گفتم مجید چه حبرته غش نکنی گفت یک شبه نازنینم چشاش مست مست بود سحر اومد جلوم یک شلوار سفید نازک که سایه تنش معلوم می شد پاش بود با یک پیراهن یقه باز که خط سینش معلوم بود به رنگ قرمز اومد دستم گرفت به سروش گفت با اجازتون من ناناز میریم یک دوری بزنیم سروش که مست بود حرفی نزد سحر من رو برد تو اتاق خواب سفت بغلم کرد گفت کاش امشب پیش من میموندی گفتم وقت زیاده عزیزم و لباش رو گذاشت رو لبام یکدفعه دیدم در باز شد سریع از هم جدا شدیم مجید بود با خنده اومد تو گفت انگار مزاحم شدم که سحر گفت نه نازنین اومده ارایشش رو تجدید کنه به من گفت من برم پیش مهمونا مت سرخ شده بودم مجید هم گفت ببخشید من انگار زیادهروی کردم اجازه هست دراز بکشم گفتم راحت باشین و رفت رو تخت دراز کشید گفت شما هم راحت باشین کارتون رو بکنین ولی من خجالت زده بودم گفتم نه نیازی نیست گفت چرا رزتون پاک شده دوباره باید بزنین دلم می خواست اینکار رو بکنم ولی خجالت نمی داشت که مجید اومد جلو و از تو کشو میز یک رز (می بخشید کیبرد من حرف آخر این کلمه رو نداره و من جاش ز میزنم)در آورد داد به من گفت این خیلی قشنگه هر وقت سحر میزنه من یک ساعت لباش رو میخورم حس کردم دارم خودم خیس میکنم ازش گرفتم با سر پایین کشیدمش رو لبم مجید دستش رو گذاشت زیر چونم سرم رو داد بالا داغی صورتش رو حس میکردم لباش رو آروم آورد جلو گذاشت رو لبام دستاش رو هم حلقه کرد دور کمرم گفت تو واقعا زیبایی ناناز فرشته ای میدونی گفتم چی کار می کنی الان یکی میاد گفت نترس اتفاقی نمی افته حس کردم دستش داره رو کمرم بازی میکنه داشتم دیوونه می شدم به من گفت چند سالته گفتم 26 سال گفت واقعا وقت شکوفاییته باید چیدت دیگه و دستاش رو کرد لا ی موهام سرم رو فشار داد رو صورتش اون یکی دستم روهم انداخت پشت خودش یواش بغلش کردم حس کردم که کیرش داره می ترکه گفت نازنین بو عطر فرشته ها رو هم مست می کنه من که جای خود دارم من حرفی نمیزدم حس میکردم یک عروسکم که تو دست یک بچه بازیگوش اسیر شدم که دیدم داره صدا ی پا میاد از مجید جدا شدم رفتم بیرون....

# : 18 Mar 2007 02:42


همه داستانتو جمع کن بعد یه جا بزار

یا راهی خواهم یافت یا راهی خواهم ساخت . کوروش کبیر
# : 18 Mar 2007 02:47


خوب دوستان امیدوارم لذت برده باشین البته هنوز تموم نشده اگر غلط املایی داشت به بزرگی خودتون ببخشین باید یک توضیحی راجع به این داستان بدم من چون خودم همیشه از خاطراتی که از زبون زنها باشه لذت بیشتری میبردم این روهم از زبون یک خانوم گفتم و به همین جهت این داستان رو از زبون یک زن گفتم و سعی میکنم بیشتر به حواشی داستان بپردازم تا خود سکس زیرا خودش خیلی تکراریه و ما اگر داستانی رو میخونیم به خاطر هیجانش هست نه به خاطر سکس خالی و این که این داستان کاملا تخیلیه زیاد جدی نگیرین در کل من با خیانت موافق نیستم به هر شکلی فقط اینجوری هیجان داستان رو بالاتر بدم و دست آخر این که آقایون اول نوشته هام رو بخونن من سهیل هستم و دختر نیستم پس پی ام لطفا ندین تا ادامه داستان ...
شاد باشید

. 1 . 2 . 3 . 4 . 5 . 6 . 7 . 8 . 9 . >>
جواب شما
Bold Style  Italic Style  Underlined Style  Image Link  URL Link  Upload Images More Smiles... :grin: :wink: :up: :kiss: :biglol: :confused :cool: :love: :sad: :eek: :fl: :tongue:

» نام  » رمز عبور 
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.
 

Powered by MiniBB